📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۴۱
ساختار اجتماعی و تجربهگرایی: ترکیب اصول
علم تلاش میکند از تماسی که آدمیان از راه تجربه با جهان دارند بهرهبرداری کند و این کار را با کاربرد این تماس در پژوهش و ارزیابی فرضیههای مربوط به جهان به انجام میرساند. در یک حد بسیار محدود هر فرد تک و جدایی میتواند این دستور کار را دنبال کند ولی آنچه که از این راه حاصل میشود حاوی عدهای معدود از جنبههای مشخصهی علم است. قدرت علم در سرشت انباشتی و هماهنگ (Cumulative and Coordinated) کار علمی ملاحظه میشود. در علم هر نسلی عمارت خود را بر پایهی کار کسانی که پیش از او بودهاند بنا میکند و هر نسلی نیروهای خود را از راه همکاری و همیاری (Collaboration) و بحث عمومی سامان میدهد. این سازمان اجتماعی روا میدارد که دستور عمل بالا در سطح گروههای اجتماعی هم عمل کند؛ گفتگو میان اندیشههای خلاقانه و منتقدانه (Dialogue between Creative and Critical Ideas) میتواند به معنای واقعی کلمه گفتگو باشد نه همچون چیزی که در ساختار فکری دانشمندان منفرد خانه کرده است. این گروههای اجتماعی میتوانند شامل پارهای افراد بسیار تنگنظر نیز باشند کسانی که به اندیشههای خویش سخت دلبستهاند - به شرط آنکه گروه همچون یک کل به انعطافپذیری و پاسخگویی در برابر شواهد پایبند بماند.
حال چگونه میتوان به جامعهای از افراد دست یافت که به یک همچو شیوهای عمل کنند؟ برای رسیدن به این مقصود ما نیازمند نظام پاداش مناسب (Appropriate Reward System) و نیز حمایتهای بیرونی گوناگون هستیم. پارهای از آنچه محل نیاز است آشکار است؛ جامعه همچون یک کل میبایست چون و چرا و پرسشگری و پژوهشگری بیپایان را روا بدارد. اگرچه این عوامل آشکارند ولی نیازهای دیگر شاید پیچیدهتر و نامحسوستر باشند. کار مرتن و هال چنین القا میکند که گویی علم به نوع ویژهای از فرهنگ درونی (Internal Culture) و نظام پاداش نیازمند است؛ تعادل ظریف میان همچشمی و همکاری به سادگی به دست نمیآید.
آیا علم میتواند با نظام پاداشی که تا اندازهای با آنچه امروزه مییابیم فرق دارد به همین خوبی یا بهتر از این کار کند؟ آیا ما به راستی نیازمند رقابت فشرده و اغلب خودخواهانهی موجود در علم جامعههای غربی مبتنی بر بازار آزاد هستیم؟ کسانی که جامعههای رقابتی و فردگرو را میپسندند تمایل دارند بگویند: آری. آنان که رقابت و فردگروی را ناخوش میدارند و جامعهای اشتراکیتر و سوسیالیستیتر را میپسندند ممکن است بگویند نه. آنان امیدوارند که ما بتوانیم با نظام پاداشی متفاوت با نظام موجود و در فضای رقابتیای کمرنگتر از فضای موجود به همین خوبی یا بهتر از این کار کنیم.
پارهای از فمینیستها بر این باورند که فرهنگ فردگروانهی مبتنی بر رقابت بیشتر همساز با منشهای مردان است تا منشهای زنان. این امر بر شکوفا شدن استعدادهای بسیاری از زنان در درون فرهنگ غالب علم رایج اثر میگذارد. اگر وضع از این قرار باشد آنگاه محرومسازی زنان میتواند پیامدهای شناختشناسانهای به همراه داشته باشد. فرض کنید این امر نیز درست است که زنان شیوهی اندیشه و پژوهش متفاوتی را در علم وارد میکنند و اینکه علم از این نوع تفاوت سود میبرد. در این صورت فرهنگ مبتنی بر رقابت موجود در علم میتواند به انواع پیچیدهای از یکدستی و یکنواختی در تفکر علمی بینجامد و جا را برای ورود پارهای بصیرتهای ارزنده به حوزهی بحث علمی تنگ سازد.
هال دربارهی کار جامعهشناسان بر روی منش و روش رهبری دانشمندان موفق بحث میکند و آن را بسط میدهد. نتایج حاصل از کار این جامعهشناسان چنین القا میکنند که ایمان سرسختانه و اصرار و ابرام مؤمن صادق بر اندیشههای خود میتواند دستکم در پارهای زمینهها سودمند افتد. هال به مطالعهی جامعهشناسانهای اشاره میکند که در آن نظرخواهی گستردهای از دانشجویان و همکاران برای بررسی منش پارهای روانشناسان مشهور سدهی بیستم در ایالات متحده انجام گرفته است. در این بررسی مقایسهای که بهویژه جلب نظر میکند مقایسهی میان بیاف اسکینر و ایسی تولمن است. هم اسکینر و هم تولمن در سنت رفتارگرایی در روانشناسی کار میکردند؛ آنان میخواستند روانشناسی آزمایشی و کمی باشد و به دقت بر روی رفتار تمرکز کند ولی برداشت اسکینر از رهیافت رفتارگرایانه کمابیش بهگونهای نامعقول سختگیرانه بود حال آنکه برداشت تولمن انعطافپذیرتر بود. اسکینر برعکس جزمی و تحمیلگر بود. در هر حال اسکینر با تعصب ستیزهکارانهی خود بسیار بیشتر از تولمن اثرگذار بود.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1870
121
- 👍 3