TGViewer
Channel Public Channel
کلاس شاهنامه مسکوب

کلاس شاهنامه مسکوب

@meskoob_shahnameh

کلاس‌های شاهنامه شاهرخ مسکوب به ابتکار خانم سرور کسمایی از ژوئن ۲۰۰۲ تا ژوئیه ۲۰۰۴ در پاریس برگزار می‌شد.

نسخه شنیداری این کلاس‌ها که در وبسایت رادیو بین‌المللی فرانسه موجود است در این کانال بازنشر خواهد شد.

فهرست جلسات:
t.me/meskoob_shahnameh/104
Subscribers
18.5K
Photos
124
Videos
39
Links
115
Recent Posts 20 shown
Post #688 1.19K

Forwarded from خُرد و خِرد

تاریخ فلسفه غرب
به روایت سحر سلطانی

ویژه تسهیلگران فبک و والدین

ترم دوم : سقراط، افلاطون، ارسطو، سوفسطاییان و اصحاب مدرسه.
پرسش بنیادین: ادیان در تاریخ فلسفه

شنبه‌های  مهر  ۱۴۰۵
ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰
آنلاین در برنامه Teams
هزینه هر ترم (۴ جلسه):دو میلیون تومان

ثبت‌نام با خانم فردین: ۰۹۳۵۱۲۹۶۴۲۰
  • ❤ 5
  • 🤨 4
  • 👍 1
Post #687 3.43K
سوال از هوشواره:

- نمادهای فیلم اسرار گنج دره جنی چیه؟


پاسخ:

فیلم «اسرار گنج درّهٔ جنّی» ساختهٔ ابراهیم گلستان (۱۳۵۳) یکی از صریح‌ترین و پیش‌گویانه‌ترین هجویه‌های سیاسی-اجتماعی تاریخ سینمای ایران است. داستان فیلم روایتگر کشاورزی فقیر به نام «علی» است که هنگام شخم‌زدن زمین، به گنجینه‌ای باستانی دست پیدا می‌کند و ناگهان سبک زندگی‌اش دگرگون می‌شود. این فیلم تمثیلی نمادین از وضعیت ایران در اوایل دههٔ ۱۳۵۰، تزریق دلارهای نفتی و پیامدهای مدرنیزاسیون شتاب‌زده است.
​کلیدی‌ترین نمادهای این فیلم عبارتند از:
​۱. علی (کشاورز)؛ نماد حاکمیت و شخص محمدرضا شاه پهلوی
​علی کشاورزی ساده و سنتی است که بدون زحمت و تولید واقعی، ناگهان صاحب ثروتی هنگفت می‌شود. او به جای سرمایه‌گذاری عقلانی، دچار توهم قدرت و مدرنیتهٔ ظاهری می‌شود. رفتارهای علی در خرج‌کردن پول‌ها، جاه‌طلبی‌های نسنجیده، و تلاش برای شبیه شدن به طبقهٔ اشراف، بازتاب رفتار حاکمیت وقت پس از گرانی ناگهانی قیمت نفت است.
​۲. گنج باستانی؛ نماد نفت و ثروت بادآورده
​گنج مدفون در دره، استعاره‌ای مستقیم از نفت (طلای سیاه) و منابع طبیعی ایران است. این گنج ریشه در تاریخ و زمین کشور دارد، اما کشف آن به جای توسعه و آگاهی، به مصرف‌گرایی کورکورانه، طمع و شکاف طبقاتی دامن می‌زند.
​۳. درهٔ جنّی و غار؛ نماد گذشتهٔ تاریخی و بستر خرافه
​دره به دلیل باورهای خرافی مردم به عنوان مکانی جن‌زده و خطرناک شناخته می‌شود. این نماد نشان‌دهندهٔ بستری است سنتی، راکد و خرافه‌زده که ناگهان با ثروتی مدرن و عظیم پیوند می‌خورد، بدون آن‌که تغییر بنیادینی در تفکر ساکنان آن ایجاد شده باشد.
​۴. وسایل مدرن و مانکن‌ها؛ مدرنیزاسیون وارداتی و کاریکاتوری
​پس از یافتن طلاها، خانهٔ کاه‌گلی علی پر از لوازم خانگی غربی، یخچال، تلویزیون، مبلمان لوکس، اتومبیل، رختخواب مدرن و مانکن‌های لباس پلاستیکی می‌شود. این انباشت وسایل لوکس در دل فقر و گل‌ولای روستا، نماد توسعهٔ نامتوازن، واردات بی‌رویه و غرب‌زدگی سطحی است که کارکردی جز نمایش تجملات ندارد.
​۵. جشن عروسی پرزرق‌وبرق؛ نماد جشن‌های ۲۵۰۰ ساله
​مراسم مجلل ازدواج علی با زنی شهری و دعوت از مهمانان رنگارنگ، مستقیماً به جشن‌های ۲۵۰۰ سالهٔ شاهنشاهی در تخت جمشید کنایه می‌زند؛ جشنی اشرافی، پرهزینه و نمایشی که در تضاد مطلق با زیست واقعی و فقر مردم بومی اطرافش برگزار شد.
​۶. همسر اول (معصومه) در برابر همسر دوم (زن شهری)
​معصومه (زن اول): نماد هویت بومی، اصالت سنتی، زحمت‌کشی و قناعت روستایی که با ورود ثروت جدید طرد و تحقیر می‌شود.
​زن جدید و اطرافیان شهری: نماد طبقهٔ دلال، روشنفکرنمایان سودجو، تجمل پوچ و روابط بر پایهٔ منفعت مادی که تنها برای غارت گنج دور علی حلقه زده‌اند.
​۷. انفجارهای راهسازی و ویرانی پایانی؛ پیش‌بینی سقوط
​در پایان فیلم، گروه مهندسان راهسازی برای احداث جاده کوه را منفجر می‌کنند؛ انفجاری که خانهٔ نوساز علی را خراب کرده و گنج دره را زیر آوار دفن می‌کند. این پایان تمثیلی از فروریختن ساختاری ناپایدار است؛ هشداری که گلستان دربارهٔ پیامد تزریق جنون‌آمیز درآمد نفت به بافت اقتصادی شکننده داد و عملاً وقایع انقلاب ۱۳۵۷ را پیش‌بینی کرد.
  • 👍 27
  • 😐 15
  • 🤨 5
  • 🕊 2
Post #686 4.17K

Forwarded from بریده مکتوبات

🔻 اسرار گنج درهٔ جنی، فیلمی که به دست ساواک توقیف شد.

کارگردان: ابراهیم گلستان

نسخهٔ ترمیم‌شده با کیفیت 1080P

«اسرار گنج درهٔ جنی» ساختهٔ ابراهیم گلستان، تنها دو روز پس از اکران در سال ۱۳۵۳ به دستور ساواک توقیف شد. گلستان که از ابتدا احتمال توقیف فیلم را می‌داد، روایت آن را به شکل کتاب نیز نوشت و نسخه‌ای از دست‌نوشته را نزد مجتبی مینوی گذاشت تا اگر نسخه‌ها نابود شدند، اثری از آن باقی بماند. از سوی دیگر، فخری گلستان نسخهٔ اصلی فیلم و مدارکش را از استودیو خارج کرد و نزد یکی از بستگان پنهان کرد.

فیلم در ظاهر داستان مردی روستایی است که ناگهان گنجی پیدا می‌کند، اما «گنج» در واقع استعاره‌ای از نفت و ثروت ناگهانی ایران در عصر پهلوی بود؛ ثروتی که با مدرنیزاسیون شتابان، مصرف‌گرایی و تغییرات اجتماعی همراه شد. در روایت امنیتیِ پرویز ثابتی(رئیس ادارهٔ سوم ساواک)، حتی «مردِ» فیلم نمادی از شاه، «درهٔ جنی» نمادی از نیاوران و برخی بناها و مراسم‌های فیلم کنایه‌ای به پروژه‌ها و جشن‌های حکومت بودند.


➖ @boride_maktoobat
  • 👍 18
  • 😐 11
  • ❤ 8
  • 🤷‍♂ 1
Post #685 3.93K

Forwarded from شعر با صدای شاعر | متن شعرها

▨ نام شعر: تسلی و سلام
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
دیدی دلا که یار نیامد؟
گرد آمد و سوار نیامد

بگداخت شمع و سوخت سراپای
وآن صبحِ زرنگار نیامد

آراستیم خانه و خان را
وآن ضیفِ نامدار نیامد

دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد

آن کاخ‌ها ز پایه فرو ریخت
وآن کرده‌ها به کار نیامد

سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان! بهار نیامد

بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد

خوشید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد

ای شیرِ پیرِ بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد

زی تشنه کشت‌گاهِ نجیبت
جز ابر زهربار نیامد

یکّی از آن قوافل پر بار-
- ران گهرنثار نیامد

ای نادر نوادر ایام
کت فرّ و بخت یار نیامد

دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزرار نیامد

افسوس کاین سفاین حرّی
زی ساحل قرار نیامد

وآن رنج بی حساب تو درداک
چون هیچ در شمار نیامد

وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد

من دانم و دلت که غمان چند
آمد ور آشکار نیامد

چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد
▨
مهدی اخوان ثالث
(متخلص به م. امید)
فروردین ۱۳۳۵
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 19
  • 😭 8
Post #683 3.85K

Forwarded from جیک‌جیک‌سرا

خانمی ایرانی ‌که ساکن ژاپن است کارنامه‌ی بچه‌ی دبستانی‌اش و برخی از درس‌های بچه‌دبستانی‌های ژاپنی را شرح می‌دهد. چقدر انسانی، چقدر لطیف، چقدر حسرت‌برانگیز!


https://x.com/S_M_Hosseyni/status/2101205855983067332
  • ❤ 43
  • 😭 5
  • 🤔 2
Post #682 3.64K

Forwarded from از زبانِ ذَرّه / ایرج رضایی

«شاهنامه شاید بزرگ‌ترین مبارزه‌ای است که در طول تاریخ در این مملکت شده است.»

این سخن زنده‌یاد بهرام بیضایی، به گمان من، یکی از دقیق‌ترین سخنانی است که دربارهٔ شاهنامه گفته شده است. جوهر پیام شاهنامه را شاید بتوان در همین یک جمله کوتاه خلاصه کرد. البته بحث بر سر این نیست که آیا فردوسی هنگام سرودن شاهنامه دقیقاً چنین هدفی را در سر داشته است یا نه. سخن بر سر کارکرد تاریخی شاهنامه است؛ اینکه این کتاب در دوره‌های خطیر و سرنوشت‌ساز، عملاً چنین نقشی در زندگی ایرانیان ایفا کرده است.

از همین منظر، اقبال دوبارهٔ ایرانیان به شاهنامه در روزگار ما نیز شایستهٔ تأمل است. آنان شاهنامه را فقط یک منظومهٔ کوه‌پیکر و شاهکاری ادبی در زبان فارسی نمی‌بینند؛ بلکه گویی در آن پناهگاهی می‌یابند برای بازاندیشیدن در هویت، ملیت و ارزش‌های فرهنگی و اخلاقی خویش. شاهنامه متنی است که می‌توان به جهان آن پناه برد، داستان‌هایش را از نو خواند و بازآفرید و حول محور مشترکی که نامش «ایران» است، دوباره گرد آمد.

از این منظر، شاهنامه کتابی برای ملت‌سازی است؛ نه به معنای ساختن ملتی بر پایهٔ نفی دیگری، بلکه به معنای یادآوری عناصر مشترکی که می‌تواند مردمانی متکثر را گرد یک حافظه و یک افق مشترک جمع کند. اینجاست که بازگشت به شاهنامه، لزوماً بازگشت به گذشته نیست؛ می‌تواند بازگشت به برخی از ارزش‌هایی باشد که برای ساختن آینده نیز به کار می‌آیند: خِرَد، داد، دهش، مهر، شادی، آزادگی و پرهیز از خشونت و کاهلی و یأس.

شاهنامه نه با دین سر ستیز دارد و نه با جهان جدید. ایرانیان در طول تاریخ نشان داده‌اند که می‌توانند میراث‌های گوناگون را در فرهنگ خود جذب و دگرگون کنند؛ چنان‌که اسلام نیز در این سرزمین با هنر، ادب، فلسفه و عرفان ایرانی صورتی متفاوت و متمایز یافته است. بنابراین بازگشت به شاهنامه را نباید لزوماً بازگشت به گذشته یا رویارویی با جهان جدید دانست. شاید برعکس، بتوان از آن برای آشتی دادن ریشه‌های فرهنگی با افق آینده بهره گرفت.

اکنون اگر پرفروش شدن شاهنامه را، در کنار همهٔ علل احتمالی آن، نشانه‌ای از بازگشت توجه ایرانیان به این کتاب بدانیم، شاید بهتر باشد پیش از آنکه این پدیده را فقط علامت اضطراب سیاسی بپنداریم، از خود بپرسیم شاهنامه چه چیزی دارد که هنوز در روزگار عسرت می‌تواند مردم را به سوی خود بخواند. شاید پاسخ را بتوان در همان سخن بیضایی یافت. شاهنامه یک مبارزه است؛ اما مبارزه‌ای نه برای نفرت، نه برای ویرانی و نه برای تسلیم شدن به یأس. مبارزه‌ای برای اینکه خرد را به جای خشم بنشانیم، داد را به جای بیداد، مهر را به جای کین و امید و شادی را به جای اندوه و نومیدی. از همین روست که هنوز در سخت‌ترین روزگاران، می‌توان به شاهنامه پناه بُرد.

ایرج رضایی

@irajrezaie
  • ❤ 21
  • 👍 18
  • 👏 2
Post #681 3.51K

Forwarded from تاریخ میم 📜

اونی که عکسش رو بیلبورده خودش گرین کارت آمریکا داره

👑@Historical_Meme | تاریخ میم👑
  • 👌 39
  • 👍 19
  • ✍ 4
  • 🤨 3
Post #680 3.76K

Forwarded from محمدرضا طاهری

ورقه و گلشاه
عاشقانه‌‌ای از هزار سال پیش


"ورقه و گلشاه" نام یکی از کهن‌ترین منظومه‌های فارسی است که ایرانیان چندان چیزی از آن نشنیده‌اند. شاعری گمنام به نام "عیّوقی" در حدود هزار سال پیش قصّه‌ی عاشقانه‌ی پر حادثه‌ای را در دوهزار و اندی بیت به زیبایی به نظم درآورده است و آن را به سلطان محمود غزنوی تقدیم کرده است اما این منظومه نیز مثل بسیاری دیگر از گنج‌های پارسی، مثل کلیله و دمنه‌ی رودکی یا وامق و عذرای عنصری در دل تاریخ گم شد و خاک فراموشی بر آن نشست.
اما گاهی بخت بر خلاف عادت معهودش درِ خانه‌ی عاشقان را نیز می‌زند! در حدود هشتاد سال پیش شادروان دکتر احمد آتش، استاد زبان فارسی دانشگاه استانبول و زنده‌یاد عباس اقبال آشتیانی، شاعر و ادیب، به طور اتفاقی نسخه‌ای از این منظومه‌ی گمشده را در کتابخانه‌ای در استانبول یافتند. نسخه‌ای ارزشمند حاوی نگاره‌هایی چشم‌نواز و خطّی خوانا و خوش که این داستان دلکش را روایت می‌کند.
چند سال بعد شادروان استاد ذبیح‌الله صفا این منظومه را تصحیح و چاپ کرد و پنجره‌ی خوش‌منظره‌ای را رو به عاشقان شعر فارسی گشود.
اما با وجود تلاش‌هایی که برای معرفی این منظومه شده است، به دلایلی این متن با سر و شکل فعلی‌اش چندان قابل مطالعه توسط مخاطب فارسی‌زبان نیست. به اختصار به سه دلیل عمده اشاره می‌کنم:

اوّلاً بسامد خطاهای سهوی و عمدی کاتبان در این تک نسخه‌ای که در دست ماست کم نیست و این خطاها معنای برخی ابیات را مغشوش و مبهم کرده است. ثانیاً واضح است که در چندین جای منطومه ابیاتی جا افتاده و کتابت نشده و این جا افتادن ابیات گاه روایت داستان را دچار شکستگی و ابهام  می‌کند. ثالثاً بخشِ به نسبت بزرگی از میانه‌ی داستان به طور کامل حذف شده و وقایع مهمّی از فرازهای پر حادثه‌ی قصّه از قلم افتاده است. طبیعتاً مخاطب وقتی به این بخش از داستان می‌رسد دچار سردرگمی می‌شود و نمی‌تواند ادامه‌ی متن را پی بگیرد.

در این چند ماهِ اخیر و مشخصاً از دی ماه سال گذشته به این سو، یکی از پناهگاه‌های من کارکردن بر روی منظومه‌ی ورقه و گلشاه بوده است. تلاش کردم این منظومه را به یک متن قابل مطالعه توسّط مخاطب  فارسی زبان نزدیک کنم.
اوّلاً هر جا که خطای کاتبان واضح بود با قرائن ذهنی و زبانی و شعری آن را ویرایش کردم. (بخشی از این کار را پیش‌تر استادانی چون اقبال آشتیانی، ذبیح‌الله صفا و علّامه فروزانفر انجام داده بودند که من تمام نظرات این بزرگان را نیز بر متن اعمال کردم). ثانیاً هرجا که به وضوح بیت یا ابیاتی جا افتاده بود آن را سرودم و به متن الحاق کردم. (بدیهی است که ابیات الحاقی که سروده‌ی من است در متن به شکلی خواهد آمد که از ابیات عیّوقی قابل تفکیک باشد). ثالثاً بخش گمشده‌ی داستان را طیّ چندین صفحه به طور کامل سرودم و دو سر رها شده‌ی قصّه را به هم وصل کردم. (خوشبختانه به قرائنی از محتوای اتّفاقات بخش گمشده اطلاع داریم).

امیدوارم این تلاش چند ماهه توانسته باشد این متن کهن و ارزشمند را به یک روایت روان و دلپذیر برای مخاطب امروز بدل کند.

قصد دارم نتیجه‌ی کار را به همراه شرح و توضیحات طی چندین فایل صوتی در اختیار علاقمندان قرار دهم.
علاقمندان برای اطلاع از چند و چونِ دریافت فایل‌های صوتی خوانش و شرح ورقه و گلشاه می‌توانند به آیدی زیر در تلگرام پیام دهند:
@Motoone_kohan
@Motoone_kohan
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri
  • ❤ 33
  • 👏 29
  • 👍 9
Post #679 3.2K

Forwarded from سنگ و آفتاب | زیتون مصباحی‌نیا

ادامه‌ی فرسته‌ی پیش:
این سوژگی زنانه در ۱۴۰۱ خونی در رگ‌های امر سیاسی دواند. چنان‌که نه‌فقط در تهران و شهرهای بزرگ که حتی در دورافتاده‌ترین روستاها و مناطق محروم هم مردم به نام «زن» بیرون آمدند؛ تا جایی که نام بعضی ر‌وستاها را برای اولین بار بود که می‌شنیدیم: بالو، قلعه جوغه، فار‌وج. جنبش‌‌های کارگری، دانشجویی، صنفی و قومیت‌ها با نام «زن» به جنبش پیوستند. جنبش تا صفوف مذهبی‌ها هم پیش رفت. عکس‌هایی بیرون آمد از زنان محجبه و بی‌حجاب کنار هم در دفاع از حق پوشش اختیاری. به نام «زن» چنان هم‌بستگی‌ای در جامعه شکل گرفته بود که حتی بر حکومتی‌ها هم سایه افکنده بود. ۲۲ بهمن آن سال جمعیتی در اعتراض به سرکوب دختران و پسران این خاک به راهپیمایی نیامدند‌.

«زن»، همچون تنی برهنه و بی‌شرم، بر ساق‌های نیرومندش، بر فراز ایستاده بود.

اینجا بود که آن نرینگی تاریخی بر خود لرزید. پس با «مرد میهن آبادی» و «سبزی‌پلو با ماهی»، و خون و خشونتی از جنس آتش زدن بسیجی به مصاف آمد (آن سو، نرینگی دیگری با باتوم و گلوله مشغول به سرکوب نیکاها و ساریناها بود و از درد زنانگی و زندگی‌خواهیِ در جریان، با مرگ، خود را تسلی می‌داد و بر رجولیت تحقیرشده‌‌اش مرهم می‌گذاشت).
به‌عبارتی آنچه رخ داده بود این بود: قرةالعین‌‌ها، در یک کنش مترقی و جمعی، حجاب برداشته بودند و ایران زنانه شده بود. چیزی که هیمنه‌ی تاریخ مذکر را می‌لرزاند. پس رجولیت‌های سرخورده خواستند «ایران را پس بگیرند». آن خیابان‌های زیبای بعد از ۱۴۰۱ فقط کابوس خودآگاه حکومت نبود، کابوس ناخودآگاه اپوزیسیون هم بود. زنانگی‌هایی خودمختار در خیابان‌ها بود که با زنانگی‌های تحمیلی و تزئینی پهلوی فرق می‌کرد. در پهلوی اول، حجاب از سر برداشتن انتخاب زنان نبود بلکه دستور شاه-پدر بود. در پهلوی دوم، آن زنان مینی‌ژوب‌پوش که در کاباره‌ها می‌رقصیدند انحرافی از شمایل عفیف زن ایرانی بودند که لَختی قرار بود مردان را سرگرم کنند. همین بود که در سینمای فیلم‌فارسی، زنان رقاص، در انتهای فیلم، آب توبه بر سر می‌ریختند و به زندگی پاک و پاکیزه سلامی دوباره می‌گفتند. آنها چیزی جز ابزار و ویترین مدرنیزاسیون پهلوی نبودند.
اما زنانگی‌های ۱۴۰۱ فرق می‌کرد و عاملیتی در خود داشت که رجولیت‌های ورم‌کرده را خوش نیامد و همین شد که خواستند ایران را از این زنانگی پس بگیرند. پس نام پدر را صدا زدند و به او وکالت دادند و در قرن بیست‌ویکم و در یک جهان مدرن خواهان بازگشت ‌شاه شدند و سلطنت‌طلب شدند. آنها اگر حوزه‌ی عمومی را به زنانگی می‌باختند، در حوزه‌ی خصوصی و خانه‌ها نیز نمی‌توانستند بر زنان قیمومیت بورزند و اخته می‌شدند. قرن‌ها خون و خشونت صرف برساختن این هرم قدرت شده بود که «پدر/شوهر/شاه/ولی‌فقیه» در آن بر صدر بنشیند و «زنان و صغار» در ذیل. برابری برای صدر این هرم یک اختگی نمادین بود.
پس به تحقیر و انکار زن‌زندگی‌آزادی برآمدند. در برابر شوخی و شنگی زنانه، ژست عقلانیت و جدیت گرفتند: «آه از این زنانگی‌ها، آه از این شورها و شاعرانگی‌ها، آه از این بچه‌بازی‌ها». خیلی جدی و مردانه و متفکر، انگشت بر شقیقه گذاشتند و برایمان نوشتند که ما ایرانیان هنوز رعیت‌تر از آنیم که بخواهیم دموکراسی داشته باشیم. ما را فقط چماق سلطنت ادب خواهد کرد و بعد که ادب شدیم، شاید به دموکراسی و آزادی و آنچه در جهان مدرن می‌گذرد هم فکر کردیم. با ارزش‌گذاری‌های مذکر، نوشتند درست است که زنان حق پوشش اختیاری را از حکومت گرفتند، اما چون آن را وارد قانون نکردند، نمی‌توانیم آن را دستاورد سیاسی بنامیم. بله، آنچه نتواند مهر قانون پدر بخورد طبیعی است که از دیدگاه شما دستاورد نباشد.
هراس از اختگی چنان روان مذکر را از هم پاشاند که به جنون انجامید. فانتزی مادرِ پاکدامن با عاملیت زنانه‌ی او در خیابان فروپاشیده بود. پس، از سر انتقام، خواستار تجاوز نظامی به «مام میهن» شدند: «اربابان، لطفاً بر سر ما بمب بریزید. لطفاً ما را بکشید، ما تلفات جانبی جنگ، ما قربانیان یک جراحی ناگزیر».

-------
ما ۱۴۰۱ را همچون مدالی از طلا بر سینه خواهیم چسباند و در محاصره‌ی این‌‌همه مرگ این‌چنین مقاومت خواهیم کرد: ما به اندرونی نخواهیم رفت. ما این‌ بدن‌های خندان زنده را دوباره در قواره‌ی حوزه‌ی عمومی شما درنخواهیم آورد. هر شکلی از تغییر سیاسی در این خاک از مسیر ما می‌گذرد؛ از مسیر زن در شهر، از مسیر زن‌زندگی‌آزادی.
@zeitounmesbahinia
  • ❤ 26
  • 👏 13
  • 🤯 4
  • 🤔 3
Post #678 2.96K

Forwarded from سنگ و آفتاب | زیتون مصباحی‌نیا

ما به اندرونی نخواهیم رفت

جنبش زن‌زندگی‌آزادی، فراتر از روسری برداشتن، یک دقیقه بود؛ دقیقه‌‌ی طلوع زنانگی در یک تاریخ نرینه‌خو (زنانگی به عنوان یک جایگاه سیاسی نه یک صفت زیستی).
روزی از روزهای شهریورماه ۱۴۰۱، دختری که از سقز به تهران آمده بود را در پی ارشاد به حجاب کشتند؛ دختری که نامش مهسا بود. چند روز تصویر درکمارفته‌ی او دست به دست می‌چرخید. تا اینکه خبر مرگ او در شهر پیچید. مرگ تا این حد ارزان؟ مرگ به خاطر پوششی که از قضا حجاب هم بود؟ مردم از این ستم عریان به خیابان ریختند و زنان روسری از سر برداشتند. و در این دقیقه بود که مترقی‌ترین مانیفست سیاسی ایران متولد شد: زن‌زندگی‌آزادی. نام زن بلند شد و از هراس آن، نرینگی تاریخی بر خود لرزید.
اما این اولین بار نبود. جنبش زن‌زندگی‌آزادی پیشینه‌ای داشت؛ طاهره قرةالعین در بدشت. در آن لحظه‌ی تاریخی هم نرینگی بر خود لرزیده بود. وقتی طاهره حجاب از سر برداشت، مردی به نام عبدالخالق اصفهانی از هول این‌ صحنه با چاقو گلوی خود را چاک داد و غرق در خون و فریادکشان از معرکه فرار کرد. اما مگر در فیگور زنِ حجاب‌برافکنده چه چیزی است که نرینگی نمادین را این‌طور به جنون می‌‌کشاند؟
مسئله این است که حجاب برداشتن فقط حجاب برداشتن نیست، بلکه پایه‌های هستی‌شناختی قدرت مذکر را می‌لرزاند.
این سامان نمادین از یک جهت بر پایه‌ی تفکیک حوزه‌ی عمومی و خصوصی است. حوزه‌ی عمومی متعلق به مردان است تا در آن شریعت، حکومت و قانون را بنویسند. اما جایگاه اصلی زنان حوزه‌ی خصوصی و وفاداری به ارزش‌های آن یعنی همسرداری و مادری است. زنان اما با پیش‌شرط‌هایی اجازه دارند وارد حوزه‌ی عمومی مردانه شوند: یکی اینکه چون اسیر عواطف‌اند، صلاحیت سیاست‌گذاری‌ در سطح کلان را باید به مردان بسپارند. آنها می‌توانند در حاشیه‌ی این حوزه به تحصیل یا اشتغال بپردازند اما سیاست‌گذاری کلان به دلیل نقص ذاتی‌شان کار آنها نیست. دیگر اینکه به سبب بدن‌های جنسی‌شان باید برای ورود به این حوزه حجاب بگذارند‌ تا خطری برای جدیت و عقلانیت مردانه‌ای که مشغول به تصمیم‌گیری‌های مهم است ایجاد نکنند.
یک جهت دیگر این سامان نمادین، تعریف امر سیاسی است. امر سیاسیِ مردانه عمودی است. در نظم سیاسی مستقر، کسی (شاه، ولی‌فقیه) فرمان می‌دهد و رعیت اطاعت می‌کنند. در اپوزیسیونِ این نظم مستقر، پدر (منجی) به صحنه می‌آید تا از بالا به توده‌ها فرمان قیام بدهد و از طریق اطاعت و از‌جان‌گذشتگی توده‌ها آنها را نجات دهد. برای اینکه این ساختار عمودی و آهنین بتواند زیردستان را منقاد و مطیع نگه دارد، از مرگ تغذیه می‌کند. فقط مهابت مرگ است که رعایا را سر جای خود می‌نشاند. پس فضا مدام حول خون و خشونت، اعدام، انتقام، شهادت، جنگ و شورش مسلحانه می‌چرخد.
زن‌زندگی‌آزادی علیه این هستی‌شناسی بود که شورید. «من نمی‌خواهم بمیرم. می‌خواهم زندگی کنم». پس امر سیاسی را با امر روزمره گره زد. در برابر «ایران‌ ایران ایران رگبار مسلسل‌ها»، «به لاله‌ی درخون‌خفته» و «این آخرین نبرده» سرود زن‌زندگی‌آزادی این بود: «برای توی کوچه رقصیدن، برای ترسیدن به وقت بوسیدن». آن زندگی‌ها و روزمرگی‌هایی که قرن‌ها به نفع امر سیاسی مذکر با جدیت و خون و خشونت و چریک‌بازی تحقیر می‌شد، حالا خود در قامت امر سیاسی در میانه ایستاده بود. سیاست با مرگ گره نخورده بود بلکه زندگی، روزمرگی، رقص، سرود، شادی و مراقبت بود. در برابر هستی‌شناسی نقطه‌محور مردانه که در منطق فالیک، جهان را صرفاً تقلایی برای رسیدن به نقطه‌ی انفجار، تسخیر قله، سرنگونی، اعدام و پایانِ بسته می‌فهمد، امر سیاسی زنانه قد علم کرد و گفت که من چنان از نیروی حیات سرریزم که نمی‌خواهم در هندسه‌‌ی یک خط زندگی کنم و به نقطه‌ی پایان تن بدهم، بلکه زنانگی‌ام‌ را به هندسه‌‌ی یک «افق» می‌برم. افق جایی نیست که یک بار به آن برسی و تمام، بلکه هرچه به آن نزدیک می‌شوی دوباره دور می‌شود.‌ افق امکان ادامه دادن است. این همان چیزی است که شور تمام‌نشدنی آزادی را در من سیراب می‌کند؛ یک افق باز که تا همیشه سرشار از نیروی حیات و آزادی بتوانم در آن بدوم. من با این بدنم، با همین بدن بی‌روسری، همین بدن خندان رقصنده، در میانه‌ی یک تاریخ نرینه‌‌ی سراپا مرگ، درست وسط حوزه‌ی عمومی، خواهم ایستاد و سیاست را از منظری زنانه بازتعریف خواهم کرد.

ادامه در فرسته‌ی بعد
@zeitounmesbahinia
  • ❤ 17
  • 👍 9
  • 👏 6
  • 🕊 1
Post #676 4.92K

Forwarded from حاصل اوقات

«پیرایش دوم شاهنامۀ خالقی مطلق و بحث در باب تلفّظهای شاعر»

محمّد افشین‌وفایی

سخنرانی ارائه‌شده در کانون زبان پارسی، تهران، اسفند ۱۳۹۳.

@HaseleOwqat
  • ❤ 12
  • 👏 1
Post #675 5.26K

Forwarded from دامنی گل - داود خزایی

از_شاهنامه_تا_خداینامه_خالقی_مطلق.pdf2.2 MB
این پی دی اف (از شاهنامه تا خداینامه) در زمان حیات خود استاد جلال خالقی مطلق هم در نت موجود بود با اجازه ی ایشان و تا آنجا که از هفده، هژده سال پیش در یاد دارم اولین بار در وبسایت بانو نوشین شاهرخی بارگذاری شده بود.
  • ❤ 38
  • 🥰 1
Post #672 6.62K

Forwarded from نقش بر آب (Hamed Khatamipour)

مشروطه و اسباب تموّل مملکت


در حالی‌که بسیاری از مخالفان مشروطه در رسایل و مکتوباتشان هر رَطب‌و یابِسی را سر هم می‌کردند و در نفی و مذمّت مشروطه داد سخن می‌دادند، درمیان مشروطه‌خواهان جان‌های بیدار و‌ ضمایر روشنی بودند که به فواید و امکانات مشروطیت وقوف داشتند، و به جای آن‌که این فرصت ارزشمند تاریخی را مانند گروهی، مصروف تندروی و کینه‌کشی و انتقام نمایند، خردمندانه و به‌دور از تعصّب در پی تدبیر و علاج مصائب و امراض جامعهٔ ایران از طریق مجلس شورای ملّی بودند.
یکی از این بیداران، شخص ناشناسی است که نوشتهٔ کوتاهی از او به دست ما رسیده‌است به نام مکتوب دانشمند(اقدامات عاجل مجلس و دولت مشروطه).
تاریخ نگارش این مکتوب، ششم رمضان و مربوط به آغاز تشکیل مجلس شورای ملّی است.
نویسنده از احوالات تمدّنی مغرب‌زمین مطّلع بوده و به نمونه‌هایی از خدمات مفید اروپاییان اشاره کرده‌است. فقرات ذیل را بخوانید تا ببینید یک ضمیر روشن و یک جان بیدار چگونه به‌دور از آرمانگرایی و گنده‌گویی و رادیکالیسم، واقع‌بینانه و دقیق و درست از نیازهای بنیادی مملکت سخن می‌گوید:
برای اصلاح حیات ملّت و حفظ آن، وسایل متعدّده هست. ابتدا دو مسأله را عنوان می‌کنیم:
یکی فراهم آوردن اسباب صحّت و سلامت، دیگر مسألهٔ جریان آب‌ها.
به گفتهٔ نو‌یسنده استنشاق هوای پاک و بهره‌مندی از آب سالم حقّ هر انسانی است.
دنبالهٔ کلام نویسنده چنین است:
گمان می‌کنم با من هم‌رأی و بر این عقیده باشی که مجلس ملّی بعد از حلّ این دو‌مسألهٔ مهم، به اصلاح عمل مالیهٔ مردم خواهدپرداخت. پس ببینیم اسباب تموّل مملکت چیست؟ به اعتقاد من
اوّل معارف؛
دویم فلاحت؛
سیم صنعت؛
چهارم تجارت؛
پنجم راه.

توضیحات مؤلّف دربارهٔ لزوم احداث راه و جاده برای ترقّی و رونق کشور خواندنی است:
آیا در این شکّی هست که هرجا راه باشد آن ناحیه جان می‌گیرد؟ محلّ تأمّل نیست که در هر ناحیه راه ساخته می‌شود فوراً به مسافت دوازده الی پانزده فرسخ اطراف آن راه، مملکت شروع به آبادی می‌کند؛ به‌واسطهٔ این‌که مردم وسیلهٔ سهل برای حمل اجناس خود پیدا می‌کنند. از طرف دیگر راه باعث ترقّی قیمت املاکِ اراضی می‌شود و این هم ثروت و‌ منفعتی است ... از این‌ها گذشته ساخته‌شدن راه سبب می‌شود که به زراعت محصولات جدید پردازند و حاصل‌های تازه که قبل از آن به‌واسطهٔ نبودن راه و ‌وسایل حمل‌و‌نقلِ آسانِ کم خرج، صرف نمی‌کرد و دررو(سود) نداشت عمل آورند. صنعت و‌ تجارت هم حالا به سبب نبودن راه، خیلی ضعیف می‌باشد و به‌جهت زیادی کرایه و‌ مخارج حمل‌ونقل اجناسی که وارد می‌شود مردم باید به قیمت سه‌برابر و چهاربرابر و‌ گاهی صد برابر بخرند؛ پس ساختن راه خدمت بزرگی است که به مملکت می‌کنند.


مرور این فقرات از تاریخ ایران، پیشینهٔ بسیاری از امور مرتبط با ترقّی و تجدّد ما را روشن می‌کند و جای دریغ است که چنین طرح‌ها و پیشنهاداتی را گروهی اصلاً از خدمات و ابتکارات دورهٔ زمامداری رضاخان سردار سپه و مربوط به حکومت مشروطه‌ستیز او می‌دانند!


رسایل مشروطیت، مقدّمه و تصحیح غلامحسین زرگری‌نژاد، انتشارات نگارستان اندیشه، تهران، ۱۴۰۳، ج۱، صص ۵۶۹-۵۶۸

https://t.me/naghshbarab
Telegram نقش بر آب موجِ‌ دریاست این جهانِ خراب بی‌ثبات ‌است همچو نقش بر آب یادداشت‌هایی دربارهٔ تاریخ، فرهنگ و ادب ایران حامد خاتمی پور ارتباط با ادمین: @HamedKhatamipour55
  • 👍 6
  • ❤ 5
  • 👏 1
Post #671 4.97K

Forwarded from جیک‌جیک‌سرا

تقریباً هر چیز خوبی «خفن» است. هر چیز بسیار خوب «ترکونده». هر آدم ناخوشایند «تاکسیک» است. هر رفتار مشکوک «ردفلگ» است. هر ادعایی «فکت» است. هر چیزی که انتظارش را نداشته‌ایم «رندوم» است. هر چیزی که کمی بیش از حد تحسین شده باشد «اورریتد» است.
زبان هنوز کار می‌کند. منظور هم را می‌فهمیم.
اما آن ظرافت معنایی که زبان را به جلو می‌راند، آرام‌آرام از میان می‌رود. تفاوت است میانِ «گزنده»، «آزاردهنده»، «سلطه‌جو»، «خودشیفته»، «تحقیرکننده»، «پرخاشگر»، «ویرانگر» و «ناسالم». وقتی همه «تاکسیک» می‌شوند، فقط یک کلمه‌ی انگلیسی وارد فارسی نشده، هفت تمایز معنایی هم شاید از گفت‌وگوی روزمره بیرون برود. فقر زبان از همین‌جا آغاز می‌شود و ادبیات به قهقرا می‌رود. موضوع ورود کلمه‌ی تازه نیست (که اشکالی ندارد)، مشکل این است که ده کلمه می‌رود و یک کلمه جایشان را می‌گیرد.
https://caravanseraipress.com/fa/2026/09/01/publisher-blog-1/


https://x.com/ArashHejazi/status/2096153283840692327
Caravanserai Press وظیفه‌ی ناشر: 1. کمک به غنی و پویا نگه داشتن زبان زبان فارسی فقط با فرهنگستان زنده نمی‌ماند. روزی نویسنده، شاعر، مترجم، روزنامه‌نگار، فیلم‌نامه‌نویس، ترانه‌سرا، گوینده و برنامه‌ساز، هرکدام به شکلی زبان را غنی می‌کردند و به آن امکان تازه می‌دادند. …
  • ❤ 44
  • 👍 20
  • 👏 12
  • 💯 6
Post #670 4.58K
Post #669 5.53K
حبیب‌الرحمان پدرام نماینده مردم هرات در دوران جمهوری بود.
پس از روی کار آمدن حکومت دیکتاتوری ضدایرانیِ طالبان در سال ۱۴۰۰، مجلس افغانستان منحل شد.
  • ❤ 31
  • 😢 19
Post #668 5.73K

Forwarded from ادب و فرهنگ📖📖📗📗📒📒

💠 ‏حبیب الرحمن پدرام نماینده ‎#هرات اینچنین در مجلس افغانستان از هویت ایرانی و زبان فارسی دفاع می کند

اگر دنیا توانست نام بلند فردوسی، مولانا، سعدی، کوروش، رستم، آرش کمانگیر و ده شاعر و دانشمند ‎#پارسی را از یاد ببرد، شما هم‌ میتوانید خواب حذف پارسی را به حقیقت تبدیل کنید.
خواب های شما را پریشان می سازیم.
فارسی فقط یک زبان نیست!
تاریخ ماست؛ تمدن ماست؛ هویت ماست.
#ایرانشرقی
#ایران_بزرگ
#افغانستان
#ایران_بزرگ_فرهنگی
  • ❤ 85
  • 👌 6
  • 💔 5
  • 🤨 1
Post #667 5.43K

Forwarded from نجیب مایل هروی

نقد و تصحیح متون.pdf14.8 MB
هو
نسخه الکترونیکی کتاب نفیس نقد و تصحیح متون
(مراحل نسخه شناسی و‌ شیوه های تصحیح نسخه های خطی فارسی) / ویرایش دوم
چاپ مشهد.

تألیف:استاد نجیب مایل هروی

چاپ اول :۱۳۶۹ بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس
چاپ دوم:۱۴۰۰ بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس
چاپ سوم : ۱۴۰۲ (ویرایش دوم)بنیاد فرهنگی مایل هروی
چاپ چهارم: ۱۴۰۴ (ویرایش دوم) بنیاد فرهنگی مایل هروی.

پ.ن: از آنجا که این کتاب (دارنده جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران -۱۳۶۹) سی سال در اختیار علاقه مندان‌ و دانشجویان گرامی قرار نگرفت بنا بر این داشتیم تا در این شرایط کمک‌ کوچکی باشد برای همراهی با این عزیزان. پاینده ایران بزرگ فرهنگی

با احترام:بنیاد فرهنگی مایل هروی
  • ❤ 19
  • 👍 4
Older posts →

About this channel

How can I read @meskoob_shahnameh without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for کلاس شاهنامه مسکوب: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does کلاس شاهنامه مسکوب have?
کلاس شاهنامه مسکوب (@meskoob_shahnameh) has 18.5K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does کلاس شاهنامه مسکوب know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →