کتاب «ویتگنشتاین- پوپر و ماجرای سیخ بخاری» به «ده دقیقه جدل میان دو فیلسوف بزرگ» در شامگاه بیست و پنجم اکتبر ۱۹۴۶ (سوم آبان ۱۳۲۵) میپردازد که در آن، به مانند جدال سعدی و مدعی، این یک بیدقی میراند و آن به دفع آن میکوشد، این شاهی میخواند و آن به فرزین میپوشد و خلاصه تیر حجّتها که از دو سو روان است تا آنجا که ویتگنشتاین سیخ بخاریای را که در حالتی عصبی و آشفته به دست گرفته بود به زمین میاندازد و اتاق را ترک میکند... تاثیر فلسفه است یا غیر آن، کار به آن جا نمیرسد که کار سعدی رسید «دلیلش نماند، ذلیلش کردم. دشنامم داد، سقطش گفتم، گریبانم درید، زنخدانش گرفتم».
کتاب مدخل خوبیست برای آشنایی با دو فیلسوف هموطن و همشهر که هر یک به شکلی و در مقطعی جریانات فکری و فلسفی قرن بیستم را شکل دادند و تاثیراتی ماندگار برجای گذاشتند.
از یک سو، چنان که از روایات و شواهد کتاب برمیآید نیمهانسانی که براستی بیکتاب و بیمُعید و اوستا، یک شبه راه چند صد ساله رفت و رسالهای که به روزگار جوانی در سنگرهای جنگ و دوره اسارت نوشت مسئلهآموز صد مدرِّس شد. اما نه ملالت دیگران را طاقت میآورد و نه ملامت آنان را که میدیدند این عارف فیلسوف در پی یافتن گنج خود، تو گویی خانه فلسفه را از بن ویران میکند. به ناگهان، در دنیای سُکر خود، عقل را بیتوشه از شهر هستی بیرون میکرد، زبان درمیکشید و مشغول تقریر چیزی میشد که نه در اندیشه میگنجید و نه آن را گفتن امکان بود. بعد حدیث بیزبانان رها میکرد و سراغ زبان میآمد که هم گنج بیپایان بود و هم رنج بیدرمان. وقتی به راه میافتاد، پرّانتر از مرغ هوا، نه غم از راه ماندگان داشت و نه ترسی از آیندگان.
از سوی دیگر اما انسانی که هر چه داشت نه از کشش آتش نبوغ، که از کوشش روزهای بلند و بیداری شبهای دراز بود. آن قدر که دل به زمان و زمانه داشت، غمِ زبان نداشت. از درد آنچه گذشته بود و آن چه در راه بود، این فراغت نداشت که بنشیند و ببیند که فلسفه گلیم معماهای زبانی خود از آب بیرون میکشد و جهدی نمیکند که دست غریقی بگیرد. تازه گرمای نبردی جهانسوز فرو مینشست که سایهی جنگ سردی دیگر قد میکشید. فلسفه بیکار نمیتوانست بنشیند. گوهری داشت و صاحبنظری میجویید...
کتاب صحنه مجادله این دو فیلسوف تندخو و ستیزهجو را بازسازی میکند و تلاش میکند تا ریشههای برخورد را بکاود. در این کتاب همچنین از برتراند راسل میخوانیم، از جی ئی مور، اشلیک و دیگران. شکلگیری و فروپاشی حلقه وین، از معماها و مسایل فلسفی روز، از وقایع تاریخی، نازیسم و آوارگی یهودیان و دیگر قضایا...
پ. ن.
۱/ ویتگنشتاین- پوپر و ماجرای سیخ بخاری، ده دقیقه جدل میان دو فیلسوف بزرگ، نويسنده: دیوید ادموندز و جان آیدینو، نشر نی
ترجمه عالی کتاب از حسن کامشاد، مترجم نامدار است که پیشتر اینجا از کتاب خاطرات او نوشته بودم. یادش گرامی.
۲/ صورتجلسه به قلم وصفی حجاب، دانشجوی فلسطینی ویتگنشتاین که دبیر وقت انجمن علوم اخلاقی بود. پوپر آن شب 25 اکتبر 1946، سخنران مدعو انجمن بود. عنوان سخنرانی را Method in philosophy ذکر کرده. پوپر در خاطراتش اعتراض میکند که عنوان صورتجلسه دقیق نیست و میگوید که عنوان سخنرانی او «آیا مسئله فلسفی وجود دارد؟» بود. اگر اینگونه باشد یعنی از ابتدا قرار دعوا داشته است! به پایان مناقشه آمیز جلسه هم تنها اشارهای کرده:
The meeting was charged to an unusual degree with a spirit of controversy
۳/ و آن نردبان کوچک؟ برگرفته از استعاره نردبان است در برگ پایانی رساله منطقی-فلسفی که میگوید هر که گزارههای کتابش را به خوبی دریابد، آنها را بیمعنی خواهد یافت «به یک تعبیر او پس از بالا رفتن از نردبان، باید نردبان را به دور افکند». آری، برای آن که بر بام شده است، «سرد باشد جستجوی نردبان»...
۴/ پوپر با زبانی ستیزهجویانه به دیدگاههای زبانی ویتگنشتاین حمله میآورد و از منظر خود نمونههایی از مسایل واقعی فلسفه پیش میکشد.
ویتگنشتاین: اینها صرفاً مسائل ریاضی محض یا جامعهشناسی است.
پوپر مثالهای دیگر میآورد...
ویتگنشتاین ایستاده پاسخ میدهد با سیخ بخاری در دست که گاه گاه آن را آشفته و عصبی به سوی سخنران میگیرد.
راسل: ویتگنشتاین، آن سیخ را بگذار زمین!
ویتگنشتاین با فریاد: اشتباه میکنی، اشتباه میکنی!
دوباره صدای اعتراض راسل.
ویتگنشتاین به سوی او برمیگردد: تو هم! راسل، تو هم همیشه مرا بد میفهمی.
راسل: نه، تو قاطی میکنی. همیشه خلط مبحث میکنی...
پوپر به مسایل فلسفه اخلاق میپردازد.
- مثالی از یک قاعده اخلاقی بیاور...
- تهدید نکردنِ میهمان سخنران با سیخ بخاری...
پرتاب سیخ به زمین و خروج از اتاق..
و البته این ماجرا روایتهای گونهگون هم دارد که در کتاب به آن پرداخته شده است.
.
Post #328
1.01K
- ❤ 13