عبده لویز ماسینیون
پیرو یادداشت «از کلام مقدس سعدی» و حکایت او در باب ابراهیم خلیل و میهمانان او، اندکی از لویی ماسینیون بگوییم و علاقه خاص او به اسلام و معنای نمادین سه فرشته میهمان نزد ابراهیم.
این مُهر را ماسینیون به سال ۱۳۲۶ ق در بغداد ساخته بود. این همان سال ۱۹۰۸ میلادی است که او در بازگشت به فرانسه، «نومسیحی» کاتولیک شد. پیش از آن، متاثر از خانواده و زمانه، مذهبی نبود. این ایمانِ نو هم متاثر بود از آشنایی با عرفان اسلامی و خصوصا منصور حلاج که همه عمر با او ماند و نام ماسینیون با او گره خورد. براستی هم تعلق خاطر او و آثار او در باب حلاج یگانه است و بیش از تحقیق. هم او از قول حلاج میگفت که مهم تحقّق است، و نه تحقیق. میزبانی و یکی شدن، نه یافتن و آشنایی:
أَنا مَن أَهوى وَمَن أَهوى أَنا / نَحنُ روحانِ حَلَلنا بَدَنا...
امّا با همه علاقه عمیق و واقعی خود به عرفان اسلامی، منصور حلاج قنطره و پلی بود در بازگشت به ایمان مسیحی. در حلّاج مسیح ثانی میدید. نام کتابش را هم «مصائب حلاج» گذاشته بود و معادل فرنگی آن کلمه مصائب، passion، در ادبیات دینی مسیحی کم و بیش خاصّ عیسی مسیح است.
حلاج را هم اوّل بار یکی از دوستانش، که با او رابطه عاشقانه داشت، به او معرّفی کرده بود. ماسینیون تمایلات همجنسگرایی داشت، که پنهان هم نکرده و از آن نوشته است. در عین حال مسیحی معتقد هم بود، و همه اینها او را با مشکل «سدوم» و عادت آنان و عذاب مترتّب بر آن در کتاب مقدس درگیر میکرد.
باز سدوم و گناه قوم لوط هم ما را به سراغ آن سه میهمان، سه فرشتهای میبرد که نزد ابراهیم میآیند، هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ؟
فرشتگانی که ابتدا نزد ابراهیم میآیند تا به او و ساره خبر ولادت اسحاق را دهند تا بعد نزد لوط، برادرزاده ابراهیم به سدوم روند. در این میان، در تورات، تلاشهای ابراهیم است در راضی کردن خداوند که از عقوبت آن قوم سدوم بگذرد، آنچه بعدها در مراسم عبادی ماسینیون هم منعکس شد.
این سه فرشته میهمان ابراهیم هم یکی از موضوعات محوری نزد ماسینیون بود که آن را نمادی از ادیان «ابراهیمی» دانسته است، یهودیت و مسیحیت و اسلام، چون میهمانان الهی همتراز. اشتراکات و بلکه تحوّل و انشعاب این ادیان از هم آشکار است، منتهی این صورتبندی «ابراهیمی» و ارتقای آن در سطح گفتمان جهانی، ورای تاریخ دین، تا حدّ زیادی متعلّق به اوست. بدون کارهای ماسینیون، همبستگی این ادیان، این چنین ذیل نام «ادیان ابراهیمی» شناخته نمیشد خصوصا که ابراهیم جایگاه یکسانی نزد این سه دین ندارد.
مختصر بگوییم که ابراهیم در یهودیت یک نقطه عطف است، مفهوم «عهد» که اینقدر در آنجا محوری است، اساسا با ابراهیم آغاز میشود و در قوم و فرزندان او میماند. در مسیحیت امّا، پیرو آموزههای پولس رسول و چنان که در «رساله به رومیان» آورده، تبدیل به عهدی عمومی میشود بر پایه ایمان: «ابراهیم ایمان آورد و دادگری یافت پیش از آن که مختون (یهودی) گردد... آن وعده که به او داده شد، وعده به مسیحیان نیز هست». پس آن عهد و وعده با مومنان بود. در قرآن هم آن عهد به خود آدم و همهٔ ذرّیات او بازگشته است، «الستُ بربکم؟» عهدی که در هر دور و هر قرن و نسل تکرار میشود. ابراهیم در قرآن یک پیامبر مهم است، منتهی در کنار دیگر پیامبران. گاه میتوان نشان عهدی خاص را مشاهده کرد چون «طهّرا بیتی» منتهی عهد از او آغاز نمیشود، از دور آدم بوده و تا قیامت دایم است. اما ابراهیم در سنّت اسلامی جایگاه ویژهای داشته است، به موجب اسماعیل، و ماسینیون هم بر همان تاکید کرده است. یعنی کار و هدف او آن بود که وجوه مشترک را ارتقا دهد، به قصد «تقریب ادیان» که او، در نظر و عمل، پیگیری میکرد.
به روزگار ما، در ادامه ماهها و سالها، که بیش از همیشه، در زادگاه یا مکان مقدّس هر سه دین، جنگ و دشمنی و نفرت و ستم و خون جاریست، آدمی بیشتر یاد ماسینیون میکند که پس از جنگ جهانی و در میانه شکلگیری اسرائیل، معتقد بود که اورشلیم یا بیتالمقدس باید منطقهایی بین المللی بماند و آینه همزیستی و از همآموزی پیروان این سه دین... دریغا، دریغ.
.
Post #237
1.79K
- ❤ 18
- 👍 1