📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/٧٠
آیندهی فلسفهی علم: آخرین کشاکشها
این کتاب سفری بوده است که در آن کمابیش یک صد سال مناقشه بر سر چیستی علم (Science) را درنوردیدهایم. اکنون پرسش این است که مسألههای اصلی فلسفهی علم (Philosophy of Science) در آیندهی نزدیک کداماند؟ مردم میبایست بر روی چه موضوعهایی کار کنند؟ مسألههایی که با آنها دست به گریبان بودهایم، بیگمان شایان بحث بیشتری هستند، ولی کار خود را با اشاره به سه مسألهی جالبتوجه به پایان میرسانم.
مسألهی نخست دربارهی نقش چارچوبها (Frameworks)، پارادایمها (Paradigms) و ساختارهایی از این دست در فهم ما از نظریهی دگرگونی در علم است. آیا باید میان دو «سطح» دگرگونی مفهومی تمایز دقیقی بگذاریم؟ یا آنکه این تصویر گمراهکنندهای است که به جای حل مسألهها، خود مسألههای تازه میآفریند؟
مسألهی دوم با نظام پاداش (Reward System) در علم و نسبتهای میان هدفهای فردی و گروهی سر و کار دارد. تاکنون بررسیهای فلسفی این موضوع به تعمیمهای گسترده انجامیدهاند و چنین فرض شده است که دانشمندان همگی انگیزههای درونی مشابهی دارند. با اتکا به جامعهشناسی علم (Sociology of Science)، میبایست بتوان داستانی مفصلتر و مشروحتر بازگو کرد. برای نمونه، چه تفاوتهایی میان رشتههای گوناگون و خردهفرهنگها در علم وجود دارد؟ رابطهی میان همچشمی و همکاری در علم موضوعی سخت جالبتوجه است.
مسألهی سوم دربارهی مفهوم بازنمایی (Representation) است. مفهوم کلی بازنمایی برای توصیف رابطهای میان نظریهها و واقعیت به کار برده شده است که علم قصد دارد به آن برسد. با تمایلی که میکوشد مفهومهای ناشی از فلسفهی زبان را مانند ارجاع و صدق همچون مفهومهایی کانونی در این بخش از داستان به کار برد، مخالفت کردهام. همچنین بر نقش مدلها (Models) در علم تأکید کردهام، ولی ما هنوز نظریهی فلسفی مطلوبی در باب بازنمایی در دست نداریم و پایهایترین مسألهها در اینجا مناقشهبرانگیزند. هالهی عظیمی از تردید همچنان بر این بخش از فلسفهی علم سایه افکنده است.
با این حال، گمان من بر این است که میتوانیم پیشرفت کمابیش آشکاری را در فلسفهی علم در سالهای اخیر مشاهده کنیم. این اندیشه که علم به فلان و بهمان طریق سراسر با توصیف الگوهای موجود در تجربه سر و کار دارد، سرانجام به میزان بالایی به کناری نهاده شده است. واقعگرایی علمی (Scientific Realism) توسعه پیدا کرده و به شیوههای پیچیدهای از آن دفاع شده است. در این حوزه، مسألههای مربوط به زبان کمتر غالب شدهاند و به مدلسازی چونان مؤلفهای بسیار مهم در کار علمی توجه ویژهای شده است. نظریههای آزمون و شواهد (Evidence) از پنجاه سال گذشته بسیار پیشرفت کردهاند و شکل بسیار بهتری دارند. اندیشهی ملاحظهی دقیق نسبت میان نظام پاداش در علم و مسألههای شناختشناسانه نیز پیشرفت بزرگی به شمار میرود.
باور علمی فرآوردهی برهمکنش میان استعدادهای روانشناختی ما، سازمان اجتماعی ما و ساختار جهان (World) است. جهان، خواه در علم خواه در جاهای دیگر، باورها را بر ما تحمیل نمیکند و «مهر» آنها را بر ما نمیزند. با این همه، علم به ساختار جهان حساس است و از گذرگاه مشاهده با جهان رابطه برقرار میکند و به آن واکنش نشان میدهد. علم هنگامی که به درستی کار میکند، به مفهوم عینیت (Objectivity) نزدیک است، به این معنا که تغییر باور و نظریه تابع تماس با اشیای واقعی جهان باشد. ولی مفهوم عینیت در اینجا نمیتواند به ما یاری برساند؛ این مفهوم خام و نسخته است و به القای دوگانگیهای کاذب میانجامد. مردم از خود میپرسند که آیا تغییر باور و نظریهی علمی تابع اشیای واقعی است یا تابع عاملهای اجتماعی؟ آیا اندیشههای علمی فرآوردههای جهان واقعیاند یا فرآوردهی خلاقیتهای بشری؟ این پرسشها همگی معیوب و متضمن دوگانگیهای کاذباند.
مدافعان داستان پیچیدهتر میتوانند بر این نکته پای بفشرند که رهیافت علمی، رهیافت برتری برای پژوهش است، ولی در این تصویر، جنبههایی که علم را متمایز میسازند، جنبههایی آشکار و ساده همچون جنبههایی که در تصویر تجربهگرایانه از علم یافت میشود، نیستند. سادگی اغلب جالبتوجه است، ولی پاسخهای ساده اغلب کاذباند.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1899
33
- 👍 3
- ❤ 2
- 👌 1