حبّذا کاریزِ اصل چیزها...
در ادب و تاریخ، مولاناپژوهی، مطالعات عهدین و قرآن
مجید سلیمانی
@soleymanimajid
Post #264
939
از ترجمه «این نورم آرزوست» (۳)
*
بردی دل و من قاصد دل از دگران جویم / نادیده همی آرم اما نه چنین کورم [21]
چنین ترجمه شده که «من، نابینا، آن دل را میآورم، امّا چنین نابینا نیستم». مقصود آوردن کسی یا چیزی نیست. نادیده آوردن به معنی تجاهل کردن است. میگوید خود را به ندیدن میزنم گرچه حقیقت را میدانم. همچون: «چو بینی مر مرا نادیده آری..» و «حق بدید آن جمله را نادیده کرد».
*
خر ننگ دارد زآن دغل از حق شنو بل هُم اضل / ای چون مخنث غَنج او چون قحبگان تخمیش او [22]
مترجمان، «تخمیش» را به معنی لفظی آن، خراشیدن و چنگ زدن ترجمه کردهاند. تخمیش در اینجا کنایه است از انزال. مولانا خود در فیه مافیه آورده که «قال یهربُ وقتَ الانزالِ یعنی عند التخمیش..»
*
کفر و ایمانِ چه؟ میخور چو سگان، قی میکن / ز آنک تو مومنه و کافرهٔ ابلیسی [23]
فارغ از این انتخابها آنهم فقط میان صد غزل، اینگونه ترجمه شده که «مانند سگان، گناه و ایمان را میخور..» که درست نیست. میگوید که تو را به کفر و ایمان چه نسبت؟ تو که چون سگ، همواره به فکر خوردن هستی.
*
بجوشید بجوشید که ما بحرشعاریم [24]
بحرشعار به دریای نشانه ترجمه شده است که مبهم است. بحرشعار به معنی بحرمسلک است، یعنی آن که شعار و جامهٔ بحر به تن دارد و کنایه از آن که رفتار و سلوکی بحرگونه دارد، اینجا همان جوشش دایم.
*
هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند / همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان [25]
آسیب زدن، مطابق معنای امروزی، به زخمی کردن ترجمه شده است. آسیب در متون کهن به معنی تماس و برخورد است که گاه هم زنده میکند! «برجهید آن کُشته ز آسیبش ز جا»، «خاک گَرگین را کَرَم آسیب کرد»، «ز آسیب درخت او چو سیباید» و بیت مشهور «گر غایبی هر دَم چرا آسیب بر دل میزنی؟» اینجا هم معنی مثبت دارد که اگر از سر بختیاری «خیال تو درآید به دلم رقصکنان، آنگاه..».
*
دردیست، غیر مردن، آن را دوا نباشد.. [26]
چنین ترجمه کردهاند که «غیرِ مرگ، دردی دیگر است که برای آن درمانی نیست» و من در این خصوص یادداشت مستقلی آوردهام. و به همین نمونهها بسنده کنیم.
***
تا ببینم این ندا آواز کیست...
این یادداشت نقدآمیز را اما با یاد ژان کلود کریر به پایان ببرم با نقل کلام خود او در مقدّمه این ترجمه:
«آن را همیشه با خود داشتم، در همه سفرها. پیش میآمد که در سالن فرودگاه بر روی این شعر و آن شعر کار کنم، یا در هتلی دور، از خواب برخیزم چون فکر میکردم که برای این متن، که کم و بیش هر بیت آن به رازی میماند، ترجمه یا عبارت بهتری یافتهام، و اغلب روز بعد آن را پاک کنم.
در طی این ترجمه، بیشتر اوقات از خود میپرسیدم، و همچنان گهگاه از خود میپرسم، که از چه رو این کلام مرا چنین متاثّر میکند؟ من نه دلبسته ایمانی هستم و نه به دنیای دیگر باوری دارم...
امّا این خود دلیلی دیگر است برای بازگشت به آنچه ما را یکی میکند، به ندایی که ما را میخواند، به شکلی نامعلوم امّا قوی و پایدار، میخواند به مکانی دور، به دنیاهای دیگر، به امیدهای دیگر، به زیباییهای دیگر، به آسمانهای دیگر.»
ژان کلود کریر، در فوریه سال ۲۰۲۱، از دنیا رفت. یادش گرامی، مولانا را دوست داشت و ایران را.
[21]- Je l’apporte, privé de vue, Mais je ne suis pas si aveugle.
[22]- Comme une tante il se maquille, Griffé comme sent les putains.
[23]- Mange le péché et la foi, Sans t’arrêter, comme les chiens,.
[24]- Il faut bouillir, il faut bouillir, Car nous sommes la mer du signe.
[25]- Et chaque pensée qui, À cet instant te blesse…
[26]- A part la mort, une douleur, pour laquelle il n’est de remède.
.
Telegram کاریز دردیست، غیر مردن، آن را دوا نباشد...
کتاب «خواب و خاموشی» شاهرخ مسکوب را میخواندم و یادداشت «به یاد رفتگان و دوستداران» را که با این عبارت درخشان به پایان برده است:
«مرگ دردیست که درمانش را با خود دارد، چون وقتی برسد دیگر دردی نمیماند تا درمانی بخواهد.… *
بردی دل و من قاصد دل از دگران جویم / نادیده همی آرم اما نه چنین کورم [21]
چنین ترجمه شده که «من، نابینا، آن دل را میآورم، امّا چنین نابینا نیستم». مقصود آوردن کسی یا چیزی نیست. نادیده آوردن به معنی تجاهل کردن است. میگوید خود را به ندیدن میزنم گرچه حقیقت را میدانم. همچون: «چو بینی مر مرا نادیده آری..» و «حق بدید آن جمله را نادیده کرد».
*
خر ننگ دارد زآن دغل از حق شنو بل هُم اضل / ای چون مخنث غَنج او چون قحبگان تخمیش او [22]
مترجمان، «تخمیش» را به معنی لفظی آن، خراشیدن و چنگ زدن ترجمه کردهاند. تخمیش در اینجا کنایه است از انزال. مولانا خود در فیه مافیه آورده که «قال یهربُ وقتَ الانزالِ یعنی عند التخمیش..»
*
کفر و ایمانِ چه؟ میخور چو سگان، قی میکن / ز آنک تو مومنه و کافرهٔ ابلیسی [23]
فارغ از این انتخابها آنهم فقط میان صد غزل، اینگونه ترجمه شده که «مانند سگان، گناه و ایمان را میخور..» که درست نیست. میگوید که تو را به کفر و ایمان چه نسبت؟ تو که چون سگ، همواره به فکر خوردن هستی.
*
بجوشید بجوشید که ما بحرشعاریم [24]
بحرشعار به دریای نشانه ترجمه شده است که مبهم است. بحرشعار به معنی بحرمسلک است، یعنی آن که شعار و جامهٔ بحر به تن دارد و کنایه از آن که رفتار و سلوکی بحرگونه دارد، اینجا همان جوشش دایم.
*
هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند / همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان [25]
آسیب زدن، مطابق معنای امروزی، به زخمی کردن ترجمه شده است. آسیب در متون کهن به معنی تماس و برخورد است که گاه هم زنده میکند! «برجهید آن کُشته ز آسیبش ز جا»، «خاک گَرگین را کَرَم آسیب کرد»، «ز آسیب درخت او چو سیباید» و بیت مشهور «گر غایبی هر دَم چرا آسیب بر دل میزنی؟» اینجا هم معنی مثبت دارد که اگر از سر بختیاری «خیال تو درآید به دلم رقصکنان، آنگاه..».
*
دردیست، غیر مردن، آن را دوا نباشد.. [26]
چنین ترجمه کردهاند که «غیرِ مرگ، دردی دیگر است که برای آن درمانی نیست» و من در این خصوص یادداشت مستقلی آوردهام. و به همین نمونهها بسنده کنیم.
***
تا ببینم این ندا آواز کیست...
این یادداشت نقدآمیز را اما با یاد ژان کلود کریر به پایان ببرم با نقل کلام خود او در مقدّمه این ترجمه:
«آن را همیشه با خود داشتم، در همه سفرها. پیش میآمد که در سالن فرودگاه بر روی این شعر و آن شعر کار کنم، یا در هتلی دور، از خواب برخیزم چون فکر میکردم که برای این متن، که کم و بیش هر بیت آن به رازی میماند، ترجمه یا عبارت بهتری یافتهام، و اغلب روز بعد آن را پاک کنم.
در طی این ترجمه، بیشتر اوقات از خود میپرسیدم، و همچنان گهگاه از خود میپرسم، که از چه رو این کلام مرا چنین متاثّر میکند؟ من نه دلبسته ایمانی هستم و نه به دنیای دیگر باوری دارم...
امّا این خود دلیلی دیگر است برای بازگشت به آنچه ما را یکی میکند، به ندایی که ما را میخواند، به شکلی نامعلوم امّا قوی و پایدار، میخواند به مکانی دور، به دنیاهای دیگر، به امیدهای دیگر، به زیباییهای دیگر، به آسمانهای دیگر.»
ژان کلود کریر، در فوریه سال ۲۰۲۱، از دنیا رفت. یادش گرامی، مولانا را دوست داشت و ایران را.
[21]- Je l’apporte, privé de vue, Mais je ne suis pas si aveugle.
[22]- Comme une tante il se maquille, Griffé comme sent les putains.
[23]- Mange le péché et la foi, Sans t’arrêter, comme les chiens,.
[24]- Il faut bouillir, il faut bouillir, Car nous sommes la mer du signe.
[25]- Et chaque pensée qui, À cet instant te blesse…
[26]- A part la mort, une douleur, pour laquelle il n’est de remède.
.
- 👍 8
- ❤ 3
