🔹️تنیده زِ دل🔹️
در بابِ معنایِ متنِ ادبی
سپهرِ پیر نمیدوخت جامۀ بیداد
اگر نبود ز صبر و سکوتش آستری
همیشه احساس میکنم به عنوان معلم ادبیات وظیفه دارم به دانشجویانم بگویم و نشان دهم که در کجا و چرا در بابِ معنای متن ادبی به بیراهه رفتهاند.
ممکن است شماری این سخن را نپذیرند که برخی از معانیای که مخاطب به متن ادبی میدهد، غلط است.
دو سال پیش (سال ۹۵)، از حدود سیصد تن از دانشجویانم خواستم که دربارۀ چهار شعر تحلیل بنویسند. این چهار شعر، «داروگ» و «میتراود مهتاب» از نیما بود و «زمستان» و «باغ من» از اخوان ثالث؛ راستش میخواستم با گردآوری و تحلیل دادههایِ آنها، گامهایی برای نوشتن یک مقاله بردارم. شعرها را به عمد انتخاب کرده بودم و میدانستم نقطۀ تاریک هریک از این اشعار در کجاست و حدس میزدم آن نقاط تاریک، دانشجویان را به بیراهه ببرند؛ حدس من پُر بیراه نبود.
برای نمونه، دانشجویان همه در نقطۀ تاریکِ شعر زمستان، «مسیحای جوانمرد»، گم شده بودند و به بیراهه رفته بودند؛ اشتباه آنها از «تمایل به تفسیرِ اخلاقی متن ادبی»، «تمایل به قهرمانسازی» و «انتظارِ معنای کلان و متعالی و قدسی از متن ادبی» نشأت میگرفت.
باری من در باب این اشتباهها با یکی از استادانِ بهنام و صاحبتألیف در این حوزه (نقد و نظریۀ ادبی) سخن گفتم و ایشان به ضرس قاطع و با تأسف از اینکه من دربارۀ متن ادبی، قائل به «معنای غلط» هستم، اعلام فرمودند که سخن از معنای اشتباه، بیمعنی است و مخاطب شعر میتواند هر معنایی که میخواهد به متن بدهد؛ چراکه فرمودهاند «متن ادبی به اندازۀ تعداد خوانندگان خود، معنا دارد!»؛ منِ معلّم هم میتوانم معنایِ خودم از متن را ارائه دهم و این معنا هم یکی از آن طُرُقِ وصول به حضرت معنا است.
من تئوریهایی که این سخنان بر آنها استوار بود را میشناختم. میدانستم که چه کسانی، کجا و کِی و در چه شرایطِ تاریخیای دربارۀ معنای متن ادبی سخن گفتهاند و نظریهپردازی کردهاند.
اما موضوع این یادداشت نه آن نظریههاست و نه آن شعرها.
سخن ما اینبار در بابِ نوعی معنابخشی به متن ادبی است که من نام آن را «معناسازی بر پایۀ واژۀ آشنای متن برای ذهن مخاطب» مینهم. انصافاً نامی است بس دراز و بهتر است کوتاهاش کنم به «معناسازی بر پایۀ واژۀ آشنا».
بیتی که در عنوان یادداشت آمده است، بیتی است از یکی از قطعههای درخشان پروین. این قطعه، مناظرۀ میان دو قطره خون را تعریف میکند.
شنیدهاید میان دو قطره خون چه گذشت؟
گه مناظره یک روز بر سر گذری...
خب این مناظره که برای من یکی از جذابترین شعرهای پروین است، با ابیاتی پایان مییابد که در ستایش قیام کارگران و رنجبران برای آزادی از دست ستمگران نوشته شده و در آنها از انقلاب و دادخواهی و انتقام سخن گفته شده است.
در این علامت خونین، نهان، دوصد دریاست
ز ساحل همه پیداست کشتیِ ظفری
ز قید بندگی این بستگان شوند آزاد
اگر به شوقِ رهایی زنند بال و پری
یتیم و پیرهزن، اینقدر خون دل نخورند
اگر به خانۀ غارتگری فتد شرری
به حکم ناحقِ هر سفله، خلق را نکشند
اگر ز قتل پدر، پرسشی کند پسری
درخت جور و ستم، هیچ برگ و بار نداشت
اگر که دست مجازات، میزدش تبری...
برای توضیح این ابیات به اندیشههایی که حزب توده در فضای فکری آن روزها که هنوز پروین زنده بود، میدمید، اشاره کردهام. بدیشان گفتهام که شاعری چون پروین هم که هرگز عضو هیچ حزب و گروهی نبود، از این اندیشهها و فضای آن روزها، متأثر شده است. اما پیش از این توضیحات از ایشان پرسیدهام از این بیت چه میفهمید؟
سپهرِ پیر نمیدوخت جامۀ بیداد
اگر نبود ز صبر و سکوتش آستری
بسیاری از ایشان در توضیح این بیت دچار مغالطۀ «معناسازی بر پایۀ واژۀ آشنا» شدهاند. واژۀ آشنا در این بیت واژۀ «صبر» است. این واژه در ذهن ایشان به واژهها و زمینههایی گره خورده است که همگی، معنایی مثبت از صبر ساختهاند. صبر در فرهنگِ کهن ما و در آموزههای دینی و اخلاقی ما، فضیلتی نیکوست و ما در ستایش آن، کتابها و شعرها و ضربالمثلها ساختهایم.
این زمینه و این هالۀ معنایی تنیدهشده بر واژۀ صبر، در ذهن مخاطب آنچنان بدیهی و درست است که او بیدرنگ در معنای بیت، به گزارههایی که پیشتر در ذهن داشته است، رو میآورد و چشم میبندد و دهان میگشاید که بیت به ما میگوید:
- گر صبر کنی ز غوره حلوا سازیم!
- برای رسیدن به هدف باید صبر و حوصله کرد.
- خدایی که با صبر جامعه را ساخته است، با صبر و سکوت به سمت هدفی که دارد، هدایت میکند!
هرچند شماری نیز چشمگشاده به سراغ بیت میروند و نکوهش صبر و سکوت را میبینند و بازمیگویند:
- صبر پیشزمینۀ بیداد است.*
*در نقل تمام معانی، عین سخن دانشجویان آورده شده است.
https://t.me/tanidezedel