در داستان بهرام گور و ماهیار گوهرفروش، بهرام شبانه به خانهٔ ماهیار میرود و خودش را از ملازمان شاه معرفی میکند و اسم «گشسب» را روی خودش میگذارد. میزبان خوانی میگسترد و چو نان خورده شد، جام باید گرفت.
ماهیار دختری داشت به نام آرزو، که هم ساقیگری میکرد و هم چامه میخواند و چنگ میزد. آرزو جام به بهرام داد، چنگ نواخت و شعر خواند؛ بهرام مست شد و عاشق او شد. پس آرزو را از ماهیار خواست و او پذیرفت؛ و شبی خوش و دلپذیر گذشت.
صبح، ماهیار که هنوز از شراب شب قبل مست بود، به پرستنده گفت آماده باشد تا از بهرام پذیرایی کند: برای سفره، گوسپند فراهم کند و جای خواب مهمان را خوشبو سازد و…
چو بیدار گردد فقاع و یخ آر
همیباش پیش گشسپ سوار (۱)
پرسش این است که چرا باید برای کسی که از خوابِ خوشِ مستی برمیخیزد، فقاع و یخ برد؟
استاد امیدسالار این بیت را شرح نفرموده است.(۲) استاد خالقی مطلق نوشتهاند: «فقاع گونهای آبجو. این واژه تازیگشتهٔ "فوگان" است»(۳). آقای دکتر کزازی نوشتهاند: «فقاع گونهای نوشابهٔ جوشان بوده است که از جو میساختهاند؛ آبِجو [...]، این نوشابه را در کوزههایی سنگی میریختهاند و در کوزه را استوار میبستهاند و آن را در درون یخ مینهادهاند تا خنک بماند و و در گرمگاه تابستان یا به هنگام بیرون آمدن از گرمابه میآشامیدهاند» (۴).
به نظر میرسد نکتهٔ بیت این است که شاه مست به خواب رفت و وقتی بیدار میشد، ممکن بود حال و حالتی خمارین داشته باشد. ماهیار گفت به شاه فقاع و یخ بدهند تا خمارش برطرف شود.
یخ و برفاب (۵) از لوازم فقاع بوده است و شاعران هم با آن مضمونها ساختهاند. در کتابهای طب و اشعار، به خاصیت خمارشکنی فقاع اشاره شده است. برای نمونه
:
«استاد ما گفتی [فقاع] خمار بنشاند و گرمازدگی را نیک بود.» (۶)
و نیز:
«محمد بنِ زکریا گوید فقاع که از جو کنند [...] آتش خمار بشکند.»(۷)
و این بیت:
ساقی آرَد گه خمارشکن
فقع شکّرین ز دانهٔ نار (۸)
آقای دکتر ترکی در شرح این بیت نوشتهاند: «ساقی، برای از بین بردن خمار ما، بادهای شکرین از لب خود که چون دانهٔ انار، کوچک و سرخ است، آورده است»(۹)
بر سخن ایشان شاید بتوان افزود که فقاع، بر حسب مواد تشکیلدهندهاش انواع و خواص گوناگون داشته است. یک نوع از فقاع، فقاع ناردانی بوده است که خمارشکن بوده است (۱۰). این فقاع بهترین نوع فقاع بوده و در آن، به نسبت معین، «آب اناردان ترش و شیرین» و «شکر» به کار برده میشد (۱۱).
منابع
۱. شاهنامه، ابوالقاسم فردوسی، به کوشش جلال خالقی مطلق و محمود امیدسالار، چاپ ششم، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۶، ج۶، ص۴۹۵.
۲.امیدسالار، محمود، «یادداشتهای دفتر ششم شاهنامه»، یادداشتهای شاهنامهٔ فردوسی (با اصلاحات و افزودهها)، جلال خالقی مطلق، چاپ چهارم، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۶، ج۱٠، ص۱۳۵.
۳. گزارش شاهنامه (معنی واژه، وجه دستوری، شرح و تفسیر بیت)، جلال خالقی مطلق، تهران، تهران، سخن، ۱۴۰۴، بخش دوم/ بهرهٔ یکم، ص۱۳۱۸-۱۳۱۹.
۴.نامهٔ باستان؛ ویرایش و گزارش شاهنامهٔ فردوسی، میرجلالالدین کزازی، تهران، سمت، چاپ دوم، ۱۳۸۸، ج۷، ص ۸۲۱- ۸۲۲.
۵.در اقلیم روشنایی (تفسیر چند غزل از حکیم سنایی غزنوی)، محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، چاپ ششم، ۱۳۸۹، ص۲۴۷.
۶.هدایة المتعلمین فی الطب، ابوبکر ربیع بن احمد الاخوینی البخاری، به اهتمام جلال متینی، مشهد، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۴، ص۱۶۸.
۷.الابنیه عن حقایق الادویه یا روضة الانس و منفعة النفس، موفقالدین ابومنصور علی هروی، تصحیح احمد بهمنیار، به کوشش حسین محبوبی اردکانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۶، ص۲۴۸.
۸.دیوان خاقانی، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، زوار، ۱۳۷۴، ص ۱۹۶.
۹.سرّ سخنان نغز خاقانی (ناگفتههایی دربارهٔ زندگی، شخصیت و شعر خاقانی)، محمدرضا ترکی، جلد دوم، تهران، سمت، ۱۳۹۸، ص۴۳۶.
۱۰.ترجمهٔ تقویم الصحه، متن عربی از ابن بطلان بغدادی، ترجمه از مترجمی ناشناس، تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۰، ص۱۳۷.
۱۱.کفایة الطّب، ابوالفضل حبیش بن ابراهیم تفلیسی، تصحیح زهرا پارساپور، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۰، ج۲، ص ۴۴۰.
https://t.me/n00re30yah