📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۳۶
طبیعتگرایی: چیستی و پیوند آن با علم تجربی
فلسفهی علم میبایست تلاش کند چه نوع نظریهای را بپروراند؟ تجربهگرایان منطقی (Logical Empiricists) پاسخی مشخص و معین به این پرسش داشتند: فلسفهی علم بیش از همه مربوط به منطق علم است. در اواسط دههی ۱۹۷۰ این دیدگاه یکسر و یکباره درهم شکست. بسیاری به این فکر افتادند که اگر وضع از این قرار باشد، آنگاه فلسفه بدل به چیزی متروک و نامربوط میشود.
طبیعتگرایی (Naturalism) اغلب در این عبارت خلاصه میشود که فلسفه میبایست پیوسته به علم باشد. این شعار جالبتوجه به نظر میرسد، ولی پی بردن به معنای واقعی آن سخت دشوار است. طبیعتگرایان با این اندیشه که فلسفه را میبایست با دقت و سختی از دیگر زمینهها و رشتهها جدا کرد، مخالفاند. بهویژه طبیعتگرایان بر این باورند که میباید گونهای رابطهی تنگاتنگ میان نظریههای علمی و نظریههای فلسفی برقرار باشد، ولی همهی آنان بر سر اینکه این رابطه چگونه رابطهای میبایست باشد، همداستان نیستند.
شاید خلاصهی سودمندتر طبیعتگرایی این اندیشه باشد که فلسفه میتواند از نتایج بهدستآمده از علوم برای کمک به حل مسألههای فلسفی بهره ببرد و این کار را حتی در فلسفهی علم نیز میتواند انجام دهد. از چشمانداز بسیاری دیگر از دیدگاههای فلسفی، کاربست اندیشههای علمی هنگام نظریهپردازی دربارهی علم مستلزم دور باطل است. چگونه میتوان اعتبار اندیشههای علمیای را که تلاش میکنیم ارزیابیشان کنیم و راستی و درستیشان را بسنجیم، از آغاز مسلم فرض کنیم؟ بیگمان اگر بناست کلیترین جنبههای مشخصهی علم را توصیف و انسجام و تمامیت روشهای آن را تعیین کنیم، میبایست در جایی بیرون از علم بایستیم. اغلب به این اندیشه که ما میبایست از دیدگاهی بیرونی و ایمنتر به فلسفهی علم بپردازیم، بنیانانگاری (Foundationalism) گفته میشود. بنیانانگاری میگوید هنگام پرداختن به فلسفهی علم، دربارهی راستی و درستی اندیشههای علمی خاص هیچگونه فرضی نباید کرد. این امر به علت این است که پیش از آنکه نظریهی فلسفی ما به ثبوت رسد، اعتبار کار علمی محل تردید است. یک راه توصیف طبیعتگرایی این است که بگوییم طبیعتگرایی در برابر بنیانانگاری در فلسفه قرار دارد.
طبیعتگرایان چنین میاندیشند که طرح تلاش برای بهدستدادن بنیانهای کلی و فلسفی علم همواره محکوم به شکست است. آنان همچنین گمان میکنند که بنیان فلسفی چیزی نیست که علم اصلاً به آن نیازی داشته باشد. تنها چیزی که میتوانیم به آن امیدوار باشیم، این است که اگر در مسیر خود به اندیشههای علمی اتکا کنیم، توصیف رسا و بسندهای از نحوهی کارکرد شناخت و علم بهدست خواهیم داد. وانگهی، این توصیف از شناخت و علم که از راه اتکا به اندیشههای علمی بهدست میآید، یقینیتر و مطمئنتر از خود آن نظریههای علمی نیست.
بیشتر فیلسوفانی که خود را طبیعتگرایان مینامند، با این انگاره از علم اتفاقنظر دارند، ولی از این نقطه به بعد اختلافنظرهای بسیاری وجود دارد. طبیعتگرایی یکی از آن واژههایی است که طیف گستردهای از مردم آن را برای بیان اندیشههای خود عنوان جالبتوجهی مییابند. مطابق گفتهی الیوت سوبر، این اصطلاح چنین القا میکند که نظریههای فردی که این اصطلاح را بهکار میبرد، حاوی هیچگونه عنصر مصنوعیای نیست. فیلسوفان، همچون تولیدکنندگان شامپو، همیشه میل دارند فرآوردههای خود را «طبیعی» بخوانند. بنابراین، احتمال این خطر هست که جنبش طبیعتگرایی به سبب کاربرد بیش از اندازهی این اصطلاح، در باتلاق روزمرگی گرفتار آید و به ورطهی ابتذال درافتد. با آنکه احتمال این خطر هست، ولی اصطلاح طبیعتگرایی عنوانی است که من آن را برای بخش عمدهای از کار فلسفی خود بهکار میبرم.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1865
137
- 👍 5