اتّهام «یهودیستیزی»، آنتیسمیتیزم، از شدّت بیشاستفادگی، به معنی واقعی لوث شده است، در سیاست، در رسانه و حتی در محافل آکادمیک. از بس که آن را مثل نقل و نبات و پیرو هر انتقادی از سیاستهای اسرائیل بکار بردند و همچنان میبرند و گاه هم مکرّر خطاب به مسلمانان.
واقع آن که یهودیستیزی بوده و هنوز هم هست، منتهی گاه باید به یاد آورد که اصل و اسم و رسم و ریشه این پدیده در غرب بوده است، در غرب مسیحی. یهودیستیزی، به معنای تاریخی آن، در شرق اسلامی شکل نگرفته و نمیتوانسته شکل بگیرد چون اساسا مولفهها و مقوّمهای آن را، مذهبی و اجتماعی و فلسفی، نداشته است.
میگوییم در غرب مسیحی، چون برای دست کم شانزده قرن در اروپا، یک مسیحیت بوده است و دیگر چه؟ اقلیت یهودی! یهودیان که مطابق گزارشهای یکدست اناجیل که هر مسیحی آن را پیوسته میخواند، مسیح را انکار کردند، دستگیر، محاکمه و تحقیر کردند، آزار دادند و بعد به دست رومیان سپردند تا به صلیب کشیده شود. این امری نبوده که در طول زمان فراموش شود. همیشه حاضر بوده، در کتب دینی و ادبی تا نگارهها بر دیوارها. نام یهودای خائن* هم با یهودیت پیوند خورد.
در طی قرون بعد هم، مسیحیت یک آیین مخالف روبروی خود میدید، یهودیانی که مسیحیت را آیین مشرکانه میدانستند.
تصور کنید که سنت آگوستین، در تلاش برای محدود کردن یهودیستیزی و یهودیکشی، اعلام کرد که یهودیان باید زنده امّا خوار و خفیف بمانند تا شاهدی باشند بر عاقبت کسانی که بشارت مسیح را رد کردند! لوتر که ابتدا معتقد بود اگر یهودیان مسیحیت را نپذیرفتهاند از سر آموزههای نادرست کلیسای رُم بوده، بعد از ناکامی در جذب یهودیان، احکام بدتری هم بر زبان آورد.
جدای مذهب، مولفه دیگر عنصر «نژاد» است که اساسا عنوان «آنتیسمیتیزم» هم از همان بستر برخاست، در ابتدا هم همچون عنوانی افتخاری و در تقابل و ضدّیت با نژاد سامی یهود. این تفکّر و این عنصر در تاریخ دولت-ملّت غرب چه کرده و چه نقشی در نسلکشی و هولوکاست قرن بیستم دارد نیاز به گفتن ندارد.
کدام اینها در دنیای شرق و اسلام بوده؟ اسلام دین غالب بوده در مقابل دوجین اقلّیت دیگر. اسلام مانند مسیحیت نبود که یهودیت را دشنام و انکار خود بداند. در همین ناحیه عراق و شام و ایران، چند دین بزرگ دیگر بودهاند؟ از مسیحیان، زرتشتیان و یهودیان و مذاهب دیگر؟ از منظر دینی هم آنها تحت عنوان اهل کتاب مشروعیتی داشتند. نژاد هم که در این ناحیه، تا پیش از رسیدن برخی ایدئولوژیهای نو، عامل و شاخص نقشآفرین نبوده و تقابل با «سامیان» که اساسا نمیتوانسته در این ناحیه موضوعیتی بیابد. همه از سیاه و سفید ذیل دین تعریف میشده. نه این که تبعیض نبوده، بله بوده و تبعیض همیشه در مقابل دین و مذهب غالب هست، منتهی اساسا آن عناصر اصلی «یهودیستیزی» اینجا غایب است.
جدای بستر فکری و فرهنگی، تاریخ هم گواه است. از قرون اخیر بگذریم، و اسپانیا را مثال بگیریم. برخی از بزرگترین ادیبان و شاعران و فلاسفه یهودی در اندلس اسلامی شکل گرفتند، با همه محدودیتهایی که داشتند. همان اسپانیا که به محض بازگشت حاکمیت مسیحیان مصائب بسیاری بر سر یهودیان آورد که داستانهایش مشهور است و در نهایت هم آنها را به کل از آن سرزمین اخراج کرد. یک عده از آنها که به اجبار مسیحی شدند، هرگز براستی پذیرفته نشدند و اساسا انکیزیسیون با آن شکنجههای وحشتناک از آن رو شکل گرفت تا معلوم شود آیا این مسیحینمایان در باطن و نهان یهودی ماندهاند یا نه! باز وقتی یهودیان را از آنجا بیرون کردند، کدام مُلک و ملّت آنها را پذیرفتند؟ قلمرو عثمانی و شمال آفریقا که همگی تحت حاکمیت مسلمانان بودند.
مقصود آن که گاه باید به این دایم «آنتیسمیتیزم»گویان یادآوری کرد که نقش خود را دیده تو بر این و آن! آنچه در غرب شکل گرفت، و هنوز هم به اشکال مختلف هست، و جدای لابیهای معمول و شیّادیها و بازیهای قدرت، نقشش را در این توجیه و حمایت بیقید و شرط یا دست کم بیعملی در مقابل اسرائیل نشان میدهد را نباید به صورت تاریخی به کشورهای اسلامی نسبت داد. از این سو هم باید گفت که تاریخ به کسی تضمین نداده و در نقد صهیونیسم و دولت و بلکه خود جامعه افراطی اسرائیل، نباید گرفتار مفاهیم یهودیستیزی شد که جدای نادرستی و غیراخلاقی بودن آن، همچو سابقه تیره و تاری داشته است و در سیر خود به چنین نتایج فاجعهباری هم ختم شده است. باری از دوش ملت تحت ستم برنمیدارد، بلکه با فرافکنی، بار آنهایی را سبک میکند که خود مسئول تاریخی این وضعیت بودهاند.
* پ.ن.
در باب یهودا
.
در نقد یادداشت محسن کدیور
.
Post #250
2.56K