تحول رواندرمانی با رویکردهای تجربی
در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، روانکاوی با چالشهایی مواجه شد که منجر به ظهور رویکردهای نوین رواندرمانی با پایههای تجربی شد. این رویکردها تلاش کردند روانکاوی را از یک رشتهی غیرتجربهگرا به علمی قابل آزمون تبدیل کنند.
آئرن بک، روانکاو آمریکایی، یکی از پیشگامان این تحول بود. او تحت تأثیر روانشناسی شناختی مدرن، دریافت که سبک شناختی (cognitive style) بیمار، یعنی روشی که فرد جهان را ادراک و دربارهی آن میاندیشد، عامل تعیینکنندهای در اختلالات روانی مانند افسردگی، حالات اضطرابی و اختلالات وسواسی-جبری (obsessive-compulsive disorder) است. برخلاف دیدگاه سنتی روانکاوی که مشکلات روانی را ناشی از تعارضات ناخودآگاه میدانست، بک جایگاه ویژهای برای فرایندهای آگاهانهی فکری قائل شد. او با بررسی خوابهای بیماران افسرده و غیرافسرده، نظریهی فروید مبنی بر اینکه افسردگی از خشم درونفکنده ناشی میشود را رد کرد. بک دریافت که بیماران افسرده نهتنها خشم کمتری نشان میدهند، بلکه انتظارات و توقعات بالایی از خود دارند، در برابر سرخوردگی واکنش شدید نشان میدهند و به آینده بدبین هستند.
بک فرضیهای متهورانه مطرح کرد که با شناسایی و تغییر باورها و فرایندهای فکری منفی، میتوان سبک شناختی بیماران را با اعتقادات مثبت جایگزین کرد. او مثالهایی از تجربیات بیماران ارائه کرد که دیدگاههای منفی آنها را به چالش میکشید و با تصحیح این دیدگاهها، بیماران پس از چند جلسهی رواندرمانی بهبود یافتند. بک رواندرمانی شناختی-رفتاری (cognitive therapy) را برای درمان افسردگی تدوین کرد که نهتنها به تعارضات ناخودآگاه، بلکه به افکار مغشوش آگاهانه نیز میپرداخت. مطالعات کنترلشدهی بالینی نشان داد که این روش در درمان افسردگیهای خفیف تا متوسط به اندازهی داروهای ضدافسردگی مؤثر است و در برخی موارد از بازگشت افسردگی جلوگیری میکند. این روش بعدها برای درمان اختلالات اضطرابی، حملات هراس، جمعهراسی، اختلالات خوردوخوراک و وسواسی-جبری با موفقیت به کار رفت.
بک همچنین جدولی برای ارزیابی نشانهها و شدت افسردگی و دیگر بیماریهای روانی تدوین کرد که دقت علمی نوینی به رواندرمانی افزود. او دستورالعملهایی برای اجرای درمان ارائه کرد و رواندرمانی را برای کاوش دادههای تجربی و ارزیابی اثربخشی مجهز ساخت.
به دنبال بک، روش رواندرمانی بینفردی (interpersonal psychotherapy) توسعه یافت که بر تصحیح باورهای غلط و بهبود روابط بیمار با دیگران متمرکز بود. این روش در درمان افسردگیهای خفیف تا متوسط و بحرانهایی مانند از دست دادن همسر یا فرزند مؤثر بود. روش رواندرمانی فشردهی کوتاهمدت (brief dynamic therapy) نیز توسط پتر سیفنیوس و حبیب دوانلو ابداع شد که بر سازوکارهای دفاعی و مقاومت بیمار تمرکز داشت. اتو کرنبرگ نیز روشی مبتنی بر انتقال (transference) طراحی کرد. این روشهای کوتاهمدت، با گردآوری دادههای تجربی، اثربخشی درمان را مشخص کردند و روانکاوی را به سوی مطالعات معطوف به نتیجه (outcome studies) و روندهای مدرکمحور (evidence-based process) هدایت کردند.
هرچند این روشها در ۵ تا ۱۵ جلسه به نتیجه میرسیدند، اما بهبودی حاصل از آنها همیشه درازمدت نبود. برخی بیماران برای سلامتی دائمی نیاز به ادامهی درمان داشتند، که نشان میدهد درمان بدون توجه به تعارضات بنیادی همیشه مؤثر نیست.
📓 در جستوجوی حافظه: پیدایش دانش نوین ذهن
✍ اریک کندل
®️ سلامت رنجبر
🆔 @Chekide_ha
Post #1830
362
- 👍 3