📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۳۲
مطالعات علم، جنگهای علم، و حقهی سوکال
در نیمهی دوم سدهی بیستم، اندیشههای مربوط به علم در تغییر دایم بودند و نظریههای بدیل شامل نظریههای تندروانه فزونی یافته بودند. جامعهشناسی علم حوزهای است که دادوستد استواری را با فلسفه آغاز کرد. پارهای چنین میاندیشیدند که جامعهشناسی جایگزین فلسفهی علم است، یعنی رشتهای که خشک و نابارور شده و گرداگرد آن را افسانههایی بیفایده احاطه کردهاند. پوزیتیویستان منطقی که خشکترین و مجردترین فیلسوفان به نظر میرسیدند، بدل به مردمانی ناخوشایند شدند و سرانجام اینکه بدل شدند به نمونههایی از پارادایم سفید مردان مرده (Dead White Males).
جامعهشناسی علم جدیدتر، کوهن را، کلگروی دربارهی آزمون را، همسنجشناپذیری را، اندیشههای نو دربارهی مشاهده و دیدگاههای نظرورزانه دربارهی زبان علمی را با آغوش باز میپذیرد. در واقع، این اندیشهها گونهای جبههی جنگ بر ضد پوزیتیویسم تشکیل دادهاند که نهتنها جامعهشناسان، که همچنین بسیاری از تاریخدانان، منتقدان فمینیست و دیگران که با علم سر و کار دارند، در نیمهی دوم سدهی بیستم آن را تأیید کردهاند.
مطالعات علم (Science Studies) قلمرویی است که در آن، جامعهشناسی علم، تاریخ علم و دیگر رشتههای وابسته به هم میپیوندند تا علم را بهعنوان پدیدهای اجتماعی مورد بررسی قرار دهند. در این قلمرو، بر نقش عوامل اجتماعی در شکلگیری باورها و رفتارهای علمی تأکید میشود. یکی از آثار برجسته در این حوزه، کتاب «لوایتان و تلمبهی هوا» نوشتهی استیون شیپین و سایمون شفر است که به بررسی کار رابرت بویل در سدهی هفدهم میپردازد. شیپین و شفر استدلال میکنند که بویل اصطلاحهای کلیدیای چون «خلا» را به شیوهای به کار بست که بازی زبانی (Language Game) تازهای را برقرار کرد. این بازی زبانی مؤلفهای اصلی در شیوهی زیست تازه بود، یعنی شیوهی زیست علم آزمایشی. (تصویر ۸-۱: «آزمایشگاه برطبق دیدگاه لهتور و وولگار»)
شیپین و شفر مدعیاند که بویل و دیگر دانشمندان دستاندرکار تولید امرهای واقع (Construction of Facts)اند. در نظر آنان، هیچ چیز بدی در مورد تولید امرهای واقع وجود ندارد. آنان از ما میخواهند به این اندیشه خو کنیم که امرهای واقع بهطور کلی ساخته میشوند، به جای آنکه یافته شوند. این اندیشه یادآور ادعای کوهن است که میگوید جهان در طی هر انقلاب علمی دگرگون میشود. شیپین و شفر میخواهند این تصور را که دانشمند دریافتکنندهی منفعل دادههای جهان بیرونی است، رد کنند. ولی نفی انفعال به هیچ روی مستلزم این نحو گفتار نیست و اغلب باعث اشکال میشود. آنان میگویند واقعیت مسئول آنچه ما میدانیم نیست، بلکه ما خود مسئول چیزی هستیم که میدانیم. این بیان نمونهی برجستهی دوگانهگیای کاذب است. نه ما به تنهایی مسئول شناخت بشری هستیم و نه واقعیت به تنهایی مسئول شناخت بشری است. پاسخ گذرا به این مسئله این است که هر دو، یعنی هم ما و هم واقعیت، مسئول شناخت بشریاند؛ شناخت مستلزم برهمکنش میان این دو است.
یکی دیگر از آثار مهم در مطالعات علم، کتاب «زندگی آزمایشگاهی» نوشتهی برونو لهتور و استیوان وولگار است. لهتور چند سالی را به بازدید از آزمایشگاه زیستشناسی مولکولی در مؤسسهی سالک واقع در سندیهگو گذراند. آزمایشگاه را گونهای ماشین مینگریست که از یک سوی آن مادههای شیمیایی، جانوران کوچک و انبوهی کاغذ سفید وارد میشدند و از سوی دیگر آن، مشتی کاغذ چاپشده، یادداشتهای روزانه و گزارشهای فنی بیرون میآمدند. (تصویر ۸-۱: «آزمایشگاه برطبق دیدگاه لهتور و وولگار») لهتور بر این باور بود که هدف مجموعهی این فراروند، این است که ادعاهای علمیای را برگیرد و ساختارهای مؤیدی را در پیرامون آن برسازد تا بدین راه سرانجام چونان امرهای واقع در نظر گرفته شوند.
این دیدگاههای تندروانه در مطالعات علم به مناقشاتی منجر شد که به جنگهای علم (Science Wars) معروف شدند. در سال ۱۹۹۶، آلن سوکال، فیزیکدان، مقالهای جعلی را در مجلهی سوشال تکست (Social Text) منتشر کرد که پر بود از اصطلاحات شبهعلمی و استدلالهای بیمعنی، اما به سبک آثار جامعهشناسان علم نوشته شده بود. این حقهی سوکال (Sokal Hoax) تلاشی بود برای نشان دادن ضعفهای روششناختی در مطالعات علم. سوکال استدلال کرد که برخی از این مطالعات، بهویژه آنهایی که واقعیت عینی را انکار میکنند، از نظر علمی غیرقابل دفاعاند. جنگهای علم تنش میان فلاسفه و دانشمندانی که به عینیبودن علم باور داشتند و جامعهشناسانی که بر نقش عوامل اجتماعی تأکید میکردند را برجسته کرد.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1861
153