حبّذا کاریزِ اصل چیزها...
در ادب و تاریخ، مولاناپژوهی، مطالعات عهدین و قرآن
مجید سلیمانی
@soleymanimajid
Post #330
759
از انبان الیاس و عیسی و بوهریره...
نظر مولانا در باب معجزه همیشه یکدست نیست. جایی میگوید که «معجزه از بهر قهرِ دشمن است» چرا که «بوی جنسیّت پیِ دل بردن است». برای همچو کسی «موجبِ ایمان نباشد معجزات، بویِ جنسیّت کند جذبِ صفات». همچو کسی اگر هم معجزه بجوید «روی و آواز پیمبر مُعجزه است». منتهی جای دیگر میگوید که به هر شکل، پیامبران معجزه میآوردهاند تا همراهانی بجویند و دل یاران خویش را قرص و محکم کنند: «هر نبیای اندر این راهِ دُرُست / معجزه بنمود و همراهان بجُست...»
بحث ما البته اینها نیست. آن است که به هر شکل، اگر پیامبر به معجزه نیاز داشته یا نه، پیروان بعدی به این حکایات نیاز دارند، یا آنها را میسازند، یا از جایی برمیگیرند و در این میان روایت برخی معجزات از یک دین به دیگری منتقل میشوند و شاید از آن جمله باشد حکایت انبان بوهریره.
مختصر بگوییم که در کتاب اول پادشاهان عهد عتیق، حکایت ایلیای نبی آمده، همان الیاس قرآن، که در میانه قحطی و به هنگام سفر در صیدون، بیوه زنی را با فرزند خردسالش میبیند و از او آب و قرص نانی میخواهد. زن قوتِ اندک مختصر ذخیره خود را از سبوی آرد و کوزه روغن خویش برای ایلیا میآورد و ایلیا در حق او دعایی میگوید که آن سبوی آرد به آخر نخواهد رسید و آن کوزه روغن خالی نخواهد شد.. و چنین هم میشود.
این حکایت، و برخی داستانهای دیگر ایلیا (شامل زنده کردن فرزند آن بیوهزن)، بعدها در روایت معجزات عیسی منعکس میشود. از جمله آن سبد کوچک نان و ماهی که به دو شکل در دو انجیل آمده. از آن سبد به هزاران نفر غذا میدهند و خالی نمیشود.
پس از آن هم صورتی از این معجزه، این بار در روایات اسلامی و حکایت انبان بوهریره ظاهر میشود. از قول او نقل شده که در یکی از غزوات انبانی داشتم که در آن به امر رسول خدا چند خرما گذاشتم. هر بار دست در آن میکردم و مشتی خرما بیرون میآوردم و خالی نمیشد تا در واقعه قتل عثمان که بندِ آن انبان بریده شد و از من گم شد.
نیازی به گفتن نیست که بحث وثاقت و گزارش درست و نادرست نیست، سخن از نوع انتقال یا انعکاس روایات معجزات است، از یک دین به دیگری گرچه احتمال «توارد» هم منتفی نیست. خود دین هم البته به نوعی انبان بوهریره است، تا به دست که افتد، و از آن انبان چه برآرد.
به مولانا ختم کنیم و اشارات او به این انبان، یک بار در مثنوی و بارها در دیوان:
بولهب را دیدم آن جا دست میخایید سخت / بوهریره دست کرده در دلِ انبان خویش
بوهریره صفتیم و به گهِ داد و ستد / دل بدان سابقه و دست در انبان داریم
و همچنان که موسی و فرعون در هستی ماست، انبان بوهریره هم:
انبان بوهریره وجود توست و بس / هر چه مُراد توست در انبان خویش جوی...
.
نظر مولانا در باب معجزه همیشه یکدست نیست. جایی میگوید که «معجزه از بهر قهرِ دشمن است» چرا که «بوی جنسیّت پیِ دل بردن است». برای همچو کسی «موجبِ ایمان نباشد معجزات، بویِ جنسیّت کند جذبِ صفات». همچو کسی اگر هم معجزه بجوید «روی و آواز پیمبر مُعجزه است». منتهی جای دیگر میگوید که به هر شکل، پیامبران معجزه میآوردهاند تا همراهانی بجویند و دل یاران خویش را قرص و محکم کنند: «هر نبیای اندر این راهِ دُرُست / معجزه بنمود و همراهان بجُست...»
بحث ما البته اینها نیست. آن است که به هر شکل، اگر پیامبر به معجزه نیاز داشته یا نه، پیروان بعدی به این حکایات نیاز دارند، یا آنها را میسازند، یا از جایی برمیگیرند و در این میان روایت برخی معجزات از یک دین به دیگری منتقل میشوند و شاید از آن جمله باشد حکایت انبان بوهریره.
مختصر بگوییم که در کتاب اول پادشاهان عهد عتیق، حکایت ایلیای نبی آمده، همان الیاس قرآن، که در میانه قحطی و به هنگام سفر در صیدون، بیوه زنی را با فرزند خردسالش میبیند و از او آب و قرص نانی میخواهد. زن قوتِ اندک مختصر ذخیره خود را از سبوی آرد و کوزه روغن خویش برای ایلیا میآورد و ایلیا در حق او دعایی میگوید که آن سبوی آرد به آخر نخواهد رسید و آن کوزه روغن خالی نخواهد شد.. و چنین هم میشود.
این حکایت، و برخی داستانهای دیگر ایلیا (شامل زنده کردن فرزند آن بیوهزن)، بعدها در روایت معجزات عیسی منعکس میشود. از جمله آن سبد کوچک نان و ماهی که به دو شکل در دو انجیل آمده. از آن سبد به هزاران نفر غذا میدهند و خالی نمیشود.
پس از آن هم صورتی از این معجزه، این بار در روایات اسلامی و حکایت انبان بوهریره ظاهر میشود. از قول او نقل شده که در یکی از غزوات انبانی داشتم که در آن به امر رسول خدا چند خرما گذاشتم. هر بار دست در آن میکردم و مشتی خرما بیرون میآوردم و خالی نمیشد تا در واقعه قتل عثمان که بندِ آن انبان بریده شد و از من گم شد.
نیازی به گفتن نیست که بحث وثاقت و گزارش درست و نادرست نیست، سخن از نوع انتقال یا انعکاس روایات معجزات است، از یک دین به دیگری گرچه احتمال «توارد» هم منتفی نیست. خود دین هم البته به نوعی انبان بوهریره است، تا به دست که افتد، و از آن انبان چه برآرد.
به مولانا ختم کنیم و اشارات او به این انبان، یک بار در مثنوی و بارها در دیوان:
بولهب را دیدم آن جا دست میخایید سخت / بوهریره دست کرده در دلِ انبان خویش
بوهریره صفتیم و به گهِ داد و ستد / دل بدان سابقه و دست در انبان داریم
و همچنان که موسی و فرعون در هستی ماست، انبان بوهریره هم:
انبان بوهریره وجود توست و بس / هر چه مُراد توست در انبان خویش جوی...
.
- ❤ 16

