Connect: zy.mesbahinia@gmail.com
اینستاگرام:
https://instagram.com/zeytoun.mesbahinia?igshid=ZGUzMzM3NWJiOQ==
Post #214
4.32K
ادامهی فرستهی پیش:
این سوژگی زنانه در ۱۴۰۱ خونی در رگهای امر سیاسی دواند. چنانکه نهفقط در تهران و شهرهای بزرگ که حتی در دورافتادهترین روستاها و مناطق محروم هم مردم به نام «زن» بیرون آمدند؛ تا جایی که نام بعضی روستاها را برای اولین بار بود که میشنیدیم: بالو، قلعه جوغه، فاروج. جنبشهای کارگری، دانشجویی، صنفی و قومیتها با نام «زن» به جنبش پیوستند. جنبش تا صفوف مذهبیها هم پیش رفت. عکسهایی بیرون آمد از زنان محجبه و بیحجاب کنار هم در دفاع از حق پوشش اختیاری. به نام «زن» چنان همبستگیای در جامعه شکل گرفته بود که حتی بر حکومتیها هم سایه افکنده بود. ۲۲ بهمن آن سال جمعیتی در اعتراض به سرکوب دختران و پسران این خاک به راهپیمایی نیامدند.
«زن»، همچون تنی برهنه و بیشرم، بر ساقهای نیرومندش، بر فراز ایستاده بود.
اینجا بود که آن نرینگی تاریخی بر خود لرزید. پس با «مرد میهن آبادی» و «سبزیپلو با ماهی»، و خون و خشونتی از جنس آتش زدن بسیجی به مصاف آمد (آن سو، نرینگی دیگری با باتوم و گلوله مشغول به سرکوب نیکاها و ساریناها بود و از درد زنانگی و زندگیخواهیِ در جریان، با مرگ، خود را تسلی میداد و بر رجولیت تحقیرشدهاش مرهم میگذاشت).
بهعبارتی آنچه رخ داده بود این بود: قرةالعینها، در یک کنش مترقی و جمعی، حجاب برداشته بودند و ایران زنانه شده بود. چیزی که هیمنهی تاریخ مذکر را میلرزاند. پس رجولیتهای سرخورده خواستند «ایران را پس بگیرند». آن خیابانهای زیبای بعد از ۱۴۰۱ فقط کابوس خودآگاه حکومت نبود، کابوس ناخودآگاه اپوزیسیون هم بود. زنانگیهایی خودمختار در خیابانها بود که با زنانگیهای تحمیلی و تزئینی پهلوی فرق میکرد. در پهلوی اول، حجاب از سر برداشتن انتخاب زنان نبود بلکه دستور شاه-پدر بود. در پهلوی دوم، آن زنان مینیژوبپوش که در کابارهها میرقصیدند انحرافی از شمایل عفیف زن ایرانی بودند که لَختی قرار بود مردان را سرگرم کنند. همین بود که در سینمای فیلمفارسی، زنان رقاص، در انتهای فیلم، آب توبه بر سر میریختند و به زندگی پاک و پاکیزه سلامی دوباره میگفتند. آنها چیزی جز ابزار و ویترین مدرنیزاسیون پهلوی نبودند.
اما زنانگیهای ۱۴۰۱ فرق میکرد و عاملیتی در خود داشت که رجولیتهای ورمکرده را خوش نیامد و همین شد که خواستند ایران را از این زنانگی پس بگیرند. پس نام پدر را صدا زدند و به او وکالت دادند و در قرن بیستویکم و در یک جهان مدرن خواهان بازگشت شاه شدند و سلطنتطلب شدند. آنها اگر حوزهی عمومی را به زنانگی میباختند، در حوزهی خصوصی و خانهها نیز نمیتوانستند بر زنان قیمومیت بورزند و اخته میشدند. قرنها خون و خشونت صرف برساختن این هرم قدرت شده بود که «پدر/شوهر/شاه/ولیفقیه» در آن بر صدر بنشیند و «زنان و صغار» در ذیل. برابری برای صدر این هرم یک اختگی نمادین بود.
پس به تحقیر و انکار زنزندگیآزادی برآمدند. در برابر شوخی و شنگی زنانه، ژست عقلانیت و جدیت گرفتند: «آه از این زنانگیها، آه از این شورها و شاعرانگیها، آه از این بچهبازیها». خیلی جدی و مردانه و متفکر، انگشت بر شقیقه گذاشتند و برایمان نوشتند که ما ایرانیان هنوز رعیتتر از آنیم که بخواهیم دموکراسی داشته باشیم. ما را فقط چماق سلطنت ادب خواهد کرد و بعد که ادب شدیم، شاید به دموکراسی و آزادی و آنچه در جهان مدرن میگذرد هم فکر کردیم. با ارزشگذاریهای مذکر، نوشتند درست است که زنان حق پوشش اختیاری را از حکومت گرفتند، اما چون آن را وارد قانون نکردند، نمیتوانیم آن را دستاورد سیاسی بنامیم. بله، آنچه نتواند مهر قانون پدر بخورد طبیعی است که از دیدگاه شما دستاورد نباشد.
هراس از اختگی چنان روان مذکر را از هم پاشاند که به جنون انجامید. فانتزی مادرِ پاکدامن با عاملیت زنانهی او در خیابان فروپاشیده بود. پس، از سر انتقام، خواستار تجاوز نظامی به «مام میهن» شدند: «اربابان، لطفاً بر سر ما بمب بریزید. لطفاً ما را بکشید، ما تلفات جانبی جنگ، ما قربانیان یک جراحی ناگزیر».
-------
ما ۱۴۰۱ را همچون مدالی از طلا بر سینه خواهیم چسباند و در محاصرهی اینهمه مرگ اینچنین مقاومت خواهیم کرد: ما به اندرونی نخواهیم رفت. ما این بدنهای خندان زنده را دوباره در قوارهی حوزهی عمومی شما درنخواهیم آورد. هر شکلی از تغییر سیاسی در این خاک از مسیر ما میگذرد؛ از مسیر زن در شهر، از مسیر زنزندگیآزادی.
@zeitounmesbahinia
این سوژگی زنانه در ۱۴۰۱ خونی در رگهای امر سیاسی دواند. چنانکه نهفقط در تهران و شهرهای بزرگ که حتی در دورافتادهترین روستاها و مناطق محروم هم مردم به نام «زن» بیرون آمدند؛ تا جایی که نام بعضی روستاها را برای اولین بار بود که میشنیدیم: بالو، قلعه جوغه، فاروج. جنبشهای کارگری، دانشجویی، صنفی و قومیتها با نام «زن» به جنبش پیوستند. جنبش تا صفوف مذهبیها هم پیش رفت. عکسهایی بیرون آمد از زنان محجبه و بیحجاب کنار هم در دفاع از حق پوشش اختیاری. به نام «زن» چنان همبستگیای در جامعه شکل گرفته بود که حتی بر حکومتیها هم سایه افکنده بود. ۲۲ بهمن آن سال جمعیتی در اعتراض به سرکوب دختران و پسران این خاک به راهپیمایی نیامدند.
«زن»، همچون تنی برهنه و بیشرم، بر ساقهای نیرومندش، بر فراز ایستاده بود.
اینجا بود که آن نرینگی تاریخی بر خود لرزید. پس با «مرد میهن آبادی» و «سبزیپلو با ماهی»، و خون و خشونتی از جنس آتش زدن بسیجی به مصاف آمد (آن سو، نرینگی دیگری با باتوم و گلوله مشغول به سرکوب نیکاها و ساریناها بود و از درد زنانگی و زندگیخواهیِ در جریان، با مرگ، خود را تسلی میداد و بر رجولیت تحقیرشدهاش مرهم میگذاشت).
بهعبارتی آنچه رخ داده بود این بود: قرةالعینها، در یک کنش مترقی و جمعی، حجاب برداشته بودند و ایران زنانه شده بود. چیزی که هیمنهی تاریخ مذکر را میلرزاند. پس رجولیتهای سرخورده خواستند «ایران را پس بگیرند». آن خیابانهای زیبای بعد از ۱۴۰۱ فقط کابوس خودآگاه حکومت نبود، کابوس ناخودآگاه اپوزیسیون هم بود. زنانگیهایی خودمختار در خیابانها بود که با زنانگیهای تحمیلی و تزئینی پهلوی فرق میکرد. در پهلوی اول، حجاب از سر برداشتن انتخاب زنان نبود بلکه دستور شاه-پدر بود. در پهلوی دوم، آن زنان مینیژوبپوش که در کابارهها میرقصیدند انحرافی از شمایل عفیف زن ایرانی بودند که لَختی قرار بود مردان را سرگرم کنند. همین بود که در سینمای فیلمفارسی، زنان رقاص، در انتهای فیلم، آب توبه بر سر میریختند و به زندگی پاک و پاکیزه سلامی دوباره میگفتند. آنها چیزی جز ابزار و ویترین مدرنیزاسیون پهلوی نبودند.
اما زنانگیهای ۱۴۰۱ فرق میکرد و عاملیتی در خود داشت که رجولیتهای ورمکرده را خوش نیامد و همین شد که خواستند ایران را از این زنانگی پس بگیرند. پس نام پدر را صدا زدند و به او وکالت دادند و در قرن بیستویکم و در یک جهان مدرن خواهان بازگشت شاه شدند و سلطنتطلب شدند. آنها اگر حوزهی عمومی را به زنانگی میباختند، در حوزهی خصوصی و خانهها نیز نمیتوانستند بر زنان قیمومیت بورزند و اخته میشدند. قرنها خون و خشونت صرف برساختن این هرم قدرت شده بود که «پدر/شوهر/شاه/ولیفقیه» در آن بر صدر بنشیند و «زنان و صغار» در ذیل. برابری برای صدر این هرم یک اختگی نمادین بود.
پس به تحقیر و انکار زنزندگیآزادی برآمدند. در برابر شوخی و شنگی زنانه، ژست عقلانیت و جدیت گرفتند: «آه از این زنانگیها، آه از این شورها و شاعرانگیها، آه از این بچهبازیها». خیلی جدی و مردانه و متفکر، انگشت بر شقیقه گذاشتند و برایمان نوشتند که ما ایرانیان هنوز رعیتتر از آنیم که بخواهیم دموکراسی داشته باشیم. ما را فقط چماق سلطنت ادب خواهد کرد و بعد که ادب شدیم، شاید به دموکراسی و آزادی و آنچه در جهان مدرن میگذرد هم فکر کردیم. با ارزشگذاریهای مذکر، نوشتند درست است که زنان حق پوشش اختیاری را از حکومت گرفتند، اما چون آن را وارد قانون نکردند، نمیتوانیم آن را دستاورد سیاسی بنامیم. بله، آنچه نتواند مهر قانون پدر بخورد طبیعی است که از دیدگاه شما دستاورد نباشد.
هراس از اختگی چنان روان مذکر را از هم پاشاند که به جنون انجامید. فانتزی مادرِ پاکدامن با عاملیت زنانهی او در خیابان فروپاشیده بود. پس، از سر انتقام، خواستار تجاوز نظامی به «مام میهن» شدند: «اربابان، لطفاً بر سر ما بمب بریزید. لطفاً ما را بکشید، ما تلفات جانبی جنگ، ما قربانیان یک جراحی ناگزیر».
-------
ما ۱۴۰۱ را همچون مدالی از طلا بر سینه خواهیم چسباند و در محاصرهی اینهمه مرگ اینچنین مقاومت خواهیم کرد: ما به اندرونی نخواهیم رفت. ما این بدنهای خندان زنده را دوباره در قوارهی حوزهی عمومی شما درنخواهیم آورد. هر شکلی از تغییر سیاسی در این خاک از مسیر ما میگذرد؛ از مسیر زن در شهر، از مسیر زنزندگیآزادی.
@zeitounmesbahinia




