📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۴۰
کیچر و تقسیم کار علمی: تقسیم وظایف شناختی
فیلیپ کیچر به تفصیل به بررسی این مسأله میپردازد که چگونه میتوان منابع را میان برنامههای پژوهشی رقیب توزیع کرد تا احتمال حل یک مسألهی علمی به بیشترین حد خود برسد. او کار خود را با این پرسش آغاز میکند که فرض کنید در جایگاهی هستید که میتوانید علم را از بالا اداره کنید و میبایست منابع را میان برنامههای پژوهشی رقیب توزیع کنید. حال فرض کنید در رشتهی علمی معینی دو رهیافت متفاوت در برابر مسألهای واحد مشاهده میکنید. برنامهی پژوهشی ۱ (Research Program 1) امیدبخشتر از برنامهی پژوهشی ۲ (Research Program 2) به نظر میآید ولی هیچ کس نمیداند که کدام رهیافت سرانجام به سرمنزل مقصود خواهد رسید. در هر حال این امر آشکار است که یا یکی از آن دو رهیافت کامیاب میشود و دیگری شکست میخورد یا آنکه هر دو آنها کارشان به شکست میانجامد. در این صورت چگونه میبایست منابع را میان این دو رهیافت رقیب توزیع کنید که احتمال حل آن مسألهی علمی را به بیشترین حد خود برسانید؟
پاسخ این پرسش آشکارا بستگی به غور و خوض و شناخت ریزهکاریهای این مورد دارد. ولی همچنین آشکار به نظر میرسد که در بسیاری از موارد از این دست بهترین راهکار این نیست که همهی منابع را یکباره به یک گزینه تخصیص دهیم و به گزینهی دیگر هیچ منبعی اختصاص ندهیم. تا اندازهای پشتیبانی از چند برنامهی پژوهشی اغلب بر وفق مصلحت کار خواهد بود حتی در موردی که برنامهای پژوهشی آشکارا امیدبخشتر از برنامهی پژوهشی دیگری باشد. مدیر علم خردمند اغلب بخش عمدهی منابع را به برنامهی پژوهشی بهتر تخصیص میدهد ولی بخشی از منابع را نیز به برنامهی بدیل اختصاص میدهد.
اگر بخواهیم در این باره بیش از این سخن بگوییم میبایست مسأله را از لحاظ ریاضی بازنماییم و این کاری است که کیچر انجام میدهد. جنبههای دارای اهمیت این مسأله عبارتاند از اینکه برنامهای پژوهشی تا چه اندازه امیدبخشتر از برنامهی پژوهشی دیگر است و تابعهای ریاضیای که نشان میدهند هر برنامهی پژوهشی چگونه به افزودن منابع بیشتر پاسخ میدهد. فرض کنید هر دو برنامهی پژوهشی هنگامی که افراد و پژوهشگران بیشتری به آنها اضافه میشوند احتمال کامیابیشان بیشتر میشود ولی در هر دو مورد گونهای بازدهی نزولی (Diminishing Returns) وجود دارد. در این حالت هنگامی که پژوهشگران بیشتری به برنامهی پژوهشیای علاوه میشوند هر پژوهشگر اضافی تازه در احتمال کامیابی آن برنامه تفاوت کمتری از پیش ایجاد میکند. در اینجا میتوان دریافت که چرا بهترین نحوهی توزیع منابع اغلب همهی پژوهشگران را به یک برنامهی پژوهشی تخصیص نمیدهد. پس از نقطهی معینی افزودن پژوهشگران بیشتر به برنامهای پژوهشی تقریباً هیچ تأثیری ندارد و این افراد بهتر است که در برنامهی بدیل یا رقیب به کار گماشته شوند. بهترین الگوی توزیع پژوهشگران این است که پارهای از آنان را به برنامهای و پارهای دیگر را به برنامهای دیگر اختصاص دهند مگر آنکه ذخیرهی پژوهشگران بسیار اندک و احتمال کامیابی و امیدبخشی یک برنامه بسیار بالا باشد.
حال فرض کنید که افراد دانشمند خود انتخاب کنند که در کدام برنامهی پژوهشی کار کنند. پرسش بعدیای که کیچر مطرح میکند این است که چه نوع نظام پاداش فردی (Individual Reward System) در علم خواهد توانست دانشمندان را به شیوهای توزیع کند که به علم همچون یک کل سود برساند؟ یک راه که چندان هم نتیجهبخش از کار در نمیآید این است که پاداش ثابتی به هر کسی که در برنامهای کار میکند که سرانجام موفق میشود اعطا کنیم، صرفنظر از اینکه چه تعداد دانشمند یا پژوهشگر در آن برنامهی پژوهشی وجود دارند. این نظام پاداش همگان را تشویق میکند که آن برنامهی امیدبخشتر را برگزینند. بدین راه جامعهی علمی همهی تخممرغهای خود را در یک سبد میگذارد. راه دیگر این است که به افرادی پاداش دهند که با انتخابهای خود بیشترین سودمندی را در جهت بالا بردن احتمال کلی دستیابی جامعهی علمی به راه حل مسأله داشتهاند. این راهکار نظراً سودمند میافتد ولی به نظر نمیرسد نظام پاداش واقعبینانهای برای جامعههای علمی فعلی باشد.
کیچر استدلال میکند که این نظام پاداش سوم (Third Reward System) بهترین نحوهی توزیع پژوهشگران را میان دو برنامهی پژوهشی بدیل به دست میدهد. هرگاه جمعیت کسانی که در برنامهای پژوهشی کار میکنند افزایش یابد انگیزهی افراد برای پیوستن به آن برنامه کاهش مییابد زیرا اگر آن برنامه کامیاب شود و هنگام تسویه حساب برسد مبلغ کل میان شمار انبوهی از افراد تقسیم میشود.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1869
107
- 👍 3