گفتگوهای فرانسه-فارسی، با پیشگفتاری از دستور زبان فارسی همره با واژهنامه» چاپ ۱۸۶۶
پیشتر از آلبرت کازیمیرسکی و ترجمه قرآن و دیوان منوچهری او گفتهایم و اینجا از این کتاب او بگوییم.
دیباچه کتاب جالب است. مینویسد که تا چه حدّ نگرش دنیای ایرانی و در کلّ شرقی با عالم غربی متفاوت است و این خاصّ امروز و دیروز نیست و در تاریخ جلوهگر است. دین اسلام، تفاوت را شدیدتر کرده ولی اختلاف دو جهانبینی را به تفاوت دینها نباید فروکاست. میگوید دو دنیای شرق و غرب هنوز ملاقات نکردهاند و تنها نقاط تماسی داشتهاند. بعد از نخبگان ایران میگوید که، در مقایسه با اقران خود در عثمانی و هند، هنوز بیشتر در خود ماندهاند و نسبت به غرب و تحوّلات آن گشودگی کمتری داشتهاند و این که به چشم او این عزلت بیشتر به دلایل فکری است تا سیاسی. با این همه قضاوتی نمیکند و میگوید که قطعا این وظیفه «الیت» ایرانیان است تا با عقل جمعی خود، نه به «تمدّن» که به «روشنگری» غرب توجّه کنند و بهترین راه مواجهه را بیابند گرچه تا همین جا هم روشن است که ایرانیان راه ترکان را (که او نمیپسندد) نخواهند رفت.
سپس سراغ زبان میآید و بیتعارف میپرسد که آیا فارسی زبانی غنیست یا فقیر؟ و پاسخ میدهد که تا چه و کجا را ببینیم ولی زبان فارسی باید متحوّل شود و راه توسعهٔ زبانهای غربی را در پیش گیرد و این فقط آنگاه صورت میگیرد که نخبگان ایرانی این نیاز را به تمامی درک کنند و نیاز در اینجا هم، چنان که در اقتصاد، موجب تحوّل و پیشرفت است. در میان گفتگوها میخوانیم که موافق تغییر خطّ فارسی نیست و به مخاطب ایرانی خود میگوید که «زنهار بر مشکلات میفزایید» که خطوط غربی هم کامل نیستند ولی اصرار به اصلاح خط دارد که دست کم استفاده از حرکات و علایم نوشتاری است.
کازیمیرسکی نویسنده با ذوقی است و شواهد و امثالی که در توضیح دستور زبان مختصر آن، به زبان فارسی و آوانگاری آن به خط لاتین، همراه با ترجمه فرانسوی آورده خالی از لطف و بازیها زبانی نیستند و من چند مثالی بیاورم.
در اجزای کلام و توصیف فعل، این بیت را از قول اکبرشاه امپراطور هند میآورد که:
من بنگ نمیخواهم میارید / من چنگ نمیخواهم نیارید
که به واقع خوانده میشود:
من بنگ نمیخواهم می آرید / من چنگ نمیخواهم نی آرید!
شاهد استفاده از قیود «وسط» و «میان» و «مقابل»:
در بازار حسنفروشان، میان کوچهٔ خوبرویان، وسط قصر پریان، مقابل خانهٔ حوریان، منزل من بود!
در توضیح حرف ندا و «زنهار»:
گوهر داری به پیش گوهر خر بر / زنهار مبر به پیش هر خر گوهر!
خر جو طلبد تو گوهرش پیش بری / یک جو برِ خر به از دو صد خرگوهر
اینجا به اشتباه خرگوهر را که به معنی گوهر بزرگ است خروار گوهر، بار گوهری که بر خر باشد، دانسته است.
در توضیح استفاده از «اگر»:
اگر ناتوانی بگو یا علی / وگر خستهجانی بگو یا علی
که توجّه او را به زبان شفاهی نشان میدهد.
مشق قرائت با تجنیسی چند:
تیر و تبر ببر ببر (به برِ) پیر تیزگر / گو تیر تیزسر کن تیر از تبر ببر
که ابتدا همه را بدون نقطه میآورد و بعد نقطه میگذارد.
همچنان:
قاضی به قضا رفت قضا کرد و غذا خورد.
که توضیح او با دو معنی قضا (محلّ قضاوت و قضای نماز) درست است منتهی توقع میرود که در صورت دیگری از این عبارت، «غزا» هم آمده باشد.
حکایت زنی مرجمک (عدس) نام که از قایم مقام درخواست گندم کرده است:
«انباردارا ارزنی آید مرجمک نام نخود آمد ماش فرستادیم برنجش مده گندمش ده که جو جو حساب است.»
و بازیهای آن: ار زن (ارزن)، نخود (نه خود)، ماش (ما اش)، برنجش (به رنجش)...
در بازی با کلمات:
ای لعبت عیسینفس ترسایی / خواهم که برم شبی تو بیترس آیی
که پاک کنی ز آستین چشمِ ترم / گه بر لبِ خشک من لبِ تر سایی!
پس از آن گفتگوها آغاز میشود، به دو زبان فارسی و فرانسه، همراه با آوانویسی فارسی که بسیار جالب و مفید هستند، هم از منظر فرهنگی و هم از منظر تحوّلات زبان روزمره، در اصطلاحات، عبارات و حتّی صورت کلمات که آوانویسی در این خصوص کمک میکند.
پس از این واژهنامه است در ششصد برگ که کازیمیرسکی میگوید نامش را فرهنگ لغت نمیگذارد چرا که فرهنگنویسی خارج از توان یک یا دو نفر است. در همان دیباچه ابتدایی نقدی بر فرهنگهای سنّتی فارسی دارد که بیش از همه صفت «مشهور» را میآورند و توصیف نمیکنند. میافزاید که فرهنگ لغت کافی نیست و باید گفتگوها را ثبت کرد و کاربرد لغت را در آنجا معرّفی و تبیین کرد و گفتگو غیر از متون کلاسیک است و از این روست که او این مجموعه را در باب زبان و خطّ و شیوهٔ آموزش فرانسه و فارسی فراهم کرده است.
این هم یادی بود از آلبرت بیبرستاین کازیمیرسکی و علاقه او به فرهنگ و تاریخ ایران و زبان و ادب فارسی...
**
Post #310
1.03K