زیستفناوری و تولید داروهای نوین برای حافظه
صنعت زیستفناوری (biotechnology) از دههی ۱۹۷۰ با پیشرفت مهندسی ژنتیک (genetic engineering) تحول یافت. دانشمندان کشف کردند که دیانای با سرعت تکثیر میشود و به ابزاری نیرومند تبدیل شده است. آنها قطعات دیانای را از کروموزومها جدا کرده، به هم متصل میکردند و دیانای بازترکیبشده را به ژنوم باکتری E.coli وارد میکردند تا پروتئینهای کدگذاریشده تولید شوند. این روش امکان تولید پروتئینهای حیوانی و انسانی را فراهم کرد. در سال ۱۹۷۷، روشهای شبیهسازی (cloning) ژنها تکامل یافت و تولید سوماتوستاتین، هورمونی که از ترشح انسولین جلوگیری میکند، به مقدار زیاد ممکن شد. این امر نشان داد که دیانای بازترکیب میتواند مواد دارویی مهم و سودآور تولید کند. تا سال ۱۹۸۰، تولید انسولین انسانی با این روش محقق شد.
پیش از این، انسولین و هورمون رشد از حیوانات استخراج میشدند، که نیاز به تصفیه داشتند و گاهی حساسیتزا یا آلوده به پریونها بودند، مانند پریونهای عامل بیماری کروتسفلد-ژاکوب. دیانای بازترکیب پروتئینها را بهصورت ایمن و ارزان تولید کرد، و امکان درمان بیماریهای وراثتی با جایگزینی ژنهای معیوب را مطرح ساخت. زیستفناوری نهتنها محصولات جدید تولید کرد، بلکه صنعت داروسازی را دگرگون ساخت. شرکتهای بزرگ دارویی از طریق سرمایهگذاری در شرکتهای زیستفناوری، شایستگیهای لازم را کسب کردند.
زیستفناوری محافل علمی را نیز تغییر داد. در آمریکا، دانشمندان دانشگاهی ابتدا مشارکت در تحقیقات صنعتی را دور از شأن میدانستند، اما موفقیت تولید انسولین انسانی در ۱۹۸۰ این دیدگاه را تغییر داد. دانشگاهها از تجاریسازی دانش حمایت کردند. در سال ۱۹۸۲، روشی برای آزمایش ژنها در کشت بافت ابداع شد که دانشگاه کلمبیا آن را ثبت کرد و از فروش پروانهی بهرهبرداری آن سود کلانی برد. این درآمدها به استخدام دانشمندان جدید و تقویت پژوهشها کمک کرد. در مقابل، برخی دانشگاهها، مانند کمبریج، روشهای اکتشافی را ثبت نکردند و از درآمدهای پژوهشی محروم شدند.
در میانهی دههی ۱۹۸۰، پرسشهایی دربارهی تولید داروهای عصبی و روانی با عصبزیستشناسی مطرح شد. تحقیقات روی گیرندههای ناقل عصبی، مانند سروتونین و دوپامین، آغاز شد. شبیهسازی گیرندهی سروتونین امکان رمزگشایی بیماریهای مرتبط را فراهم کرد. این گیرندهها، که از طریق پیامرسان ثانوی عمل میکنند، هدف تحقیقات دارویی قرار گرفتند. هدف، ایجاد ارتباطات شیمیایی برای کنترل این گیرندهها بود، که میتوانست درمان بیماریهایی مانند افسردگی را بهبود بخشد.
اختلالات حافظه با افزایش جمعیت سالمند اهمیت یافتند. در میان افراد بالای ۷۰ سال، حدود ۲۰ درصد حافظهای مشابه ۳۰سالگی دارند، ۵۰ درصد از فراموشی خفیف ناشی از پیری (senescent forgetfulness) رنج میبرند، و ۳۰ درصد به آلزایمر یا زوال مغزی مبتلا میشوند. آلزایمر ابتدا نارسایی خفیف شناختی نشان میدهد، اما در مراحل بعدی، بهدلیل رسوب بتا-آمیلوئید و مرگ نورونها، حافظه و کارکردهای شناختی را بهشدت مختل میکند. فراموشی ناشی از پیری، که گاهی از ۴۰ تا ۵۰سالگی آغاز میشود، با کاهش حافظهی مرتبط با هیپوکامپوس مشابه است.
📓 در جستوجوی حافظه: پیدایش دانش نوین ذهن
✍ اریک کندل
®️ سلامت رنجبر
🆔 @Chekide_ha
Post #1816
163
- 👍 2