Post #1863
143
📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۳۴
شناختشناسی فمینیستی
کار فمینیستی با مسألههای فلسفی مربوط به علم دست به گریبان بود. این کار را میتوان بر حسب سه مؤلفهی درهمتنیده طبقهبندی کرد. مؤلفهی نخست، تحلیل فمینیستی (Feminist) در تاریخ اندیشهها و تاریخ علم است. مؤلفهی دوم، تحلیل فمینیستی از رشتههای علمی خاص و نظریهها، بهویژه در علم اجتماعی، زیستشناسی و پزشکی است. مؤلفهی سوم، شناختشناسی فمینیستی (Feminist Epistemology) است، یعنی تلاش برای فروکاویدن عقلانیت، شناخت و دیگر مفهومهای شناختشناسانه از چشمانداز فمینیستی. تحلیل ساختار اجتماعی علم را، تا آنجا که این تحلیل به شناختشناسی وابسته است، در این شق اخیر جای میدهم.
شناختشناسی فمینیستی بر آن است که مفهومهای سنتی شناخت و عینیت (Objectivity) را به چالش بکشد و تعریفهای جدیدی از دانش ارائه دهد. یکی از دیدگاههای مهم در این حوزه، نظریهی ایستار(Standpoint Theory) است که بر این باور است که دانش از دیدگاههای اجتماعی خاصی تولید میشود و جایگاه اجتماعی افراد، بهویژه گروههای بهحاشیهراندهشده مانند زنان، میتواند دیدگاههای منحصربهفردی برای فهم جهان ارائه دهد. نظریهی ایستار استدلال میکند که تجربههای زیستهی زنان، به دلیل موقعیت اجتماعی متفاوتشان، میتواند به تولید دانشی منجر شود که از محدودیتهای دیدگاههای مردانه آزاد است.
دیگری رهیافت تجربهگرایی فمینیستی (Feminist Empiricism) است که تلاش میکند تجربهگرایی سنتی را اصلاح کند. تجربهگرایی فمینیستی میپذیرد که دانش از تجربههای حسی سرچشمه میگیرد، اما تأکید میکند که این تجربهها تحت تأثیر ساختارهای اجتماعی و جنسیتی هستند. این دیدگاه به دنبال آن است که نشان دهد چگونه پیشفرضهای جنسیتی در روشهای علمی و تفسیر دادهها اثر میگذارند و چگونه در نظر گرفتن دیدگاههای زنان میتواند به دانش دقیقتری منجر شود.
ایولین فاکس کلر، یکی از فمینیستهایی است که گمان میکند مسألهای واقعی در تأثیر خرد مردانه (Male Reason) بر علم وجود دارد. او براین باور است که این تصویر کلی از علم که ما به ارث بردهایم، آثار واقعیای بر روی ورود زنان به عرصهی علم گذاشته است. زن دانشمند میبایست میان بیاصالتی (Inauthenticity) و براندازی (Subversion) یکی را برگزیند. مفهوم بیاصالتی مفهومی ظریف است که از فلسفهی اگزیستانسیالیستی برمیآید، ولی کلر دیدگاه خود را با یک تمثیل توضیح میدهد: تردیدی نیست که بیاصالتی هزینهی گزافی است که زنان با پیوستن به جرگهی مردان در هزلیات زنگریزانه میپردازند، درست همانگونه که این هزینهی گزاف را زنانی که با تصویر مردسالارانه از دانشمند همخوانی دارند، میپردازند.
مبحث نخستیشناسی نمونهای خوب و بارز از نقشی است که جنسیت در قسمتی خاص از علم بازی کرده است. این امر اغلب همچون موردی ملاحظه میشود که در آن جنسیت پژوهشگران بر روی تکامل اندیشهها مؤثر واقع شده است، یعنی همچون موردی که در آن علم از سهم فزایندهی زنان در این عرصه سود برده است. این قضیه مربوط به پژوهشهای کمابیش سی سال اخیر در زمینهی رفتار اجتماعی، بهویژه رفتار جنسی در نخستیهای ناانسانی چون شامپانزهها و بوزینهها است. پژوهشهای سنتی در این زمینه اغلب تحت تأثیر پیشفرضهای جنسیتی بودند که رفتارهای جنسی و اجتماعی را از دیدگاه مردانه تفسیر میکردند. ورود زنان به این حوزه، بهویژه پژوهشگرانی چون سارا بلافر هاردی، دیدگاههای جدیدی را وارد کرد که این پیشفرضها را به چالش کشید و به درک عمیقتری از رفتارهای اجتماعی نخستیها منجر شد.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
شناختشناسی فمینیستی
کار فمینیستی با مسألههای فلسفی مربوط به علم دست به گریبان بود. این کار را میتوان بر حسب سه مؤلفهی درهمتنیده طبقهبندی کرد. مؤلفهی نخست، تحلیل فمینیستی (Feminist) در تاریخ اندیشهها و تاریخ علم است. مؤلفهی دوم، تحلیل فمینیستی از رشتههای علمی خاص و نظریهها، بهویژه در علم اجتماعی، زیستشناسی و پزشکی است. مؤلفهی سوم، شناختشناسی فمینیستی (Feminist Epistemology) است، یعنی تلاش برای فروکاویدن عقلانیت، شناخت و دیگر مفهومهای شناختشناسانه از چشمانداز فمینیستی. تحلیل ساختار اجتماعی علم را، تا آنجا که این تحلیل به شناختشناسی وابسته است، در این شق اخیر جای میدهم.
شناختشناسی فمینیستی بر آن است که مفهومهای سنتی شناخت و عینیت (Objectivity) را به چالش بکشد و تعریفهای جدیدی از دانش ارائه دهد. یکی از دیدگاههای مهم در این حوزه، نظریهی ایستار(Standpoint Theory) است که بر این باور است که دانش از دیدگاههای اجتماعی خاصی تولید میشود و جایگاه اجتماعی افراد، بهویژه گروههای بهحاشیهراندهشده مانند زنان، میتواند دیدگاههای منحصربهفردی برای فهم جهان ارائه دهد. نظریهی ایستار استدلال میکند که تجربههای زیستهی زنان، به دلیل موقعیت اجتماعی متفاوتشان، میتواند به تولید دانشی منجر شود که از محدودیتهای دیدگاههای مردانه آزاد است.
دیگری رهیافت تجربهگرایی فمینیستی (Feminist Empiricism) است که تلاش میکند تجربهگرایی سنتی را اصلاح کند. تجربهگرایی فمینیستی میپذیرد که دانش از تجربههای حسی سرچشمه میگیرد، اما تأکید میکند که این تجربهها تحت تأثیر ساختارهای اجتماعی و جنسیتی هستند. این دیدگاه به دنبال آن است که نشان دهد چگونه پیشفرضهای جنسیتی در روشهای علمی و تفسیر دادهها اثر میگذارند و چگونه در نظر گرفتن دیدگاههای زنان میتواند به دانش دقیقتری منجر شود.
ایولین فاکس کلر، یکی از فمینیستهایی است که گمان میکند مسألهای واقعی در تأثیر خرد مردانه (Male Reason) بر علم وجود دارد. او براین باور است که این تصویر کلی از علم که ما به ارث بردهایم، آثار واقعیای بر روی ورود زنان به عرصهی علم گذاشته است. زن دانشمند میبایست میان بیاصالتی (Inauthenticity) و براندازی (Subversion) یکی را برگزیند. مفهوم بیاصالتی مفهومی ظریف است که از فلسفهی اگزیستانسیالیستی برمیآید، ولی کلر دیدگاه خود را با یک تمثیل توضیح میدهد: تردیدی نیست که بیاصالتی هزینهی گزافی است که زنان با پیوستن به جرگهی مردان در هزلیات زنگریزانه میپردازند، درست همانگونه که این هزینهی گزاف را زنانی که با تصویر مردسالارانه از دانشمند همخوانی دارند، میپردازند.
مبحث نخستیشناسی نمونهای خوب و بارز از نقشی است که جنسیت در قسمتی خاص از علم بازی کرده است. این امر اغلب همچون موردی ملاحظه میشود که در آن جنسیت پژوهشگران بر روی تکامل اندیشهها مؤثر واقع شده است، یعنی همچون موردی که در آن علم از سهم فزایندهی زنان در این عرصه سود برده است. این قضیه مربوط به پژوهشهای کمابیش سی سال اخیر در زمینهی رفتار اجتماعی، بهویژه رفتار جنسی در نخستیهای ناانسانی چون شامپانزهها و بوزینهها است. پژوهشهای سنتی در این زمینه اغلب تحت تأثیر پیشفرضهای جنسیتی بودند که رفتارهای جنسی و اجتماعی را از دیدگاه مردانه تفسیر میکردند. ورود زنان به این حوزه، بهویژه پژوهشگرانی چون سارا بلافر هاردی، دیدگاههای جدیدی را وارد کرد که این پیشفرضها را به چالش کشید و به درک عمیقتری از رفتارهای اجتماعی نخستیها منجر شد.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
- 👍 3
- 👌 3