حافظه، بنیان هویت و زیستشناسی مغز
حافظه، توانایی کسب و حفظ اطلاعات گوناگون، از کارهای معمول روزانه مانند بستن بند کفش تا آگاهیهای انتزاعی مانند جغرافیا، تاریخ یا جبر، جزو مهمترین جنبههای واکنشها و کارکردهای انسانی شمرده میشود. حافظه ما را قادر میسازد مشکلات زندگی روزمره را حل کنیم و در این جریان، واقعیتهای مختلفی را همزمان در برابر چشمان ما ردیف میکند، قابلیتی که برای حل مشکلات اهمیتی حیاتی دارد. در معنای کلیتر، حافظه حیات ذهنی ما را پیوستگی و تداوم میبخشد و تصاویری منسجم از گذشته ارائه میکند که تجربهی کنونی ما با آنها پیوند دارد. بدون نیروی پیونددهندهی حافظه، تجربه به اجزای پراکنده تجزیه میشود، درست همانطور که زندگی از لحظهها تشکیل شده است. بدون سفر ذهنی در زمان که حافظه آن را ممکن میسازد، ما از سرگذشت خصوصی خودمان آگاه نمیشویم و شادیهایمان را، که نقاط عطف درخشان زندگی ما هستند، نمیتوانیم تداعی کنیم.
حافظه نهتنها برای پیوستگی و تداوم هویت فردی ضرورت دارد، بلکه برای انتقال فرهنگ و برای تکامل و تداوم جامعه طی هزارهها از اهمیت اساسی برخوردار است. فرایندهای ذهنی ما غالباً در دو مورد به بهترین نحوی در خدمت ما عمل میکنند:
۱. زمانی که یادهای خوش رویدادهای شیرین زندگیمان را میخواهیم بهیاد بیاوریم، به سهولت میتوانیم آنها را تداعی کنیم.
۲. هنگامی که از تداعی فشارهای عاطفی ناشی از وقایع تلخ و سرخوردگیهایمان میخواهیم اجتناب کنیم.
اما گاهی خطرات هولناک در زندگی سرسختی نشان میدهند و محل زندگی انسانهای بلادیده میشوند. بهطور مثال، کسانی که دچار اختلال استرس پس از سانحه میشوند، حالتی را تجربه میکنند که در آن، با وجود پشتسر گذاشتن رویدادهای وحشتناک مانند نسلکشی، جنگ، تجاوز جنسی یا فجایع طبیعی، هنوز از آن رنج میبرند. این اختلال نشان میدهد چگونه حافظه میتواند بهجای کمک، به مانعی برای سلامت روان تبدیل شود.
مغز انسان با حدود ۱۰۰ میلیارد یاختهی عصبی (neuron)، که هر یک بین هزار تا دههزار پیوندگاه (synapse) بهوجود میآورند، اندامی پیچیده است که برای پردازش اطلاعات طراحی شده است. یاختههای عصبی از توانایی ویژهای برخوردارند و میتوانند خیلی سریع از فاصلههای دور و نزدیک با دقت بسیار با یکدیگر از طریق سیگنالهای الکتریکی یا شیمیایی ارتباط برقرار کنند. قشر مخ (cerebral cortex)، لایهی خاکستری خارجی نیمکرههای مغزی، عالیترین کارکردهای ذهنی مانند ادراک، عمل، تکلم، برنامهریزی و تصمیمگیری را بهعهده دارد. در ژرفای این لایه، ساختارهایی مانند عقدههای پایهای (basal ganglia)، هیپوکامپ (hippocampus) و آمیگدالا (amygdala) قرار دارند.
عقدههای پایهای اعمال حرکتی را کنترل میکنند و در هماهنگی حرکات پیچیده نقش دارند. هیپوکامپ، ساختاری خمیده در کف بطن جانبی مغز، برای ذخیرهسازی حافظهی آشکار یا خودآگاه ضروری است اما محل خاطرات درازمدت نیست. آمیگدالا واکنشهای غیرارادی و غدد داخلی را با حالات هیجانی هماهنگ میکند و شالودهی حافظهی هیجانی را میسازد، مانند ترس یا شادی مرتبط با یک رویداد خاص.
نخاع شوکی اطلاعات حسی را از پوست از طریق آکسونهای بلند (axon) دریافت میکند و دستورات حرکتی را از طریق آکسونهای یاختههای عصبی حرکتی به عضلات میفرستد. این گیرندههای حسی و آکسونهای حرکتی بخشی از دستگاه اعصاب محیطی هستند. ساقهی مغز (brain stem)، شامل پیاز مغز، پل و مغز میانی، اطلاعات حسی را به قسمتهای بالای مغز انتقال میدهد و دستورات حرکتی را به نخاع میرساند. ساقهی مغز همچنین رفتارهای مربوط به توجه را تنظیم میکند. هیپوتالاموس (hypothalamus)، واقع در زیر تالاموس (thalamus)، کارهای غیرارادی غدد داخلی و احشا را کنترل میکند. تالاموس اطلاعات حسی را به قشر مخ ارسال میکند و اطلاعات حرکتی را به ماهیچهها انتقال میدهد.
زیستشناسی مدرن میگوید حیات با همهی تنوعش محصول ترکیبات گوناگون نوکلئوتیدهای باز است که دیانای توارثی را میسازد. این ترکیبات در طول میلیونها سال در جریان تنازع بقا و تولیدمثل موفق جانداران توسط انتخاب طبیعی گزینش شدهاند. زیستشناسی ذهن فرض میکند که آگاهی یک فرایند زیستشناختی است که از طریق عصبراهههای پیام ذهنی مولکولی، که توسط مجموعهی یاختههای عصبی رابط بهکار گرفته میشوند، قابلتوضیح است. آگاهی و شناخت ما از سازوکارهای مولکولی که مغز به کمک آنها خاطرات را ضبط میکند، نشان میدهد که زیستشناسی ذهن چه شناختهایی را میتواند بهدست آورد. این دانش به ما کمک میکند تا درک کنیم چگونه خاطرات شکل میگیرند، چگونه بر رفتار ما تأثیر میگذارند و چگونه میتوانیم اختلالات مرتبط با حافظه را درمان کنیم.
📓 در جستوجوی حافظه: پیدایش دانش نوین ذهن
✍ اریک کندل
®️ سلامت رنجبر
🆔 @Chekide_ha
Post #1724
625