استاد محقق سید محمدرضا جلالی هم از دنیا رفت. خبر بسیار غمانگیزی است. امروز میاندیشیدم که در این سالها چه شخصیتهای بزرگ و نازنینی از پیش چشم ما رفتند و به سرای باقی پیوستند. و ما همچنان عبرت نگرفتیم که از وجود کسانی که هنوز هستند بیشتر بهره ببریم و وجودشان را همیشگی ندانیم. این همه رفتند و مای شوخ چشم، هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار. آنچه دیدی بر قرار خود نماند، وین که بینی هم نماند برقرار. رحمت خدا بر استاد جلالی. او از نویسندگان و پژوهشگران پرکار و پرتلاشی بود که آثارش هم بسیارند هم دقیق و عالمانه. ز دانش اندر او بسیار گوهر، بنامیزد زهی استاد و سرور. از آن جهت که سالها شاگردی او را کرده بودم، حق بسیاری بر گردن من دارد. در حلقه اصحاب مرحوم پدرم بود و به سفارش مرحوم پدرم، در درس ایشان حاضر شدم و پیوند من با ایشان تا سالهای سال، امتداد یافت و از او بسیار آموختم. در کنار پژوهش و نوشتن، التزام به تدریس داشت و همیشه صبحها دو یا سه درس داشت و حلقههای کوچکی از شاگردان در پیرامون خود داشت. در کنار درسهای مرحوم شیخ کاظم خوانساری اعلی الله مقامه، بسیاری از کتابهای مقدمات و سطوح را نزد ایشان خواندم. حلقه درس ایشان سالها در کنار مرقد مرحوم آیة الله بروجردی بود. و البته که درس ایشان اگر فقه بود و اگر اصول یا ادبیات یا کلام، رنگ و بوی متنپژوهی و تصحیح هم داشت و حرفه ایشان گاه خود را در این میان نشان میداد. درس ایشان البته بسیار پرمطلب و سودمند بود و این بیت نظامی را در وجود ما القاء میکرد که: میکوش به هر ورق که خوانی، تا معنی آن تمام دانی. خود نیز در کنار قفسههای کتابخانه خویش این حدیث شریف را بر دیوار نهاده بود که: حدیث تدریه خیر من الف حدیث ترویه.
استاد جلالی جدیت و پشتکار بسیاری در کار خود داشت. روز و شب گرم خواندن و نوشتن بود و این را سالها از نزدیک دیده بودم. تعطیلی و مرخصی نداشت. با مهر و عنایت به شاگردانش نظر میکرد و برای تشویقشان، درباره برخی پارههای نوشتههایش از آنها داوری میخواست و من هیچ گاه چیزی در چنته نداشتم که عرضه کنم، چون کودک نادان برِ استاد هشیوار، و این گونه به شاگرد کممایهای بها میداد تا او را به کار و تأمل و دقت در نوشتن و خواندن، دعوت کند. این رفتار بزرگوارانه را در میان بزرگان، از ایشان و همچنین از مرحوم استاد ایرج افشار دیدم. رحمت خدا بر هر دوی ایشان.
استاد جلالی زندگی ساده و بیپیرایهای داشت و قناعتی بی ریا و بی نقاب در زندگیاش بود. بسیاری از مسائل اخلاقی و رفتاری جزئی را که در برخی آموزههای دینی دریافت کردهایم، خیلی جدی میگرفت و پایبند اصولی بود که در مراودات اجتماعی و آداب بیپایه و فانتزی روزگار ما فراموش شدهاند.
برای من بعد از درگذشت پدرم، پدری میکرد. هم در مسائل زندگی شخصی و هم در تربیت و آموختن. برخی کارهای جزئی را در میان کارهای خود به من میسپرد تا در این میانه، کم کم بیاموزم. برخی کارها را هم ایشان از روی تفضل با بزرگواری از من میپذیرفت. مثلاً نقباء البشر را که تصحیح میکردم، کار هر بخش از کتاب که تمام میشد، میدادم ایشان تعلیقاتی مینوشتند و بعد میگرفتم و به مرحوم سید عبدالستار حسنی بغدادی میسپردم تا ایشان نیز حواشی دیگری بیفزاید و در این کار هم نکات و ارشادات ریز و درشت بسیاری برای من داشت. خداوند این هر دو استاد را غریق رحمت خود کند. یا مثلاً امالی سید عبدالستار را مینوشت و فوائد ایشان را قلمی میکرد که در حلقه کاتبان منتشر شود. کاری که فروتر از شأن و منزلت ایشان در جامعه علمی بود اما ابایی از آن نداشت که برای ثبت این فوائد دست به قلم شود. چنان که حتی برای بسیاری از مقالات مجله علوم الحدیث نیز - جدای از مقالات متعددی که به نام خود یا با عنوانی مستعار مینوشت - وقت میگذاشت تا صورتی تمامتر پیدا کنند و هم فایدهشان تام شود و هم مایه مباهات نویسندگان آن مقالات گردد.
مرحوم استاد جلالی در امتداد سنت عالمان دین و محققان سلف بود و با سنتی دیرین پیوسته بود و این بر غنای آثار او بسیار میافزود. اصالتی که هم جامعیت و شناخت همه مقدمات علمی پژوهش را اقتضا میکرد و هم سمت و سویی به کار پژوهشی میداد و محقق را از کار پراکنده و بیمبالاتی فکری، در امان میداشت.
قدر مرحوم استاد جلالی چنان که باید شناخته نشد. هرچند بسیاری از استادان و محققان برجسته و بزرگان تحقیق در حوزه و دانشگاه به ایشان عرض ارادت و مودت داشتند اما جامعه علمی ما میبایست قدر حضور او را درمییافت و او را در صدر مینشاند و از دانش و همت بلندش بیشتر بهرهمند میشد. کار گیتی همه ناهمواریست، این گذرگه ره هموار نداشت. خداوند روح استاد را با رسول الله و اهل بیتش علیهم السلام محشور گرداند، عاش سعیداً ومات حمیداً، رضوان الله تعالی علیه.