درد مریم را به خرمابُن کشید...
یک
یافتن بقایای کلیسای کاتیزما، استراحتگاه مریم مقدس، یکی از جالبترین کشفیات دو سه دهه اخیر بوده است در دنیای مسیحیت، امّا یافتههای مرتبط با آن مباحث قرآنپژوهی را هم پیش برده است و ای عجب...
آثار این کلیسای هشت ضلعی حدود سالهای ۱۹۹۰ به هنگام ساختن جاده جدید بیت لحم به اورشلیم دیده شد. کاوشهای بیشتر نشان داد که تاریخ بنای آن حدود قرن پنجم میلادی بوده است، یک بار در قرن ششم بازسازی شده و بار دیگر حدود قرن هشتم، یعنی بعد از فتوحات مسلمانان. شواهدی هم بوده است که کلیسا زمانی مکان مقدّس مشترکی بوده است، بین مسیحیان و مسلمانان.
شکل هشت ضلعی کلیسا، در طرح و ابعاد و برخی جزییات، الهامبخش مسجد قبة الصخره بوده است که به سال ۷۲ هجری توسط عبدالملک مروان ساخته شد. در میانهٔ بنا سنگی قرار گرفته است، و به دور آن، در سه ردیف، دیوارهای هشت ضلعی آمده که دو حلقه میسازد. آن حلقه بیرونی استفادههای معمول داشته است امّا حلقه درونی متّصل آن جهت طواف زایران بوده که به زیارت استراحتگاه مریم مقدّس میآمدند.
در انجیلهای رسمی آمده است که مسیح در بیت لحم زاده شد. امّا انجیلهای غیررسمی (چون انجیل یعقوب) میگویند که چون مریم از معبد اورشلیم به نزد خانواده خود در بیت لحم بازمیگشت در میانهٔ راه، نزدیک آرامگاه راحیل، درد او را فرا گرفت و همانجا بود که مسیح زاده شد. این نکته اول... به اجمال تمام.
پس از این داستان مستقل دیگری در انجیلهای غیر رسمی میآید که خانواده مقدّس، یعنی مریم و یوسف و مسیح، به هنگام فرار به مصر (چرا که بنا به قول اناجیل، هیرودیس امر کرده بود تا همهٔ پسران با سن دو سال و کمتر را بکشند)، در میانهٔ راه بیت لحم و اورشلیم جایی نشستند. آنجا مریم، زیر درخت خرما، طلب میوه آن نخل میکند و نخل، به امر عیسای کودک سر خَم میکند و از آن رطب به مریم میدهد و بعد از ریشههایش هم آبی بیرون میکشد و چشمهای روان میشود و عیسای کودک هم در حقّ نخل دعایی میکند.
در دنیای مسیحیت این دو حکایت، متعلق به دو زمان متفاوت و به کلی جدا از هم است. یعنی حکایت نخل نسبتی با به دنیا آمدن عیسی ندارد بلکه به دو سال بعد باز میگردد در موقعیتی دیگر.
در روایت قرآنی امّا دو حکایت با هم جمع شده است. مریم که باردار است به زیر درخت خرمایی پناه میآورد، کودک همانجا زاده میشود و چشمه جاری میشود تا پایان آن.
دو داستان با ظرافت تمام و ایجازی کامل، پیوند خوردهاند. مریم از خانواده خود دور است در مکانی شرقی «مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِيًّا» که آن مکان شرقی معبد اورشلیم است، چون بارمیگیرد، قصد دارد که برای زایمان به سوی خانواده خود بازگردد، این است که به مکانی دورتر میرود «فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکاناً قَصِيًّا» و این مکان دورتر گویا همین ناحیه مقصود است بین بیت لحم و اورشلیم و آنجاست که به زیر درخت نخلی پناه میگیرد «فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلی جِذْعِ النَّخْلَةِ...». در ادامه میخوانیم که باز مریم از «اهل» و خانواده خود به سوی «قوم» بازگشته، آنجا که مورد این خطاب سرزنشآمیز قرار میگیرد که «يا أُخْتَ هارُونَ...» پدر و مادرت بدکار نبودند...
نکته اینجاست که این دو روایت چطور با هم آمیختهاند و یکی شدهاند؟
رک بخش دوم
:
Post #244
933
- ❤ 18