Post #1883
10
📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۵۴
نظریهی تبیینی قانون فراگیر و افول آن
پارهای تبیینها هم در علم و هم در زندگی هر روزه مربوط به رویدادهای جزئیاند حال آنکه پارهای دیگر معطوف به پدیدههای کلی و قانونمندیها هستند. برای نمونه ما میتوانیم تلاش کنیم این امر واقع جزئی را که بازار بورس اوراق بهادار ایالات متحده در سال ۱۹۲۹ با افت شدید قیمت روبهرو شد برحسب قانونهای اقتصادیای که به زبان اوضاع و احوال آن روز عمل کردند تبیین کنیم. همچنین ما میتوانیم الگوها را تبیین کنیم. نیوتون را اغلب همچون کسی مینگرند که بر حسب قانونهای مکانیکی بنیادیتر همراه با فرضهایی دربارهی ساختمان منظومهی خورشیدی تبیینی از قانونهای کپلر دربارهی حرکت سیارگان به دست داد. در هر دو مورد نظریهی قانون فراگیر این تبیینها را در چارچوب استدلالهایی قابل بیان میداند که از مقدمهها آغاز میکنند و به نتیجهها میرسند. پارهای از استدلالهایی که نمودار تبیینها هستند از لحاظ قیاسی معتبرند ولی این امر در همهی موردها ضروری نیست. مقصود از نظریهی قانون فراگیر این بود که اجازه دهد پارهای تبیینهای خوب بتوانند همچون استدلالهایی ناقیاسی یا استدلالهای استقرایی (Inductive Arguments) به معنای وسیع این اصطلاح نزد تجربهگرایان بیان گردند. اگر بتوانیم پدیدهای خاص را برگیریم و آن را در استدلالی بگنجانیم که در آن استدلال مقدمهها شامل قانونی باشند و احتمال صدق نتیجهی آن را به میزان بالایی بیفزایند، این امر تبیین خوبی از آن پدیده به دست میدهد.
کسانی که تلاش میکردند نظریهی قانون فراگیر را به شیوهای دقیق ضابطهبندی کنند با مسألههای جزئی بسیاری روبهرو میشدند. اندیشهای که شالودهی نظریهی قانون فراگیر را تشکیل میدهد ساده و روشن است: تبیین کردن چیزی عبارت است از بازنمودن این امر که چگونه آن چیز در گونهای استدلال منطقی که قانونی را در مقدمههای خود به کار میبرد استنتاج میشود. تبیین کردن چیزی عبارت است از بازنمودن این امر که اگر آگاهی بر قانونهای طبیعت به ما داده شود، آنگاه آن چیز مورد انتظار است و دیگر شگفتآور نیست.
نظریهی قانون فراگیر میگوید که تفاوت چندانی میان تبیین و پیشبینی یافت نمیشود. برای آنکه رویدادی را پیشبینی کنیم استدلالی ترتیب میدهیم و تلاش میکنیم نشان دهیم انتظار میرود همچو چیزی روی دهد هر چند هنوز با اطمینان نمیدانیم که آیا آن چیز روی خواهد داد یا نه. هنگامی که چیزی را تبیین میکنیم میدانیم که آن چیز پیش از این روی داده است و نشان میدهیم که آن رویداد میتوانست با کاربست استدلالی که حاوی قانونی است پیشبینی شود.
هر چند اصطلاح نظریهی قانون فراگیر را به کار میبرم ولی نام دیگری که در مورد این نظریه به کار میرود نظریهی قیاسی قانونشناختی (Deductive-Nomological Theory) یا مدل قیاسی قانونشناختی دربارهی تبیین است که در آن واژهی قانونشناختی (nomological) برگرفته از ریشهی یونانی (nomos) به معنای «قانون» است. اصطلاح قیاسی قانونشناختی ممکن است گیجکننده باشد زیرا در تبیینهای خوب استدلالها لازم نیست قیاسی باشند.
در مورد این نظریه چیزی در دست داریم که میتواند کار آن را کمابیش یکسره کند. هر چند ایرادهای مشهور بسیاری بر نظریهی قانون فراگیر واردند ولی قاطعترین ایراد در این مورد مسألهی عدم تقارن (Asymmetry Problem) نامیده میشود. مشهورترین مثال مسألهی عدم تقارن نیز مثال میلهی پرچم و سایه است.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
نظریهی تبیینی قانون فراگیر و افول آن
پارهای تبیینها هم در علم و هم در زندگی هر روزه مربوط به رویدادهای جزئیاند حال آنکه پارهای دیگر معطوف به پدیدههای کلی و قانونمندیها هستند. برای نمونه ما میتوانیم تلاش کنیم این امر واقع جزئی را که بازار بورس اوراق بهادار ایالات متحده در سال ۱۹۲۹ با افت شدید قیمت روبهرو شد برحسب قانونهای اقتصادیای که به زبان اوضاع و احوال آن روز عمل کردند تبیین کنیم. همچنین ما میتوانیم الگوها را تبیین کنیم. نیوتون را اغلب همچون کسی مینگرند که بر حسب قانونهای مکانیکی بنیادیتر همراه با فرضهایی دربارهی ساختمان منظومهی خورشیدی تبیینی از قانونهای کپلر دربارهی حرکت سیارگان به دست داد. در هر دو مورد نظریهی قانون فراگیر این تبیینها را در چارچوب استدلالهایی قابل بیان میداند که از مقدمهها آغاز میکنند و به نتیجهها میرسند. پارهای از استدلالهایی که نمودار تبیینها هستند از لحاظ قیاسی معتبرند ولی این امر در همهی موردها ضروری نیست. مقصود از نظریهی قانون فراگیر این بود که اجازه دهد پارهای تبیینهای خوب بتوانند همچون استدلالهایی ناقیاسی یا استدلالهای استقرایی (Inductive Arguments) به معنای وسیع این اصطلاح نزد تجربهگرایان بیان گردند. اگر بتوانیم پدیدهای خاص را برگیریم و آن را در استدلالی بگنجانیم که در آن استدلال مقدمهها شامل قانونی باشند و احتمال صدق نتیجهی آن را به میزان بالایی بیفزایند، این امر تبیین خوبی از آن پدیده به دست میدهد.
کسانی که تلاش میکردند نظریهی قانون فراگیر را به شیوهای دقیق ضابطهبندی کنند با مسألههای جزئی بسیاری روبهرو میشدند. اندیشهای که شالودهی نظریهی قانون فراگیر را تشکیل میدهد ساده و روشن است: تبیین کردن چیزی عبارت است از بازنمودن این امر که چگونه آن چیز در گونهای استدلال منطقی که قانونی را در مقدمههای خود به کار میبرد استنتاج میشود. تبیین کردن چیزی عبارت است از بازنمودن این امر که اگر آگاهی بر قانونهای طبیعت به ما داده شود، آنگاه آن چیز مورد انتظار است و دیگر شگفتآور نیست.
نظریهی قانون فراگیر میگوید که تفاوت چندانی میان تبیین و پیشبینی یافت نمیشود. برای آنکه رویدادی را پیشبینی کنیم استدلالی ترتیب میدهیم و تلاش میکنیم نشان دهیم انتظار میرود همچو چیزی روی دهد هر چند هنوز با اطمینان نمیدانیم که آیا آن چیز روی خواهد داد یا نه. هنگامی که چیزی را تبیین میکنیم میدانیم که آن چیز پیش از این روی داده است و نشان میدهیم که آن رویداد میتوانست با کاربست استدلالی که حاوی قانونی است پیشبینی شود.
هر چند اصطلاح نظریهی قانون فراگیر را به کار میبرم ولی نام دیگری که در مورد این نظریه به کار میرود نظریهی قیاسی قانونشناختی (Deductive-Nomological Theory) یا مدل قیاسی قانونشناختی دربارهی تبیین است که در آن واژهی قانونشناختی (nomological) برگرفته از ریشهی یونانی (nomos) به معنای «قانون» است. اصطلاح قیاسی قانونشناختی ممکن است گیجکننده باشد زیرا در تبیینهای خوب استدلالها لازم نیست قیاسی باشند.
در مورد این نظریه چیزی در دست داریم که میتواند کار آن را کمابیش یکسره کند. هر چند ایرادهای مشهور بسیاری بر نظریهی قانون فراگیر واردند ولی قاطعترین ایراد در این مورد مسألهی عدم تقارن (Asymmetry Problem) نامیده میشود. مشهورترین مثال مسألهی عدم تقارن نیز مثال میلهی پرچم و سایه است.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
- 👍 1