مُلکیست محنت تو و خلقیست منتظر / این کار دولت است کنون تا که را رسد
بیگانه گر هزار بود و آشنا یکی / تیر بلای دوست به آن آشنا رسد...
این دو بیت که از قول شمس تبریزی در مقالات (ص ۶۱۴) آمده، در این زمانه محنتزده ما مصداق و معنای روشنتری هم یافته است. حکومت و دولتی که حاصل مُلکرانی آن جز محنتِ خلقِ منتظر نبوده است.
امّا شاعر این ابیات رفیع الدّین مسعود لُنبانی، از شعرای قرن ششم است. لُنبان از روستاهای اطراف اصفهان بوده است. دولتشاه سمرقندی میگوید که دیوان او «در عراق عجم بسيار محترم بود، اما در خراسان و ماوراءالنهر متروک بود»، و از این رو عجیب نیست که شعر او بیشتر در ذهن و خاطر شمس بوده باشد تا مولانا.
دولتشاه آورده که در اوان جوانی وفات یافت امّا رضا قلیخان هدایت در مجمع الفصحا این را هم افزوده که «گویند در دنباله محمل یکی از اهل حرم پادشاه میرفته او را سهواً به تیر زده شهید کردهاند». نمیدانیم روایت اصلی دارد یا نه، خصوصا که یادآور تیر خوردن امیر معزّی شاعر است در شکارگاه سنجر. بعید نیست که آن را ملهم از همین ابیات ساخته باشند امّا هر چه هست گویی حکایت خود اوست، شاعری در انتظار اقبال و دولت و نعمت و آمدن تیر بلا از «هوا» و یافتن این یک آشنا در میان هزار بیگانه...
جانا حدیث عشق به گوشت كجا رسد؟ هرگز بود كه دولت وصلت به ما رسد؟
من كیستم كه صافی وصلت كنم طمع / اینم نه بس كه دُردی هجرت مرا رسد؟
خاک رهت به دیده رسد؟ نی چه جای آن / هرگز چنین سزا به من ناسزا رسد؟
الحق رسید آنچه رسید از هوا به من / آری به مردم آنچه رسد از هوا رسد
پشتم دو تا شد از غم و هم نیست روی آنک / دستم یكی بدان سرِ زلف دو تا رسد
جانم چو شمع در شب هجرت به لب رسید / چون نیست روز وصل تو بگذار تا رسد
گر صدهزار پاره كنند این دل مرا / هر پاره را ز عشق تو سوزی جدا رسد
بیگانه ار هزار بود آشنا یكی / تیرت به اتّفاق بدان آشنا رسد
مُلكیست محنت تو و خلقیست منتظر / این كار دولت است كنون تا كه را رسد...
بیفزایم که این ابیات در دیوان رفیع الدین لنبانی (به اهتمام تقی بینش، نشر پاژنگ، ۱۳۶۹) در بخش ملحقات و به نقل از تذکره دولتشاه آمده است.
تصحیح: دوست عزیز، جناب علی میرافضلی در توضیح عالمانهای اشاره کردند که این ابیات، با تفاوتهایی، در اصل متعلق به سیدحسن غزنوی است و نه رفیع الدین لنبانی، که در تذکره دولتشاه و چند منبع دیگر به او نسبت داده شده. همین طور است. تصویری از آن را در دیوان سیدحسن غزنوی آوردهام.
پ.ن:
۱، بیت سعدی شیراز در مقالات شمس تبریز
.
۲، ما رَخت غریبانه ز کوی تو کشیدیم...
.
۳. قُل للیلی طُل...
.
Post #566
583
- ❤ 11
- 👍 2