«شکارِ باد»
جایی
در جزیرهای دور
دور
آنجا که چشمِ کژبینِ هیچ انسانی
طبیعت را
زشت و زیبا نمیبیند،
مرغی زخمی
در باد
بر شاخهای
نشسته است...
مرغی که تنهاست بیآنکه بداند تنهاست
و بیآنکه
غمگین باشد؛
مرغی که تکان حشرهای، غریزۀ بلعاش را تحریک کرده است.
جهان، بیاعتنا و بیمعنا
در گذر است
و آدمی، بیهوده و پیوسته میکوشد
به ریسمانِ بلندِ قصّه
هستی را به دامِ معنا درآورد.
دریغا انسان!
دریغا غم!
دریغا مرگآگاهی!
#یادداشت_های_عمودی
https://t.me/tanidezedel
Post #40
832