📚 در جستوجوی حافظه | ❤️ ۶۰/۵۸
کشف رازهای مغز؛ دستاوردهای نوبل در انتقال سیگنال عصبی
آروید کارلسون، پل گرینگارد و من به دلیل تحقیقاتمان دربارهی انتقال سیگنال در دستگاه عصبی مشترکاً برندهی جایزهی نوبل فیزیولوژی سال ۲۰۰۰ شدیم. اوربان انگرشتاد، عصبشناس و عضو کمیتهی نوبل در مؤسسهی کارولینسکا، در مراسم اعطای جایزه چنین گفت:
«آروید کارلسون، پل گرینگارد و اریک کندل عزیز، کشف شما دربارهی انتقال سیگنال در دستگاه عصبی، درک و فهم ما را از کارکردهای مغز از بیخ و بن دگرگون کرده است. به یمن کار تحقیقاتی آروید کارلسون، امروز ما میدانیم که بیماری پارکینسون از ضعف ترشح دوپامین در سیناپسها ناشی میشود. افزون بر این، حال میدانیم که کارکرد نابودشده را از طریق یک مولکول ساده میتوان جایگزین کرد، یعنی به کمک ال-دوپا (L-DOPA) میتوان ذخیرهی تهیشدهی دوپامین را دوباره پر کرد و به این ترتیب برای میلیونها انسان زندگی بهتری را به ارمغان آورد.
تحقیقات پل گرینگارد به ما نشان داد چگونه این فرایندها تحقق یافتهاند. چگونه مادهی پیامرسان ثانی پروتئین کیناز را فعال میسازد تا به این طریق واکنشهای یاختهای را تغییر دهد. ما به این شناخت دست یافتیم که فسفرافزایی (phosphorylation) در تنظیم ورودیهای مختلف مادهی ناقل در یاختههای عصبی نقش اصلی را ایفا میکند.
سرانجام این که تحقیقات اریک کندل به ما نشان داد چگونه ناقلها توسط مادهی پیامرسان ثانی و فسفرافزایی پروتئین، حافظهی کوتاهمدت و درازمدت ما را بهوجود میآورند و به این طریق شالودهای برای ما بهوجود میآید تا بتوانیم در این جهان بهطور منطقی زندگی کنیم و با جهان بهطور منطقی برخورد کنیم.»
آروید کارلسون، پل گرینگارد و من تلاش کردهایم سؤالات انتزاعی فلسفی مربوط به ذهن و روان را به زبان تجربی زیستشناسی ترجمه کنیم. ما در خلال تحقیقات خودمان از یک اصل مهم پیروی کردهایم: روان مجموعهای از فعالیتهاست که توسط مغز صورت میگیرد، یک نظام پردازش اطلاعات شگفتانگیز و بسیار پیچیده که ادراک ما را از جهان خارج میسازد، توجه ما را جهت میدهد و رفتار و اعمال ما را هدایت میکند.
ما سه نفر نخستین گام را برداشتهایم تا روان را با مولکولها مرتبط سازیم و با این کار مشخص کردیم زیستشیمی انتقال سیگنال، هم در درون نورونها و هم در بین آنها، با فرایندهای ذهنی و اختلالات روانی چه ارتباطی دارند. ما در طی این فرایند اثبات کردیم که شبکهی عصبی روان نهتنها تغییرپذیر است، بلکه آن را بهوسیلهی ناقلهای عصبی (neurotransmitters) میتوان تنظیم کرد. ما این کشف را مرهون دانش داروسازی مولکولی سوئدیها هستیم.
با در نظر گرفتن آینده، دانشمندان همنسل ما به این باور رسیدهاند که زیستشناسی روان (neurobiology) برای سدهی کنونی همان اهمیتی را پیدا خواهد کرد که زیستشناسی ژنها برای سدهی بیستم داشت. به مفهوم وسیعتر، تحقیق زیستشناختی روان چیزی بیش از یک تلاش علمی نویدبخش است. در ضمن، پروژهای انساندوستانه به مفهوم کلاسیک آن نیز هست. زیستشناسی روان پلی میان علوم طبیعی، همانطور که از نامش پیداست به جهان طبیعت میپردازد، و علوم انسانی، که موضوع آنها مفهوم تجربههای انسانی است، ایجاد میکند. معلومات و اطلاعاتی که از این برایند جدید بهدست میآید، نهتنها شناخت تازهای از بیماریهای عصبی و روانی به ما میدهد، بلکه همچنین درک عمیقی از خودمان را نیز به ما ارزانی میدارد.
من در جریان سخنرانی خودم، هنگامی که سخن از آپلیزیا (Aplysia) پیش آمد، نتوانستم از نشان دادن و بیان یک شوخی خودداری کنم و آن این بود که هنگام بیان این جمله که آپلیزیا نهتنها موجود زیبایی است، بلکه او حیوان بافرهنگی نیز هست، عکسی را که جک بیرن، یکی از دانشجویان دکترای من، بهعنوان شوخی برای من فرستاده بود، با پرژکتور روی پردهی نمایش نشان دادم که در آن عکس، آپلیزیای مغرور و سرفراز در حالی که یک مدال جایزهی نوبل را بر گردن داشت، به نمایش درآمد (تصویر ۲۹-۲).
دانشمندان نسل ما فعلاً به نخستین مطالب زیستشناختی دست یافتهاند که به ما یاری کرده است تا درک و شناخت بهتری از خودمان پیدا کنیم. ما میدانیم که آن جملهی قصار که در آغاز سخنم نقل کردم، امروز دیگر نه بر فراز مدخل معبد شهر دلفی بر سنگ حک شده است، بلکه بهجای آن در مغز ما نقش بسته است. آن جملهی قصار طی قرنها در حافظهی انسانی توسط همان فرایندهای مولکولی مغز حفظ شده است که امروز شما با بزرگواری از آن قدردانی میکنید.
📚 در جستوجوی حافظه: پیدایش دانش نوین ذهن
📚 اریک کندل
📚 سلامت رنجبر
📚 @Chekide_ha
Post #1851
139