TGViewer
Channel Public Channel
Jooyamaroofi

Jooyamaroofi

@jooyamaroofi1

خوشتر ز شعر خواجه کدام است؟ ... آن تویی
Subscribers
648
Photos
471
Videos
66
Links
78
Recent Posts 20 shown
Post #1413 128

Forwarded from محمدرضا طاهری

ورقه و گلشاه
عاشقانه‌‌ای از هزار سال پیش


"ورقه و گلشاه" نام یکی از کهن‌ترین منظومه‌های فارسی است که ایرانیان چندان چیزی از آن نشنیده‌اند. شاعری گمنام به نام "عیّوقی" در حدود هزار سال پیش قصّه‌ی عاشقانه‌ی پر حادثه‌ای را در دوهزار و اندی بیت به زیبایی به نظم درآورده است و آن را به سلطان محمود غزنوی تقدیم کرده است اما این منظومه نیز مثل بسیاری دیگر از گنج‌های پارسی، مثل کلیله و دمنه‌ی رودکی یا وامق و عذرای عنصری در دل تاریخ گم شد و خاک فراموشی بر آن نشست.
اما گاهی بخت بر خلاف عادت معهودش درِ خانه‌ی عاشقان را نیز می‌زند! در حدود هشتاد سال پیش شادروان دکتر احمد آتش، استاد زبان فارسی دانشگاه استانبول و زنده‌یاد عباس اقبال آشتیانی، شاعر و ادیب، به طور اتفاقی نسخه‌ای از این منظومه‌ی گمشده را در کتابخانه‌ای در استانبول یافتند. نسخه‌ای ارزشمند حاوی نگاره‌هایی چشم‌نواز و خطّی خوانا و خوش که این داستان دلکش را روایت می‌کند.
چند سال بعد شادروان استاد ذبیح‌الله صفا این منظومه را تصحیح و چاپ کرد و پنجره‌ی خوش‌منظره‌ای را رو به عاشقان شعر فارسی گشود.
اما با وجود تلاش‌هایی که برای معرفی این منظومه شده است، به دلایلی این متن با سر و شکل فعلی‌اش چندان قابل مطالعه توسط مخاطب فارسی‌زبان نیست. به اختصار به سه دلیل عمده اشاره می‌کنم:

اوّلاً بسامد خطاهای سهوی و عمدی کاتبان در این تک نسخه‌ای که در دست ماست کم نیست و این خطاها معنای برخی ابیات را مغشوش و مبهم کرده است. ثانیاً واضح است که در چندین جای منطومه ابیاتی جا افتاده و کتابت نشده و این جا افتادن ابیات گاه روایت داستان را دچار شکستگی و ابهام  می‌کند. ثالثاً بخشِ به نسبت بزرگی از میانه‌ی داستان به طور کامل حذف شده و وقایع مهمّی از فرازهای پر حادثه‌ی قصّه از قلم افتاده است. طبیعتاً مخاطب وقتی به این بخش از داستان می‌رسد دچار سردرگمی می‌شود و نمی‌تواند ادامه‌ی متن را پی بگیرد.

در این چند ماهِ اخیر و مشخصاً از دی ماه سال گذشته به این سو، یکی از پناهگاه‌های من کارکردن بر روی منظومه‌ی ورقه و گلشاه بوده است. تلاش کردم این منظومه را به یک متن قابل مطالعه توسّط مخاطب  فارسی زبان نزدیک کنم.
اوّلاً هر جا که خطای کاتبان واضح بود با قرائن ذهنی و زبانی و شعری آن را ویرایش کردم. (بخشی از این کار را پیش‌تر استادانی چون اقبال آشتیانی، ذبیح‌الله صفا و علّامه فروزانفر انجام داده بودند که من تمام نظرات این بزرگان را نیز بر متن اعمال کردم). ثانیاً هرجا که به وضوح بیت یا ابیاتی جا افتاده بود آن را سرودم و به متن الحاق کردم. (بدیهی است که ابیات الحاقی که سروده‌ی من است در متن به شکلی خواهد آمد که از ابیات عیّوقی قابل تفکیک باشد). ثالثاً بخش گمشده‌ی داستان را طیّ چندین صفحه به طور کامل سرودم و دو سر رها شده‌ی قصّه را به هم وصل کردم. (خوشبختانه به قرائنی از محتوای اتّفاقات بخش گمشده اطلاع داریم).

امیدوارم این تلاش چند ماهه توانسته باشد این متن کهن و ارزشمند را به یک روایت روان و دلپذیر برای مخاطب امروز بدل کند.

قصد دارم نتیجه‌ی کار را به همراه شرح و توضیحات طی چندین فایل صوتی در اختیار علاقمندان قرار دهم.
علاقمندان برای اطلاع از چند و چونِ دریافت فایل‌های صوتی خوانش و شرح ورقه و گلشاه می‌توانند به آیدی زیر در تلگرام پیام دهند:
@Motoone_kohan
@Motoone_kohan
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri
  • ❤ 10
Post #1412 254
بیستم شهریور، تولد استاد #جلال_خالقی_مطلق است. دریغا که در ماتمِ فقدانِ استاد خالقی مطلق حتی نتوانستیم سوگواری کنیم. خالقی مطلق به تاریخ نهم اسفند درگذشت و خبرِ کوچِ او مصادف شد با آغاز جنگ و قطع اینترنت! چه سرنوشتِ تلخی بر فرزندانِ برومندِ ایران می‌رود:

دردی‌ست در دلم که گر از پیشِ آبِ چشم
برگیرم آستین، برود تا به دامنم

استاد خالقی مطلق از مهمترین شخصیت‌های فرهنگی روزگار ما بود. کارِ سترگِ او را در تصحیح انتقادی #شاهنامه_فردوسی می‌توان یکی از مهم‌ترین اقدامات فرهنگی قرن اخیر به شمار آورد. شاهنامهٔ منقح تصحیح او و مجموعهٔ مقالات، یادداشت‌ها و کتاب‌هایش در نیم قرن گذشته نقش مهمی در زدودنِ جعلیات و پاک کردن غبار از آینهٔ صافِ حکیم طوس داشت. اگرچه این تصحیح بی‌ایراد نیست و حتی کم‌ایراد نیست، اما نمی‌توان آن همه لطف و فضل و جهد را ندید و مانندِ «بی‌هنران» نظر به «عیب» کرد. #سعید_نفیسی در یادداشتی که پس از مرگ #احمد_کسروی نوشته، گفته است: «آثارِ جاودانی از او مانده. لغزش‌های او را به کارهای سودمندش می‌بخشیم. او را بزرگ می‌دانیم ... خطاکار آن کسی است که همیشه خطا کرده است. در همه جای جهان خطای یک روزه را به صوابِ چند روزه می‌بخشند ...این رسم را برنیندازید وگرنه به زیانِ آدمی‌زادگان است.»

و من نیز بر همین جاده قدم می‌زنم. لغزش‌های استاد خالقی مطلق را به فضلِ او و کارهای سودمندش می‌بخشیم و بر روانِ نازنینش درود می‌فرستیم. شاید این سخن بیراه نباشد که بگوییم پس از دوران خالقی مطلق، هرکه از دریای بی‌کرانِ فردوسی جرعه‌ای بنوشد ناگزیر است که آن «بحر» را در «کوزه»ٔ خالقی مطلق بریزد و بنوشد، هرچند که:

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
چند گنجد قسمتِ یک‌روزه‌ای

روانش به مینو شاد باد.

#جویا_معروفی

@jooyamaroofi1
  • ❤ 9
Post #1411 386
ای عشق! ای تو نیمه‌ٔ امیدوارِ ما
در خیمه‌ٔ مصیبتِ دنیا چه می‌کنی؟

پروردگارِ ما! همه دار و ندارِ ما!
ما بنده‌ٔ توییم، تو با ما چه می‌کنی؟!

#جویا_معروفی


@jooyamaroofi1
  • ❤ 5
  • 👏 2
  • 🔥 1
Post #1409 962
غزلی تازه:

شگفت از این همه پنهان و برملا بودن
چه مایه مرگ که طی کرده‌ایم تا بودن

چه مایه جان که برآمد، چه مایه عشق که سوخت
چقدر بغض که دور است از صدا بودن

چه‌ها که بر سرِ ما آمد و تباهی بود
تمامِ عمر چه دیدیم؟ «در بلا بودن»

بریده شد گلویِ عاشقان و حلّاجان
چقدر فاصله داریم تا خدا بودن!

عدم نشسته به ذبحِ وجود، می‌بینی؟
نشانِ پای عدم چیست؟ در قفا بودن

کدام خاک؟ که از بادِ بی‌هوا گم شد
به وقتِ کشتنِ ما، خود به جرمِ ما بودن

کدام خانه؟ کدامین وطن؟ چه‌ها که نشد
چه‌ها، چه‌ها و دوباره همین چه‌ها بودن

نخواستیم که هم‌سفرهٔ شما باشیم
چه سرنوشتِ غریبی‌ست با شما بودن

#جویا_معروفی


@jooyamaroofi1
  • ❤ 22
  • 🔥 2
  • 👏 1
  • 💔 1
Post #1408 720
🍃 سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد 🍃

ادبیات فارسی آیینه‌ای از فرهنگ، اندیشه و هویت ایرانی است. در این درس‌گفتار، با مسیر پرفراز و نشیب تاریخ ادبیات ایران و چهره‌های ماندگار آن همراه خواهیم شد.

✨ در این نشست‌ها، ضمن آشنایی با جریان‌های مهم ادبی، زندگی و آثار شاعران و نویسندگان برجسته ایران نیز بررسی خواهد شد تا تصویری روشن‌تر از میراث ارزشمند زبان و ادب فارسی دست آید.

🕰 روز و ساعت کلاس‌ها:
چهارشنبه‌ها عصر

📩 علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌‌نام با انجمن خوشنویسان تهران در ارتباط باشند:

02166750601
02166750602
  • ❤ 8
  • 👍 2
  • 🔥 1
Post #1407 616
غزلی از روزِ تلاقیِ جنگ و نوروز

خاکِ خسته! خاکِ زیرِ یوغِ استبداد و جنگ!
کِی رها خواهی شد آخر از دو سوی نام و ننگ؟

کیِ جدا خواهی شد آخر از دورویی و دروغ
کی تو برمی‌خیزی از این خواب، زین کابوسِ منگ؟

کِی به ساحل می‌رسی ای هم‌سرشتِ موج‌ها؟
چون نفس خواهی کشید ای جان! در این دالانِ تنگ؟

از تو تا ما عشق بود و شعر بود و قصّه بود
اینک اما خون و ظلم و خشم و تیر است و تفنگ

خسته جان! ای شاهراهِ رنجِ انسانِ کنون!
شیشهٔ اندوهِ تو کِی می‌خورَد آخر به سنگ؟

ای شکوهت سهمِ یک تاریخ و سوگت سهمِ ما!
ای شرابت گشته در جامِ معاصرها شرنگ!


من شنیدم صبرت از اندوهت افزون بوده است
عمرِ ما سر رفت، برپاخیز و بشکن این درنگ

#جویا_معروفی

@jooyamaroofi1
  • ❤ 20
Post #1406 1.23K
اگر این قبیله حَقّند، ز حق فرار کردم
همه عمر گر ستودم، همه را قمار کردم

به جز از سیاهکاری، به جز از تباهکاری
چه برآید از شبِ تار، که انتظار کردم؟!

همه کشتگانِ از قهر - اگر چه بی‌شمارند - *
همه را یکان‌یکان در دلِ خود قطار کردم:

چه گروهِ نوجوانی ...، چه امیدِ نیمه‌جانی
دو هزار بار لعنت به امیدوار کردم!

شب و تیشه و تبر را، تب و تُندر و خطر را
به سپیده دادم و روشنی احتکار کردم!

دو هزار بار نفرین به ستمگران و آخر
همه را حواله با گُردهٔ روزگار کردم!

اگر این قبیله صُبحند، منِ سپیده‌باور
شبم‌ و ... خوشا شبی را که من اختیار کردم!

*این دو را پرچم به سوی شهر برد
کشتگانِ قهر را نتوان شمرد
(مولانا جلال‌الدین)

#جویا_معروفی


@jooyamaroofi1
  • ❤ 19
  • 👏 5
Post #1405 956
قدرِ غم گر چشمِ سر بگریستی
روز و شب‌ها تا سحر بگریستی

آسمان گر واقفستی زین فراق
انجُم و شمس و قمر بگریستی

گر گلستان واقفستی زین خزان
برگِ گل بر شاخِ تر بگریستی

گر فلاطون را هنر نفریفتی
نوحه کردی بر هنر بگریستی

این اجل کرّ است و ناله نشنود
ور نه با خونِ جگر بگریستی

#مولانا

در سوگ استاد #بهرام_بیضایی سزاست که همه تلخ بگرییم. سوگِ بیضایی سوگِ فرهنگ معاصرِ ماست.

روانت به مینو شاد باد استاد بیضایی


@jooyamaroofi1
  • 😢 9
  • 💔 4
  • 😭 4
  • ❤ 2
  • 🔥 1
Post #1404 690
BA TOHOSSEIN ALISHAPOUR
🎵 با تو

شعری از جویا معروفی، با صدای حسین علیشاپور و آهنگسازی شایان کریمی‌نژاد


با تو تا قدم زدم، كوچه رنگِ خانه شد
آسمان كران گرفت، عشق بى‌كرانه شد

با تو چون شبى گذشت، صبح سبز و تازه گشت
شب پُر از ستاره بود، صبح پُر جوانه شد

با تو هرچه رفت خوب، با تو هرچه هست خوب
داستانِ ساده‌ام از تو جاوْدانه شد

از تو گفتم و هنوز مستِ از تو گفتنم
هرچه از تو گفته‌ام شعرِ عاشقانه شد

«با تو بودن» از تو بود، بى‌ تو بودنم مباد
چون تويى بهانه‌ام، عشق بى‌بهانه شد!

شعر: جویا معروفی
موسیقی و پیانو: شایان کریمی نژاد
ویولا: علیرضا دریایی
میکس و مستر: حمیدرضا آداب

@jooyamaroofi1
  • 👏 4
  • 🔥 2
  • 😭 2
  • 🥰 1
  • 👌 1
Post #1403 720
مدتی گفتیم، اکنون دورِ خاموشی رسید
ذهنِ ما لبریز شد، وقتِ فراموشی رسید

تیر باریدند بر هر کس که گفت و چاره کرد
ناگزیریم از نگفتن، بادِ بیهوشی رسید

زنده با امید بودم، طبلِ توخالی شکست
نیمه‌ای فرزانه بودم، نیمِ مدهوشی رسید

گفت آزادید و اینک‌ روزگاری خرّم است
پیرِ ما باز از درِ لطف و خطاپوشی رسید!

دورِ میخواران گذشت و باغِ خوشخواران تپید
گوش‌ها تیز است، وقتِ حرفِ درگوشی رسید!

خانهٔ ما سرزمینِ ماست، بختش زنده باد
او بمانَد گرچه بر ما خانه بر دوشی رسید

مدتی فریاد سر دادیم، فرجامی نداشت
مدتی گفتیم، اینک دورِ خاموشی رسید

#جویا_معروفی


@jooyamaroofi1
  • ❤ 9
  • 🔥 2
  • 👍 1
Post #1402 585

Forwarded from Jooyamaroofi

شعر تازه

- شهر
دود و دود و دود
- آسمان
تکّه‌ای کبود
- مردمان
خستگانِ بی‌رمق
- آشیان
سست‌تر ز خانه‌های عنکبوت
- بیرقِ ستم ولی بلند
از زمین و از زمان و آسمان برای مردمان چه می‌رسد؟
بوی گند!

زندگی بدونِ خوشدلی
آرمان بدونِ شوق و آرزو
خواب بی‌ستاره
شهر بی‌هوا
ما اسیر و پای‌بستِ این شکسته‌خانه‌ایم
بندیِ زمانه‌ایم
چاره‌ای نمانده پیشِ پای ما
بسته‌ایم
ای پرنده‌ها شما چرا؟!

#جویا_معروفی


@jooyamaroofi1
  • ❤ 7
Post #1401 621
Post #1400 732
Post #1398 963
«هیچ‌کسانِ پادشاه» گزیده و شرح «منطق‌الطیر» است که نتیجهٔ چندین سال تأمل در محتوای منطق‌الطیر و سایر متون عرفانی و همچنین تجربیاتِ تدریس چند سالهٔ من از این کتاب یگانه است.

«منطق‌الطیر عطار نیشابوری» یکی از مهم‌ترین مکتوباتی است که در تاریخ فرهنگ ایران‌ نوشته شده، که در دو بستر متفاوت روایت می‌شود: بستر اول سفرِ مرغان است و بستر دوم حکایات عرفانی.
در این کتاب تلاش کردم ضمن خلاصه کردن متن و شرحِ روایتِ کتاب، پیرنگ اصلی سفر مرغان و همچنین نقاط روشن اندیشه‌ورزی، هنرمندی و مفاهیم عرفان در بستر دوم را نیز حفظ کنم. در ضمن دشواری‌های متن را هم‌ توضیح دادم و ارتباط این متن با متون پیشین و پسینِ ادبی را نیز بسط دادم.

گمان می‌کنم این کتاب هم برای جوانان مشتاق ادبیات مناسب باشد و دیباچه‌ای باشد برای ورودِ آنان به کاخ بلند ادبیات عرفانی، و هم برای مشتاقانِ جدی‌ترِ ادبیات، که ارتباطات لفظی و محتوایی منطق‌الطیر را با متونِ قبل و بعدش دریابند.

کتاب را انتشارات فصل پنجم منتشر کرده است.

#جویا_معروفی
  • ❤ 13
  • 👏 2
Post #1397 1.01K
این غزل را سه سال پیش گفته بودم، در همان روزهای غریب

به #مهسا_امینی (ژینا) که بر سنگِ مزارش نوشتند: «ژینا گیان / تو نامری / ناوت ئه‌بیته ره‌مز»
«تو نمی‌میری، نامِ تو رمز می‌شود»

نامِ تو رمز، نامِ تو آواز و آرزوست
نامِ تو گنج، نامِ تو افسونِ جستجوست

نامِ تو چشمه‌ای‌ست فرح‌بخش و بی‌حصار
نامِ تو جرعه‌های تُهی گشته از سبوست!

نامِ تو شور، نامِ تو بارندگیِ نور
نامِ تو جرئت است و دلیری و های و هوست

پیوسته گشت نامِ تو با سرزمینِ ما
نامت بلند باد که نامِ وطن نکوست

"هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز" (۱)
این آسمانِ سوگ‌کشیده ستاره‌جوست!

ای زندگیِ خفته به خاک! آبروی تو
از آبروی رفتهٔ آن قومِ با وضوست! (۲)

"فردا که پبشگاهِ حقیقت شود پدید"
تو زنده‌ای و نامِ تو آغازِ گفتگوست (۳)

#جویا_معروفی

(۱) هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز
این آسمانِ غمزده غرقِ ستاره‌هاست
(سیاوش کسرایی)

(۲) "ژینا" در کردی به معنای "زندگی" است

(۳) فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
(حافظ)

#زن_زندگی_آزادی


@jooyamaroofi1
  • ❤ 7
  • 🔥 2
Post #1396 666
ماه
همدمِ ترانه‌های غربتِ تمامِ عاشقانِ قصه‌هاست

ماه
قرصِ صورتش شفای دردهای بی دواست

ماه
چشمِ روشنِ ضمیرِ عارفانِ ماست

ماهِ سربلندِ آسمانِ من بگو
راهْ پله‌های خانه‌ات کجاست؟!

#جویا_معروفی


عکس ماه‌گرفتگی و ماه‌ سرخ‌رنگ امشب (نیمهٔ شهریور هزار و چهارصد و چهار) از آسمان تهران است، بر پشت‌بام خانه.


@jooyamaroofi1
  • ❤ 8
  • 😭 1
Post #1395 803
✍️ «افتخاراتی که وبال شد»
در بابِ شعر و زندگی پرویز ناتل خانلری

به گمانم، اگر بخواهیم ده نفر از شخصیت‌های مهم فرهنگیِ ایران در قرن اخیر را نام ببریم، با هر سلیقه‌ای - اما بدون غرض! - #پرویز_ناتل_خانلری در همهٔ لیست‌ها خواهد بود. آدم مجموعی که خلقی او را شاعر می‌شناسند و گروهی او را جریان‌ساز معرفی می‌کنند و عده‌ای اهمیت مصحح‌ بودنِ او را برمی‌شمارند و جماعتی اهمیت زبان‌شناسی‌اش را مرجح می‌بینند. خانلری همهٔ آن‌هاست، در حالی‌که اقرانش، عموماً، در یکی از آن وجوه سرآمد بودند.

در وجهِ شاعر بودن، خانلری از مهم‌ترین شاعران مکتب رمانتیسیسم معاصر به شمار می‌رود، در کنار شاعرانی مانند گلچین گیلانی، فریدون توللی، نادر نادرپور و فریدون مشیری. در سال هزار و سیصد و شانزده - یعنی همان سالی که پسرخالهٔ مادرش، #نیمایوشیج ، اولین شعرِ نو، یعنی ققنوس را سرود، شعر «ماه در مرداب» را گفته بود:

آب آرام و آسمان آرام
دل ز غم فارغ و روان پدرام
سایهٔ بیدبُن فتاده در آب
زلف ساقی در آبگینهٔ جام
ای خوشا عاشقی بدین هنگام

شعر «عقاب» خانلری از بهترین شعرهای معاصر است.‌ زبان استوار با مضمونِ پرورده و تصاویر دلپذیر از «عقاب» شعرِ یگانه‌ای ساخته است. هشتاد و سه سال از سرودن شعر عقاب می‌گذرد. «عقاب» اولین نفری که را بر سرِ وجد آورد، #صادق_هدایت بود، و خانلری به اصرار هدایت این شعر را چاپ کرد. برای همین است که در بالانویس شعر، آن را به صادق هدایت تقدیم کرده است. #مهدی_حمیدی_شیرازی گفته بود در همان لحظه که شعر عقاب را «در مجلهٔ مهر» خواند، و در همان مرتبهٔ اول تمامِ آن شعرِ بلند را از بَر شد.

جریان‌ساز بودن خانلری شاید حتی مهم‌تر از شاعری‌اش باشد. بسیاری از جوانان دههٔ بیست، که بعدها از مهم‌ترین شاعران روزگار شدند‌ ـ توللی، سایه، نادرپور و مشیری- ، اولین تاثیرات را در حوزهٔ نو کردن فضای شعری از خانلری گرفتند نه از نیمایوشیج. نیمایوشیج، به گواهِ نامه‌ها و یادداشت‌هایش، در ابتدا بسیار خانلری را دوست می‌داشت و می‌ستود، اما پس از زمانی که متوجه شد شاعرانِ جوان راهِ او را پی گرفتند، خانلری را با الفاظی چون «جوانِ طرار» و «خانلر خان» خطاب می‌کرد!
اما اگر از حق نگذریم شتابِ نیما در نوگرایی و نوجویی از خانلری بیشتر بود. خانلری در مرداد سی‌و‌دو -شش روز قبل از کودتا- به عنوان «سردبیر مجلهٔ سخن» نامه‌ای به نویسندگان و شاعران و اندیشمندان فرهنگی نوشت و در مورد لزوم تجدد و نوآوری در شعر و تغییرات در وزن، قافیه و قالب‌های شعر فارسی سوالاتی پرسید. نیمایوشیج که شانزده سال پیش از این نامه، شعرِ نو «ققنوس» را سروده بود، در جوابی کوتاه و بسیار حکیمانه نوشت:

«مجلهٔ سخن
مجلهٔ ادبیات و دانش و هنر امروز
جواب من به پرسشنامهٔ شما به شما نرسیده است؟ تعجب می‌کنم. ولی اکنون برای من حوصلهٔ تجدید آن جواب نیست. به همین اکتفا می‌کنم: شما دیر رسیدید، قطار حرکت کرده بود!»

یکی از وجوهِ جریان‌سازیِ خانلری همین پایه‌گذاری «مجلهٔ سخن» و سردبیری آن به مدت بیش از سی سال بود. نقش مجلهٔ سخن در تاثیرات عظیم فرهنگی بر جامعه در حوزهٔ ادبیات منثور و منظوم، و تألیف و ترجمه بر هیچ یک از اهالی فرهنگ پوشیده نیست.

تصحیح خانلری از دیوان حافظ، که نزدیک به نیم قرن از آن گذشته است، هنوز یکی از پیراسته‌ترین و درست‌ترین تصحیحات از دیوان حافظ است. من همیشه شعر حافظ را با رجوع مشترک به سه تصحیح غنی-قزوینی، خانلری و سایه می‌خوانم و این سه تصحیح را با هم مقابله می‌کنم. در بسیاری از اوقات به دلایل متعدد زیبایی‌شناسانه و سبک‌شناسی، پیشنهاد خانلری را ترجیح می‌دهم.

خانلری علاوه بر شاعری و جریان‌سازی و مصصح‌ بودن، استاد «زبان فارسی» است. مجموعهٔ مقالات و کتاب‌هایش در حوزهٔ مفاهیم تاریخی و دستوری زبان فارسی کم‌مانند و شاید بی‌نظیر است. کتاب «دستور زبان فارسی» هنوز از بهترین منابع حوزهٔ زبان‌شناسی است.

اما خانلری یک وجهِ دیگر نیز دارد، که این وجه، در آخرِ عمرش، تمامیِ آن وجوهِ دیگر را تحت‌الشعاع قرار داد. خانلری به دلیل رفاقتش با #اسدالله_علم، سناتور انتصابی مازندران شد و بعدها در زمان نخست‌وزیریِ اسدالله علم، وزیر فرهنگ شد و در دوران کوتاهِ وزارتش طرح بزرگ «سپاه دانش» را راه انداخت. اما پس از انقلاب همین سابقهٔ وزارت و سناتوری برایش مصیبت شد، نه مصیبتِ کوچک، که مصیبتِ عظمی!
بعد از انقلاب، خانلری زندانی شد، حساب‌هایش مسدود شد، محکوم به جریمه‌های سنگینِ مالی شد و به فقر مطلق افتاد و حتی در آستانهٔ اعدام قرار گرفت، که گویا با پایمردی #مطهری از اعدام رهایی یافت!
‌برای همین ابتلا بود که در جواب شعر #اخوان_ثالث نوشته بود:

هر افتخار که اندوختم، وبالم شد
چه بایدم که درافزایم افتخارِ دگر؟

زمانه قاصدِ شرّ است و پیک بیداد است
گمان مدار که گردد به یک مدارِ دگر!

روانش به مینو شاد باد.

#جویا_معروفی

@jooyamaroofi1
  • ❤ 14
Post #1394 842
✍️ ملک‌الشعرای بهار و انقلاب مشروطه

#ملک_الشعرای_بهار شاید مهم‌ترین شاعری باشد که نسبت به #انقلاب_مشروطه به صورت ادیبانه واکنش داده است. دیگر شاعران بزرگِ آن روزگار به دلایل متنوع اهمیت بهار را در این موضوع پیدا نکردند.

#ایرج_میرزا که البته خودش «شازده» بود و از نوادگان فتحعلیشاه، توان شاعری‌اش را بیش از این‌که صرفِ مبارزهٔ سیاسی کند، در خدمتِ مبارزهٔ زیربناییِ فرهنگی کرد. بیشترین پارادایم‌ها در شعر ایرج، حقوق زنان از جمله نقدِ حجاب، لزوم تحصیل دختران و نقد ساختارهای سنتی و عرفیِ دین است.

#عارف_قزوینی که در آن روزگار به عنوان شاعر ملی شناخته می‌شد، توانِ شاعری‌اش بسیار کمتر از آن بود که هماوردِ بهار محسوب شود، اگرچه به دلیل مجموعِ فضایلی که داشت (صدای خوب، تصنیف‌سازی و نوازندگی) اقبالِ عام یافت و بعضی از تصانیف او هنوز در میان خواص و عوام زمزمه می‌شود، از جمله تصنیف «از خون جوانان وطن لاله دمیده».

#ادیب_پیشاوری به دلیل اینکه در کودکی و در درگیری با نظامیان انگلیس، پدر و بسیاری از نزدیکانش را از دست داده بود، کینهٔ عمیقی از انگلستان داشت و چون مشروطه را هم‌جهت با منافعِ انگلیس می‌دید، با مشروطه مخالف بود و حتی برای #شیخ_فضل_الله_نوری مرثیه سروده بود!

#میرزاده_عشقی نیز که در آن روزگار نوجوانی دوازده ساله بود و اهمیت شاعری او در یک دهه بعد و در حوالی کودتای سوم اسفند، «فتنهٔ جمهوری» و سلطنت رضاخان قابل ارزیابی است که با صراحت و بی‌باکیِ تام به مبارزه با استبداد رفت و جانِ شریفش را در جوانی در همین راه باخت.

شاید تنها شاعری که از لحاظ اهمیت «شاعریِ دوران مشروطه» توانِ رقابت با بهار را دارد، #سید_اشرف_الدین_گیلانی مشهور به «نسیم شمال» است، با این تفاوت که شعر و رویکرد سید اشرف به مشروطه عامیانه است و ملک‌الشعرا ادیبانه.

سالِ پیش که به گروهی از شاگردانم «ادبیات معاصر ایران» را درس می‌دادم، در میان شاعران مهم معاصر، تنها شعرِ دو شاعر را با توالیِ تاریخی مورد بررسی قرار دادم: یکی #نیما_یوشیج که ضروری دیدم روند حرکتِ نیما از سنت به نوآوری و شیوهٔ تجاربِ او را شرح دهم، و دیگری بهار که در سیرِ تاریخیِ سرایش اشعارش تاریخ مشروطه را به آن‌ها یادآور شدم. در حقیقت توالیِ تاریخیِ شعرِ هیچ شاعری به اندازهٔ بهار نمایانگر فراز و فرودِ آن دورانِ پر حادثه نیست.

بهار که از امضای فرمان مشروطیت توسط #مظفر_الدین_شاه بسیار شادمان بود، خود را در زمرهٔ ستایشگران شاه معرفی می‌کرد:

شکر خداوند را که داد و دهش را
طرفه بنائی نهاد پادشهِ راد

خسروِ گیتی‌ستان مظفر دین شاه
آنکه ز عدلش بنای ظلم برافتاد

خرّم و شاد است بختِ شاه که گشته‌ست
کشور از او خرّم و رعیت از او شاد

ارجو کز این بنای فرّخِ «قانون»
مُلک بماند همیشه خرّم و آباد

پس از مرگِ مظفرالدین شاه و جلوسِ #محمد_علی_شاه بر سلطنت، بهار که تصور می‌کرد پادشاه جوان مسیرِ پادشاه فقید را ادامه می‌دهد در ابتدا به ستایش پادشاه پرداخت و ترجیع‌بندی ساخت که بیتِ ترجیعش این بود:

شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

اما طینتِ پادشاهِ جوان و دشمنی‌اش با قانون مشروطه به زودی برای بهار و سایر مشروطه‌خواهان آشکار شد. بهار در ابتدا از موضعِ نصیحت با شاه سخن گفت. در شعر بسیار بلند «آئینهٔ عبرت» که یک سال پس از سلطنت محمدعلی‌شاه سرود، گفت:

پاسبانا تا به چند این مستی و خوابِ گران
پاسبان را نیست خواب، از خواب سر بردار، هان!

پند بپْذیر ای ملک زین پاک‌گوهر دایگان
نیکی از زشتان مجوی و یاری از همسایگان

کشورِ تو خسروا گنجی‌ست، گنجی شایگان
ترسم این گنج از کفَت شاها برآید رایگان

اما پادشاه پند بهار و سایر مصلحان را نشنید و به استبداد ادامه داد. روان استادِ ما #سعدی شاد باد که گفت: «نشنید و عاقبتش شنیدی!» بهار هم به تدریج از دایرهٔ نصیحت به خطِ دشمنی با شاهِ مستبد برخاست. در مخمسی بر غزلی از سعدی گفته بود:

شاه یکدل نشد و کار هبا گشت و هدر
ملتِ خسته! در این مرحله کن فکرِ دگر
پای امید منه بر درِ شاهِ خودسر
«دستِ حاجت چو بری پیشِ خداوندی بَر
که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود»

از شعرهای معروف بهار، به مستزاد «کار ایران با خداست» می‌توان اشاره کرد و ناگزیریم از ستایشِ دلیریِ او که در مواجهه با استبداد نشان داده است:

با شَهِ ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست
کارِ ایران با خداست
مذهبِ شاهنشهِ ایران ز مذهب‌ها جداست
کار ایران با خداست

بهار «مهم‌ترین آینه‌گردانِ فرهنگیِ انقلاب مشروطه» بود. بازخوانی انقلاب مشروطه ناگزیر از رجوع به آثار بهار است، چرا که انقلاب مشروطه به همان اندازه که بر دوش سیاسیون بود، بر گُردهٔ روشنفکران هم بود و بهار بزرگترین شاعری است که دو مفهوم مدرن «آزادی» و «قانون» را در شعرش پرورانده است، که هر دو مفهوم ملازم انقلاب مشروطه بودند.

#جویا_معروفی

@jooyamaroofi1
  • ❤ 11
  • ❤‍🔥 1
Post #1391 684
غزلی تازه

سخن در آینه تکثیر شد یکی نشنیدی
هزار پند سرازیر شد یکی نشنیدی

چه مایه حرف که گفتیم با تو در همه حالی
جوانِ موعظه هم پیر شد یکی نشنیدی

چه آه‌ها که بر آیینه‌ات نشست و کدر شد
چه ناله‌ها که زمینگیر شد، یکی نشنیدی

چه قصه‌ها که به پایان رسید و پند نبردی
چه شعرها که به زنجیر شد، یکی نشنیدی

هزار داغِ جوان سر رسید و مرثیه خواندیم
هزار بغض گلوگیر شد، یکی نشنیدی

تمامِ عمر سخن بود بینِ ما و تو، اما
سخن سر آمد و هم دیر شد، یکی نشنیدی

#جویا_معروفی

@jooyamaroofi1
  • ❤ 10
  • 🔥 2
  • 👍 1
Older posts →

About this channel

How can I read @jooyamaroofi1 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Jooyamaroofi: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Jooyamaroofi have?
Jooyamaroofi (@jooyamaroofi1) has 648 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Jooyamaroofi know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →