بیت سعدی شیراز در مقالات شمس تبریز
در میان گفتارهای شمس در مقالات میخوانیم:
«برۀ یک روزه مادر را میشناسد، در پستان او میافتد. زیرا اوّل ذوق شیر او یافته... امّا آن را که مادر مُرده باشد، سگی در محله شیرده است، آوردند، شیرِ او خورد؛ خویِ او گرفت» و بعد این بیت را میآورد که:
«خویی که فروشدهست با شیر / با جان مگر از جسد برآید»
این بیت از طیّبات سعدی است، در آن غزل:
آن کیست که میرود به نخجیر / پای دل دوستان به زنجیر...
و صورت آن در چاپ استادان مرحوم یوسفی و فروغی چنین است که:
با جان مگر از جسد برآید / خونی که فروشدهست با شیر
امّا خونی یا خوئی؟ جهت مثال میآورم که فرح نیازکار در شرح خود بر غزلهای سعدی آورده: «عشقی که همچون خون از کودکی با شیر به من نوشانده شده...» و خب تکلّفی واضح است. به واقع جنین خونخوار است و کودک شیرخوار، و واضح است که سعدی اینجا از «خوی» عاشقی خود میگوید که با طینت و طبیعت او سرشته است. همان معنی که شمس میگوید «خوی او گرفت» و بسیار نزدیک با بیت مثنوی:
خوی کان با شیر رفت اندر وجود / کی توان آن را ز مردم واگشود؟
مرحوم یوسفی هیچ صورت متفاوتی هم در ثبت نسخه بدلها نیاورده است و اینگونه مینماید که همه نسخ اساس او همین «خون» را داشتهاند و بعید میدانم چنین بوده باشد. من برخی نسخ معدود در دسترس را دیدم و خصوصا یک نسخه کهن ۷۵۳ هجری را، همتراز نسخ اساس استاد یوسفی، که به روشنی «خوئی» است و تصویرش را آوردم، پس از آن چند نسخه متاخر دیگر و عموما همان «خوئی» بود! آیا خطای مطبعی بوده یا براستی چنین خوانده شده، بدون ذکر دگرسانی دیگر، و در هر دو چاپ هم باقی مانده است؟ جای بررسی است.
امّا نکته دوم ای بسا مهمتر است. حضور بیتی از سعدی در مقالات شمس ممکن است؟ اینجا میبینیم که نوع استفاده بیت در آن عبارت مقالات بسیار طبیعی است و پیوسته با سخن پیش و پس. یعنی یک افزوده متاخر نبوده و من هنوز شاهدی از این نوع دستکاریها در مقالات شمس ندیدهام. از سوی دیگر، تا آنجا که جستجو کردم، سابقه کهنتری هم از این بیت در آثار پیش از سعدی دیده نمیشود که فرض کنیم ما اینجا با یک تضمین مشترک روبرو هستیم. *
فراموش نکنیم که جمعآوری مقالات، همزمان با حضور شمس در قونیه، به حدود سالهای ۶۴۴ هجری باز میگردد. این یعنی حدود دوازده سال پیش از تالیف بوستان و گلستان، و کم و بیش در حدود چهل سالگی سعدی یا حتی کمتر. این غزل در طیّبات شیخ آمده که مطابق شواهد از مجموعههای اولیه غزلیات سعدی بوده است. حاصل آن که، با فرض درستی این شواهد و فرضیات، سخن سعدی از همان ابتدا چنان مقبولیت و محبوبیتی داشته است که بر ذهن و زبان امثال شمس نشسته و این نمونه هم یکی از کهنترین یادگارهای سخن اوست که از قضا صورت درست بیت را هم حفظ کرده است.
بیفزاییم که جابجایی دو مصراع البته حاصل ذوقورزی و «تصرّف» شمس است، «فرمود که اگر محفوظش نیست، آخر صُحُفی نیست او؛ متصرّف سخن است...» و به واقع شاهد دیگری بر اصالت این استفاده از سوی شمس. توقّع میرفت که اگر افزودهای متاخر از سوی کاتب بود، صورت و ترتیب مصراع معمول آن را میآورد.
نکته دیگر و آخر آن که اگر، در این عهد و از حدود سالهای ۶۴۴، بیت سعدی بر زبان شمس بوده، حتما آشنای مولانا هم بوده است. دوازده سال پیش از بوستان و گلستان که در آن از صیت سخنش میگوید که در بسیط زمین رفته است:
بدین صفت که در آفاق صیت شعر تو رفت / نرفت دجله که آبش بدین روانی نیست...
...
* مثالی از تضمین مشترک، همچنان با سعدی:
شمس جای دیگری، در سخن از ابراهیم ادهم، میگوید «سر از بالش بر میداشت و باز مینهاد، عجبا للمُحبّ کیف ینام؟» که به روشنی یادآور بیت سعدی است، همچنان در طیّبات:
شب دراز نخفتم که دوستان گویند / به سرزنش عجبا لِلمُحبّ کیف یَنام...
منتهی آن «عجبا لِلمُحبّ کیف یَنام» در اصل از ابونواس است و در لوایح عین القضات هم آمده و میتوان تصوّر کرد که شهرتی داشته و شمس آن را پیشتر شنیده یا در آثار کهنتر دیده است:
عَجَباً لِلْمُحِبِّ کَیْفَ یَنامُ / کلُّ نَومٍ عَلَی المُحِّبً حَرامٌ...
.
Post #29
829
- ❤ 3
- 👍 1