"گر بُدی آن کس که زی توأم بفکندی
خویشتن اندر نهادمی به فلاخن"
دیوان عسجدی، تصحیح طاهری شهاب، ص ۳۲.
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
یا @notesofastudent
دیوان عسجدی، تصحیح طاهری شهاب، ص ۳۲.
Forwarded from فرهنگستان زبان و ادب فارسی

جز مدح تو نزاد درین دوران
طبعی که شد ز نابغه آبستن...
رودکیا برنورد مدح همه خلق
مدحت او گوی و مهر دولت بستان
ورچه بکوشی به جهد خویش بگویی
ورچه کنی تیز فهم خویش به سوهان
ور چه دو صد تابعه فریشته داری
نیز پری باز و هر چه جنی و شیطان
بازیگریست این فلک گردان
امروز کرد تابعه تلقینم
گویند که تابعه کند تلقین
شاعر چو قصیدهای کند انشا
من بنده چون از مدیحت اندیشم
روح القدسم همی کند املا
زمانه سیری کامروزش ار برانگیزی
به عالمی بردت کاندر او بود فردا
"در هیات قدیم مسلم است که اگر سه کس که در نقطه ای از زمین فراهم آمده اند ، یکی همان جا بماند و دیگری از آنجا رو به مشرق و سومی به سمت مغرب برود، و این دو تن یک دور زمین را بگردند و به همان نقطه اجتماع رسند ، اگر زمان نسبت به شخص ساکن جمعه بوده است، حین اجتماع مجدد آنها با یکدیگر ، نسبت به کسی که به مشرق رفته است، روز شنبه و نسبت به آنکه به مغرب رفته است پنجشنبه خواهد بود."#انوری
برای مزید اطّلاع در مورد بیت انوری و مفهوم آن رجوع فرمایید به شرح لغات و مشکلات دیوان انوری از استاد مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی.
«كان في جامع الحيدر خانة صحاح الجوهري بخط امرأة وكان الخط جميلا. تقول كاتبته مريم بنت عبد القادر في أواخر القرن السادس للهجرة: أرجو من وجد فيه سهوا أن يغفر لي خطاي لأني كنت بينما اخط بيميني، كنت أهز مهد ولدي بشمالي» (صص۷۱۷-۷۱۸).ترجمه:
«... نسخهای صحاح الجوهری وجود دارد که این کتاب را مریم دختر عبدالقادر به رشتهی تحریر وکتابت درآورده است!»
«امید دارم هرکس در آن سهلانگاری و لغزشی یافت، خطایم را ببخشد؛پ.ن: این موضوع برای من بسیار جالب بود.
زیرا در حالی با دست راستم به نسخهبرداری و نوشتن کتاب مشغول بودم که با دست چپم گهوارهی نوزادم را تکان میدادم».
«تا به پایپیل می بر کعبه عقل آمده است
پیلبالا نقد جان بر پیلبان افشاندهاند»؛
"گر نگیرم دربرت عذر است از آنک
بوی بیماری همی آید ز من"
«از اطبا زمان میرزا ابوالقاسم بابر و سلطان ابوسعید بود. برادرزادهاش مسیح الدین نیز پزشک بود».
مشفق عمرها حسین طبیب/ در همه فعلها بدیع و غریب
«أنشد رجل أبا عثمان المازني شعراً له وقال: كيف تراه قال: أراك قد عملت عملاً بإخراج هذا من صدرك لأنك لو تركته لأورثك السل».ترجمه:
مردی بر ابو عثمان مازنی^ شعری برخواند و گفت: شعرم را چگونه دیدی ابو عثمان؟
مازنی گفت: بسیار نیک دیدم که درونت از این مزخرف تهی داشتی ورنه تخم سل در درونت میپراکند.
وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ ۖ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا (اسرا:۳۴).
«وكان في الجاهلية ستة عشر شاعرًا كلهم يتسمى باسم امرئ القيس».

«چون دهان در صفحه رویت محل شک فتاد
خالهایت در حواشی نقطههای شک زده».
تصحیح ضیاالدین سجادی، صفحه ۴۶۸.
«خواهی که پنج نوبت الصابرین زنیدر هر سه چاپ مشهور دیوان (عبدالرسولی، سجادی، کزازی)، مصراع چهارم دقیقا به همین شکل ضبط شده و فقط عبدالرسولی بهجای «از»، «وز» دارد. در برخی نسخ که در اختیار مصححان سابقالذکر نبوده، بهجای «متقین»، «منفقین» مضبوط است که بر اساس، صبغه روایی (تلمیحی) ضبط بهتری است. در آیه هفده سوره آلعمران آمده است:
تعلیم کن ز چار خلیفه طریق آن
از صادقین وفا طلب، از قانتین ادب
از متقین حیا، وز مستغفرین بیان»
«الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار».
فإن تنفرى من قبح وجهى فإننى/
أريب أديب لا غبىّ ولا فدم
ترجمه:
گر که بیزاری تو از زشتی من،
من خردمند و ادیبم، نی سفیه و ابلهم!
رجوع کنید به: نهايه الارب في فنون الادب، جلد ۴، ص ۲۱.
باب پنجم، در عشق و جوانی؛
( عجایبالمخلوقات، علیبن طوسی، ص. ۱۵۷).