از خلقت عالم در شش روز، تورات و قرآن
آفرینش عالم در شش روز، هفت یا هشت بار در قرآن آمده است، امّا یکی از جالبترین آنها، اینجا برای ما از منظر مطالعات بینامتنی، آیهای است در سوره قاف که نفی و اثباتی را توامان در خود دارد:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ»
آسمانها و زمین را و آنچه بین آنهاست را در شش روز آفریدیم و به ما هیچ ماندگیی نرسید.
امّا، پیش از پرداختن به این آیه، از سابقه و فلسفه و اهمّیت این شش روز بگوییم و ابتدا خیلی مختصر این روزها را مرور کنیم:
آفرینش روز و شب
آفرینش آسمان
آفرینش زمین و دریا و گیاهان
آفرینش خورشید و ماه و ستارگان
آفرینش جانوران آبی و پرندگان
آفرینش حیوانات زمین، و در همین روز آخر هم، آفرینش انسان.
و سپس «در روز هفتم، خدا... پس از تمامی کاری که کرده بود، بیاسود. خدا روز هفتم را برکت داد و آن را تقدیس کرد، چرا که پس از تمامی کار آفرینش خود، بیاسوده بود».
این «بیاسود»، به عبری شَبَت שָׁבַת (هم ریشه سبت و سُبات عربی، وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا...) به واقع اصل و فلسفه روایت خلقت است در «شش روز». میبینیم که مراحل آفرینش، گاه به شکل مصنوعی، در قالب شش روز تقسیم شده تا فلسفه تقدیس روز هفتمِ شبت از آن برآید. اگر بخواهیم عقبتر رویم، ابتدا، در سیر تمدّن، شکلگیری واحد هفته است در تقسیم زمان، سپس برآمدن مراسم و مناسک شبت، در جایگاه عنصری هویتی و دینی در بین عبرانیان، چنان که بعدها حفظ تقدّس آن یکی از فرامین دهگانه است، و پس از آن شکلدهی روایت خلقت در شش روز تا ضامن حفظ حرمت شبت شود. اهمّیت بنیادین این روز، نزد عبرانیان، در قرآن هم ذکر شده است: وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا...
به واقع فارغ از این سنّت و سابقه روز شبت، روایت خلقت عالم در «شش روز»، ضرورت و مناسبت خاصی نداشته است. این آفرینش میتوانسته در یک لحظه باشد، یا هشت ماه یا صد سال. چرا شش روز؟ در تفاسیر یهودی حتی آدمی از آن رو در ترتیب آفرینش آخر از همه میآید، «نخستینِ فطرت، پسینِ شمار...» به قول فردوسی، تا مستقیم و بیوقفه وارد شبت شود. بحثی است که کجا براستی سخن عیسی از چارچوب یهودیت بیرون رفت؟ گویند آنجا که (در متی) گفت «به شما میگویم، من صاحب شبت هستم». این همه نظر به اهمّیت شبت دارد. امّا در «منطق و جهانبینی قرآن» که براستی شبت مطرح نیست، تفسیر آن شش روز، فارغ از آن سابقه، ساده نیست. به مثال مولانا بر «تدریج» تاکید دارد:
در تأنّی گوید ای عَجّولِ خام / پایه پایه بر توان رفتن به بام
حق نه قادر بود بر خلقِ فلک / در یکی لحظه به کُن بیهیچ شک؟
پس چرا شش روز آن را در کشید؟ کُلَّ یَومٍ اَلفُ عام ای مُستفید
با تأنّی گشت موجود از خدا / تا به شش روز این زمین و چرخها...
تانّی و تدریج آری، امّا همچنان میتوان گفت که خلقت را هم، مانند عشق، «با پنج و با شش کار نیست / مقصد او جز که جذبِ یار نیست.»
اینک به آن آیه آغازین و نفی و اثبات آن بازگردیم. میبینیم که قرآن به هر شکل آن روایت شش روز را برمیگیرد امّا با افزودن آن عبارت تنزیهی نهایی، از معنی محتمل دیگر آن فاصله میگیرد، یعنی فرض و برداشت «خستگی» خداوند از آفرینش، که از آن تعبیر «آسودن» یا «استراحت» در روایت عهد عتیق برمیآید: «زمین و آسمان را در شش روز آفریدیم، امّا از این آفرینش، مَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ، خستگی به ما نرسید...»
.
پ.ن.
ترجمه تورات عهد نادرشاه
برون آوردن ابراهیم از (آتش) اور
از آدم و دَم و ادمه، خون سرخ آدمی بر زمین
.
Post #267
1.01K
- ❤ 19