پایهگذاری مرکز عصبزیستشناسی و رفتار در نیویورک
پس از بازگشت از پاریس در نوامبر ۱۹۶۳، گروه کوچکی برای پژوهش در عصبزیستشناسی رفتار (neurobiology of behavior) در دانشکدهی پزشکی دانشگاه نیویورک پایهگذاری شد. این گروه با الهام از گروه استفن کوفلر در هاروارد شکل گرفت، که نخستین گروه تخصصی منسجم عصبزیستشناسی را ایجاد کرده بود. کوفلر پژوهشهای الکتروفیزیولوژیکی دستگاه عصبی را با زیستشیمی و زیستشناسی یاختهای ترکیب کرد و الگویی برای عصبزیستشناسی نوین ارائه داد، که بر یاختهی تنها و سیناپس تنها متمرکز بود [کتاب از نورون تا مغز (From Neuron to Brain)].
کوفلر گروهی از محققان جوان برجسته، از جمله ادوین فورشیان، تورستن ویزل، دیوید هابل، و دیوید پوتر را گردآورد و اولین گروه پژوهشی عصبزیستشناسی علمی را در آمریکا تشکیل داد. این گروه، که تحت سرپرستی دانشمندی آزمایشگر بود، بر شکافهای ناشناخته میان زیستشناسی یاختهای نورونها و رفتار تأکید داشت. بااینحال، در مراحل اولیه، کوفلر از دعوت پژوهشگران متخصص در رفتار و یادگیری اجتناب کرد، زیرا معتقد بود کارکردهای عالی مانند یادگیری و حافظه بیشازحد پیچیدهاند و باید ابتدا عرصههای یاختهای بررسی شوند.
گروه نیویورک، متشکل از آلدن اسپنسر و جیمز اچ. شوارتس، رویکرد متفاوتی برگزید. برخلاف کوفلر، این گروه بهدنبال پیوند عصبزیستشناسی یاختهای با رفتارهای ساده بود. آلدن اسپنسر، که پیشتر در انستیتوی ملی بهداشت همکاری داشت، بهدلیل محدودیتهای تدریس در دانشگاه آورگان به نیویورک پیوست. او روی گربهها کار میکرد، درحالیکه پژوهشها روی حلزون دریایی آپلیزیا متمرکز بود. بحثهای روزانه با اسپنسر دربارهی عصبزیستشناسی رفتار، بنیان علمی گروه را تقویت کرد.
جیمز اچ. شوارتس، زیستشیمیدانی که در سال ۱۹۶۶ به گروه پیوست، نقش کلیدی ایفا کرد. شوارتس، که دکترای زیستشیمی را از دانشگاه راکفلر گرفته بود، شهرتی در تجزیهوتحلیل آنزیمها و شیمی باکتریها داشت. یاختههای عصبی آپلیزیا، بهدلیل اندازهی بزرگ و قابلمشاهدهبودن، برای تحلیل هویت زیستشیمیایی مناسب بودند. شوارتس ناقل شیمیایی ویژهای را که یاختههای عصبی مختلف آپلیزیا برای انتقال پیام استفاده میکردند، بررسی کرد. این کار به شناسایی تفاوتهای مولکولی میان یاختهها کمک کرد و پایهای برای پژوهشهای مولکولی یادگیری و حافظه شد.
گروه نیویورک بهدنبال بررسی این بود که دستگاه عصبی چگونه رفتار را ایجاد میکند و چگونه رفتار در نتیجهی یادگیری تغییر مییابد. این رویکرد با ترکیب روشهای الکتروفیزیولوژیکی و زیستشیمیایی، از الگوی کوفلر فراتر رفت و بر رفتارهای سادهی قابلتغییر تمرکز کرد. برخلاف گروه هاروارد، که از پژوهش مستقیم روی یادگیری اجتناب میکرد، گروه نیویورک ناشناختهها را فرصتی برای نوآوری میدید.
📓 در جستوجوی حافظه: پیدایش دانش نوین ذهن
✍ اریک کندل
®️ سلامت رنجبر
🆔 @Chekide_ha
Post #1760
163
- 👍 6
- ❤ 1