📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۳۸
گرانبار بودن مشاهده از نظریه: نقد دوگانگی مشاهده/نظریه
نقش مشاهده (Observation) در علم چیست؟ مشاهده پدیدهای طبیعی است که رشتههای مختلفی چون روانشناسی و روانفیزیک آن را بررسی میکنند. این رشتههای علمی به ما میگویند که این مکانیسمهای ادراکی حسی چگونهاند و ما از راه این مکانیسمها چه نوع رابطهای با جهان برقرار میکنیم. فیلسوفان طبیعتگرا (Naturalists) میتوانند این نتایج را برای فهم این مطلب که مشاهده در علم بهطور کلی چگونه عمل میکند، بهکار زنند.
دربارهی مشاهده دو دسته پرسشهای کلی وجود دارند که میبایست به آنها پاسخ دهیم: ۱. مشاهده تا چه اندازه شیوهی قابلاعتمادی برای تشکیل باورهای صادق دربارهی رویدادهای جهان است؟ در چه مواردی استفادهی مشاهده از حواس عادی بشری قابلاعتماد است و در چه مواردی نیست؟ ۲. آیا مشاهده نسبت به نظریههای رقیبی که مایلیم در علم به محک آزمون بزنیم، بیطرف (Neutral) است؟ آیا مردمانی که تعهدهای نظری بسیار متفاوت دارند، میتوانند بر سر آنچه مشاهده شده است، توافق کنند؟ به عبارت دیگر، آیا مشاهده شالودهای درهمذهنی یا بیناذهانی برای انتخاب نظریه بهدست میدهد؟
این دو دسته از مسألهها جدا از یکدیگرند، ولی به شیوههای پیچیدهای به یکدیگر وابستهاند. برای نمونه، اگر معقول باشد، چنین بیندیشیم که استفادهی مشاهده از حواس عادی بشری در اوضاع و احوال معمول بسیار قابلاعتماد است، آنگاه میتوان متوقع بود عدهی کثیری از مردمان، هنگامی که در اوضاع و احوال عادی به یک چیز نگاه میکنند، با هم توافق کنند. این مدعا را میتوان بیش از این محدود و مشروط کرد، ولی لب مطلب آن واضح است. میتوان انتظار داشت که حواس قابلاعتمادی که در میان آدمیان عادی مشترکاند، به اجماع عام بینجامند، ولی همچنین ممکن است بیآنکه قابلیت اعتمادی در میان باشد، به توافق گسترده برسیم؛ ممکن است همهی ما به شیوهای واحد فریب خورده باشیم. پارهای فیلسوفان گمان میکنند دیدن رنگ یک همچو چیزی است. رنگها واقعاً به این صورت در جهان بیرون برجا وجود ندارند، حتی اگر ما همگی آنها را به آن صورت تجربه کنیم.
برای ارزیابی اینکه آیا مشاهده نسبت به نظریههای رقیب بیطرف است یا نه، آن نوع دلیلی که فودور در مقالهی سال ۱۹۸۴ خود اقامه میکند، دلیل مناسبی است. فودور استدلال خود را به برنامهای پژوهشی در روانشناسی پیوند میدهد که در تبیین ادراک حسی و پارهای چیزهای مهم دیگر به مفهوم پیمانهها (Modules) اتکا میکند. پیمانهها ساختارهای خودکار و درونزاد دستگاه ذهنیاند که ناآگاهانه عمل میکنند و زیرمجموعهای ثابت را از شناخت پسزمینهی شخص بهکار میبرند. در ادراک حسی، پیمانهها فرآوردههای خود را به مکانیسمهای شناختی «مرکزی» میفرستند. این مکانیسمهای مرکزی به همهی نظریهها و اندیشههای شخص که هنگام پی بردن به اینکه با مشاهده چه باید کرد، مؤثر واقع میشوند، دسترس دارند. بنابراین، اگرچه مرحلههای بعدی واکنش شخص به مشاهده، نظراً از همهی نظریههایی که آن شخص میتواند داشته باشد، اثر میپذیرند، فرآوردهی پیمانهی ادراکی (Perceptual Module) تحت تأثیر آن نظریهها نیست. عمل پیمانه – که تعیین میکند اشیا چگونه در نظر شخص پدیدار شوند – تحت تأثیر اینکه شخص فلان یا بهمان نظریهی علمی را بپذیرد یا نپذیرد، منحرف نمیگردد.
نظریهی پیمانهای ادراک حسی (Modular Theory of Perception) چنانکه فودور میگوید، سراسر مسألهی مربوط به نقش مشاهده در آزمون را حل و رفع نمیکند. حتی اگر بنابر مدعای این نظریه، مشاهده بهواسطهی تعهد و تقید به نظریههای علمی منحرف نگردد، باز این مسأله که شخص با مشاهده چه معاملهای میکند، همچنان برجاست. این امر ما را به مسألهی کلگروی دربارهی آزمون (Holism in Testing) بازمیگرداند.
آشکار است که چگونه این بحث پشتوانهای برای رهیافت طبیعتگرایانه دربارهی علم فراهم میکند. مشاهده پدیدهای طبیعی است که رشتههای مختلفی چون روانشناسی و روانفیزیک آن را بررسی میکنند. این رشتههای علمی به ما میگویند که این مکانیسمهای ادراکی حسی چگونهاند و ما از راه این مکانیسمها چه نوع رابطهای با جهان برقرار میکنیم. برای دریافت این مطلب که آیا مشاهده در جامعههای علمی چنان تحت تأثیر تفاوتهای نظری است که تجربهگرایی (Empiricism) را تهدید میکند، میبایست دریابیم که مکانیسمهای ادراکی بشر چگونه کار میکنند و اینکه آیا احتمال دارد این مکانیسمها در همهی آدمیان عادی یکسان باشند یا نه و اینکه باورهای علمی سطوح بالاتر در فراروند مشاهده چه نقشی دارند.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1867
121
- 👍 5