بسامد واژگان مثنوی، در قیاس با ترجمه مثنوی
در یادداشتی پیشین از این بسامد واژگان مثنوی گفتیم. اینک شاید خالی از فایدهای نباشد تا ببینیم که ترکیب پربسامدترین واژگان مثنوی در ترجمهٔ دقیق نیکلسون چه صورتی مییابد. به واقع این تحلیل تطبیقی، بین متن اصلی یک اثر بلند و برگردان آن، از منظری کلّی و زبانشناختی هم قابل توجّه است. آیا کلمات کلیدی در برگردان یک متن هم بسامد خود را حفظ میکنند؟ یا پراکنده میشوند؟ دامنه واژگان سادهتر میشود یا گستردهتر؟ آیا همنشینی آنها تغییر میکند؟ به قاعده یک حکم کلّی ندارد منتهی به هر شکل دیدن نمونههایی از این جنس، متن و ترجمه بلند و اندیشیده آن، مفید است.
پیشتر آورده بودیم که الفاظ و اسمای مثنوی، در تمام شش دفتر، در حدود ۳۴۳ هزار واژه است که در این میان تعداد واژگان ناتکراری آن، بیش از ۲۸ هزار واژه، در میان آثار ادبی کهن ما رقمی استثنایی است. متن مثنوی در ترجمه انگلیسی، به ۵۴۶ هزار واژه برگردانده شده است، یعنی شصت درصد بیشتر. این تفاوت تا حدّ زیادی ناشی از ساختار متفاوت دو زبان است (به مثال حضور فعّال و پررنگ حرف تعریف و اضافه در زبان انگلیسی) و همچنین شرح و بسط بیشتر در ترجمه علاوه بر افزودن برخی قطعات کوتاه تفسیری در میان ابیات. در این میان تعداد واژگان ناتکراری انگلیسی ۱۹ هزار است. به عبارت دیگر، گستردگی واژگان در متن اصلی، با وجود ایجاز بیشتر، بسیار متنوّعتر از ترجمه آن است.
من در اینجا برای مقایسه فقط بیست و چهار بسامد بالا را از جدول تفصیلی دو متن استخراج کرده و در این نمودار آوردهام. به نظرم نمودار خود گویاست و من فقط به دو سه نکته اشاره کنم. پیشتر دیده بودیم که «جان» بالاترین بسامد را در مثنوی (و دیوان) دارد منتهی در ترجمه نیکلسون God به جای آن نشسته است و این غریب نیست. میتوان تصور کرد که God کم و بیش به جای حق و الله و خدا و یزدان آمده است که همگی از کلمات پرکاربرد مثنوی هستند. از آن سو «جان» احتمالا بین soul و spirit تقسیم شده است.
پس میبینیم که «جان» و «حق» دو کلمه پربسامد محوری در ترجمه کمرنگ شده است و این مهم است. در باب کلمات دیگر میتوان دید که از منظر ترتیب بسامد ترجمهٔ مثنوی برگردان متن اصلی است و معادل پربسامدترین کلمات فارسی در متن انگلیسی هم ظاهر میشود: سر head، دل heart، آب water، شاه king، دست hand، چشم eye، نور light، جهان world، آتش fire و عشق love. در عین حال برخی تفاوتها را هم میبینیم. به مثال کلماتی چون عقل، دید، روز و شب از یک سو و man و people و life و body از سوی دیگر اختلافاتی در بسامد نشان میدهند.
مولانا در دفتر دوم میگوید که:
میشمارم برگهای باغ را / میشمارم بانگ کبک و زاغ را
نیکلسون این بیت را سوالی خوانده بود که آیا باید آن بانگ و برگ بیشمار را بشمارم؟
Shall I number the leaves of the garden? Shall I number the cries of the partridge and the crow?
و با این پرسش گویی ما را مخاطب خود قرار داده است که این نوع پژوهشهای آماری مفید است؟ به گمانم، چنان که پیشتر آوردم، دور از استنتاجهای سهل و ساده و تعمیمهای شتابزده و یکجانبه، آری. با مقایسه کمّی شاخصهاست که میتوان از کم و زیاد گفت و از زوایای متفاوت به متن نظر کرد و همین نوع مطالعات را هم قدم به قدم دقیقتر و قابلاعتمادتر ساخت و در همه حال به خاطر داشت که، هم ز قدرِ تشنگی نتوان برید...
پ.ن.
یادداشتهای دیگر در زمینه:
۱. میشمارم برگهای باغ را... از بسامد واژگان مثنوی
۲، بسامدهای تطبیقی واژگان غزلیات، مولانا و سعدی و حافظ
۳، نسبت و نمودار تکرار اوزان غزلیات مولانا
۴، از بسامد واژگان شاهنامه
۵، از وسعت و دامنه کلمات
در باب خود ترجمه نیکلسون و خصایص آن یادداشت جدایی خواهم آورد.
.
Post #564
1.25K
- ❤ 9
- 👍 5