به تاریخ شاهان نیاز آمدم...
جیمز اوشر، اسقف ایرلندی در قرن هفدهم میلادی با خوانش دقیق کتاب مقدس و استخراج دادههای آن محاسبه کرده بود که آفرینش جهان در شامگاه ۲۲ اکتبر ۴۰۰۴ قبل از میلاد بوده است. جدّی نیست؟ نیوتون معتقد بود که او چهار سال اشتباه کرده است. به پیروی از آنان، نه به دقّت آنان، من هم تاریخ پادشاهان را از کیومرث حساب کردم و اینک میتوانم بگویم که کیومرث به تاریخ ۳۱۷۳ قبل از میلاد بود که «دیهیم بر سر نهاد» اگرچه «ندارد کس آن روزگاران به یاد». این مهمتر خواهد بود اگر کیومرث را اولین انسان بدانیم، که از آن ذکری گذرا و کمرنگ در شاهنامه هست: «چو از خاک مر جانور بنده کرد، نخستین کیومرث را زنده کرد».
امّا واقع آن که حکیم طوس درباره قدمت داستانهای شاهنامه آورده است که «گذشته برو سالیان شش هزار، گر ایدون که پرسش نماید شمار» و من هم شمردم! به شش هزار نرسید. ۳۸۲۰ سال تاریخ پادشاهان «ز هنگام کی شاه (کیومرث) تا یزدگرد» که تا عهد فردوسی میشود حدود ۴۲۰۰ سال». (۱)
آن را در قالب نموداری آوردهام و جزییاتش جای دیگر است.
آیا فردوسی در حین سرودن این اشعار جدولی از زمانها داشته و به آن رجوع میکرده است؟ مواردی هست که احتمالا از منبع «نامه باستان»، یعنی شاهنامه ابومنصوری، گرفته است. به مثال بهرام چوبینه در آن گفتگوی ستیزهجویانه خود به خسرو پرویز میگوید که: «نه چون اردشیر اردوان را بکُشت، به نیرو شد و تختش آمد به مشت؟ کنون سال چون پانصد برگذشت، سر تاج ساسانیان سرد گشت» و این دوره زمانی مطابق خود شاهنامه ۴۳۰ سال است گرچه دوره پانصد ساله ساسانیان مشهور بوده است. مواردی هم، به فرض درستی نسخ نادقیق مینماید. به مثال وقتی میخواهند ماهوی را از کشتن یزدگرد منصرف کنند، به او میگویند که یزدگرد «بُوَد اردشیرش به هشتم پدر، جهاندار ساسان با داد و فر» اما اردشیر، مطابق شاهنامه، به بیست نسل پیشتر برمیگردد.
دیگر اینکه تعداد پادشاهان شاهنامه را عموماً پنجاه دانستهاند و شاید اصلی هم جز همین شمارشها در نسخ متفاوت نداشته باشد. شمارش من هم ۴۹ بوده و سلسله اشکانی در شاهنامه به یک دوره پادشاهی و چند بیت خلاصه شده. در برخی نسخ هم شاهانی را به شاهنامه افزودهاند از جمله گرشاسبنامی پس از زوطهماسب که بخش الحاقی است. اما جالب آن که فردوسی در وصف تخت طاقدیس، در عهد خسرو پرویز، میگوید که نشان چهل و هشت پادشاه بر آن تخت بود «بر او بر نشان چل و هشت شاه، پدیدار کرده سر تاج و گاه» اما ای بسا همه پادشاهان ایرانزمین نباشند و پس از خسرو را هم شامل نمیشود.
اشارات متن شاهنامه درباره تواریخ گاه اندکی تناقض دارند و از قضا همین ناهمخوانیها برخی برداشتها را تقویت میکنند، چون یکی بودن داراب و دارا. گاه هم اشاره صریحی در متن نیست و دوره پادشاهی از منابع دیگر در عنوان افزوده شده که اعتبار متن را ندارد.
به تاریخ شاهان نیاز آمدم، به پیش اختر دیرساز آمدم...
پ.ن. ۱، قول مجمل التواریخ ۳۶۰ سال بلندتر است که « پارسیان از کتاب آبستا که زردشت آورده است شریعت ایشان را چنین گویند که از گاه کیومرث پدر مردم، یعنی آدم، تا آخر یزدجرد شهریار چهار هزار و صد و هشتاد و دو سال و ده ماه و نوزده روز بوده است».
پ.ن. ۲، بهرام بهرام را در نمودار تکرار کردهام جهت حفظ پیوستگی.
پ.ن. ۳، شمردم همه نامه را سر به سر
Post #258
985
- ❤ 13
- 👍 6