از ترجمه «این نورم آرزوست» (۱)
ترجمهٔ صد غزل مولانا توسط ژان کلود کریر، مهین تجدد و نهال تجدد، به نام «این نورم آرزوست»، نشان میدهد که تا چه حدّ آشنایی با ادب، زبان و اصطلاحات کهن اشعار ضروری و لازم است. در ذکر این نمونههای محدود، قصدم کمارج کردن کار سنگین این ترجمهها نیست، بلکه توجّه دادن به ضرورت دقّت و اهمّیت آشنایی با ذهن و زبان شاعر است.
*
من هم رباب عشقم و عشقم ربابی است / وان لطفهای زخمهٔ رحمانم آرزوست [1]
برگردان: «من رباب عشقم و عشق من هم یک رباب است». ربابی با ی وحدت خوانده شده. در اصل میگوید عشق من ربابنواز است و من رباب او هستم، چنان که جای دیگر: «من چنگِ توام، بر هر رگِ من، تو زخمه زنی..»
*
یافته معروفیی هر طرفی صوفیی / دستزنان چون چنار رقصکنان چون صبا [2]
ترجمه: «هر صوفیای دست مرد مشهوری را گرفته است». صفت شهرت در ترجمهٔ «معروفی» مناسبتی ندارد. معروفی نوعی کلاه صوفیانه است. اینجا هم اشاره به سرمستی صوفیان است که دستزنان و رقصکنان هر سو میگردند و دستار و کلاهشان از سر افتاده است.
*
چون تو مرا گوشکشان بردی از آن جا که منم / بر سر آن منظرهها هم بنشانم که تویی [3]
منظره، مطابق زبان امروز، به چشمانداز ترجمه شده. منظر و منظره آن بلندی و جایگاه مرتفع است که از آنجا نظر میکنند، همچون بالکن یا تراس. مق با مثنوی: «بود اندر منظره شه منتظر..»
*
چو شنیدم این بگفتم تو عجبتری و یا او / که هزار جوحی این جا نکند به جز مریدی [4]
جوحی به «مرد مسخره» ترجمه شده: «هزار مرد مسخره اینجا تسلیم میشوند». جوحی، اگر گاه مسخرگی هم پیشه کند، اینجا نماد آدم زرنگ و تیز و کاربلد است: «ای فتنه هر روحی، کیسهبُر هر جوحی». میگوید همچو کسی هم اینجا سر تسلیم فرو میآورد و مریدی میکند.
*
همه زنگ را شکسته، شده دستِ جمله بسته / شهِ چینِ بس خجسته تو چنین شکر چرایی؟ [5]
زنگ به معنی زنگ فلزّات، اکسیده شدن آنها، همچون زنگ گرفتن آینه در مقابل صیقلی ترجمه شده. مقصود قوم زنگی است، در مقابل چینیان که در مصراع بعد آمده. مق «تدبیر صدرنگ افکنی، بر روم و بر زنگ افکنی».
*
تو چراغ طور سینا تو هزار بحر و مینا / به جز از تو جان مبینا تو چنین شکر چرایی؟ [6]
مینا معادل «شیشه رنگی» آمده همراه توضیحی که هزار مینا به معنی آسمان است. مینا، که اینجا تناسبی هم با بحر دارد، به معنی لنگرگاه است چنان که جای دیگر هم: «که در بحر عدم سازی به هر جانب یکی مینا..» مق ناصرخسرو در سفرنامه: «و بیشتر شهرهای ساحل را میناست.»
*
پوشیده چون جان میروی اندر میان جان من [7]
پوشیده به «لباس پوشیده» ترجمه شده. مقصود دزدیده و نهان است چنان که در صورت دیگری از همین غزل: «دزدیده چون جان میروی اندر میانِ جان من..»
*
هم موسیی بر طورِ من عیسی هر رنجور من / هم نور نور نور من هم احمدِ مختار من [8]
احمد مختار را به «قادر مطلق» برگرداندهاند که از صفات خداوند است. در پانویس تاکید شده که احمد مختار، به معنی قادر مطلق، یکی از القاب پیامبر است و علّت روشن نیست.
*
گویی مرا برجه بگو، گویم چه گویم پیش تو؟ گویی بیا حجّت مجو ای بندهٔ طرّار من [9]
حجّت را به معنی سند، نشانه و گواه آوردهاند. حجّت دلیل و برهان عقلی است منتهی اینجا و بسیاری مواضع دیگر در اشعار مولانا به معنی توجیه و بهانه است. مق با مثنوی: چون نیاوردی به حیلت حُجّتی / که مرا عذریست بس کُن ساعتی؟
*
گر گنج خواهی سر بنه ور عشق خواهی جان بده / در صف درآ واپس مجه ای حیدر کرّار من [10]
صف به «صفِ منتظر» یا «صف انتظار» ترجمه شده و مقصود البته صفِ جنگ است: «در صف آید با سلاح او مردوار..»
...
[1]- Je suis aussi robâb d’amour, Mon amour est comme robâb.
[2]- De tous les côtés un soufi, Prend la main d’un homme célèbre,.
[3]- Fais que je me retrouve assis, Au paysage où tu t’assieds.
[4]- Je vois mille hommes ridicules, Ne faire ici que soumission.
[5]- Il est vainqueur de la rouille, Il a lié la main de tous.
[6]- Lampe sur le Tûr du Sinaï, Toi mille émaux, mille océans.
[7]- Tu vas vêtu comme le souffle, Tu pénètres mon souffle à moi.
[8]- Toi lumière de la lumière, De ma lumière, o Tout-Puissant.
[9]- Tu dis : « Ne cherche pas de preuve, Et viens , mon esclave-tricheur ».
[10]- Viens dans la file qui attend, Sans reculer, Lion assaillant.
Post #262
972
- ❤ 9
- 👍 3