TGViewer
Channel Public Channel
ادب و فرهنگ📖📖📗📗📒📒

ادب و فرهنگ📖📖📗📗📒📒

@aaadab1397farhang

در این کانال نکات کوتاه و مفیدی که در حوزه ادبیات و فرهنگ گه‌گاه در متون دیده می‌شود و نیز کتب و نسخ خطی کهن به اشتراک گذاشته خواهد شد.
Subscribers
4.35K
Photos
3.9K
Videos
288
Links
1.6K
Recent Posts 17 shown
Post #8467 44

Forwarded from چهار خطی

دیوان شحنۀ خراسانی.pdf2.6 MB
دیوان شحنه خراسانی
(محمد مهدی‌خان اوبهی مازندرانی)
به کوشش حمیدالله کام‌گار
هرات، نشر کام‌گار، ۲۴۲ صفحه
چاپ دوم، بهار ۱۴۰۵ خورشیدی

توضیح: این نسخه با اجازه و خواستاری مصحّح اثر منتشر می‌شود و نقل آن در صفحات دیگر نه فقط بلامانع، بلکه مورد تأیید و تأکید است.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Post #8466 139

Forwarded from فرهنگ و اندیشه

معنی ابیات پهلوی کافی کرجی

ابو الفرج احمد بن محمد ملقب به کافی کرجی مداح مجد الدين علاء الدوله همدانى بود. او آن طوری که حمدالله مستوفی می گوید به زبان کرجی شعر می گفت. منظور از کرج یا کره همان کرج ابودلف است که مابین همدان و بروجرد و گلپایگان قرار داشت و معادل شهر آستانه در حوالی اراک امروزی تخمین زده می شود، اما سوالی که پیش می آید زبان کرجی چگونه زبانی است؟ آیا گویشی از زبان پهلوی است؟
در زیر چند نمونه از اشعار کرجی به همراه نسخه های متعدد آن آورده می شود که مصحح کتاب تاریخ گزیده مستوفی نسخه های شماره (1) را مورد تایید قرار داده است، آیا می شود معنی این اشعار را فهمید؟
* کافی کرجی درباره کیخسرو شاه آرمانی هنگامی که وی لهراسب را جانشین خود کرد و دل از دنیا بُرید می گوید:
- نسخه (1)
غلام كيخسرو هم كه نيكش انديشه بكرد // احين مبان زو بوريت بحرميش كال اودا
- نسخه (2)
غلام كيخسرو هم كه نيكش انديشه نكرد // اچن ميانه بورت مهر نيش دال و دا
- نسخه (3)
غلام كيخسرو مهم كه نيكش انديشه نكرد // احين ميان بوريت بحر ميس كاله بدا
- نسخه (4)
غلام كيخسرو هم كه نيكش انديشه مكرد // اجين ميانه بودت بهرمش كال ودا

دو بیت شعر پهلوی از کرج ابودلف در کتاب تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی:

غلام کیخسرو می که نیکش اندیشه بکا
(غلام کیخسرو هستم که اندیشۀ نیک بکرد)
ازی میانه بورت سحرمش کاله ورا یا
اجینی میانه بورت بهی تعش کالا رموا
(از این میانه بخشید کالای لازم برای معیشت و رامش مردم)
کیهان اره میزره بو بکشت کیحی نرسی
(جهان گذراست، میگذرد، هستی کش است، به کسی نرسی)
بپای کیحی دَنَشو کهان اره بوللکا
(به پای کسی نشو در جهان که زندگی تند گذر است).

* کافی کرجی در شعری درباره زادگاه خود کرج یا کره می سراید:
- نسخه (1)
مكرودى كان و دى اجانان همسا // نه ر [؟] كشان ماند نه بونه شمكشان ماندنه‌شا
زمانه كوردكا و سك فروشان شيرينى // جز اسك و ودى بد [؟] ر درشان لرسا
چه نه كه واحى كه كره هزار دينار سره // چه جان كلاسى كه كوه منى مرى مزنه كوا
بليس ان رو [؟] ه بليس كه كلودى مدنى // كرش كرا كرد بليس كردى تنيشا
انون اج هر كده بليس ا [؟] رون دره صد // كه هاودندى بسوره بليس وايش لعقا
بليس ماى دل ساكرس مسلم نكردند // ثناش ريش و كلك و بتوته شلويه كلا
- نسخه (2)
مكرودى كانه و دى حلان هما // نه ر [؟] كشان ماندونه بوسكلشان
هندو سازمانه كوركامك و رسان سرين // حرامك و مردى بدبرند روزشان برسا
چه نه كه واجى كه كره هزار دينار سره // بدان كلاه كوه سى هرى مرنه كواه

احتمالاً معنی دو بیت مکرودی کان و دی اجانان همسا، نه رکشان ماند، بوته شمکشان ماند، نه شا
زمانه کوردکا و یک فروشان شیرینی، جز اسک و ودی بدر، درخشان لرسا
از این قرار است:
کجاست چشمه مکرودی؟ و دیدار یاران هم همینطور.
نه نشان از رکشان؟ ماند نه نشان از بونه شمکشان؟.
زمانه پست است و تن فروشان شیرینی، جز اشک و بدی به درها، درهایی که لرزان هستند.

در ادامه: شیطان از آن جهت شیطان است که کلودی (خیر و صلاح؟) نداند.‌ کسی را که شخم زد، تنش را شیطانی کرد.
اکنون آشکارا هر جا ابلیس صد دره حکم می راند، ثنایش ریش و کلک و بتوته شلویه کلا (کلاً بد کرداری در هر پاره ای؟).
چگونه است که شهر کره ماهی هزار دینار خالص. چه جان کج بینی که کوه منا را مزنه کوه (کوه بسیار سترگ یا کوه دیوان؟) شمارد.

نظر دوستمان بهدین خسرو:

من از ابتدا شروع می کنم و معنی واژگانی را که می دانم می نویسم . به شوند این که معنی بعضی از واژه ها را نمی دانم پس نمی توانم به صورت یک جمله معنی بکنم.

1- مکرودی کانه و دی حلان هما (همسا) = چشمه مکرودی و دی حلان همسایه (همانند هم).

دی حلان = نام روستایی است که تا جاده همدان به ملایر فاصله چندانی ندارد . نزدیک به گردنه زاغه و رو بروی روستای (منگاوی).

2- نه رکشان ماند و نه بوسکلشان= نه خط و نشانشان ماندنی است و نه شکلشان.

رک = خط = فاصله بین دو نقطه

زمانه کوردکا و یک فروشان شیرینی =زمانه فراموشکار و یکدیگر فروشان شیرینی است.

جز اسک و ودی بدر درخشان لرسا = جدای از اشک و بدی خودشان هم لرزان.

3- چه نه که واجی که کره هزار دینار سره = چون که (چرا که) مزد دعای سر سفره مراسم دینی در کرج هزار دینار سره.

واج = مبلغ پولی را که دعا خوان در سر سفره مراسم مذهبی دریافت می کند.

((واج)) گفته می شده است.

چه جان کلاسی که کوه منی مری مزنه کوا = چه آدم خسیسی مثل این است که کوه منا را مزنه می کند.
  • ❤ 2
Post #8465 199

Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب

مثنوی معنوی [چهار جلدی]
[آخرین تصحیح رینولد.ا.نیکلسون
و مقابلۀ مجدّد با نسخۀ قونیه]
سرودۀ مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
تصحیح مجدّد و ترجمه: حسن لاهوتی

مشاهده و خرید دوره چهار جلدی مثنوی

📱 کانال تلگرامی میراث مکتوب:
https://t.me/mirasmaktoob

🛍 فروشگاه میراث مکتوب:
🌐 https://mirasmaktoob.net/

📍 یوتیوب میراث مکتوب:
http://youtube.com/@mirasmaktoob9444
  • ❤ 2
Post #8463 197
Post #8462 230
الانوار من کلام
روضة انوار به نام خدای
نقش‌طراز طیق چنبری
پنجره‌سازِ حرمِ شش‌دری
کرمانی، علیه‌الرحمه
به نام خدایی که آسمانِ خمیده را نقش آراست و برای سرای شش‌جهتیِ جهان پنجره ساخت
نگاره نیز با این آغاز زیبا گفت‌وگو می‌کند. در یک برگ، کلام در میان ترنجِ لاجوردی و تذهیبِ زرین جای گرفته و در برگ روبه‌رو، شاهزاده‌بانویی با صراحی در سرلوح حضور دارد. همان رنگ‌ها و نقش‌های تذهیب بر جامه لاجوردی او نیز نقش بسته که می‌تواند یادآور فضای درباری و عاشقانهٔ داستان‌های خمسه باشد. در نسخه‌های مصور شعر فارسی، تصویر بزم و باده می‌تواند بخشی از آرایشِ صفحات آغازین باشد.
یک نسخه دسنویس از خمسۀ خواجوی کرمانی، شامل ۳۴۲ برگ، دوره صفوی، سدهٔ یازدهم هجری قمری، ۱۹٫۶ در ۱۳٫۱ سانتی‌متر، حراجی ساتبیز، فروخته شده در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۹۰ به بهای ۲۷۵۰۰ پوند.
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8461 188
2011_CKS_07987_0178_000kamal_al_din_abul_ata_mahmud_ibn_ali_known.jpg715.1 KB
الانوار من کلام
روضة انوار به نام خدای
نقش‌طراز طیق چنبری
پنجره‌سازِ حرمِ شش‌دری
کرمانی، علیه‌الرحمه
به نام خدایی که آسمانِ خمیده را نقش آراست و برای سرای شش‌جهتیِ جهان پنجره ساخت
نگاره نیز با این آغاز زیبا گفت‌وگو می‌کند. در یک برگ، کلام در میان ترنجِ لاجوردی و تذهیبِ زرین جای گرفته و در برگ روبه‌رو، شاهزاده‌بانویی با صراحی در سرلوح حضور دارد. همان رنگ‌ها و نقش‌های تذهیب بر جامه لاجوردی او نیز نقش بسته که می‌تواند یادآور فضای درباری و عاشقانهٔ داستان‌های خمسه باشد. در نسخه‌های مصور شعر فارسی، تصویر بزم و باده می‌تواند بخشی از آرایشِ صفحات آغازین باشد.
یک نسخه دسنویس از خمسۀ خواجوی کرمانی، شامل ۳۴۲ برگ، دوره صفوی، سدهٔ یازدهم هجری قمری، ۱۹٫۶ در ۱۳٫۱ سانتی‌متر، حراجی ساتبیز، فروخته شده در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۹۰ به بهای ۲۷۵۰۰ پوند.
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8460 165
یکی بر جای ساغر دف گرفته
یکی گلابدان بر کف گرفته
نظامی
بانوی دف‌نواز
یک اثر شیرین منسوب به محمد شیرین‌نگار، رنگ‌روغن روی بوم، به ابعاد ۱۰۰ در ۸۲ سانتی‌متر، در موزه هنرهای زیبای شالوا امیراناشویلی، موزه ملی گرجستان.
بانویی با دستان حنازده، دف را به گونه‌ای در برابر خود گرفته که دایره روشن آن در کنار دامن سرخ قرار گیرد. این دو شکل بزرگ و ساده، ترکیب‌بندی را می‌سازند. نقاش در برابر این سادگیِ کلی، وقت خود را صرف حاشیه‌های جامه، مرواریدها و جواهرها کرده است. جزئیات پایین تابلو نیز دلنشین است؛ بطری و جام شراب، صحنه را به فضای بزم نزدیک می‌کنند.
محمد شیرین‌نگار نقاش سده سیزدهم خورشیدی است. او بیشتر موضوع زنان نوازنده و رقصنده را نقاشی می‌کرد.
A Woman with a Tambourine. “Shirin Painter.” Iran. 1834-1848, Oil on canvas. 100x82 cm. Shalva Amiranashvili State Museum of Fine Arts, Georgian National Museum.
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8459 138
فرشی کرمان
یک تخته فرش عتیقه کرمان با زمینه‌ای به رنگ عاجی گرم، ترنج مرکزیِ ظریف و نقش‌مایه‌های گل‌دارِ پرجزئیات در طیف‌های ملایمی از رنگ‌های آبی، قرمز و عاجی. دارای امضای «ایران کرمان خزایی». فرشی کم‌‌پرز با بافتی بسیار نرم و لطیف.
۳۲۸ × ۲۴۳ سانتی‌متر
https://www.instagram.com/p/Dc6d4qJOND0/
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8458 108
شتر پابسته و ساربانی با دوکی در دست راست
این برگ در مجموعه فریرِ موزه ملی هنر آسیایی اسمیتسونین است. موزه آن را برگی جداشده از مرقع، منسوب به بهزاد و مرتبط با هرات در اواخر سده نهم خورشیدی و دوره صفویان معرفی می‌کند؛ اندازهٔ خود نگاره فقط ۱۱٫۵ × ۱۴٫۵ سانتی‌متر است. آبرنگ، گواش و طلا روی کاغذ. دو کتیبه بالای تصویر کار را به استاد بهزاد نسبت می‌دهند، اما موزه واژه منسوب را به کار می‌برد. ساربان هنگام نگهبانی از شتری که پاهای پیشینش بسته شده، از وقت خود برای کاری روزمره استفاده می‌کند. این جزئیات کوچک به صحنه زندگی می‌دهد، شتر با دهان گشوده و گردن کشیده بی‌قرار به نظر می‌رسد، در حالی که ساربان با آرامش سرگرم کار خویش است. تضاد حرکت جانور و سکون مرد، چشم را میان آن دو رفت‌وبرگشت می‌دهد. در پوشش شتر هم دقت دل‌انگیز دیده می‌شود حاشیه گلدار سیاه و آبی، زمینه سرخ، آویزها و زنگ زیر گردن. به نظر نگارگر عمداً این شتر را چون موجودی با شخصیت مستقل تصویر کرده است. ساربان کوچک‌تر است و کنار تصویر ایستاده و حالت دست‌هایش داستان لحظه را کامل می‌کند.
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8457 100
شتر بهزاد.jpg19.9 MB
شتر پابسته و ساربانی با دوکی در دست راست
این برگ در مجموعه فریرِ موزه ملی هنر آسیایی اسمیتسونین است. موزه آن را برگی جداشده از مرقع، منسوب به بهزاد و مرتبط با هرات در اواخر سده نهم خورشیدی و دوره صفویان معرفی می‌کند؛ اندازهٔ خود نگاره فقط ۱۱٫۵ × ۱۴٫۵ سانتی‌متر است. آبرنگ، گواش و طلا روی کاغذ. دو کتیبه بالای تصویر کار را به استاد بهزاد نسبت می‌دهند، اما موزه واژه منسوب را به کار می‌برد. ساربان هنگام نگهبانی از شتری که پاهای پیشینش بسته شده، از وقت خود برای کاری روزمره استفاده می‌کند. این جزئیات کوچک به صحنه زندگی می‌دهد، شتر با دهان گشوده و گردن کشیده بی‌قرار به نظر می‌رسد، در حالی که ساربان با آرامش سرگرم کار خویش است. تضاد حرکت جانور و سکون مرد، چشم را میان آن دو رفت‌وبرگشت می‌دهد. در پوشش شتر هم دقت دل‌انگیز دیده می‌شود حاشیه گلدار سیاه و آبی، زمینه سرخ، آویزها و زنگ زیر گردن. به نظر نگارگر عمداً این شتر را چون موجودی با شخصیت مستقل تصویر کرده است. ساربان کوچک‌تر است و کنار تصویر ایستاده و حالت دست‌هایش داستان لحظه را کامل می‌کند.
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8456 108
ادب و فرهنگ📖📖📗📗📒📒 بیار آنچه داری ز مردیّ و زور که دشمن به پای خود آمد به گور گلستان سعدی باب هفتم در تأثیر تربیت تک برگ از نسخه‌ای از گلستان، هرات دوره تیموری، حدود ۱۴۹۰ میلادی برابر ۸۶۹ خورشیدی، آبرنگ گواش و طلا بر کاغذ؛ به اندازهٔ ۲۸٫۴ × ۲۰٫۳ سانتی‌متر؛ مجموعهٔ فریر. این…
بیار آنچه داری ز مردیّ و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور
گلستان سعدی باب هفتم در تأثیر تربیت
تک برگ از نسخه‌ای از گلستان، هرات دوره تیموری، حدود ۱۴۹۰ میلادی برابر ۸۶۹ خورشیدی، آبرنگ گواش و طلا بر کاغذ؛ به اندازهٔ ۲۸٫۴ × ۲۰٫۳ سانتی‌متر؛ مجموعهٔ فریر.
این نگاره لحظهٔ بسیار هوشمندانه‌ای از حکایت را انتخاب کرده است لحظه‌ای که دو راهزن از کمین بیرون آمده‌اند، اما هنوز گریز آغاز نشده است. نقاش نتیجه را به ما نشان نمی‌دهد؛ می‌گذارد از رفتار مردمان دریابیم که ادعای پهلوانی جوان در برابر خطر واقعی چه سرنوشتی خواهد داشت.
در پایینِ چپ، یکی از راهزنان پشت تخته‌سنگ پنهان است و دیگری با چوبی در دست از پناه بیرون می‌آید. در سوی راست، سعدی رو به آنان ایستاده و جوانِ مدعی آبی‌پوشش بالاتر، بر سنگی قرار گرفته است. سعدی با دست راهزنان را نشان جوان میدهد، گویی پرسش سعدی را مجسم می‌کند: «چه پایی؟» اکنون وقت نشان دادن مردی و زور است.
درخت بزرگ بی‌برگ نیز با شاخه‌های پیچیده‌اش فضای راه را خشک و ناامن جلوه می‌دهد. در نمای نزدیک، دو تخم در لانه دیده می‌شود، مار از تنه به سوی آن بالا می‌رود و پرندگان پیرامون لانه‌اند؛ یکی بر فراز آن خم شده و گویی خطر را دیده است. افزودن این صحنه به نگاره که در متن حکایت نیست شاید برای تداعی بیشتر لحظه خطر باشد. دیوار آجریِ نیمه‌ویران در چپ هم همین احتیاط را می‌طلبد. بخشی از صحنه‌پردازیِ راهی متروک و پرخطر.
حضور الاغِ بارکش و مردی که آن را هدایت میکند، صحنه را از یک رویارویی ساده فراتر می‌برد سفر، بار و زندگی معمول راه نیز در معرض خطرند. زیباییِ این برگ در همین است که پند سعدی را به صورت حکم خشک تصویر نمی‌کند؛ پیش از فروریختن ادعای جوان، سکوت کوتاه روبه‌رو شدن با واقعیت را نشان می‌دهد.
متن حکایت
سالی از بلخِ بامیانم سفر بود و راه حرامیان، پر خطر. جوانی به بدرقه همراه من شد، سپربازِ چرخ‌انداز، سلحشورِ بیش‌زور که به ده مردِ توانا کمانِ او زه کردند و زورآورانِ روی زمین پشت او بر زمین نیاوردندی. ولیکن چنان که دانی مُتَنَعِّم بود و سایه‌پرورده؛ نه جهاندیده و سفر کرده. رعدِ کوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر سواران ندیده.
نیفتاده بر دست دشمن اسیر
به گِردش نباریده بارانِ تیر
اتفاقاً من و این جوان هر دو در پی هم دوان. هر آن دیوار قدیمش که پیش آمدی به قوّت بازو بیفکندی و هر درخت عظیمی که دیدی به زور سرپنجه برکندی و تفاخرکنان گفتی:
پیل کو تا کتف و بازوی گُردان بیند؟
شیر کو تا کف و سر پنجهٔ مردان بیند؟
ما در این حالت که دو هندو از پس سنگی سر بر آوردند و قصد قتال ما کردند. به دست یکی چوبی و در بغل آن دیگر، کلوخ کوبی. جوان را گفتم: چه پایی؟
بیار آنچه داری ز مردیّ و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور
تیر و کمان را دیدم از دست جوان افتاده و بر استخوان می لرزد.
نه هر که موی شکافد به تیر جوشنخای
به روز حمله جنگاوران بدارد پای
چاره جز آن ندیدیم که رخت و سلاح و جامه‌ها رها کردند و جان به سلامت بیاوردیم.
به کارهای گران مرد کاردیده فرست
که شیر شرزه در آرد به زیر خَمّ کمند
جوان اگر چه قوی‌یال و پیلتن باشد
به جنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند
نبرد پیش مصاف‌آزموده معلوم است
چقدر که مسئله شرع پیش دانشمند
Sa'di and the two Indian robbers; folio from a Gulistan (Rose garden) by Sa'di
ca. 1490
Timurid period
Herat
Opaque watercolor, ink and gold on paper
Freer Gallery of Art Collection
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8455 95
بیار آنچه داری ز مردیّ و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور
گلستان سعدی باب هفتم در تأثیر تربیت
تک برگ از نسخه‌ای از گلستان، هرات دوره تیموری، حدود ۱۴۹۰ میلادی برابر ۸۶۹ خورشیدی، آبرنگ گواش و طلا بر کاغذ؛ به اندازهٔ ۲۸٫۴ × ۲۰٫۳ سانتی‌متر؛ مجموعهٔ فریر.
این نگاره لحظهٔ بسیار هوشمندانه‌ای از حکایت را انتخاب کرده است لحظه‌ای که دو راهزن از کمین بیرون آمده‌اند، اما هنوز گریز آغاز نشده است. نقاش نتیجه را به ما نشان نمی‌دهد؛ می‌گذارد از رفتار مردمان دریابیم که ادعای پهلوانی جوان در برابر خطر واقعی چه سرنوشتی خواهد داشت.
در پایینِ چپ، یکی از راهزنان پشت تخته‌سنگ پنهان است و دیگری با چوبی در دست از پناه بیرون می‌آید. در سوی راست، سعدی رو به آنان ایستاده و جوانِ مدعی آبی‌پوشش بالاتر، بر سنگی قرار گرفته است. سعدی با دست راهزنان را نشان جوان میدهد، گویی پرسش سعدی را مجسم می‌کند: «چه پایی؟» اکنون وقت نشان دادن مردی و زور است.
درخت بزرگ بی‌برگ نیز با شاخه‌های پیچیده‌اش فضای راه را خشک و ناامن جلوه می‌دهد.
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8454 102
در تأثیر تربیت.jpg15.4 MB
بیار آنچه داری ز مردیّ و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور
گلستان سعدی باب هفتم در تأثیر تربیت
تک برگ از نسخه‌ای از گلستان، هرات دوره تیموری، حدود ۱۴۹۰ میلادی برابر ۸۶۹ خورشیدی، آبرنگ گواش و طلا بر کاغذ؛ به اندازهٔ ۲۸٫۴ × ۲۰٫۳ سانتی‌متر؛ مجموعهٔ فریر.
این نگاره لحظهٔ بسیار هوشمندانه‌ای از حکایت را انتخاب کرده است لحظه‌ای که دو راهزن از کمین بیرون آمده‌اند، اما هنوز گریز آغاز نشده است. نقاش نتیجه را به ما نشان نمی‌دهد؛ می‌گذارد از رفتار مردمان دریابیم که ادعای پهلوانی جوان در برابر خطر واقعی چه سرنوشتی خواهد داشت.
در پایینِ چپ، یکی از راهزنان پشت تخته‌سنگ پنهان است و دیگری با چوبی در دست از پناه بیرون می‌آید. در سوی راست، سعدی رو به آنان ایستاده و جوانِ مدعی آبی‌پوشش بالاتر، بر سنگی قرار گرفته است. سعدی با دست راهزنان را نشان جوان میدهد، گویی پرسش سعدی را مجسم می‌کند: «چه پایی؟» اکنون وقت نشان دادن مردی و زور است.
درخت بزرگ بی‌برگ نیز با شاخه‌های پیچیده‌اش فضای راه را خشک و ناامن جلوه می‌دهد.
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8453 87
بانویی با دستان حنازده و جام شراب
دو نقاشی پشت‌شیشه، قرینه، سده سیزدهم خورشیدی، گواش روی شیشه، هر تصویر حدود ۲۶٫۶ در ۱۹ سانتی‌متر. این اثر که به قیمت ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ پوند در حراجی ساتیبیز به فروش رسیده است، سابقه فروش در کریستیز لندن در سال ۱۳۷۷ خورشیدی را نیز دارد. توضیحی درباره نام نقاش ارائه نشده است. پرنده یا احتمالاً طوطی می‌تواند نماد عاشق باشد که از جام می معشوق مست می‌شود. پرنده جانشین لطیف و پوشیده عاشق است.
TWO REVERSE GLASS MIRROR PAINTINGS, PERSIA, 19TH CENTURY
paintings: 26.6 by 19cm.with frame: 38.5 by 28.3cm.
gouache on glass, framed
Provenance
Christie’s London, 28 April 1998, lot 103
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8452 81
ادب و فرهنگ📖📖📗📗📒📒 گرز بهرام این نقش‌برجسته به بهرام دوم، شاه ساسانی، در سدهٔ سوم میلادی نسبت داده می‌شود. در سمت چپ، شاه با تاج ویژهٔ بال‌دارش بر اسب نشسته و در سمت راست، گروهی با پوشاک عربی همراه با اسب و شتر یک‌کوهانه (مهم‌ترین نشانهٔ ارتباط آنان با نواحی عربی) دیده می‌شوند.…
گرز بهرام
این نقش‌برجسته در تنگ چوگان شهر بیشاپور کازرون واقع شده است و به بهرام دوم، شاه ساسانی، در سدهٔ سوم میلادی نسبت داده می‌شود. در سمت چپ، شاه با تاج ویژهٔ بال‌دارش بر اسب نشسته و در سمت راست، گروهی با پوشاک عربی همراه با اسب و شتر یک‌کوهانه (مهم‌ترین نشانهٔ ارتباط آنان با نواحی عربی) دیده می‌شوند. این اثر را میتوان با احتیاط به‌عنوان دیدار شاه با هیئتی شش‌نفره یاد کرد که حیوانات را شاید به‌عنوان خراج آورده‌اند ولی زمینهٔ تاریخی دقیق اثر معلوم نیست. عنوان رایجِ پیروزی بهرام بر اعراب معنای سیاسی اثر را می رساند. در اینجا نه پیکر کشته‌ای می‌بینیم، نه اسیر دست‌بسته و نه شاهی که دشمن را زیر سم اسب افکنده باشد. اسب پای پیشین را بلند کرده، اما حرکتش تند و جنگی نیست. این حالت بیشتر یادآور حرکت کنترل‌شدهٔ اسب در یک نمایش رسمی است.
ترکیب این نقش برجسته از سه بخش بسیار حساب‌شده تشکیل شده است. شاه و اسب در سمت چپ، سردار یا بزرگ‌زادهٔ ایرانی در میانه، هیئت و حیوانات در سمت راست، بهرام از دیگران فاصله دارد. همین فضای نسبتاً باز پیرامون او، شکلی از حریم شاهانه می‌سازد.
حرکت نگاه از تاج بلند بهرام آغاز می‌شود، از صورت و بازوی او به سر اسب می‌رسد، سپس از فضای میانی به چهرهٔ سردار منتقل می‌شود و سرانجام در امتداد ردیف سرهای انسان‌ها و حیوانات بالا می‌رود. در سمت راست، سر شترها، اسب و افراد در چند ارتفاع قرار گرفته‌اند. پس بدون آنکه حجّار مجبور باشد همهٔ بدن‌ها را نمایش دهد، احساس یک هیئت پرشمار را پدید می‌آورد. جهت همهٔ حرکت‌ها نیز به سوی شاه است. پیکرهٔ ایستادهٔ میانی رو به شاه دارد. سر اسب میانی رو به شاه دارد. صف افراد به جانب چپ متمایل شده است و این جریان ترکیب را به سوی بهرام بازمی‌گردانند. پس شاه اگرچه در کنارهٔ صحنه قرار دارد، از نظر معنایی مرکز واقعی اثر است. قدرت این نقش‌برجسته در نمایش خشونت نیست، بلکه در نمایش اقتدار بدون نیاز به خشونت است.
خط عمیق و ویرانگر افقی که تقریباً از میانهٔ تمام صحنه گذشته، بخش بزرگی از دست‌ها، تنهٔ حیوانات و ارتباط طبیعی پیکره‌ها را از میان برده است. این آسیب حاصل آبراهه‌ای است که از روی نقش گذشته است.
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Post #8446 98
گرز بهرام
این نقش‌برجسته به بهرام دوم، شاه ساسانی، در سدهٔ سوم میلادی نسبت داده می‌شود. در سمت چپ، شاه با تاج ویژهٔ بال‌دارش بر اسب نشسته و در سمت راست، گروهی با پوشاک عربی همراه با اسب و شتر یک‌کوهانه (مهم‌ترین نشانهٔ ارتباط آنان با نواحی عربی) دیده می‌شوند. این اثر را میتوان با احتیاط به‌عنوان دیدار شاه با هیئتی شش‌نفره یاد کرد که حیوانات را شاید به‌عنوان خراج آورده‌اند ولی زمینهٔ تاریخی دقیق اثر معلوم نیست. عنوان رایجِ پیروزی بهرام بر اعراب معنای سیاسی اثر را می رساند. در اینجا نه پیکر کشته‌ای می‌بینیم، نه اسیر دست‌بسته و نه شاهی که دشمن را زیر سم اسب افکنده باشد. فضای نسبتاً باز پیرامون بهرام، شکلی از حریم شاهانه می‌سازد. پیکرهٔ ایستادهٔ میانی رو به شاه دارد. سر اسب میانی رو به شاه دارد. صف افراد به جانب چپ متمایل شده است. پس شاه اگرچه در کنارهٔ صحنه قرار دارد، از نظر معنایی مرکز واقعی اثر است. قدرت این نقش‌برجسته در نمایش خشونت نیست، بلکه در نمایش اقتدار بدون نیاز به خشونت است.
خط عمیق و ویرانگر افقی که بخش بزرگی از نقش برجسته را از میان برده حاصل آبراهه‌ای است که از روی نقش گذشته است.
@PersianPaintings
  • ❤ 1
Older posts →

About this channel

How can I read @aaadab1397farhang without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ادب و فرهنگ📖📖📗📗📒📒: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ادب و فرهنگ📖📖📗📗📒📒 have?
ادب و فرهنگ📖📖📗📗📒📒 (@aaadab1397farhang) has 4.35K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ادب و فرهنگ📖📖📗📗📒📒 know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →