از بلخ و وخش،
و زادگاه مولانا
در مثنوی میگفت که «در درخشی کی توان شد سوی وخش؟» نه، نمیتوان به امید درخشی که «نه به نورش نامه تانی خواندن، نه به منزل اسب دانی راندن» از قونیه در اقصای غرب، تا وخش، دورترین نواحیِ شرق عالم اسلام رفت. اما چرا باید به سوی وخش رفت؟ شاید چون خودش هم از آنجا آمده بود، یا همانجا به این عالم آمده بود. جایی در محدوده بلخ و وخش و سمرقند که اگر به آنجا بازنگشت، مژده میداد که زین پس «ز قونیه بتابد نور عشق، تا سمرقند و بخارا ساعتی».
منابع قدیم، یکصدا زادگاه مولانا را بلخ میدانند گرچه این منابع هم گویا همگی به یک ماخذ بازمیگردند که مناقب افلاکی است و صراحت دارد که «ولادت حضرت مولانا در بلخ سادسِ ربیع الاوّل بوده لسنة اربع و ستّمایه». پیش از او، سپهسالار، نام شهر را نیاورده است. جامی هم در نفحات الانس به احتمال زیاد از افلاکی گرفته است که «ولادت خدمت مولانا در بلخ بوده است». این سو و آن سو، در میانهٔ نسخ هم یادداشتهایی میبینیم که «ولادت سلطان الاولیا و الکاملین، قطب العارفین، مولانا جلال الحق و الدین وارث علم سیّد المرسلین در شهر بلخ...». پس در این باره، دست کم در منابع کهن، تردیدی نبوده است.
از سوی دیگر، این خاندان ریشههای کهن در بلخ داشتهاند. مولانا در دیباچه مثنوی خود را بلخی میخواند: «العبد الضعیف المحتاج الی رحمة الله تعالی محمّد بن محمّد بن الحسین البلخی». سپهسالار مینویسد «و تمامت اجداد حضرت ایشان علماء و مفتیان بودند و در شهر بلخ...». سلطان ولد در ابتدانامه، افتخار میکند که «هم مرا والدم ز عشقِ پدر، کرد همنام آن شهِ سرور (یعنی بهاء ولد)» که «بود از شهر بلخ ابا عن جدّ»...
پس چیست آن کاین گفتگو را مقتضیست؟ و موجب تردید چه بوده؟ این که بهاء ولد در یادداشتهای خود میگوید که در سال ششصد هجری، چهار سال پیش از تولّد مولانا، در وخش بوده است: «ملک غور به در وخش آمد فى شوّال سنۀ ستمائة».
این اقامت موقّت گویا پنج شش سالی طول کشیده است، در شهری که آن را هم هیچ دوست نداشته است: «به دلم آمد که به وخش چگونه (ماندهام) ديگران به سمرقند و بغداد و بلخ به شهرهاى جليل مىباشند، من در اين کُنجى مانده بىصورت و بىزينت و خامل الذّکر (گمنام)» و گاه خود را تسکین میداده که «بنده را... بر آن که سراى من به وخش باشد چه کار؟ بنده را با دل نهادن [چه کار]» و این همه تشدید میشده با دشمنی و بیحرمتی که از قاضی وخش میدیده است که چون حکم و فتوای بهاء ولد را با امضای «سلطان العلما» به نزدش میبردند: «قاضى (خط میزد و) محو مىکرد سلطان العلمایى مرا» و این که در مجالس «مىرنجیدم که قاضى مرا برنخاست...» و این همه در حدود سالهای ولادت مولاناست...
حاصل این که محتمل است مولانا در وخش به دنیا آمده باشد اما به ظاهر چون این سفر موقّت بوده و برای واعظان و خطیبانی چون بهاء ولد که اهل سفر بودهاند خیلی معمول و رایج، آن را همان بلخ ذکر کردهاند که مأوای اصلی این خاندان بوده است خصوصاً که وخش در مقابل «تختگاه بلخ» اهمیت چندانی نداشته و قابل ذکر نبوده است: «به وخش چگونه (ماندهام و) ديگران به سمرقند و بغداد و بلخ به شهرهای جلیل...»
.
پ.ن.
فاصله بلخ تا وخش
از زادروز مولانا
مجموعه صد سال پس از مولانا و ویدیوی مرتبط
.
Post #570
402