از ترجمه «این نورم آرزوست» (۲)
*
امشب شراب وصلت بر خاص و عام ریزم / شادیِ آنکه ماهت بر روزن است امشب [11]
شادی به همین معنی خوشی و خوشحالی آمده: «اینک شادی که ماه روی تو را امشب میبینم». دور نیست ولی شادی اصطلاحی است معادل «سلامتی» در مراسم بادهنوشی در زبان امروزی: «شادیِ روی کسی خور که صفایی دارد..»
*
در پانویس، عبارت مناقب العارفین «عجب مرا در این سماع چه مقدار قوالاندازی خواهد بودن؟» چنین ترجمه شده که «در این مجلس سماع، من امشب چه آوازی خواهم خواند!» [12]
«قوالاندازی» اصطلاح است، آنچه از خرقه یا پول و غیر آن به سوی قوّال اندازند و اینجا قوّال با خود میاندیشد که از این مجلس سماع چه درآمدی خواهد داشت؟ مق جای دیگر: کفن را اندراندازد قوالانداز مستانه..
*
تو نطفه بودی خون شدی وآنگه چنین موزون شدی / سوی من آ ای آدمی تا زینْت نیکوتر کنم [13]
نطفه به جنین ترجمه شده است که درست نیست و مولانا البته نظر به اطوار خلقت آدمی دارد، نطفه و بعد خون..
گویا متاثر از همین بیت، مطلع غزل بعدی «خوش سوی ما آ دمی» به صورت «خوش سوی ما آ آدمی» خوانده شده. [14]
*
از گهرم دام کن ور نبود وام کن / خانه غلط کردهای عاشق بی سیم و زر [15]
گهرم به «گوهر من» ترجمه شده حال آن که بیت میگوید از گهر برای من دامی بساز یا مرا به دام آور.
*
راهزنانیم ما جامهکَنانیم ما / گر تو ز مایی درآ کاسه بزن کوزه خور [16]
کاسه زدن به کاسه شکستن ترجمه شده امّا خوردن در «کوزه خوردن» به معنای اکل یا غذا خوردن آمده که خالی از هر مناسبت است. مقصود زد و خورد است، عمل و عکس العمل. مق با: گر تو بدین کژ نگری، کاسه زنی کوزه خوری..
*
در ره عشّاق او روی معصفر شناس / گوهرِ عشق اشک دان، اطلسْ خونِ جگر [17]
معصفر به سرخ ترجمه شده و البته زرد است، چون روی عاشقان به رنگ زر..
*
بر سر گنجی چو ماری خفتهای ای پاسبان / همچو مارِ خسته پیچانت کنم نیکو شنو [18]
خسته به معنی امروزی آن، معادل فرسوده یا «مانده» در ادب کهن، ترجمه شده است حال آن که مار خسته به معنی مار زخمی است. مار از زخم پیچان میشود و نه آن که از ماندگی و بیرمقی پیچانده شود یا حلقه بزند.
*
تو مَشک آب حیوانی ولی رشکت دهان بندد / دهان خاموش و جان نالان ز عشق بیامان اینک [19]
آب حیوان، در کمال شگفتی، به آب جانور l’eau de l’animal ترجمه شده است و گرچه توضیحی در پانویس آمده که میگوید مقصود آب نامیرایی است، انتخاب و برگردان بسیار عجیبی است. واضح است که حیوان در این ترکیب به معنی حیات است، «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ» و آب حیوان آب حیات است و نه آبی به مثال در مقابل آب گیاه.
*
تن حاملهٔ زنگی دل در شکمش رومی / پس نیم ز مُشکم من یک نیم ز کافورم [20]
آمده که اگر تن باردار سیاهی است، دل در شکمش سپیدی دارد. به ظاهر فرض شده که تن و دل هر دو حامله هستند، از دو جنین سیاه و سپید. به واقع ضمیر ش در شکمش به تن باز میگردد و نه دل. میگوید که تنِ زنگی سیاه، باردارِ دلِ رومی روشن است.
.
[11]- Voici la joie : à la lucarne. Je vois ta lune, cette nuit.
[12]- Dans ce concert, quelle belle récitation je ferais !
[13]- D’un embryon tu devin sang, Puis tu devins cette harmonie.
[14]- Viens vers nous agréablement, Hommes, nous somme agréables.
[15]- Fais un piège avec mon bijou, S’il ne s’en trouve pas, emprunte.
[16]- Si tu es un des nôtres, entre, casse le bol, mange la cruche.
[17]- Sur le chemin de ceux qui l’aiment, Reconnais le visage rouge.
[18]- Et moi je te ferai tourner, Serpent fatigué, sur toi-même, écoute bien.
[19]- Outre de l’eau de l’animal, La jalousie t’a clos la bouche.
[20]- Si le corps est enceint d’un noir, Le cœur a dans son ventre un blanc.
Post #263
765
- ❤ 6