از تاریکروشنی منابع تاریخ آغاز اسلام
«اسلام در روشنایی کامل تاریخ زاده شد». این سخنِ ارنست رنان، در مقالهٔ بلند او به نام «محمّد و آغاز اسلام» به سال ۱۸۵۱، امروزه نوعی «آینه عبرت» است. این که چطور محقّقی چنین نامآور، از پیشروان پژوهش نقّادانه تاریخی در باب آغاز مسیحیت، وقتی به تاریخ اسلام رسیده، آن نگاه نقّادانه را کنار گذاشته و چنین خام و خوشخیالانه حکم کرده است.
رنان مقاله را اینگونه آغاز میکند که سرمنشأها عموماً در ابهام و تاریکی هستند. این ابهام در شکلگیری مذاهب، که با افسانهها و اساطیر آمیختهاند و بلکه سرچشمه خود را خارج طبیعت میدانند به مراتب بیشتر است... «امّا در این میان اسلام یک استثنای غیرقابل درک است. اسلام آخرین دین برساخته انسانهاست و (به همین دلیل) از بسیاری جهات، نوآوری و ابتکار آن هم کمتر است... امّا برخلاف دیگر ادیان، که آغازشان در هالهای از ابهام و افسانه پیچیده، شرح حال بنیانگذار آن بر ما همان قدر آشکار است که یکی از اصلاحگران قرن شانزدهم (اروپا). ما میتوانیم، سال به سال، تحوّلات فکری و فراز و فرودهای او را دنبال کنیم...» میبینید دیگر، ارنست رنان، لویی ماسینیون نیست که به اسلام علاقه وافر و خاص داشته باشد! منتهی، خارج لحن و عبارات، برخورد سهلانگارانه او با منابع آغاز اسلام و اسلام آغازین، و تفاوت آن با دیدگاه غالب امروزی است که آن را چنین نمونه و شهره کرده است.
این نوع برخورد همچنان سهل و ساده بین ما البته غرابتی ندارد و بلکه سنت غالب است. مقصود من هم اینجا اهل منبر نیستند. آنجا که شما توقع پژوهش نقّادانه تاریخی ندارید. آنها مطابق نقش سنتی تعریفشده خود و در چارچوب منابع و روشها و اصول و فرضیات خود عمل میکنند. منتهی حتی خارج آن، بین برخی پژوهشگران و گاه نواندیشان دینی. یکی از مورّخان دین در ایران میگفت که اینها چه میگویند که ما چیز چندانی از آغاز اسلام نمیدانیم، ما نام کوچههای مکّه عهد پیامبر را هم میدانیم و دیگری تعداد کشتگان غزوات پیامبر را به رقم دقیق یکان شمارش کرده بود و میآورد. بسیاری از مورّخان دین، به اصطلاحی که رایج شده، بسیار «طبریزه» هستند و مقابل هر موضوعی یک فصل از تاریخ طبری یا نظیر آن میآورند. یعنی اساسا پرسش چندانی مطرح نیست، چرا که هم سوال از علم خیزد هم جواب... جدای آن که گاه پرسش را فقط «شبهه» میدانند و میبینند. این قطعیت و جزمیت در خصوص برخی منتقدان اسلام هم جاری است، یعنی روش و بینش همان است، گزینش و چینش مطالب و جهتگیری آنها متفاوت است.
به ارنست رنان بازگردیم. مدّتی طول کشید تا آن مشق نقّادانه به تاریخ اسلام آغازین برسد، منتهی چون براستی این جریان شکل گرفت، به دلایل متعدد، از جمله ایجاز و ابهام قرآن و بعد فاصله زمانی و مکانی منابع سیره با عهد شکلگیری اسلام، و تحوّلات و انقلابات اجتماعی و سیاسی بنیادین در این فاصله و تشتت و طبیعت آنها کار چندان سادهتر نشد بلکه حتی کار در ظاهر به نوعی بنبست رسید. چند قول هم از این سو مشهور شده است، از جمله سخن پاتریشیا کرون که «میتوانیم آن تصویر سیره را بپذیریم، یا رد کنیم، ولی نمیتوانیم با آن کار (تاریخنویسی) کنیم». یا هارالد موتزکی که «نمیتوانیم تاریخ آغاز اسلام را بنویسیم، بی آن که به ضعف تحقیق انتقادی متهم شویم، و اگر کار نقادانه کنیم، نمیتوانیم هیچ بنویسیم!».
اینک میانه این دو، با «انقلاب پژوهشی» بزرگی که در چند دهه اخیر در جریان است، با یافتن منابع نو، بکارگیری روشهای تحقیق متفاوت، ابزارهای جدید، و خصوصا تغییر الگوهای تحقیقی و به پرسش گرفتن فرضیات قدیمی، میتوان نشانههای امیدبخشی دید که چشمانداز بیشتر و بیشتر گشوده میشود. پژوهشهایی که ابتدا از تشخیص آن «هسته تاریخی» منابع، بدون شاخ و برگهای افزوده، آغاز میکند، بعد ترسیم برخی خطوط کلّی محلّ قبول تا در نهایت دستیابی محتاطانه به آنچه، با همه اختصار، بتوان آن را تاریخ تحقیقی-انتقادی خواند.
پ.ن. عکس مقاله ارنست رنان.
Post #249
1.63K