از الله و الرحمن
«به یاری، قدرت و رحمت رحمانان، مسیحِ او و روح القدس، نوشتم این کتیبه را، من، ابرهه، پادشاه سبا، حضرموت و یمن، اعراب شمال و کناره...»
این آغاز کتیبهٔ بزرگ ابرهه است در شرح فتوحات خود به سال ۵۴۲ میلادی. «رحمانان» در زبان سبایی همان رحمن است به علاوه «ان» حرف تعریف که در انتهای کلمه میآمده، معادل «الـ» عربی که در ابتدا میآید. به همین ترتیب در متون سبایی قدیمیتر، عهد یهودی، اَلان و الاهان دیده میشود، کم و بیش معادل الاله و بعد الله.
در تاریخ میخوانیم که حمیریان، حاکمان یمن قدیم، حدود سال ۳۸۰ میلادی به یهودیت گرویدند و اندک اندک قدرت خود را در شبه جزیره گسترش دادند. صد و بیست سال بعد، حدود سالهای پانصد میلادی، خراجگزار دولت قدرتمند مسیحی حبشه شدند که ارتباطاتی قوی با امپراطوری بیزانس داشت. سال ۵۲۲ میلادی، یوسف ذونواس به قدرت رسید، علیه حبشیان قیام کرد و به آیین یهودیت بازگشت. چند ماه بعد به سوی نجران حرکت کرد و به قول مولانا «در هلاک قوم عیسی رو نمود». شهر را در محاصره گرفت و با حیله بدان راه یافت. در نوامبر ۵۲۳ مسیحیان نجران را قتل عام کرد که برخی حکایت اصحاب اخدود در قرآن را به آن مربوط دانستهاند امّا قطعی نیست.
قتل عام نجران درست یک سده پیش از سال هجرت پیامبر است و مدارک زیادی از آن باقی مانده، هم از سوی حکومتیان و هم مسیحیان. واقعه تاثیر عمیقی در کل منطقه داشت. حملهای انتقامی از سوی حبشه ترتیب داده شد. یمن دوباره فتح شد و یوسف کشته شد. این بار دین حمیریان رسما به مسیحیت تغییر یافت. حبشیان پادشاهی مسیحی بر تخت گذاشتند همراه با لشکری از خود به فرماندهی ابرهه. حدود پنج سال بعد ابرهه علیه پادشاه «کودتا» کرد و او را برانداخت، به جای او نشست و قدرت خود را در کل شبه جزیره گسترد. در نوشتهای دیگر به سال ۵۵۲ از فتح یثرب سخن میگوید امّا مکّه البته بینشان است و نامش در هیچ کتیبهای نیامده است. ابرهه حدود سالهای ۵۶۰ م کلیسای بزرگ خود را در صنعا ساخت که امروزه مکان آن شناخته شده و شاید در حدود سالهای ۵۶۵ بوده است که لشکرکشی فاجعهآمیزی به کنارههای غربی عربستان داشته، منتهی در خصوص شواهد تاریخی و حدس و گمانها در خصوص «اصحاب فیل» جدا بیاوریم. با مرگ او، دولت حمیر دچار ضعف و فتور و زوال شد تا حدود پانزده سال بعد که ساسانیان بر یمن و قلمرو پیشین حمیریان تسلّط یافتند.
میبینیم که ابرهه در این کتیبه خود را مسیحی مینامد و خداوند را «الرحمن». سابقه «الرحمن» قدیمیتر است و دست کم از سال ۴۲۰ میلادی در متون و کتیبهها دیده میشود. در همان واقعه نجران هم، منابع دولتی، یعنی کشتارکنندگان، در گزارش خود میگویند که مسیحیان، در جنونِ خود، عیسی را فرزند «رحمن» میدانند و از سوی دیگر، مسیحیان هم در متون سریانی از شهادت و پاکبازی خود گفتهاند که چطور زن و مرد، با اعلام این که مسیح خداوند و فرزند «رحمانا» است به قتلگاه میرفتند.
از نظر برخی پژوهشگران، جدای «ربّ» که نام ابتدایی و رایج خداوند بوده و در قالب ربّ العالمین و ربّ السموات و الارض، ربّ العرش، ربّ البیت... دیده میشود، «الله» بیشتر مرتبط به سنّت ناحیه حجاز است و برکشیدن نهایی او در قرآن به یک معنی حرکتی اصلاحگرایانه است بدون بریدن از تمامی سنّت نیاکان، خصوصا که این تا حدّی پیشتر رخ داده بود. امّا الرّحمن سابقه جدایی دارد و انفصال است از یک سنّت و برگرفتن نامی که پیشتر در میان ادیان توحیدی هویّتی روشن دارد. رنگی از این تفاوتها را در زمینه برخی حکایات یا عبارات قرآنی هم میتوان دید که باز جدا خواهیم آورد. این دو در نهایت یکی دانسته میشوند: «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ، أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی» و در قالب «بسم الله الرحمن الرحیم» کنار هم ذکر میشوند.
این دو عکس و توضیحات برگرفته از مقالات کریستین روبن است که غریب دانشمندیست و متون و نوشتههای کهن گعزی و سبایی و عربی جنوبی و سریانی را چنان میخواند که به قول سعدی، در بغداد، تازی!
صورت «بسم الرحمن الرحیم» هم در متون کهن سبایی دیده میشود: «بسم رحمانان...» و بعد صفات رحمن از جمله «رحمانان مَلک» و خصوصا «رحمانان مترحمّا» که نزدیکی آن با «الرحمن الرحیم» آشکار است.
آن کتیبه یا به واقع گرافیتی دیگر یافته شده در دومة الجندل هم جالب است. تاریخ ندارد ولی باستانشناسان آن را متعلّق به عهد آغاز اسلام میدانند. نوشته با «بسم الرّحمن الرّحیم» آغاز میشود، یادگار زمانی که شاید الله و الرحمن به تمامی، و برای همگان، با هم پیوند نخورده بودند. میتوان دید که «الله» بعدها، با دست و ابزار دیگری افزوده شده است: وَ إِلهُکمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ...
.
پ.ن.
یادداشتهای مرتبط:
یک، از الرحمن و قرآن
دو، مریم و الرحمن
.
Post #317
1.04K
- ❤ 20