TGViewer
Channel Public Channel
🔹️تنیده زِ دل🔹️

🔹️تنیده زِ دل🔹️

@tanidezedel

یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی)
نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Subscribers
538
Photos
26
Videos
3
Links
43

Showing posts older than #60 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #59 1.07K
 

عشق، شوری در نهادِ ما نهاد
جانِ ما در بوتهٔ سودا نهاد

گفتگویی در زبانِ ما فکند
جستجویی در درونِ ما نهاد

داستانِ دلبران آغاز کرد
آرزویی در دلِ شیدا نهاد

رمزی از اسرارِ باده کشف کرد
رازِ مستان جمله بر صحرا نهاد

قصّهٔ خوبان به نوعی باز گفت
کآتشی در پیر و در برنا نهاد

از خُمستان، جرعه‌ای بر خاک ریخت
جنبشی در آدم و حوّا نهاد

عقلِ مجنون در کفِ لیلی سپرد
جانِ وامَق در لبِ عذرا نهاد

دم به دم در هر لباسی رخ نمود
لحظه لحظه جایِ دیگر پا نهاد

چون نبود او را معیّن، خانه‌ای،
هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد

بر مثالِ خویشتن حرفی نوشت
نام آن حرف، آدم و حوّا نهاد

حُسن را بر دیدهٔ خود جلوه داد
منّتی بر عاشقِ شیدا نهاد

هم به چشمِ خود، جمالِ خود بدید
تهمتی بر چشمِ نابینا نهاد

یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک
فتنه‌ای در پیر و در برنا نهاد

کامِ فرهاد و مرادِ ما همه
در لبِ شیرینِ شکّرخا نهاد

بهرِ آشوبِ دلِ سوداییان
خالِ فتنه بر رخِ زیبا نهاد

وز پیِ برگ و نوایِ بلبلان
رنگ و بویی در گلِ رعنا نهاد

تا تماشایِ وصالِ خود کند
نورِ خود در دیدهٔ بینا نهاد

تا کمالِ علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد

شور و غوغایی برآمد از جهان
حُسن او چون دست در یغما نهاد

چون در آن غوغا «عراقی» را بدید
نام او سردفترِ غوغا نهاد

این غزلِ «عراقی»، شاعر و عارف سدۀ هفتم (۶۱۰-۶۸۸ ه. ق.)، در ذهن و ضمیر من یکی از ارزشمندترین و زیباترین غزل‌های فارسی است. برخی کلمات و عبارات و جملات آن، در چشم من معنای زیستن است. «عشق»، «شور»، «جان در بوتۀ سودا» و از همه مهم‌تر «جستجو».
باید اعتراف کنم که من این کلمات را از زمینۀ معنایی این غزل، برکنده‌ام و در ذهن خویش در زمینه‌ای دیگر، نشانده‌ام.
عراقی آنچه می‌گوید، یکسره بر زمینۀ گفتمان تصوّفی که او و بسیاری دیگر از بزرگان در آن بالیده و نفس کشیده‌اند، استوار است.
آفرینش در این گفتمان، داستان عاشقانۀ خالق است با خویشتن‌. آدمیان و ماسوا، در این داستان، هیچ‌اند و جستجوی آنها و عاشقی آنها و گفتگوی آنها، همه کفی است بر روی آن دریای گوهرین که «او»ست. مخلوقات و جهان، همه آیینه‌ای اند تا او در آن حُسن و جمال خویش را ببیند و هر لحظه بیشتر با خویش عشق ورزد و برای خویش کرشمه کند. شگفتا چه معشوقِ خودشیفته‌ای!
باری آن کلمات که در آغاز برشمردم، هیچ یک برای من در زمینۀ معشوق مذکور، نمی‌نشینند و معنا نمی‌دهند.
من شیفتۀ همان کلماتم که در موسیقی دلکش شعر، پی‌در‌پی و موج به موج به عطشِ گوش و هوش می‌ریزند. آن کلمات برای من معنای زیستن اند. این است که کلمات مذکور در ذهن من به این شعر شاملو، پیوند می‌خورند که
جستن
یافتن
و آنگاه به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش، بارویی پی افکندن

اما یک چیز دیگر هم هست؛ من در جستجوی شعر عراقی دو چیز می‌یابم که در جستجوی شعر شاملو نیست. یکی دردناکی و رنجِ جُستن و دیگر بی‌سرانجامیِ آن. جستجو برای من واجد این دو صفت است.
https://t.me/Navidfiruzi
Telegram Navid.F
  • 👍 2
Post #58 814
مرگ می‌گوید: هوم! چه بیهوده!
زندگی می‌گوید امّا: باید زیست
باید زیست
باید زیست

#اخوان_ثالث
Post #57 1.03K
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
Post #56 1.35K
روز گذشته در کلاس مجازیِ داستان معاصر وقتی پاورپوینت زندگی و آثار جمالزاده را ورق می‌زدیم به عکسی از علی دهباشیِ جوان در کنار جمالزادۀ سالخورده رسیدیم، از دانشجویانم پرسیدم که صاحب عکس را می‌شناسند؟
خواستم به این بهانه بگویم که ایشان این‌روزها درگیر کرونا شده‌اند و ایرانیان فرهنگ‌دوست، همگی نگران حال ایشانند.
در آستانۀ این بهار، با دل خونین لب خندان می‌آورم و آرزو می‌کنم که آقای دهباشی به زودی برخیزند تا این غبار غم که در قلمرو زبان فارسی برخاسته، بنشیند.
Post #55 2.18K
دیگر برای نوشتن دربارۀ استاد بزرگ محمّدرضا شجریان دیر شده است.
هرگز نتوانسته‌ام در آن لحظه که همگان لب به رثا و تسلیت می‌گشایند و کلماتی تمیز و ردیف، قطار می‌کنند، لب از لب باز کنم.
می‌نگرم خاموش و هیچ نمی‌گویم و شاید بیش و پیش از دیگران، می‌پذیرم که دیگر هیچ سودی ندارد. دیگر تمام شده است و از نظر من هیچ سخنی نیست.
نه از آن کسانم که دستی در موسیقی دارند و مقام بی‌مثال استاد را در موسیقی می‌نمایانند و دریغ می‌خورند که دیگر چون اویی نخواهیم داشت و نه در خیل آنانم که می‌گویند چه‌ها کردند و چه‌ها نکردند تا تشییع استاد را بی‌رمق و رونق کنند.
سخنی نیست الاّ افسوس و هزار افسوس بر فرهنگی و بر جامعه‌ای که یقین دارد دیگر شجریانی از مادر گیتی نخواهد زاد.
دریغ و هزار دریغ بر مردمی که آینده را در پای اسطوره‌سازی قربانی می‌کنند. مردمی که پیوسته در کار شکستن اسطوره‌های کهن اند امّا همزمان اسطوره‌های تازه می‌سازند.
اسطوره کردن کسی به این معناست که ما دیگر نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم چون اویی داشته باشیم و بپروریم. می‌خواهیم او را به ماورای توش و توان بشر ببریم و خیال خودمان را راحت کنیم و فارغ از بار سنگین وظیفه‌ای که در قبال آینده داریم (وظیفۀ دشوار ساختن، ساختن میهن، پروردن انسانهایی شایسته، حفظ هویت ایرانی‌مان) بنشینیم و بگرییم و در خلسه فرو رویم و مرثیه بسراییم.
ملّتی که می‌خواهد به شجریان خویش احترام بگذارد باید شجر بکارد. آنقدر بکارد و بکارد تا شجریان داشته باشد.
شجریان نمی‌میرد، ما او را در ابرهای اسطوره خواهیم کُشت.
بگذارید شجریان یک انسان بماند. انسانی که می‌توان از او آموخت. انسانی که می‌تواند نقد شود. می‌تواند الگویی عملی باشد برای موفقیت و رشد. می‌تواند الهام‌بخش باشد و در دسترس بماند.
خواهش می‌کنم او را به آسمان نفرستید؛ ما اینجا در زمین، روی همین خاک، به او نیاز داریم.
ما باید بتوانیم باز هم شجریان داشته باشیم. اجازه دهید بگویم حتّی بهتر از شجریان.

https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
  • 👍 1
Post #52 1.09K
به مناسبت روزی که گذشت!

در آن سال‌ها که افتخار داشتم با شماری از دوستان علاقه‌مند، هر هفته شاهنامه بخوانم، در بسیاری نشست‌ها، اتفاقاتی خوشایند و به‌یادماندنی می‌افتاد و هرچه از آن روزگار دور می‌شویم، برخی از آن رویدادها، سوسوی حسرت‌شان، درخشان‌تر می‌گردد.
نشست شستم از درس‌گفتارهای شاهنامۀ شاهرود از جملۀ آن روزهای به‌یاد ماندنی است. شاهنامه‌خوانان و استادانِ کار خوب می‌دانند که در شاهنامه فردوسی (که بسی بیش از آنچه تصور می‌کنیم، روایت ایدئولوژیک ساسانیان از تاریخ باستانی ایران است) بخش مربوط به جانشینان اسکندر و پادشاهان اشکانی، بسیار کوتاه و مغشوش است. بی‌گمان دستِ منابع فردوسی نیز در باب این بخش‌ها، خالی بوده است‌. به‌هرروی از سر طیبت و طنز، در نشست شستم، ابیاتی را که خود در باب آن بخش‌ها سروده بودم، خواندم:

سکندر شد و ماند ایدر سَخُن
چنین است رسم سرای کَهُن
سکندر چو بَرشد به چرخِ برین
ز هر سو برآمد یکی مردِ کین
که آن مردِ بادانش و فرّهی
نماندی به گیتی چنان تا شهی
برآید از آن تخمۀ تیزویر
شود از پس مرگ او تخت-گیر
چو چندی برآمد بر این روزگار
سلوکوس بر تخت شد شهریار
به بابِل درآمد جهان تازه کرد
همه شهر و پَهلَو، پرآوازه کرد
یکی شهر کردی پر از باغ و راغ
سلوکیّه نامش، چو رخشان-چراغ
به رسمِ سکندر جهاندار بود
به آیینِ دارا، وفادار بود
سلوکوس چندی چو شاهی بکرد
برآمد روانش، شد آن راد-مرد
پسر بود مر شاه را شیرگیر
که خواندی وُرا آنتیوخوسِ شیر
چو سوگ پدر داشت، پس داد کرد
سراسر جهان از غم آزاد کرد
بر او بر چو چندی چنین برگذشت
خروشی برآمد ز کوه و ز دشت
ز مصر اندر آمد یکی مردِ جنگ
بر آویخت با شاه ایران، نهنگ
پذیره شدش شاه آنتیوخوس
اَبا گرز و با تیغ و با بوق و کوس
فراوان از این و از آن کشته شد
سران را همه بخت برگشته شد
بسی روزگار اندر آن کار رفت
سر و دست و بازوی مردان، بکفت
چو آنتیوخوس از درِ جنگ و کین
سوی باختر کرد روی این چنین
ز خاور یکی مردِ جنگی بخاست
که گر نیک-مردش بخوانی سزاست
به نام ارچه گویند وی «اشک» بود
روان از رُخش سخت در رشک بود
گشاده-زبان بود و نیکو-سَخُن
-سخن ایچ هرگز نگردد کَهُن-
بیامد چو شیری که جوید گراز
اَبا اسپ و با گرز و با برگ و ساز
ز خاور یکی نغز جایی گُزید
نهاد از درش تخت چون می¬سزید
پس از اشک، شد پادشا تیرداد
یکی رسم و آیینِ نو بر نهاد
بیامد به شهرِ هکاتومپیلوس
که بودیش دروازه یک صد، عروس
هم آن شهر امروز شد دامغان
نباشد ز اشکانیانش نشان
چنین چند بگذشت گردان-سپهر
نبودش به پورِ سلوکوس مهر
همه شهر ایران، همی بیش و کم
ز مرو و ز گرگان، سلوکیّه هم
بشد بندۀ گاهِ اشکانیان
که بُد رزمشان رزم تیر و کمان
کنون درسگفتار بر شست گشت
همی «دفتر» از نیمه هم برگذشت
الا ای برآرندۀ ماه و هور
خداوندِ سوگ و خداوند سور
مرا تاو ده تا توانم همی
از این دفتر خسروان بی¬غمی
نمانم که ماند از او ایچ بخش
خداوندِ رستم! خداوندِ رخش!
کنون ای سرایندۀ نیک مرد
بمان تا زبان برگشاید به درد
ز فرزانۀ طوس بشنو سَخُن
چه گوید همی آن نیایِ کَهُن؟
بنالد ز پیری و چرخ بلند
که دارد به پیری وُرا مستمند...
https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
  • 👍 1
Post #51 1.97K
مرا با مناسبت‌ها چندان سر سازگاری نیست‌. نه چون برخی از آن‌رو که مناسبت‌ها به‌جا و درست نیستند (به نظر شماری از اهالی فرهنگ، مناسبت‌ها بیشتر ایدئولوژیک و سیاسی اند)، بلکه احساس من نسبت به مناسبت‌ها، ریشه‌هایی عمیق‌تر دارد؛ من بر آنم که روز بزرگداشت فردوسی آن روزی است که ما در عمل، در معرفی و بازخوانی اثر او از جان و دل بکوشیم و ارز و قدر کار بزرگ او را به درستی دریابیم. روزی است که از منبع بی‌نظیری که برای ما به ارث گذاشته است، توشه‌های بایسته برداریم و در تربیت کودکان و جوانان خود، آنگاه که نیازمند آنند که هویتی داشته باشند که قابل اتّکا و افتخار باشد، از آن بهره‌مند گردیم.
باری یکی از معایب مناسبت‌ها آن است که سیری کاذب می‌آورند‌. به‌ویژه از آنگاه باز که رسانه‌های فضای مجازی، مناسبت‌ها را یادآوری و برجسته می‌کنند.
فضای مجازی هرچند موجب شده است، رسانه‌هایی مردمی شکل بگیرند و مناسبت‌های فرهنگی‌ای را که رسانه‌های رسمی و جهت‌دار چندان که بایسته و شایسته است، به چیزی نمی‌گیرند، گوشزد نمایند و ارج نهند، عیبی بزرگ نیز ایجاد کرده‌اند؛ این رسانه‌ها سیری کاذب آورده اند؛ این است که باید بگوییم خداحافظ فردوسی تا سال بعد ۲۵ اردی‌بهشت ماه که دیگربار پیام‌های مربوط به روز بزرگداشتت را از این کانال به آن گروه بفرستیم.
بدرود!
https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Post #50 453

Forwarded from مجمع پریشانی

«بناى استادى و شاگردى بر دو حرف است: بناى استادى بر شفقت است و بناى شاگردى بر حرمت. هركه را حرمت نيست، شاگردى را نشايد، و هركه را شفقت نيست استادى را نشايد.»

شَرحُ التَّعَرُّفِ لِمَذهَبِ التَّصَوُّف، اسماعيل مُستَملى بخارى، تصحیح استاد محمد روشن، ۵جلد، چاپ اول، تهران: اساطير ، ۱۳۶۳، ج۱/ ۲۱۳.

@Majmaeparishani
Post #49 1K
من چند متر با تلفن عمومی دیوار خوابگاه فاصله داشتم‌‌. آن‌وقت‌ها، تلفن همراه نبود. غرق افکار خودم بودم. مدتی بود سخت درس می‌خواندم. چهار ماه مانده بود به امتحان کنکور کارشناسی ارشد.
به‌هرروی من دورتر ایستاده بودم امّا آن جمله را شنیدم و دلم فرو ریخت و قلبم به‌درتپید: «اینکه تلاش کنی و نتیجه‌ای نگیری، خیلی سخت است.» من نفهمیدم آن دانشجو با چه کسی و از چه چیزی سخن می‌گفت، فقط همان جمله را شنیدم و این جمله چون کاردی تیز، در جان من فرونشست. ترسیدم. گفتم راست می‌گوید. خیلی سخت است که بکاری و هیچ درو نکنی‌. خیلی سخت است که خون دل بخوری و حاصلش شود هیچ.
خب البته من در تب و تاب کنکور بودم و آن شرایط، موجب شده بود که بترسم و بر خود بلرزم امّا همان شرایط هم موجب شده بود، این جمله، در وجود من طنین اندازد و طعم تلخش، در گلویم فروچکد.
سال‌ها پیشتر از آن شب، شعر تسلّی و سلامِ اخوان را خوانده بودم. امّا آن شب، همزمان با سیل اضطرابی که در جانم طغیان کرد، بیتی از شعر مذکور، همچون ستاره‌ای تلخ، در تاریکنای ذهنم، برقکی زد:

«سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان! بهار نیامد
*»

در میان شراب‌های تلخ شعر فارسی، اشعار اخوان جایگاهی مثال‌زدنی دارند. هیچ کس تا کنون در تاریخ زبان فارسی این کلمات را در کنار هم نگذاشته است:

«چندان که غم به جانِ تو بارید
باران به کوهسار نیامد
»

«ابرهای همه‌عالَم شب و روز
در دلم می‌گریند
.»

*این بیت را خانوادۀ روان‌شاد، رضا بابایی در کانال او (یادداشت‌ها) و در پای تصویر او نوشته بودند؛ این خاطره از آن رو به یاد آمده است.

https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
  • 👍 2
Post #47 385

Forwarded from شفیعی کدکنی

@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
زندگی در سایۀ خیال


▪️استاد شفیعی کدکنی مقاله‌ای دارد به نام «شکار معنا در برهوت بی‌معنایی» که دربارۀ یکی از رساله‌های سید محمد گیسودراز، دانشمند هندی قرن هشتم است. این رساله به زبان رمز است و شروح بسیاری هم بر آن نوشته‌اند. استاد شفیعی آن شرح‌ها را معرفی و به‌دقت گزارش کرده و نشان داده است که در پشت این الفاظ سخت و تودرتو چیست. سپس در پایان مقاله، در اعتراض به این گونه مکتوبات و مفاهیم می‌نویسد:

«چگونه می‌توان این حقیقت دردناک را به بسیاری از فضلای این مملکت فهماند که بخش عظیمی از فرهنگ گذشتۀ ما و مفاهیم و مقولات مورد بحث عرفا و حتی فلاسفه و متکلمان ما، همه، با اندکی تفاوت، از مقولۀ همین حرف‌ها است: کج کردن سر قلم و خلق عناوین و مفاهیمی تخیلی و آنگاه برچسب منطقی و عقلی بر آنها زدن و حتی در دایرۀ همین موهومات، از ساختار‌های منطقی بهره گرفتن.» (زبان شعر در نثر صوفیه، ص۲۴۱)

نکتۀ ظریفی که نویسنده در این پاراگراف به آن اشاره کرده و آن را دردناک خوانده است، «امکان بهره‌گیری از ساختارهای منطقی در دایرۀ موهومات» است؛ یعنی می‌توان خانه‌ای موهوم ساخت که همۀ ساختارهای منطقی را دارا است. دیوار و اتاق و سقف و حیاط و باغچه و... دارد و ارتباط همۀ اجزای آن با یک‌دیگر منطقی و سنجیده است، اما معمار آن وهم و خیال است. به عبارت دیگر، تفاوت امر موهوم با امر واقعی، در ساختارهای درونی آن دو نیست؛ بلکه چه بسا تناقض‌های امر وهمی و برساختۀ ما كمتر از امر واقعی باشد؛ چنانکه دیو از انسان قوی‌تر است و پری از آدمیزاد، زیباتر. تفاوت در جایی دیگر است؛ در واقعی بودن آنها است.
شفیعی در میانۀ همین مقاله می‌گوید:

«بگذارید در همین‌جا حرف اصلی خودم را بزنم... فرهنگ غرب، از منطق ارسطو و ویتگن‌اشتاین مایه گرفته و پایه‌های حسی جهان‌بینی خود را بر استوارترین صخره‌های تجربه بنیان نهاده است، اما فرهنگ ما....»
(همان، ص۲۱۹)

رضا بابایی
۹۶/۱۱/۳۰
@RezaBabaei43
  • 👍 3
Post #45 351

Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایران‌زمین

پیشنهادِ فرهنگی
فهرستی از کانال‌های فرهنگی و ادبی و تاریخی:

رباعی فارسی، به روایت: استاد سیّدعلی میرافضلی:
@Xatt4
نورِ سیاه، یادداشت‌های ایران‌شناسی،دکترمیلاد عظیمی:
@n00re30yah
اوراق پریشان_دکتررضا ضیاء:
@oragheparishan
غزل شعر:
@ghazalshermahdishabani
بیاض، عاطفه طیه:
@atefeh_tayyeh
مجمعِ پریشانی، یاداشت‌های دکترسهیل‌ یاری گل‌دره:
@majmaeparishani
مجلّه فرهنگی و هنری
در تاریخ و ادبیات آذربایجان، سفینهء تبریز:
@safinehyetabriz
فصل‌نامهء دریچه:
@darichehmag
دکترهومن یوسفدهی:
@HYousefdehi
نقشِ برآب، یادداشت‌های دکترحامد خاتمی‌پور:
@naghshbarab
فنِ ادبیات، یادداشت‌های دکترعلی شاپوران:
@fanneadab
علی‌اکبر یاغی‌تبار_ شعر:
@aliakbaryaghitabar
پیاله، پاره‌هایی از مکتوبات نشریافته و نایافتۀ
رضا موسوی طبری در موضوعات تاریخی، ادبی و...
@rezamousavitabari
یکی نامه بود از گَه باستان، دکترمهری بهفر:
@daftarebastan
ادب و فرهنگ، یادداشت‌های دکترامید سروری:
@aaadab1397farhang
قدح‌های نهانی:
@qadahha
زبانهای در خطرِ ایران:
@zabanhaye_darkhatare_IRAN
دکترجواد طباطبایی، فیلسوفِ سیاسی ایران:
@javadtabatabai
کلاسِ شاهنامهء مسکوب:
@meskoob_shahnameh
دکترعلی رضاقلی:
@ali_rezagholi
آرخش، کلبه‌ی پژوهش حماسه‌های ایرانی، دکترآرش اکبری مفاخر
@Arakhsha96
اشتادان:
@eshtadan
آن:
@alefnuun
محمّدحسین عباسی_ شعر:
@mohammad_hossein_abbasi
بهمن بنی‌هاشمی _شعر و یادداشت‌ها:
@bahmanbanihaashemi
تنیده زِ دِل، یادداشت‌های پراکندۀ دکترنویدِ فیروزی:
@tanidezedel
آیینهء مثنوی، شرحِ دفتر سوم مثنوی معنوی:
@masnavisirjan3
نشان، یادداشت‌های دکترمحسن پورمختار:
@mohsenpourmokhtar
درس‌گفتارهای شاهنامهء شاهرود:
@shahnameh_shahrood
مشتاقی و مهجوری_ دکترمحمّد علیجانی:
@moshtaghiomahjuri
زبان‌شناسی و ادبیات:
@Bonvazhe
شفیعی‌نامه:
@shafieename
سیرجان‌نامه:
@sirjanname
حافظ‌شناسی_ تماشاگه راز:
@tamashagaheraz
متن‌خوانی و ترجمه: دکترعلی زاهدپور:
@ZahedNotesChoice
شاه‌بیت‌های سبکِ هندی:
@shahbeit_e_hendi
متنوک:
@Matnook_com
زبان و ادبِ ولاتی سده اصفهان:
@shearoadabevelati
دکترشروین وکیلی:
@sherwin_vakili
دکتراصغر دادبه:
@a_daadbeh
راوی، شعر و نثر، صوتی:
@rawi_matn
انجمنِ زُروان:
@zorvan_org
شعر و نوشته‌های مسعود کلانتری:
@masoodkalantari
شرحِ شاهنامه استاد مصطفی جیحونی:
@sp_msj
میراثِ ورارود:
@vararood
جویا معروفی_ شعر:
@jooyamaroofi1
شعر و موسیقی_ سیّدرضا آباقی:
@shearomoosighi
تالار آیینه:
@talar_ayne
صُراحی، یادداشت‌های منوچهر فروزنده‌فرد:
@Sorahi_Forouzandeh
دکترمحسن رنانی:
@Renani_Mohsen
نقدِ حال:
@naghdehaal
یادداشت‌ها، سیّدعلی طباطبائی:
@ali_tabatabai
ریز‌نکته‌های فرهنگ و ادب:
@riznokteha
پارسنامه:
@parsname
شفیعی کدکنی:
@shafiei_kadkani
بهمنِ دارالشفایی:
@bahmanshafa
علی ارجمند_ شعر:
@aliarjomand1
کانال‌های کتاب‌خانه‌های مجازی و معرفی و خرید کتاب:
کتاب‌سرای جاویدان:
@javidanbookshop
کتاب‌های خوب:
@ketabhayekhobqom
رود، معرفی و نقد کتاب:
@roodbookreview97
یادداشت‌های کتابشناسی و تصحیح متن (رفیعا):
@Kotobtarikh
ورجاوند:
@varjaavand
رسانهء پردیسِ کتاب:
@Pardis_Ketab_Media
مرکزِ فرهنگی شهر کتاب:
@bookcitycc
کتاب‌های مجاز:
@ketabmojaz
کتاب‌سرای فردوسی:
@ketabsarayeferdosi
بنیادِ موقوفاتِ دکترمحمود افشار:
@AfsharFoundation
تارنمای یادگارستان، یادداشت‌های استادجویا جهانبخش:
https://yadegarestan.kateban.com
گروه‌های ادبی و پژوهشی:
گروهِ پژوهش‌های ادبی و تاریخی:
@Literature_researches
گفتگوهای تراثی، نسخِ خطی:
@torathi
ادبِ پارسی، گروهی برای پرسش و پاسخ:
@adab_e_parsi

https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایران‌زمین یادداشت‌هایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی سروش (ج.ط نژند) @S_nazhand
  • 👍 1
Post #44 314

Forwarded from راوی | شعر و نثر (صوتی)

پی‌نوشت روایت شماره ۵۴۰

راوی گرامی چند جا در متن مصحح تصرف کرده‌اند:
۱. ص ۱۳۵، سطر ۱۴، متن: عزیزان، فایل صوتی: عزیز، آن؛
۲. ص ۱۳۶، سطر ۲، متن: دررسید، فایل صوتی: دررسد؛
۳. ص ۱۳۷، سطر ۲۳، متن: سخن می‌گفتی آهسته، تا شیخ بوسعید، فایل صوتی: سخن می‌گفتی آهسته با شیخ بوسعید.

@rawi_matn
Post #43 557
Audio
شماره ۵۴۰

حکایت آمدن شیخ ابوسعید به تعزیت شیخ ابوالحسن

راوی:
نوید فیروزی @Navidfiruzi

منبع:
اسرار التوحید، تصحیح شفیعی کدکنی، آگاه، چاپ هفتم، ۱۳۸۶/ ج ۱، ۱۳۵

@rawi_matn
Post #42 1.21K
غبار غم برود، حال خوش شود حافظ
تو آبِ دیده از این رهگذر دریغ مدار

دریغ که جز به آبِ دیده، غبارِ غم نخواهد رفت. سال ۱۳۹۸ تا کنون که نزدیک به چهل سالگی ام، بدترین سالی است که به خاطر می‌آورم؛ هرچند پیش از این در سال‌های گذشته، داغ‌ها دیده‌ و فراز و نشیب‌ها از سر گذرانده ام.

نوبهار است
گل به بار است
ابرِ چشمم
ژاله‌بار است...
ای خدا
ای فلک
ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن...

https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Post #41 1.69K
«و گفت:
عالِم بامداد برخیزد، طلبِ زیادتیِ عِلم کند، و زاهد طلبِ زیادتیِ زهد کند،
بوالحسن بامداد برخیزد دربندِ آن بُوَد که سُروری به دلِ برادری رسانَد.»

#ابوالحسن_خرقانی
(نوشته بر دریا، چاپ ۱۳۸۵، صفحۀ ۱۷۳).
https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Post #40 832
«شکارِ باد»

جایی
در جزیره‌ای دور
دور
آنجا که چشمِ کژبینِ هیچ انسانی
طبیعت را
زشت و زیبا نمی‌بیند،
مرغی زخمی
در باد
بر شاخه‌ای
نشسته است...
مرغی که تنهاست بی‌آنکه بداند تنهاست
و بی‌آنکه
غمگین باشد؛
مرغی که تکان حشره‌ای، غریزۀ بلع‌اش را تحریک کرده است.

جهان، بی‌اعتنا و بی‌معنا
در گذر است
و آدمی، بیهوده و پیوسته می‌کوشد
به ریسمانِ بلندِ قصّه‌‌
هستی را به دامِ معنا درآورد.

دریغا انسان!
دریغا غم!
دریغا مرگ‌آگاهی!

#یادداشت_های_عمودی

https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Post #39 852
رفتی، رفتی، ما را فراموش نکنی
انگشوترِ بی‌نگی [=نگین] به انگوش نکنی
رفتی، رفتی از مادرِ نو بسیار
از مادرِ کُهنه خو، فراموش نکنی
(از آوازی چوپانی)

یکی از منابع کم‌نظیر فرهنگ گذشته، خاطرات است.
نمی‌خواهم در باب کتابهای خاطرات و زندگی‌نامه‌ها سخن بگویم. منظور من در این یادداشت، خاطرات شفاهی است. خاطرات شفاهیِ مادربزرگم.
من این بخت را داشتم که از دریچۀ قلب و ذهن مادربزرگم (مادر پدرم) در هوای خراسان کهن، لحظاتی کوتاه، نفس بکشم.
نمی‌توانم گفت که این لحظات امروزه برای من تا چه اندازه غنیمت اند. دریغ دریغ و هزار دریغ که از آن دریاهای عظیم، بویی نصیب من شده است و همان خردگک البته خمیرمایۀ هزار شور و شرار است.
باری می‌خواهم یکی از آن خاطرات را که از مادربزرگم شنیده‌ام، بازگویم امّا افسوس که آن سخنان را آنگاه که از آن صدای محزون و آن گویشِ شگفتِ پُر رنگ و بوی (گویشِ خوافی) بر این صفحات سرد، می‌نشانم، چیزیشان نمی‌ماند و عطرشان و پیچ و تابشان، یکسره بی‌مقدار و زایل می‌گردد. امّا چه چاره که من تشنۀ گفتنم و باید به قدر تشنگی، کام خویش را تر کنم.
مادربزرگم می‌گفت که «پدرِ همین نوع‌پرست‌ها (یکی از فامیل‌های خوافی) زنش مرده بود و او مانده بود و چند کودکِ قد و نیم‌قد.
[به خاطر ندارم چیزی از ازدواج دیگربارۀ او گفته باشد که آیا مدتی بازکشید تا دیگر زنی بستاند یا هرگز زن نخواست.]
باری پدر نوع‌پرست‌ها، خود برای سیر کردنِ کودکانش، همچون زنی «خمیر و پخته» می‌‌کرد. ما [مادربزرگم و دیگر هم‌سالانش] بچه بودیم. به یادم می‌رسد که چون این مرد، تنورش را هیزم می‌انداخت و پایچه‌های اِزارش را ور می‌مالید و کمر می‌بست تا نان به تنور بچسباند، زنان گرداگرد بام‌ها جمع می‌شدند و همچنان که او را در حیاط سرایش بر سرِ تنور می‌نگریستند، آهسته زیر چادرهاشان به حال و روزش می‌گریستند.»

این خاطره برای من، شعری است در رثای آن مهربانی‌های بی‌بدیل که در جانِ مردمان قدیم بوده است.
https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Post #37 989
از تمامی دوستان عزیزی که به بهانۀ کارگاه آموزشی «سیستان در شاهنامه»، به مردم سیل‌زدۀ سیستان و بلوچستان یاری رساندند، بی‌اندازه ممنونم.
من روز گذشته (چهارشنبه، ۲ بهمن‌ماه ۹۸) سخنان خود را در سه بخش مطرح کردم:

۱. جغرافیای تاریخی سرزمین سیستان (سیستان کهن).
۲. اهمیت سیستان (سیستان بزرگ) در دین زردشت (به عنوان زادگاه زردشت و محل اشاعۀ دین او).
۳. چگونگی درآمیختنِ روایات پهلوانان سیستان با روایات رسمی تاریخ پادشاهی ایران (خداینامه‌ها) در حماسۀ ملّی ایرانیان.

همچنین در پایان با اشاره‌ به نقش پهلوانان سیستانی (به‌ویژه رستم) در حماسۀ ملی ما گفتم: «ایران و پادشاه ایران، هرگاه در مواجهه با دشواری‌ای و دشمنی، درمی‌مانْده است از سیستان یاری می‌طلبیده و سیستان همواره برای ایران، جان می‌داده و به فریادِ مامِ خویش می‌رسیده است؛ حال این جگرگوشۀ مام، فرتوت و پیر و ناتوان شده است و اغلب خشک‌سالی و اکنون بلای سیل، روزگارش را سیاه‌تر کرده است؛ اینک به پاس تمامی آن خدمت‌های دیرینه، بر ایران و ایرانیان است که دست یاری‌طلب سیستان را بگیرند و به فریادش برسند.» ایدون باد!
https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Post #36 579
«یونس در شکمِ کلمات»

کلمات،
مرا بلعیده‌اند.
من، نه این کلماتم که از دهانِ من بر می‌آیند.
خویش را آنچنان در کلمات، گم کرده‌ام که مرگ نیز مرا بازنخواهد یافت.
من چه می‌توانستم باشم؟
که می‌توانستم باشم؟

اکنون، هر کلمه،
هر کلمه، حتّی کلمۀ «راه»
راهِ مرا می‌زند.

من در این تاریک‌خانۀ نگاتیوی
-جهانی که در آن سیاه، سفید است و سفید، سیاه است و سیاه، ممکن است سیاه باشد و سفید ممکن است سفید باشد- چگونه می‌توانم؟
کی می‌توانم؟
می‌توانم خود را بازیابم؟
- نه! نه!
هرگز! هرگز!
هرگز تا آنجا/گاه که قلمروِ کلمات است/هست.

تمام آنچه دیده‌ام،
دریافته‌ام،
نامیده‌ام،
دانسته‌ام
...ام
...ام...
به تمامی،
به تمامی، در این‌سویِ زندگی، در شکمِ کلمات، شکل گرفته‌اند؛
و در آن‌سو،
چیزی/کسی به نقّاشیِ کودکانۀ من لبخند می‌زند
و انتظارم را می‌کشد
تا به وقتش همه‌ چیز را از من بگیرد
حتّی دانایی‌ام را دربارۀ نادانی‌ام!

«خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو»

#یادداشت_های_عمودی*

*«یادداشت‌های عمودی» عنوانی است که من آن را برای برخی یادداشت‌های شخصی‌ام برگزیده‌ام. این یادداشت‌ها را شعر نمی‌دانم و از آنجا که در تقطیع و شیوۀ نوشتن به شعرِ نو شبیه اند، باید به نامی دیگر خوانده می‌شدند. شاید خوانندگان با من هم‌رای نباشند.
این یادداشت‌ (و معدودی یادداشت دیگر که ذیل عنوان یادداشت‌های عمودی می‌توانند درآیند)، سالها پیش نوشته شده‌اند؛ شاید نزدیک به یک دهه پیش‌.
https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Post #35 917
«پرسیدند در سخاوت.
گفت: اگر کسی گوید که این در به پرهیز واکنند و یا به نماز و یا به روزه و یا به قرآن یا علم [یا] به زهد
وانکنند الّا به سخاوت.»

ابوالحسن_خرقانی
(نوشته بر دریا، چاپ ۱۳۸۵، صفحۀ ۳۲۸).
https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →