نسبت و نمودار پراکندگی اوزان غزلیّات مولانا
در خصوص تنوّع اوزان اشعار مولانا کتابها و مقالات بسیار آوردهاند و نکته نو در این خصوص آوردن نیاز به تحقیق و جستجوی بسیار دارد و نویسنده هم البته جریر طبری نیست که میگفت «امسیتُ غیر عروضی و اصبحتُ عروضیاً» (۱) منتهی جهت کار با برخی نسخ قدیم و حجیم که بر اساس ترتیب اوزان شکل گرفتهاند، از نقشهٔ راه چاره نیست.
فکر کردم جدول و نمودار سادهای بیاورم از نسبت اوزان بکار رفته در دیوان شمس، بر اساس دستنویس موزه قونیه که نسخهٔ اساس تصحیح استاد فروزانفر هم بوده است. نمودار را، برای علاقمندان غزلیات مولانا، بر اساس نمونه شعر آوردم به جای اسامی رمانندهٔ اوزان یا افاعیل و به قول مولانا در یکی از غزلیات عربی خود «فعلن مفتعلن او فعلاتن و فعل»! رباعیات را در این مقایسه بیرون گذاشتهام. دامنه ابیات این نسخه بسیار بلند است چنان که با کسر رباعیات، در حدود ۳۷ هزار بیت خواهد بود.
در این نمودار، ۲۴ وزن پراستفاده به ترتیب نرخ کاربرد آنها، بر اساس تعداد ابیات (و نه غزل) در آن وزن، آمده که شامل ۹۷ درصد دیوان است. «اوزان خاصّ» که مجموعهای از بحور مختلف است همگی در یک جا جمع شده است که مجموعا شامل سه درصد کلّ ابیات خواهد بود.
بیفزایم که بسامد و پراکندگی اوزان شعری مورد استفاده، ضرورتاً به معنی ترتیب محبوبیت آن در نزد شاعر نبوده است و ملاحظات و مناسبات دیگر هم در کار است منتهی دست کم در خصوص مولانا، و حجم بزرگ غزلیات او، و آزادی عملی که در خصوص سنّتهای ادبی برای خود قایل بوده است، توقع میرود که این نسبت انعکاسی از علاقه یا ترجیح مولانا یا دست کم میل و خواست حلقهٔ صوفیان و اطرافیان او باشد.
چنان که میبینیم نمودار رفتار خطّی متعادلی را نشان میدهد. پرکاربردترین اوزان در حدود ۹ درصد کل دیوان هستند و پراکندگی اوزان دیگر با شیب ملایمی کمتر میشود. یعنی هیچ وزنی، یک جایگاه بسیار ویژه ندارد.
امّا از منظری دیگر، و نگاه به نوع اوزان، این نسبتها خیلی جالب هستند و به ظاهر حاکی از تغییر ذایقه شعری یا موسیقیایی ما. برخی غزلها در اوزانی که مولانا کمتر استفاده کرده است، مثل همان هزج در انتهای نمودار، «زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا» چنان امروزه نزد ما جا افتادهاند که تقریبا، با توجه به تعداد کمتر آنها، همه آنها را میشناسیم و بلکه شاید حفظ باشیم (بیایید بیایید به گلزار بگردیم... ملولان همه رفتند، در خانه ببندید... بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید... مکن یار مکن یار، مرو ای مه عیّار... طبیبیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم...)، از اوزان «خیزابی» به قول استاد شفیعی. از سوی دیگر امّا، پرکاربردترین آنها، مجتث، «مرا وصال تو باید، صبا چه سود کند...» کمتر شناخته شده هستند.
مناسب خواهد بود اگر به آن شکایت مشهور مولانا هم بازگردیم که «مفتعلن مفتعلن مفتعلن کُشت مرا». میبینیم که آن هم از اوزانیست که خیلی کم استفاده شده است، کمتر از دو درصد کلّ غزلیات، که البته امروزه به گوش ما بسیار آهنگین و زیبا میآید: «خواجه بیا خواجه بیا، خواجه دگربار بیا... یار مرا غار مرا... رَستم از این نفس و هوا... مُرده بدم زنده شدم... چون بجهد خنده ز من، خنده نگه دارم از او...»
این یادداشت کوتاه را با چند بیت از آن غزل بسیار طربناک مولانا به پایان برم که در آن منتظر وزن و قافیه نمانده است، و اصلا افاعیل و تن تتن وزن را هم پارهای از شعر خود کرده است:
اَبشِر ثُمّ اَبشر یا موتمَن / اِقتربَ الوصلُ و اَفنَی المِحن...
ترک کُن این گفت و همی باش جفت / و اغتنمِ الفرضَ و خلِّ السُّنَن
فاغتَنِم السُکرَ و زمزِم لنا / تَن تَنَتَن تَن تَنَتَن تَن تَنَن
مفتعلن مفتعلن مفتعل / فَعْلَلَلَن فَعْلَلَلَن فَعْلَلَن
پ.ن.
۱، حکایت مشهوریست که خود پایه و الگوی ساخت روایات دیگری از این قبیل شده است. اصلش را در معجم الادبای یاقوت حموی رومی مییابیم که از قول جریر طبری میآورد که یک شبه علم عروض را فرا گرفت...
.
۲، «از دوست و دل و جان» بسامد تطبیقی کلمات در غزلیات سعدی، حافظ و مولانا.
.
Post #526
1.27K
- ❤ 12