یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi
Post #1097
14.5K
موری
رسم موری. مویه بر عزا. زبان گرفتن در سوگ عزیز. گاه تنها. گاه جمعی. مادر، خواهر، مادربزرگ، دختر، زنان خویشاوند. هر کدام چیزی میگویند از عزیزِ از دسترفتهٔ خود. و معمولاً با ترجیعی از این نوع:
مادر بمیره… خواهر بمیره…
گاهی نیز ترجیع، نفرین است و آرزوی مرگ ظالم.
هرچه به متوفیٰ ربط دارد، بالقوه، مضمون موری است؛ از شمایل و اخلاق تا لباس و تحصیل و علایق. آرزوها. حسرتها. جوانی و پیری. عروسی و فرزند. و گاه گزارش دقیق مرگ.
مثلا این موری عجیبِ مازندرانی، با ساختاری «مقتل»گونه:
مثلاً مادری مازندرانی در خطاب به پسرش که در خاک یخزده خفته، به زبان محلی گفته:
توان زنان در موری کردن یکسان نیست. بعضی موریگران سخت زبانآورند. موری از ایشان میجوشد. در لحظه جملههایی خلق میکنند که مخاطب میخکوب میشود؛ ملموس، تیز و دلشکاف.
موری نوعی بداههسرایی است. کلام در آن برهنه و ساده است. ایقاع دارد. آهنگ دارد. ترجیع و تکرار دارد. نوعی قافیه دارد و بازی ظریفی با ضمیرها.
گاهی خطاب مستقیم است: مادر«ت» بمیره…
و گاهی مخاطب دیگراناند: مادر«ش» بمیره…
از «تو» به «او». از «او» به «شما» و گاهی همین رفتوآمد، ریتم سوگ را میسازد.
در موری رابطهای زنده میان گوینده و شنونده شکل میگیرد؛ بارقهای پرتاب میشود. مخاطب میقاپدش. نگه میداردش. میپروردش. با آن همدلی میکند. و اینجاست که بلاغت موری تحقق مییابد؛ سردترین آدمها را دیدهام که موری، آنان را لرزانده و به هقهق انداخته است.
موری فقط کلام نیست. گاه موسیقی است. گاه نمایش؛ حرکات دست و چشم و سر. لحن و شیوهٔ ادای کلام. فراز و فرود صدا. گیسوهای گشوده. رخسارههای شخوده. شیون. سکوت. نگاه. بغض. مدهوش شدن؛ همهٔ اینها بلاغت تلخ موری را برّندهتر میکند.
موریِ یک مادر مازندرانی، اهل رستمکلا، را دیدم بر پسر جوانش. به زبان محلی. میگفت و مردم هایهای میگریستند:
این موری میتواند ساعتها ادامه پیدا کند؛ تا وقتی مادر از پا بیفتد. آنوقت دیگری ادامه میدهد. و این چرخه ادامه دارد. تا همه از پا بیفتند.
و بعد… بی لب و دهان. بی گفت و حرف و صوت؛ دل موری میکند. جان موری میکند. نگاه موری میکند. بغض موری میکند.
و راستی کدام سخن بود که مادرِ کارگر جوانِ رستمکلایی، با موریاش نگفت؟ موریاش یک گواهی مظلومانه است. بیانی از رنج و حق.
گاهی یک کشور موری میکند. یک ملّت موری میکند. یک تاریخ موری میکند؛ از مجلس ایرج تا سوگ سیاوش تا نامهٔ رستم فرخزاد.
به یک اعتبار، تاریخ ایران، حکایت موریِ مادران و زنان است؛ از مادر سهراب تا مادر رستم تا مادر اسفندیار. تا مادر... تا مادر.... موری است و موری است و موری. تاریخی که از دهلیز خون و موری میگذرد؛ رو به روشنای صبح.
https://t.me/n00re30yah
Telegram نور سیاه یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi رسم موری. مویه بر عزا. زبان گرفتن در سوگ عزیز. گاه تنها. گاه جمعی. مادر، خواهر، مادربزرگ، دختر، زنان خویشاوند. هر کدام چیزی میگویند از عزیزِ از دسترفتهٔ خود. و معمولاً با ترجیعی از این نوع:
مادر بمیره… خواهر بمیره…
گاهی نیز ترجیع، نفرین است و آرزوی مرگ ظالم.
هرچه به متوفیٰ ربط دارد، بالقوه، مضمون موری است؛ از شمایل و اخلاق تا لباس و تحصیل و علایق. آرزوها. حسرتها. جوانی و پیری. عروسی و فرزند. و گاه گزارش دقیق مرگ.
مثلا این موری عجیبِ مازندرانی، با ساختاری «مقتل»گونه:
ای نامرد! بچهٔ تو بمیره (آ نامرد ته وچه بمیره)گاهی آنچه موضوع موری است، سخنی عادی است. اما در آن فضای برافروخته از اندوه و عاطفه، همان جملههای معمولی، بلاغتی قاطع پیدا میکند و جانسوز میشود. اعجاز عزا، درونمایهٔ معمولی را نیز برای مخاطب موری، خاص و تکاندهنده میکند.
ای نامرد! بچهٔ تو بمیره
گناه بچهٔ من چی بود؟
ای نامرد! بچهٔ تو بمیره
بچهٔ منو دنبال کردی
بچهٔ من فرار کرد
به نخاع بچهٔ من تیر زدی
در یک دقیقه بچهٔ منو از من گرفتی
بگو گناه بچهٔ من چی بود
ای نامرد! بچهٔ تو بمیره آی
آی بچهٔ تو بمیره
مثلاً مادری مازندرانی در خطاب به پسرش که در خاک یخزده خفته، به زبان محلی گفته:
مامان فدای پسر خودش بشه.و حتی نشان داده پسرش با او به فارسی حرف میزده است. اصلاً یکی از مضامین موری همین است: بازسازی لحن و صدا و تکیهکلامهای متوفیٰ.
مامااااان!
تو [اینجا] از سرما نمردی؟
گشنهات نیست؟
پیام دادی: «مامان! غذا درست کن، شب میام».
توان زنان در موری کردن یکسان نیست. بعضی موریگران سخت زبانآورند. موری از ایشان میجوشد. در لحظه جملههایی خلق میکنند که مخاطب میخکوب میشود؛ ملموس، تیز و دلشکاف.
موری نوعی بداههسرایی است. کلام در آن برهنه و ساده است. ایقاع دارد. آهنگ دارد. ترجیع و تکرار دارد. نوعی قافیه دارد و بازی ظریفی با ضمیرها.
گاهی خطاب مستقیم است: مادر«ت» بمیره…
و گاهی مخاطب دیگراناند: مادر«ش» بمیره…
از «تو» به «او». از «او» به «شما» و گاهی همین رفتوآمد، ریتم سوگ را میسازد.
در موری رابطهای زنده میان گوینده و شنونده شکل میگیرد؛ بارقهای پرتاب میشود. مخاطب میقاپدش. نگه میداردش. میپروردش. با آن همدلی میکند. و اینجاست که بلاغت موری تحقق مییابد؛ سردترین آدمها را دیدهام که موری، آنان را لرزانده و به هقهق انداخته است.
موری فقط کلام نیست. گاه موسیقی است. گاه نمایش؛ حرکات دست و چشم و سر. لحن و شیوهٔ ادای کلام. فراز و فرود صدا. گیسوهای گشوده. رخسارههای شخوده. شیون. سکوت. نگاه. بغض. مدهوش شدن؛ همهٔ اینها بلاغت تلخ موری را برّندهتر میکند.
موریِ یک مادر مازندرانی، اهل رستمکلا، را دیدم بر پسر جوانش. به زبان محلی. میگفت و مردم هایهای میگریستند:
بچهام خستهتن داشت!
مادرش بمیره.
وقتی که کشتنش، لباس کار تنش بود.
مادرش بمیره.
میگفت:«مامان دیگه نمیخوام برای مردم کارگری کنم».
مادرش بمیره.
نگهبان ساختمون بود.
مادرش بمیره...
این موری میتواند ساعتها ادامه پیدا کند؛ تا وقتی مادر از پا بیفتد. آنوقت دیگری ادامه میدهد. و این چرخه ادامه دارد. تا همه از پا بیفتند.
و بعد… بی لب و دهان. بی گفت و حرف و صوت؛ دل موری میکند. جان موری میکند. نگاه موری میکند. بغض موری میکند.
و راستی کدام سخن بود که مادرِ کارگر جوانِ رستمکلایی، با موریاش نگفت؟ موریاش یک گواهی مظلومانه است. بیانی از رنج و حق.
گاهی یک کشور موری میکند. یک ملّت موری میکند. یک تاریخ موری میکند؛ از مجلس ایرج تا سوگ سیاوش تا نامهٔ رستم فرخزاد.
به یک اعتبار، تاریخ ایران، حکایت موریِ مادران و زنان است؛ از مادر سهراب تا مادر رستم تا مادر اسفندیار. تا مادر... تا مادر.... موری است و موری است و موری. تاریخی که از دهلیز خون و موری میگذرد؛ رو به روشنای صبح.
https://t.me/n00re30yah





