📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۵۲
تبیین در علم: فراتر از شناخت چه به شناخت چرایی
علم برای ما چه کاری انجام میدهد؟ یکی از هدفهای علم این است که ساختار واقعی جهان را توصیف کند. هدف علم این است که به ما بگوید و اغلب موفق میشود به ما بگوید که جهان چگونه است یا چگونه کار میکند ولی همچنین تفکر رایج دیگری دربارهی علم هست که بر طبق آن علم به ما میگوید که اشیا و امور چرا روی میدهند؛ چیزی که علم به ما میگوید تنها این نیست که چه چیزی روی میدهد بلکه همچنین این است که چرا (Why) چیزی روی میدهد. گویا علم هم سودای توصیف را در سر دارد و هم سودای تبیین (Explanation) را. نظریهی علمی چگونه میتواند چیزی را تبیین کند؟ به چه معنا علم فهمی از پدیدارها به ما عرضه میکند که با توصیفهایی صرف از آنچه هست و از آنچه روی میدهد تفاوت دارد.
این عقیده که هدف علم به دست دادن تبیینهایی است از اینکه چرا اشیا و امور روی میدهند گاهی در دل فیلسوفان و نیز حتی در دل دانشمندان تردید افکنده است. این بدگمانی چندان که دور از انتظار هم نیست بیشتر در حلقهی فیلسوفانی که به دیدگاههای تجربهگرایانه (Empiricism) سفت و سخت اعتقاد دارند شایع و رایج است. تجربهگرایان اغلب به علم بیش از هر چیز چونان دستگاهی از قاعدهها برای پیشبینی تجربه مینگرند. پیش کشیدن «تبیین» همچون هدف اضافی و الحاقی نظریههای علمی تجربهگرایان را مشوش میکند.
رابطهی پیچیدهای میان مسألهی تبیین و مسألهی تحلیل تأیید و شواهد یافت میشود. همواره این امید وجود داشته است که این مسألهها جدای از یکدیگر نگریسته شوند. فهم شواهد مسألهی شمارهی ۱ است؛ این مسأله عبارت است از تحلیل این امر که چه شواهدی میبایست در دست باشند برای اعتقاد به اینکه نظریهای علمی صادق است. فهم تبیین مسألهی شمارهی ۲ است؛ در این مرحله فرض میکنیم نظریههای علمی خود را از پیش دستکم برای زمان حاضر انتخاب کردهایم و هم اکنون میخواهیم ببینیم چگونه نظریههای ما تبیینهایی را به دست میدهند. نظراً ما میتوانیم یک همچو تمییزی را بپذیریم ولی رابطهای تنگاتنگ میان این مسألهها یافت میشود. راه حل مسألهی شمارهی ۲ میتواند بر نحوهی حل مسألهی شمارهی ۱ اثر بگذارد. دانشمندان اغلب نظریههایی را برمیگزینند که به نظر میرسد تبیینهای خوبی از پدیدههای پیچیده و گیجکننده به دست میدهند. استنتاج تبیینی (Inference to Explanation) عبارت است از استنتاج فرضیهای برپایهی دادهها دربارهی ساختار یا فرایندی که آن دادهها را تبیین میکند. به نظر میرسد این امر در علم شایعتر است تا در اندیشهی سنتی فلسفی استنتاج استقرایی. استنتاج از نمونههای جزئی به تعمیمهایی دربارهی آن نمونهها این امر چنین القا میکند که رابطهای نزدیک میان مسألهی تحلیل تبیین و مسألهی تحلیل شواهد وجود دارد.
دربارهی مسألهی تبیین آثار بسیاری نوشته شده ولی بررسیای پرشتاب از موضوعهای مربوط به این مسأله به دست داده میشود. یک دلیل این امر آن است که به گمان من فلسفهی علم از راهی اشتباه به این مسأله نزدیک شده است. این امر تا اندازهای در مورد بسیاری موضوعهای فلسفهی علم نیز صدق میکند؛ در فلسفهی علم (Philosophy of Science) کژرویهای بسیاری بوده است ولی در مورد تبیین گمان میکنم اشتباه کم و بیش آشکار است.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1881
64
- 👍 3
- 👌 2