📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۳۵
مطالعات علم و نقش فمینیسم
مطالعات علم (Science Studies) قلمرویی است که در آن، جامعهشناسی علم، تاریخ علم و دیگر رشتههای وابسته به هم میپیوندند تا علم را بهعنوان پدیدهای اجتماعی مورد بررسی قرار دهند. تفکر فمینیستی (Feminism) اغلب همدست و همپیمان با کار در جامعهشناسی علم بود و کوهن و فایرابند و ویتگنشتاین نیز چون یاریگران آن نگریسته میشدند. فمینیسم در گسترش دیدگاههای علوم اجتماعی نسبت به علم نقش مهمی ایفا کرد و به چالش کشیدن مفروضات سنتی دربارهی بیطرفی (Neutrality) علم را تقویت کرد.
مطالعات علم تا اندازهای از پستمدرنیسم (Postmodernism) و دیگر اندیشههای ماجراجویانهی برآمده از علوم انسانی استقبال میکرد. پستمدرنیسم بخشی از سنت اخیر در علوم انسانی است که با این اندیشه سر ناسازگاری دارد که زبان را میبایست همچون دستگاهی تحلیل کرد که برای بازنمایی یا نشانگری اشیا و اوضاع و احوال در جهان به کار میرود. گاهی به نظر میرسد پستمدرنیستان چنین استدلال میکنند که ما هماکنون در دورهی ویژهای از تاریخ به سر میبریم؛ ما در زمانهای زندگی میکنیم که در آن نقش بازنمایی نمادها جای خود را به نقش تازهای داده است. دریای نمادها و زبانهایی که ما در آن غوطهوریم و نقش آنها در سیاست و فرهنگ مصرفی، پایهی نسبتهای بازنمایی عادی میان نمادها و اشیا را سست کرده است.
رابطهی میان این رهیافت تازه به علم و گرایشهای مبهم در علوم انسانی بر تصویری که مطالعات علم سرانجام به آن دست یافت، مؤثر بود. اما مطالعات علم به موقع خود واکنش تندی در برابر اندیشههای ناشی از علوم انسانی نشان داد. این واکنش تند بهصورت حملهای بود که هم از جبههی مطالعات علم صورت میگرفت و هم از جبههی عمومیتر کارهای اخیر در علوم انسانی. بخشی از این واکنش درون خود علم روی داد؛ دانشمندان در مورد تصویری از علم که به فرهنگ عمومی عرضه میشد، نگران بودند.
برخوردهای حاصل از این واکنش به جنگهای علم (Science Wars) معروف شدند. مطالعات علم و دیگر زمینههای مرتبط بدل به عرصهی نبرد عمدهی این جنگها شدند. پارهای از حملههایی که به پستمدرنیسم صورت میگرفت، از جانب محافظهکاران در تفکر سیاسی و اجتماعی بود. هواداران تعلیموتربیت سنتی، هم در مدرسهها و هم در دانشگاهها، از اینکه انتقال خزاین و ارزشهای تمدن غربی بهدست اعضای هیئت علمی چپ تندرو در دانشگاهها و مدیران لاابالی مدرسهها تضعیف میشد، دلنگران بودند. علوم انسانی پا را از اندازه فراتر گذاشته بود و هماکنون تلاش میکرد با غرولند نسبیگرایانهی بیحدوحصر دربارهی اینکه علم، تنها رهیافت دیگری به شناخت است که هیچ جایگاه ویژهای ندارد، طومار علم را نیز درهمپیچد.
در سال ۱۹۹۴، فیزیکدان آمریکایی آلن سوکال مقالهای را که به مسألهای دربارهی علم میپرداخت، به نشریهای سیاسیادبی به نام سوشال تکست (Social Text) ارائه کرد. این مقاله تقلید مضحکی از کارهای تندروانه در مطالعات علم بود و اصطلاحهای نامفهوم پستمدرنیسم را برای بحث دربارهی امکانهای سیاسی ترقیخواهانهی نهفته در فیزیک ریاضی متأخر به کار میبرد. عنوان این مقاله، آیینهی تمامنمای سبک پستمدرنیستی است: «گذار از مرزها: به سوی هرمنوتیک دگرسانکنندهی جاذبهی کوانتومی». بحث و استدلال این مقاله سراسر تمسخرآمیز و اغلب مطالب آن حقهبازی (Hoax) بود. سوکال بر این باور بود که چاپ مقالهی او نشان میدهد که در این حوزه هیچگونه پایبندیای به معیارهای عقلانی یافت نمیشود.
سوشال تکست مقالهی سوکال را در سال ۱۹۹۶ منتشر کرد و سوکال حقهی خود را در نشریهی لینگوا فرنکا (Lingua Franca) برملا کرد. یکی از نکتههایی که حملهی سوکال را چنین اثرگذار کرد، این بود که او از دیدگاه سیاست محافظهکارانه یا راستروانه نمینوشت؛ او خود را چون کسی عرضه میکرد که از جناح چپ هواداری میکند، ولی احساس میکند که جریان چپ به بیراهه افتاده است. جنگهای علم تنش میان فلاسفه و دانشمندانی که به عینیبودن علم باور داشتند و جامعهشناسانی که بر نقش عوامل اجتماعی تأکید میکردند را برجسته کرد.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1864
130
- 👌 4
- 👍 3