"میراث ورارود" @vararood
این بخارا منبع دانش بود پس بخارائیست هر کآنش بود
کانالی در جهت شناخت بهینه ورارود(ماوراءالنهر) در زمینههای عرفانی، تاریخی، فرهنگی و شعر و ادب با استناد بر اسناد و نسخ خطی.
Post #2695
58
#ابومنصور_ماتریدی در روستای ماترید یا ماتریت از روستاهای سمرقند به دنیا آمد. تاریخ دقیق تولد او معلوم نیست ولی تاریخ وفات وی را بالاتفاق سال ۳۳۳ ه. ق بیان کردهاند.
آرامگاهش در شهر سمرقند و «قبرستان جاکردیزه» است.
او در فنّ کلام و تفسیر قرآن کریم تبحر داشته است و مریدان او کرامات بسیار بزرگی به او نسبت میدهند و این کرامات تا چه اندازه قابل اثبات است جای سخن بسیاری را میطلبد.
ماتریدی شخصیتی خاص و در بین اهل سنت دارای امتیازات فراوانی بوده و تعداد بسیاری از اهل سنت به امامت وی در علم کلام اعتراف دارند و او را در کنار اشعری یکی از دو امام اهل سنت میدانند.
تا کنون آنطور که شایسته است درباره «ابو منصور ماتریدى» و مکتب او در جهان اسلام، تحقیقاتى به عمل نیامده و اگر مختصر کارى شده بدست ما نرسیده. در کشاکش حبّ و بغض مورخین و صاحبان تراجم، نسبت به اشخاص و افکار، «ماتردیدى» نیز از معرکه، جان سالم به در نبرده. چنانکه در«الملل و النحل شهرستانى» و «الفرق بین الفرق بغدادى» از او نام و یادى نیامده است.
از میان تمام آثار ماتردیدى-که در همین مقاله خواهد آمد-تنها کتابهاى«المقالات»، «پند نامه»و«التوحید»به چاپ رسیده و بقیه رد کتابخانهها و موزههاى دنیا به صورت خطّى، باقى مانده است.
آثار دیگرى از پیروان و شاگردان او چون: «خلافات الاشاعرة مع الماتریدیه»از عبد الله بن موسى، مخطوط در«دار الکتب المصریة»و«الروضة البهیة فیما بین الاشعریة و الماتردیدیة»از«حسن بن عبد الحسین»معروف به«ابى عذبه»و کتاب «المقاصد تفتازانى»و«اصول الدین بزدودى» و«المرام فى عبارات الامام»از«بیاضى»و...هم هست که بتوان درباره«ماتردیدى»از آن بهره جست، اما متأسفانه در اختیار نیست.
شیخ ابو منصور محمد بن محمد بن محمود ماتریدى سمرقندى (1) ، از کبار ائمة حنفیه ماوراء النهر است که با القاب علم الهدى، امام الهدى (2) ، امام المتکلین، حضرت شیخ و حضرت خواجه (3) در قرون سوم و چهارم هجرى مىزیسته است.هرچند مورخین نسبت او را به ابو یعقوب خالد بن زید بن کلیب انصارى (4) رساندهاند، اما از والدین او اطلاعى نداریم.ولادت «ماتریدى»را از روى قرائن به سال 238 هجرى قمرى (5) و وفات وى را همه تواریخ و تراجم سال 333 دانستهاند.
«ماتریدى»منسوب به«ماترید»زادگاه اوست که قریهاى در نزدیکى سمرقند بوده و آن را به صورت«ماتیریب»، «ماتربت»و«ماتردود»هم گفتهاند.
بارتولد مىنویسد:«ماترد-ماتریت در «ربض»اکنون در شمال غربى شهر، ییلاق ساکنان متمکن شهر سمرقند است.
و صفى الدین بغدادى نیز آنرا«به کسر التأثم یاء ساکنه و راء ثمّ باء موحدة (ماتیرب)محّلة بسمرقند»گفته است. (7) در باب تسمیه این قریه به «ماترید»وجوهى ذکر شده است. (8)
ماتریدى در محضر اساتید چون«ابو بکر احمد بن اسحاق جوزجانى»، «محمد بن مقاتل رازى»، «نصیر بن یحیى»و«ابو نصر عیاضى»، علوم زمان خویش را آموخت. (9) و در علم کلام از سرآمدان عصر خویش گشت.وى به فضائل اخلاقى آراسته تو متصّف به کمالات بوده است.در باره او گفتهاند:
«حضرت شیخ را در قریه ماتردید باغ بود. اکثر نهال آن را خود مىنشانیدند در کتاب حیرة الفقها آورده است که خادم کلند مىزد و شیخ تاک مىنشانیدند.آواز بانگ نماز بلند شد.شیخ خواست نهال گذارد به مسجد رود، از براى نشانیدن تاک تأخیر کرد.بعد از سالى پادشاه به هر باغى چند کوزه بدعت نهاد.حضرت شیخ گفت:این بدعت از شومى آن تأخیر است که من از براى تاک، در کار نماز کردم.این مىگفت و دستار مبارک بر زمین مىزد و مىگریست.» (10)
همچنین مىگویند:«روزى شیخ در باغ بود، رسول خلیفه بغداد که از براى سئوال یک مسئله از بغداد به سمرقند آمده بود، بر در باغ شیخ رفت، شیخ به لباس جریده بیرون آمد، رسول پرسید که: مولان کجاست؟شیخ گفت:مولانا خداست، باز پرسید که خواجه کجاست؟شیخ گفت:خواجه مصطفاست.باز پرسید که شیخ کجاست؟در جواب گفت:شیخ این پیر گداست. (11) »
آرامگاهش در شهر سمرقند و «قبرستان جاکردیزه» است.
او در فنّ کلام و تفسیر قرآن کریم تبحر داشته است و مریدان او کرامات بسیار بزرگی به او نسبت میدهند و این کرامات تا چه اندازه قابل اثبات است جای سخن بسیاری را میطلبد.
ماتریدی شخصیتی خاص و در بین اهل سنت دارای امتیازات فراوانی بوده و تعداد بسیاری از اهل سنت به امامت وی در علم کلام اعتراف دارند و او را در کنار اشعری یکی از دو امام اهل سنت میدانند.
تا کنون آنطور که شایسته است درباره «ابو منصور ماتریدى» و مکتب او در جهان اسلام، تحقیقاتى به عمل نیامده و اگر مختصر کارى شده بدست ما نرسیده. در کشاکش حبّ و بغض مورخین و صاحبان تراجم، نسبت به اشخاص و افکار، «ماتردیدى» نیز از معرکه، جان سالم به در نبرده. چنانکه در«الملل و النحل شهرستانى» و «الفرق بین الفرق بغدادى» از او نام و یادى نیامده است.
از میان تمام آثار ماتردیدى-که در همین مقاله خواهد آمد-تنها کتابهاى«المقالات»، «پند نامه»و«التوحید»به چاپ رسیده و بقیه رد کتابخانهها و موزههاى دنیا به صورت خطّى، باقى مانده است.
آثار دیگرى از پیروان و شاگردان او چون: «خلافات الاشاعرة مع الماتریدیه»از عبد الله بن موسى، مخطوط در«دار الکتب المصریة»و«الروضة البهیة فیما بین الاشعریة و الماتردیدیة»از«حسن بن عبد الحسین»معروف به«ابى عذبه»و کتاب «المقاصد تفتازانى»و«اصول الدین بزدودى» و«المرام فى عبارات الامام»از«بیاضى»و...هم هست که بتوان درباره«ماتردیدى»از آن بهره جست، اما متأسفانه در اختیار نیست.
شیخ ابو منصور محمد بن محمد بن محمود ماتریدى سمرقندى (1) ، از کبار ائمة حنفیه ماوراء النهر است که با القاب علم الهدى، امام الهدى (2) ، امام المتکلین، حضرت شیخ و حضرت خواجه (3) در قرون سوم و چهارم هجرى مىزیسته است.هرچند مورخین نسبت او را به ابو یعقوب خالد بن زید بن کلیب انصارى (4) رساندهاند، اما از والدین او اطلاعى نداریم.ولادت «ماتریدى»را از روى قرائن به سال 238 هجرى قمرى (5) و وفات وى را همه تواریخ و تراجم سال 333 دانستهاند.
«ماتریدى»منسوب به«ماترید»زادگاه اوست که قریهاى در نزدیکى سمرقند بوده و آن را به صورت«ماتیریب»، «ماتربت»و«ماتردود»هم گفتهاند.
بارتولد مىنویسد:«ماترد-ماتریت در «ربض»اکنون در شمال غربى شهر، ییلاق ساکنان متمکن شهر سمرقند است.
و صفى الدین بغدادى نیز آنرا«به کسر التأثم یاء ساکنه و راء ثمّ باء موحدة (ماتیرب)محّلة بسمرقند»گفته است. (7) در باب تسمیه این قریه به «ماترید»وجوهى ذکر شده است. (8)
ماتریدى در محضر اساتید چون«ابو بکر احمد بن اسحاق جوزجانى»، «محمد بن مقاتل رازى»، «نصیر بن یحیى»و«ابو نصر عیاضى»، علوم زمان خویش را آموخت. (9) و در علم کلام از سرآمدان عصر خویش گشت.وى به فضائل اخلاقى آراسته تو متصّف به کمالات بوده است.در باره او گفتهاند:
«حضرت شیخ را در قریه ماتردید باغ بود. اکثر نهال آن را خود مىنشانیدند در کتاب حیرة الفقها آورده است که خادم کلند مىزد و شیخ تاک مىنشانیدند.آواز بانگ نماز بلند شد.شیخ خواست نهال گذارد به مسجد رود، از براى نشانیدن تاک تأخیر کرد.بعد از سالى پادشاه به هر باغى چند کوزه بدعت نهاد.حضرت شیخ گفت:این بدعت از شومى آن تأخیر است که من از براى تاک، در کار نماز کردم.این مىگفت و دستار مبارک بر زمین مىزد و مىگریست.» (10)
همچنین مىگویند:«روزى شیخ در باغ بود، رسول خلیفه بغداد که از براى سئوال یک مسئله از بغداد به سمرقند آمده بود، بر در باغ شیخ رفت، شیخ به لباس جریده بیرون آمد، رسول پرسید که: مولان کجاست؟شیخ گفت:مولانا خداست، باز پرسید که خواجه کجاست؟شیخ گفت:خواجه مصطفاست.باز پرسید که شیخ کجاست؟در جواب گفت:شیخ این پیر گداست. (11) »






