از دوست و دل و جان...
کدام واژه و واژگان بیش از همه در غزلیات حافظ یا سعدی یا مولانا به کار رفته است؟ کدام یک حوزهٔ واژگان وسیعتری داشتهاند؟ از این نکات چه میتوان دریافت؟ مختصری بیاورم از آنچه مفصل جای دیگر آوردهام.
دیوان حافظ شامل حدود ۶۳۰۰۰ واژه است که در این میان ۸۴۰۰ واژه ناتکراری است. این کاخ بلند ظریف از ۸ هزار واژه متنوّع ناهمگون ساخته شده و نسبت واژگان غیرتکراری به کلّ الفاظ، حدود سیزده و نیم درصد است. این نسبت در خصوص غزلیات سعدی تفاوتی در حد دو دهم درصد دارد و در آمار هم از سعدیه تا حافظیه راه بلندی نیست.
امّا این نسبت در غزلیات مولانا که به سادگی عناصر متفاوت و غیرادبی را به کار میگیرد و چندان به سنّتهای شعری پابند نیست، حدود شانزده درصد است. در دامنهای برابر غزلیات حافظ، مولانا ۱۶۰۰ واژه غیرتکراری بیشتر به کار برده و حوزهٔ واژگان شعری او حدود بیست درصد بیشتر از حافظ و سعدی است.
اما سراغ برخی واژگان پربسامد برویم. شاخصی که در میان دو کمان آمده، تعداد تکرار است در هر ده هزار واژه که برای مقایسه و بیان بسامد مناسب دیدهام.
ای جان جان جانها جانی و چیز دیگر... پربسامدترین کلمهٔ معنیدار یا خاص و کلیدی، پیش و بیش از همه در زبان مولانا ظاهر میشود که واژه «جان» است (۹۴) در قیاس با سعدی (۵۰) و حافظ (۳۶). پربسامدترین کلمه مثنوی هم «جان» است.
برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت... سپس واژه «دل» در زبان حافظ ظاهر میشود (۸۶) و شگفت نیست که سعدی باز به او نزدیک است (۷۸).
الّا حدیث دوست که تکرار میکنم.. اینجا سعدی واژهٔ خاصّ خود را معرفی میکند: «دوست» که در زبان او بسیار به کار رفته (۷۰) است. نرخ کاربرد این واژه در زبان حافظ (۲۰) و مولانا فقط (۳) است. اختلاف بسامدها بسیار قابل توجه است و حقّ آن است که بر مبنای این معیار ما غزلیّات سعدی را «دوستنامه» بدانیم.
در بوستان حریفان، مانند لاله و گل... واژه شعری «گل» بیش از همه نزد حافظ به کار رفته (۳۲) و نزد سعدی (۲۱) و مولانا کمتر (۱۹).
وین راه بینهایت... کاربرد «ره» و «راه» نزد حافظ (۳۶) دو برابر مولانا (۱۹) و سعدی (۱۷) است و به نوعی خاصّ او میشود. آن را در پرتو سالک و راهرو هم ببینیم.
«غم» نزد حافظ و سعدی یکسان (۲۳) و نزد مولانا کمتر (۱۲) و چه عجب؟ هر غمی کو گِرد ما گردید شد در خون خویش!
«دوش» نیاز به شاهد و مثال ندارد. در زبان حافظ (۱۱) بسیار بیش از سعدی (۶) و مولاناست (۳).
امّا برخلاف دوش و دیشب، واژهٔ «امشب» در زبان مولانا (۱۳) بسیار پرکاربرد است و در سعدی کم (۳) و حافظ بسیار کمتر (۱).
عجیب نیست که «باده» نزد حافظ (۱۷) دو برابر مولاناست (۹). شگفت آن که سعدی به این واژه علاقهای نداشته و آن را بسیار کم به کار برده است (۱). باز ساقی و ساقیان در نزد سعدی (۶) بسیار کم است در قیاس با مولانا (۱۸) و حافظ (۲۲).
سرو نروید به بام، کیست که بر بام رفت؟... واژه «سرو» نزد سعدی (۱۹) و حافظ (۱۰) به نسبت زیاد و در زبان مولانا بسیار کمتر است (۴). نشان آن که مولانا سنّت شعری مرسوم را دنبال نمیکرده است.
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار... «صبا» نزد حافظ، همچو دریاست نزد مولانا. این را در بسامد واژگان هم میبینیم. حافظ (۱۷)، سعدی (۵) و مولانا فقط (۳). این در واژه «بوی» هم منعکس است: (حافظ ۱۲، سعدی ۱۲ و مولانا ۴) و در نسیم.
«زهی عشق که ما راست خدایا»... و میدانیم که مولانا (۱۲) چقدر این «زهی» را دوست دارد. شش برابر بیش از سعدی و حافظ (۲)
بر من چو عمر میگذرد پیر از آن شدم... واژهٔ عمر در نزد حافظ (۱۲) و سعدی (۱۰) چند برابر بیش از مولاناست (۳) که هیچ شکایت از گذر عمر نداشت.
ای هوسهای دلم بیا بیا بیا بیا... «بیا» واژه خاصّ حافظانه بود؟ نه! نزد مولانا (۲۳) دو برابر حافظ (۱۲) و چهار برابر سعدی (۶) است.
در گوش جانم میرسد طبل رحیل از آسمان... «آسمان» در شعر مولانا (۹) سه برابر بیشتر از شعرای شیراز (۳) ظهور میکند.
بنده را نام خویشتن نبود... و این «خویشتن» از واژههای خاص سعدی (۹) است، چهار برابر حافظ (۲) و مولانا (۲).
حافظ را برخی از ملامتیه دانستهاند ولی بسامد «ملامت» در زبان سعدی (۸) چهار برابر حافظ (۲) و ده برابر مولاناست.
و همین جا بایستیم؟ دور از استنتاجهای سهل و ساده و تعمیمهای شتابزده و یکجانبه، این که سعدی چنین حدیث «دوست» تکرار میکند، حافظ به «دوش» و خاطره ازلی میاندیشد و مولانا همین «امشب» قصد «آسمان» دارد و «جان» چنین جایگاه ویژهای هم در دیوان (و مثنوی) دارد، همه از نسبت و شدّت بسامد واژگان برمیآید و بیش از آن. میشمارم برگهای باغ را، میشمارم بانگ کبک و زاغ را، در شمار اندر نیاید، لیک من، میشمارم...
پ.ن.
نموار تطبیقی واژگان
نمودار دوم، به تفکیک
میشمارم برگهای باغ را
Post #142
1.22K
- ❤ 16