📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۳۷
کواین و دیویی: طبیعتگرایی به مثابهی یک روش
فلسفهی طبیعتگرایانه (Naturalism) معاصر از کجا ناشی شده است؟ اغلب گفتهاند که پیدایش طبیعتگرایی جدید مقارن با انتشار مقالهی دبلیو وی کواین (Quine) به نام «شناختشناسی طبیعیشده» (Epistemology Naturalized) در سال ۱۹۶۹ است. بیگمان کار کواین در این زمینه بسیار اهمیت دارد، ولی نمیبایست چنین بیندیشیم که طبیعتگرایی جدید یکسر از کار کواین ناشی شده است.
جان دیویی، فیلسوف آمریکایی، را معمولاً همچون فیلسوفی پراگماتیست میشناسند، ولی فلسفهی او در اواخر زندگی حرفهایاش، کمابیش از ۱۹۲۵ به بعد، گونهای از طبیعتگرایی بود. برداشت دیویی از طبیعتگرایی در پارهای زمینهها بر برداشت کواین میچربد. فلسفهی دیویی در نیمهی دوم سدهی بیستم مغفول ماند و بنابراین کواین کسی بود که آشکارا تأثیر شگرفی بر طبیعتگرایی نهاد. کواین یکبار اذعان کرد که دیویی نخستین طبیعتگرا بوده است، ولی متخصصان فلسفهی کواین این سخن را حمل بر اشارهای مؤدبانه کردند، نه حمل بر تأثیر واقعی دیویی.
کواین در مقالهی «شناختشناسی طبیعیشده» ادعاهایی را مطرح کرد. او نخست به اندیشهای تاخت که میگوید فیلسوفان باید بنیادهای شناخت علمی را بهدست دهند. ادعاهای کواین در این باره به موضوع اصلی فلسفهی طبیعتگرایانه مبدل شده است. ولی کواین در این مقاله ادعای تندروانهتری نیز کرد. او مدعی بود که مسألههای شناختشناسی (Epistemology) چنان پیوند تنگاتنگی با مسألههای مطرح در روانشناسی علمی دارند که شناختشناسی همچون رشتهای جداگانه دیگر نمیبایست برجا بماند. به جای آن، شناختشناسی باید در روانشناسی مضمحل شود.
در دیدگاه کواین، پرسشهایی که شناختشناسان مطرح میکنند و دارای اهمیت واقعیاند، همان پرسشهایی هستند که روانشناسی خود به آنها به بهترین وجهی پاسخ میدهد. فیلسوفان میبایست منتظر باشند تا روانشناسی سرانجام توصیف علمی نابی از نحوهی تشکیل و تغییر باورها بهدست دهد و ما بیش از این نباید در جستجوی چیز دیگری باشیم.
این برداشت از طبیعتگرایی چیزی است که من و بسیاری دیگر با آن مخالفیم. این مخالفت چندان جای تعجب هم نیست، زیرا چنین به نظر میرسد کواین ادعا میکند که فیلسوفان علاقهمند به مسألههای مربوط به باور و شناخت میبایست در دکان خود را ببندند و گوشهی عزلت اختیار کنند. درست همانگونه که دانشمندان از توصیف قهرمانانهای که پاپر از کار علمی بهدست داده بود، به گرمی استقبال کردند، بسیاری فیلسوفان نیز دست رد به سینهی این مدعای کواین زدند که هیچ کاری مهمی یافت نمیشود که ما به انجام برسانیم، مگر آنکه مدارک عالی روانشناسی بگیریم و به گروه روانشناسی دانشگاه نقل مکان کنیم.
در برداشت دیگری از طبیعتگرایی، چیزی وجود دارد که میتوان آن را مسألهی فلسفی نامید، چیزی که از انواع دیگر مسألههایی که دانشمندان مطرح میکنند، جداست. طبیعتگرایان میتوانند چنین بیندیشند که علم میتواند پاسخهایی به مسألههای فلسفی بدهد، بدون این فرض که علم میبایست مسألههای علمی را جایگزین مسألههای فلسفی کند. این آن نوع طبیعتگرایی است که من از آن دفاع میکنم. در این طرز تلقی، علم نهتنها منبع مناسب پرسشهاست، بلکه همچنین منبع پاسخها نیز بهشمار میرود.
اگر ما چنین بیندیشیم که مسألههای فلسفی دارای اهمیتاند و همچنین جدای از مسألههایی هستند که دانشمندان مطرح میکنند، دلیلی وجود ندارد که انتظار داشته باشیم روانشناسی و دیگر علوم جایگزین شناختشناسی شوند. علم همچون منبعی برای فلسفه بهکار میرود، نه همچون جایگزینی برای آن.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1866
131
- 👍 5