TGViewer
Channel Public Channel
Iran 2026

Iran 2026

@irananalyses

تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Subscribers
1.89K
Photos
40
Videos
2
Links
1.1K
Recent Posts 20 shown
Post #1552 334
تلخی و سردرگمی ایران درباره چگونگی صلح با ترامپ
پس از هفته‌ای پرتنش در مجمع عمومی سازمان ملل، پیشنهاد تازه آتش‌بس ایران مطرح شد و ظاهراً از دستور کار کنار رفت
رابین رایت | نیویورکر | ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶
لینک مقاله
درباره نویسنده: رابین رایت، نویسنده و تحلیلگر سیاست خارجی نیویورکر و از روزنامه‌نگاران باسابقه حوزه ایران و خاورمیانه است.
ترجمه و تلخیص: @irananalyses

مسعود پزشکیان در سفر فشرده خود به نیویورک، پس از هفت ماه جنگ با آمریکا و اسرائیل، خسته، خشمگین و درعین‌حال سردرگم به نظر می‌رسید. از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، او اغلب دولت را از مکانی زیرزمینی اداره کرده تا به سرنوشت علی خامنه‌ای و ده‌ها مقام سیاسی و نظامی کشته‌شده در حملات هوایی دچار نشود. حضور پزشکیان در نیویورک وضعیتی کم‌سابقه ایجاد کرد: سرویس مخفی آمریکا و پلیس نیویورک، با هماهنگی محافظان سپاه، از رئیس‌جمهور کشوری حفاظت کردند که در حال جنگ با ایالات متحده است.
ایران در مذاکرات غیرمستقیم سه‌ساعته با نمایندگان آمریکا، با میانجیگری قطر، طرحی هفت‌روزه برای پایان‌دادن به جنگ ارائه کرد. بر اساس این پیشنهاد، آمریکا باید تحریم‌ها و محاصره دریایی ایران را لغو می‌کرد و در مقابل، ایران تنگه هرمز را به روی کشتیرانی بین‌المللی باز می‌کرد. توقف درگیری میان ایران و آمریکا، آتش‌بس در عملیات اسرائیل در لبنان، آزادسازی حدود ۱۲ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدودشده ایران و ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای نیز در طرح گنجانده شده بود. عباس عراقچی گفت بهتر است این روند پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا تکمیل شود، هرچند مدعی شد تهران عجله‌ای ندارد.
این پیشنهاد در اصل بازگشت به مفاد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بود که ترامپ و پزشکیان در ژوئن امضا کردند، اما پس از حمله ایران به سه کشتی عبوری از مسیری که تهران آن را «غیرمجاز» می‌دانست، در ژوئیه فروپاشید و آمریکا دور تازه‌ای از حملات هوایی را آغاز کرد. استیو ویتکاف مذاکرات جدید را «سازنده و موفق» و ترامپ آن را «بسیار خوب» توصیف کردند؛ بااین‌حال، وال‌استریت ژورنال گزارش داد که ترامپ پیشنهاد ایران را رد کرده و انتظار دارد پس از انتخابات میان‌دوره‌ای بمباران ایران را از سر بگیرد، هرچند تماس‌های غیرمستقیم همچنان ادامه دارد.
علی واعظ معتقد است تهران پیشنهادی از نوع «شیر بیاید من می‌برم، خط بیاید تو می‌بازی» ارائه کرده است: پذیرش آن توافقی مطلوب برای ایران ایجاد می‌کند و رد آن به تهران اجازه می‌دهد آمریکا را مانع دیپلماسی معرفی کند. دنی سیترینوویچ نیز پرسش اصلی را نه پذیرش یا رد پیشنهاد، بلکه پیامدهای روز پس از پاسخ منفی واشنگتن می‌داند.
هم‌زمان با دیپلماسی، لحن دو طرف به‌شدت تهدیدآمیز بود. ترامپ در سازمان ملل از احتمال «نابودی سریع جمهوری اسلامی» سخن گفت و تهدید کرد در صورت نپذیرفتن شرایط گسترده‌تر آمریکا، ایران را به جهنم خواهد فرستاد. خواسته‌های او شامل برچیدن تمام بخش‌های باقی‌مانده برنامه هسته‌ای است که می‌تواند کاربرد تسلیحاتی داشته باشد. پزشکیان نیز گفت ایران در برابر فشار آمریکا «زانو نخواهد زد» و هشدار داد که امنیت منطقه یا به‌صورت جمعی تأمین می‌شود یا همه با ناامنی روبه‌رو خواهند شد. او تصاویر علی خامنه‌ای و قربانیان حملات آمریکا به یک مدرسه در میناب و سالن ورزشی لامرد را نمایش داد؛ حملاتی که سازمان ملل احتمال داده است مصداق جنایت جنگی باشند. ایران نیز تاکنون صدها حمله موشکی و پهپادی انجام داده که چهارده کشور را تحت‌تأثیر قرار داده است.
با وجود این نمایش مقاومت، اقتصاد ایران با شدیدترین فشار از زمان جنگ ایران و عراق روبه‌روست. اقتصاد از آغاز جنگ حدود ۱۰ درصد کوچک شده، صادرات نفت بیش از ۸۰ درصد کاهش یافته، ارزش دلار از حدود ۶۰۰ هزار ریال در سال گذشته به ۲.۳ میلیون ریال رسیده و تورم ماه گذشته به نزدیک ۸۵ درصد افزایش یافته است. قطع برق رایج شده و تحریم همه شرکت‌های هواپیمایی عمده ایران نیز به اجرا درآمده است. سفر کم‌هزینه پزشکیان—اقامت در خانه سفیر به‌جای رزرو چند طبقه هتل مجلل—بازتاب سیاست ریاضتی دولت بود. مهم‌ترین اهرم باقی‌مانده تهران دیگر ذخایر عظیم نفتی نیست، بلکه توانایی کنترل دسترسی به تنگه هرمز است که حدود ۲۰ درصد انرژی جهان از آن عبور می‌کند.
آمریکا نیز هزینه سنگینی پرداخته است. پنتاگون هزینه جنگ تا اوایل سپتامبر را حدود ۴۴ میلیارد دلار اعلام کرده، درحالی‌که برآوردهای مستقل آن را بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار می‌دانند. متوسط قیمت بنزین به حدود ۴.۵ دلار و گازوئیل به ۶.۵ دلار در هر گالن رسیده است. دیوید پترائوس گفته برخی پایگاه‌های مهم آمریکا، از جمله العدید در قطر، به‌دلیل حملات مؤثر ایران دیگر کارایی سابق را ندارند. مؤسسه هادسن نیز نتیجه گرفته که اگرچه آمریکا تعدادی از موشک‌ها و پرتابگرهای ایران را منهدم کرده، شبکه غیرمتمرکز تولید پهپادهای ایران می‌تواند سریع‌تر بازسازی شود و ماهیت جنگ در منطقه سریع‌تر از توان انطباق آمریکا تغییر کرده است.
رابرت مالی می‌گوید ایران به‌دلیل فشار شدید اقتصادی خواهان توافق است، اما دو طرف از شکست توافق قبلی درس‌های متضادی گرفته‌اند. تهران معتقد است به‌دلیل بی‌اعتمادی به آمریکا، واشنگتن باید ابتدا امتیازهایی مانند کاهش فشار اقتصادی بدهد و سپس ایران تنگه را باز کند. دولت ترامپ، در مقابل، توافق پیشین را ذاتاً ناقص می‌داند و معتقد است ایران باید ابتدا از نظر اقتصادی خفه شود تا امتیاز بدهد. این تضاد بنیادی، دستیابی سریع به توافق را بسیار دشوار کرده است.
پزشکیان در داخل نیز با مخالفت تندروها مواجه است. روزنامه کیهان هشدار داد نیویورک محل لبخند و مذاکره نیست و نباید هیچ نشانه‌ای از ضعف نشان داده شود؛ خبرگزاری فارس نیز اساساً با سفر او مخالفت کرد. صادق زیباکلام مشکل اصلی ایران را نه آمریکا، اعراب یا نتانیاهو، بلکه تندروهایی دانست که طی ۳۶ سال تمام قدرت را در اختیار گرفته‌اند و حاضر نیستند حتی به بهای نابودی زندگی ۹۰ میلیون ایرانی از آن عقب‌نشینی کنند.
اسرائیل نیز مانع مهم دیگری است. نتانیاهو، در آستانه انتخاباتی دشوار، وعده داده عملیات در لبنان را تا خلع سلاح حزب‌الله ادامه دهد و جنگ‌های ایران و غزه را «نبرد با بربرها» خوانده است. تغییر یا خلع سلاح رژیم ایران نیز دهه‌ها محور سیاست او بوده است. از سوی دیگر، ترامپ در حزب جمهوری‌خواه با مخالفت‌هایی درباره جنگ مواجه است، اما پایان سریع و آبرومندانه آن می‌تواند متحدان و محافظه‌کارانی را خشمگین کند که هیچ اعتمادی به تهران ندارند.
نتیجه مقاله این است که پیشنهاد هفت‌روزه ایران می‌توانست راهی برای توقف فوری جنگ و کاهش فشار بر بازار جهانی انرژی باشد، اما اختلاف اصلی بسیار عمیق‌تر از یک آتش‌بس کوتاه است. تهران خواهان دریافت تضمین و امتیاز اقتصادی پیش از عقب‌نشینی است؛ واشنگتن می‌خواهد فشار را تا زمان تسلیم ایران حفظ کند؛ و اسرائیل نیز اهداف نظامی و سیاسی مستقلی دارد. حتی اگر درگیری موقتاً متوقف شود، مذاکره درباره برنامه هسته‌ای طولانی و پیچیده خواهد بود؛ همان‌گونه که توافق سال ۲۰۱۵ با مشارکت شش قدرت جهانی بیش از دو سال زمان برد. سفر پزشکیان تلاشی برای ایجاد تحرک دیپلماتیک بود، اما رد پیشنهاد از سوی ترامپ نشان داد که پایان جنگ هنوز نزدیک نیست.
The New Yorker Iran’s Bitterness and Bewilderment Over How to Make Peace with Trump After a heated week at the U.N. General Assembly, a new ceasefire proposal between the U.S. and Iran came and apparently went.
Post #1551 336
تمرکز اصلی اسرائیل در آن زمان بر کرانه باختری بود. سال ۲۰۲۳ به‌دلیل عملیات ارتش اسرائیل، حملات فلسطینیان و خشونت شهرک‌نشینان، خونین‌ترین سال طی چند دهه برای فلسطینیان کرانه باختری شده بود. اسرائیل نیروها و منابع بیشتری به این منطقه منتقل کرد و مقام‌های دولت بایدن نیز برای کاهش تنش در کرانه باختری تلاش می‌کردند.
اسرائیل هم‌زمان با عمیق‌ترین بحران داخلی خود در چند دهه اخیر مواجه بود. تلاش نتانیاهو برای تغییر ساختار قضایی، اعتراضات صدها هزار نفری به راه انداخته و شکاف‌هایی جدی در ارتش و جامعه ایجاد کرده بود. این بحران داخلی و تمرکز بر کرانه باختری باعث شد تهدید غزه در اولویت پایین‌تری قرار گیرد.
هرزی هالوی، رئیس وقت ستاد ارتش اسرائیل، بعداً در جلساتی که فایل صوتی آنها افشا شد، گفت ساختار نظامی پیش از حمله «به خواب رفته بود» و او غزه را «آخرین مرزی» می‌دانست که به توجه نیاز داشت.
حمله هفتم اکتبر و پیامدهای آن
حماس ۱۱ روز پس از سفر عباس کامل، حمله هماهنگ خود را علیه شهرها، پایگاه‌های نظامی و یک جشنواره موسیقی آغاز کرد. حدود ۱۲۰۰ نفر، عمدتاً غیرنظامی، کشته و ۲۵۱ نفر به غزه منتقل شدند.
حمله اسرائیل به غزه که پس از آن آغاز شد، بنا بر آمار وزارت بهداشت غزه، بیش از ۷۳ هزار فلسطینی را کشت که بیشتر آنان غیرنظامی معرفی شده‌اند. رهبران حماس و هزاران نیروی آن نیز کشته شدند. جنگ یکی از بزرگ‌ترین فجایع انسانی قرن بیست‌ویکم را به وجود آورد.
نیروهای ذخیره اسرائیل در ساعات نخست آماده نبودند. پس از آغاز حمله در ساعت ۶:۳۰ صبح، کیبوتص‌ها عمدتاً به‌وسیله نیروهای داوطلب محلی و سبک‌مسلح دفاع شدند و نیروهای قابل‌توجه ارتش تا حدود ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر نرسیدند.
پس از حمله، اسرائیل علاوه بر غزه، جبهه‌هایی علیه حزب‌الله لبنان و سپس ایران گشود. غزه همچنان ویران است و خشونت ادامه دارد. برآورد مشترک سازمان ملل، بانک جهانی و اتحادیه اروپا در آوریل نشان داد بازسازی غزه طی دهه آینده حدود ۷۱.۴ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت و اکثریت جمعیت آن همچنان آواره‌اند.
اختلاف بر سر مسئولیت نتانیاهو
دفتر نتانیاهو دو روز پس از حمله اعلام کرد نخست‌وزیر از زمان تشکیل دولت نه مستقیم و نه غیرمستقیم با عباس کامل گفت‌وگو یا ملاقات نکرده است. اما اختلاف اصلی این است که آیا هشدارهای مصر از طریق مشاوران و مقام‌های دیگر به او منتقل شده بود یا خیر.
مایکل مک‌کال، رئیس وقت کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، پس از یک جلسه محرمانه در ۱۱ اکتبر گفت مصر سه روز پیش از حمله به اسرائیل هشدار داده بود و پرسش اصلی این بود که هشدار در چه سطحی دریافت شده است.
نتانیاهو اخیراً گفته است مقام‌های امنیتی اسرائیل صبح هفتم اکتبر بلافاصله او را بیدار نکردند و اگر چنین کرده بودند، همه‌چیز متفاوت می‌شد. او همچنین اذعان کرده که پیش از حمله نشانه‌ها و هشدارهای زیادی وجود داشت، اما جزئیات مشخصی ارائه نکرده است.
بسیاری از اسرائیلی‌ها، از جمله گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد ارتش و رقیب اصلی نتانیاهو، خواهان تشکیل کمیسیون مستقل دولتی برای بررسی شکست‌های اطلاعاتی و نظامی هستند. نتانیاهو از تشکیل چنین کمیسیونی خودداری کرده و در عوض خواهان هیئتی با اعضای منصوب سیاسی شده است. مخالفان این پیشنهاد را رد کرده‌اند، زیرا معتقدند چنین نهادی ممکن است به سود دولت عمل کند.
هرزی هالوی در مارس ۲۰۲۵ و رونن بار، رئیس شاباک، در ژوئن همان سال به‌دلیل شکست‌های مرتبط با هفتم اکتبر استعفا کردند. تساخی هانگبی نیز در اکتبر ۲۰۲۵ از ریاست شورای امنیت ملی کنار گذاشته شد. عباس کامل در اکتبر ۲۰۲۴ دستگاه اطلاعات مصر را ترک کرد و اکنون مشاور و فرستاده ویژه عبدالفتاح السیسی است.
استدلال اصلی سالاما این است که مشکل فقط کمبود اطلاعات نبود، بلکه ناتوانی اسرائیل در تفسیر درست هشدارها و کنارگذاشتن این فرض بود که حماس مهار شده و علاقه‌ای به جنگ ندارد. حتی اگر توجه به هشدارها نمی‌توانست حمله را کاملاً متوقف کند، احتمالاً اسرائیل می‌توانست نیروهای بیشتری آماده کند و از شدت فاجعه بکاهد.
سه سال بعد، خانواده‌های قربانیان همچنان می‌خواهند بدانند چرا دولت و دستگاه‌های امنیتی اسرائیل با وجود این حجم از علائم هشداردهنده غافلگیر شدند. خودداری نتانیاهو از تشکیل کمیسیون مستقل نیز باعث شده پاسخ این پرسش همچنان روشن نباشد.
The Atlantic Egypt’s Warning to Israel Cairo’s intelligence chief visited Tel Aviv shortly before October 7 with a dire message about Gaza.
Post #1550 284
هشدار مصر به اسرائیل
رئیس دستگاه اطلاعاتی مصر اندکی پیش از هفتم اکتبر با پیامی اضطراری درباره غزه به اسرائیل رفت
ویوین سالاما | آتلانتیک | ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @irananalyses
ویوین سالاما در گزارشی مبتنی بر گفت‌وگو با ده‌ها مقام کنونی و پیشین اسرائیلی، مصری، عرب، آمریکایی و اروپایی فاش می‌کند که عباس کامل، رئیس وقت دستگاه اطلاعات عمومی مصر، تنها ۱۱ روز پیش از حمله هفتم اکتبر به اسرائیل سفر کرد و درباره احتمال انفجار قریب‌الوقوع اوضاع غزه هشدار داد. این سفر و جزئیات مأموریت او پیش‌تر گزارش نشده بود.
پیام عباس کامل این بود که حماس ظاهراً برای حمله‌ای بزرگ بسیج می‌شود، فرصت جلوگیری از فاجعه رو به پایان است و اسرائیل باید برای کاهش تنش، امتیازهای اقتصادی به غزه بدهد. یکی از مقام‌های پیشین اسرائیلی که بعداً در جریان این سفر قرار گرفت، پیام او را چنین خلاصه کرده است: «اگر مسیرتان را تغییر ندهید، غزه در صورت شما منفجر خواهد شد.»
کامل تاریخ، هدف یا روش مشخصی برای حمله ارائه نکرد و معلوم نیست دقیقاً با چه مقام‌هایی دیدار کرد. بااین‌حال، منابع مقاله می‌گویند حضور شخص رئیس دستگاه اطلاعاتی مصر در اسرائیل باید به‌خودی‌خود نشانه‌ای از فوریت هشدار تلقی می‌شد: «پیام‌رسان، خود پیام بود.»
سفر محرمانه ۶۷دقیقه‌ای عباس کامل
در ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۳، حدود دو ساعت پیش از سخنرانی بنیامین نتانیاهو در مراسم پنجاهمین سالگرد جنگ یوم‌کیپور، یک هواپیمای سسنای اجاره‌ای مرتبط با دستگاه اطلاعات مصر در فرودگاه بن‌گوریون فرود آمد. هواپیما در بخش جداگانه‌ای از فرودگاه که برای مأموریت‌های حساس امنیتی و دیپلماتیک استفاده می‌شود، توقف کرد.
بر اساس گزارش پرواز سازمان فرودگاه‌های اسرائیل و اطلاعات مستقل ردیابی پرواز، هواپیما ۶۷ دقیقه در اسرائیل ماند و سپس به قاهره بازگشت. عباس کامل در همین سفر کوتاه هشدار داد که حماس در حال آماده‌شدن برای اقدامی بزرگ است و برای جلوگیری از جنگ باید سیاست اقتصادی اسرائیل در قبال غزه تغییر کند.
منابع مقاله می‌گویند بسیار بعید است نتانیاهو از حضور کامل بی‌اطلاع بوده باشد. برنامه عمومی نخست‌وزیر نشان می‌دهد او پس از مراسم یوم‌کیپور در یک جلسه محرمانه شرکت کرد و اندکی بعد برخی امتیازهای اقتصادی برای غزه را تصویب کرد. یکی از مقام‌های سابق اسرائیلی می‌گوید ممکن نیست مقام‌های ارشد اسرائیل با رئیس اطلاعات مصر ملاقات کنند و نتانیاهو در جریان قرار نگیرد.
دفتر نتانیاهو پس از حمله هفتم اکتبر دریافت هرگونه هشدار مستقیم یا غیرمستقیم از مصر را رد کرد. دفتر نخست‌وزیر و دفتر عبدالفتاح السیسی به پرسش‌های تازه نویسنده پاسخ نداده‌اند. تساخی هانگبی، رئیس وقت شورای امنیت ملی اسرائیل، نیز این هفته اصل سفر کامل و وجود هشدار مصر را انکار کرده است.
هشدار امارات به نتانیاهو
هشدار مصر تنها پیام دریافتی اسرائیل نبود. طبق این گزارش، محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، پس از دریافت اطلاعات از منابع مصری و فلسطینی با نتانیاهو تماس گرفت و درباره احتمال حمله‌ای قریب‌الوقوع هشدار داد.
مقام‌های آمریکایی و عرب آگاه از تماس گفته‌اند بن زاید ارزیابی خود را درباره آماده‌شدن یحیی سنوار برای یک حمله بزرگ منتقل و مانند عباس کامل توصیه کرده بود که اسرائیل امتیازهای اقتصادی به غزه بدهد. دو مقام عرب می‌گویند نتانیاهو تحت‌تأثیر این هشدار قرار نگرفت.
روزنامه هاآرتص پیش‌تر اصل تماس بن زاید را گزارش کرده بود و سالاما می‌گوید وقوع آن را با چند مقام مستقل تأیید کرده است. نتانیاهو گزارش هاآرتص را رد و تهدید به شکایت کرده است. امارات نیز به درخواست آتلانتیک برای اظهارنظر پاسخ نداده است.
هشدارهای مکرر تا دو روز پیش از حمله
مصر پس از سفر عباس کامل نیز هشدارهای خود را ادامه داد. به گفته مقام‌های آمریکایی، مصری و اسرائیلی مطلع از این ارتباطات، آخرین پیام مصر در پنجم اکتبر، دو روز پیش از حمله، ارسال شد. این هشدار نیز تاریخ یا روش مشخصی ارائه نمی‌کرد، اما تأکید داشت که وضعیت قابل دوام نیست و احتمال حمله وجود دارد.
مصر ارزیابی خود را با چند کشور منطقه، از جمله عربستان سعودی، در میان گذاشت. رئیس اطلاعات اردن نیز به همتایان اسرائیلی خود هشدار داد که وضعیت، به‌ویژه در کرانه باختری، به مرحله انفجاری رسیده و باید سریعاً مهار شود.
بیشتر گزارش‌های اطلاعاتی آن دوره درباره احتمال ازسرگیری حملات متعارف، از جمله شلیک موشک از غزه، و سرایت خشونت به کرانه باختری هشدار می‌دادند. اما منابع اطلاعاتی داخل غزه تصویری نگران‌کننده‌تر به مصر منتقل کرده بودند و همین اطلاعات باعث شد مصر و امارات احتمال اقدامی بی‌سابقه را مستقیماً به اسرائیل گوشزد کنند.
یک مقام مصری درباره سفر کوتاه کامل گفته است تصمیم رئیس اطلاعات برای رفتن شخصی به اسرائیل نشان می‌دهد عبدالفتاح السیسی معتقد بود پیام باید رودررو و در بالاترین سطح منتقل شود.
هشدارهای سازمان ملل و آمریکا
تور ونسلند، هماهنگ‌کننده ویژه سازمان ملل در روند صلح خاورمیانه، در ۲۷ سپتامبر، ده روز پیش از حمله، پس از خروج از غزه هشدار داد وضعیت داخل نوار غزه وخیم است و باید از درگیری دیگری که «پیامدهای سنگینی برای همه» خواهد داشت جلوگیری شود.
سازمان سیا نیز در ۲۸ سپتامبر گزارشی داخلی درباره احتمال تشدید اقدامات حماس منتشر کرد که بخشی از آن بر اطلاعات سرویس‌های خارجی استوار بود. اما گزارش بیشتر بر احتمال چند روز حملات موشکی تمرکز داشت. گزارش دوم سیا در پنجم اکتبر تحلیلی‌تر بود و هیچ‌یک از دو گزارش تمرین‌ها یا آمادگی برای یک حمله هماهنگ زمینی، هوایی و دریایی را شناسایی نکرد.
مقام‌های دولت بایدن می‌گویند مصر و امارات پیش از هفتم اکتبر این هشدارهای خاص را مستقیماً با واشنگتن در میان نگذاشتند. برخی منابع دلیل آن را مبهم‌بودن اطلاعات دانسته‌اند؛ برخی دیگر گفته‌اند انتقال هشدار به آمریکا بر عهده دولت نتانیاهو بود. مقام‌های آمریکایی این توضیح را نپذیرفته و گفته‌اند اگر قاهره یا ابوظبی هشدار فوری داشتند، باید واشنگتن را نیز مطلع می‌کردند.
چند ماه پس از حمله، اطلاعات مربوط به سفر کامل و تماس بن زاید تقریباً به‌طور اتفاقی به ویلیام برنز، رئیس وقت سیا، منتقل شد، اما او نیز جزئیات کامل این تماس‌ها را دریافت نکرد.
زمینه تشدید بحران در غزه
مصر و اسرائیل از زمان توافق کمپ‌دیوید در سال ۱۹۷۸ «صلحی سرد» داشته‌اند، اما در مهار حماس و دیگر گروه‌های مسلح غزه منافع مشترکی دارند. همکاری اطلاعاتی دو کشور، به‌ویژه پس از به‌قدرت‌رسیدن عبدالفتاح السیسی در سال ۲۰۱۴، حتی در دوره‌های تنش دیپلماتیک ادامه یافته است.
اسرائیل از سال ۲۰۰۷، پس از تسلط حماس بر غزه، محاصره زمینی، دریایی و هوایی این منطقه را برقرار کرد. رفت‌وآمد حدود ۲.۱ میلیون ساکن منطقه‌ای به مساحت ۱۴۱ مایل مربع به‌شدت محدود شد. آخرین جنگ بزرگ پیش از هفتم اکتبر در مه ۲۰۲۱ رخ داده بود و آتش‌بس آن با میانجیگری عباس کامل و دیگران برقرار شد.
حماس ظاهراً پس از آن جنگ به حفظ آتش‌بس علاقه نشان می‌داد، اما ناظران بین‌المللی مدت‌ها پیش از تابستان ۲۰۲۳ گزارش‌هایی دریافت می‌کردند که «اتفاقی در حال شکل‌گیری است.» بااین‌حال، اطلاعات پراکنده و متناقض بود.
در اوت ۲۰۲۳، تنش‌ها پس از توقف انتقال سوخت مصر به غزه با تأمین مالی قطر افزایش یافت. حماس این سوخت را می‌فروخت و از درآمد آن برای پرداخت حقوق کارکنان دولتی استفاده می‌کرد. تأخیر کمک‌های قطر، مسئله زندانیان فلسطینی و اختلافات دیگر باعث شد حماس مردم را به تظاهرات در گذرگاه اریز فرا بخواند.
اسرائیل در اواسط سپتامبر گذرگاه اریز را بست. حدود ۱۸ هزار کارگر غزه مجوز اشتغال در اسرائیل داشتند و پس از جلوگیری از رفت‌وآمد آنان، روند تشدید تنش سرعت گرفت. رسانه عربی رأی‌الیوم در ۲۶ سپتامبر گزارش داد حماس به مصر هشدار داده است که ادامه بسته‌بودن اریز باعث «انفجار غزه» خواهد شد؛ همان روزی که عباس کامل به اسرائیل رفت.
فهرست مطالبات حماس و فریب میانجی‌ها
میانجی‌های مصر، قطر و سازمان ملل برای آرام‌کردن اوضاع وارد عمل شدند. حماس فهرستی از مطالبات ارائه کرد که شامل افزایش مجوزهای کار در اسرائیل و ازسرگیری طرح سوخت قطر برای پرداخت حقوق کارکنان دولتی بود.
در روزهای پایانی سپتامبر، حماس پذیرفت معترضان را از حصار مرزی دور کند و تنش را کاهش دهد. اسرائیل نیز با بازگشایی اریز، برقراری دوباره مسیر ورود تجهیزات پزشکی و بررسی افزایش مجوزهای کار موافقت کرد. دیپلمات‌های اروپایی در ۲۸ سپتامبر مشاهده کردند که کارگران غزه بار دیگر وارد اسرائیل می‌شوند و به نظر می‌رسید توافق در حال اجراست.
اما میانجی‌ها بعداً دریافتند حماس از مذاکرات برای خریدن زمان و تکمیل نقشه حمله استفاده کرده است. اسناد به‌دست‌آمده از غزه نشان داد حماس جنگ سال ۲۰۲۱ را یک پیروزی تلقی کرده و پس از آن طراحی عملیاتی بسیار بزرگ را آغاز کرده بود.
یادداشت مفصلی از اوت ۲۰۲۲ که ظاهراً به خط یحیی سنوار نوشته شده بود، بخش بزرگی از طرح عملیاتی هفتم اکتبر را تشریح می‌کرد. درحالی‌که میانجی‌ها بر مجوزهای کار، سوخت و کاهش تنش تمرکز داشتند، حماس آماده‌سازی حمله را ادامه می‌داد. تحلیلگران نظامی آمریکا و اسرائیل اشتباه کردند و نتیجه گرفتند که حماس تمایلی به رویارویی نظامی ندارد.
غرور و تمرکز اشتباه اسرائیل
مقام‌های کنونی و پیشین اسرائیلی، عرب و آمریکایی می‌گویند دولت نتانیاهو به این باور رسیده بود که در برابر حماس دست بالا را دارد. یک مقام پیشین آمریکایی این وضعیت را «اعتمادبه‌نفس بیش‌ازحد و حتی تکبر» توصیف کرده است.
Post #1549 267
او برای توضیح این موضوع به اسناد پروژه منهتن اشاره می‌کند که دانشمندان آمریکایی تمام مراحل ساخت نخستین بمب اتمی را ثبت کردند و این اسناد دهه‌ها بعد همچنان مورد استفاده قرار می‌گیرند. ایران نیز دانش خود را در اسناد، دانشگاه‌ها، مؤسسات و نسل بعدی دانشمندان حفظ کرده است.
از نظر این مقام آمریکایی، تغییر حکومت تنها تحول اساسی خواهد بود. او پیشنهاد می‌کند ائتلافی شامل روسیه و چین برای انزوای کامل حکومت تشکیل شود تا نظام به‌تدریج فرسوده و زمینه قیام مردم فراهم شود. بااین‌حال، حمله زمینی آمریکا را تقریباً ناممکن می‌داند، زیرا افکار عمومی، ارتش و فرماندهان آمریکایی بدون وجود تهدیدی فوری با اشغال کشوری بزرگ و متخاصم موافق نیستند.
جزئیات طرح حمله اسرائیل به نطنز و فردو
مقاله یادآوری می‌کند که اسرائیل در سال ۱۹۸۱ رآکتور عراق و در سال ۲۰۰۷ رآکتور سوریه را با یک حمله نابود کرد، اما برنامه ایران گسترده‌تر، پراکنده‌تر و عمیق‌تر است.
در سال ۲۰۱۱، اسرائیل طرح بسیار دقیقی برای حمله هم‌زمان به نطنز و فردو آماده کرده بود. موساد اطلاعات گسترده‌ای از داخل این مراکز جمع‌آوری کرد و نیروی هوایی برای استفاده از آرایش بزرگی از جنگنده‌ها و هواپیماهای سوخت‌رسان آماده شد. طراحان حتی وزن هر بمب و محل دقیق اصابت آن را محاسبه کرده بودند.
امیر اشل، فرمانده وقت نیروی هوایی، تمرین‌هایی برای روش ویژه نفوذ به سنگرهای فردو آغاز کرد و هشدار داد که ممکن است همه هواپیماها از مأموریت بازنگردند. با وجود این آمادگی، عملیات انجام نشد، زیرا آمریکا با آن همراه نبود. یکی از افراد درگیر در طرح گفته است اسرائیل بدون حمایت آمریکا وارد چنین عملیاتی نمی‌شود.
پس از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، گزینه نظامی برای مدتی کنار گذاشته شد؛ اما در سال ۲۰۱۸ ارزیابی موساد این بود که ایران فقط دو سال با بمب فاصله دارد. خروج ترامپ از توافق نیز نگرانی اسرائیل از گریز هسته‌ای ایران را افزایش داد و منابع گسترده‌ای دوباره به گزینه نظامی اختصاص یافت.
این‌بار طرح اسرائیل شامل حمله هم‌زمان به سه پایه برنامه ایران بود: تأسیسات غنی‌سازی، دانشمندان ارشد هسته‌ای و شبکه موشک‌های بالستیک. این برنامه در عملیات ژوئن ۲۰۲۵ اجرا شد. مطالعات مؤسسه علوم و امنیت بین‌المللی نشان داد این حملات برنامه سانتریفیوژ ایران را متوقف، مراکز مربوط به سلاح هسته‌ای و موشک‌ها را به‌شدت تخریب و با کشتن دانشمندان، بخشی از دانش تخصصی را از دسترس خارج کرد.
ترامپ پس از عملیات اعلام کرد برنامه هسته‌ای ایران کاملاً نابود شده است؛ اما مقام‌های اسرائیلی این ادعا را اغراق‌آمیز می‌دانند. در زمان طراحی عملیات ترور دانشمندان، برآورد اطلاعات نظامی اسرائیل این بود که این اقدام فقط حدود شش ماه تأخیر ایجاد خواهد کرد. ایران دانشگاه‌ها و پژوهشگران توانمندی دارد و دستیاران دانشمندان کشته‌شده می‌توانند جای آنان را بگیرند.
پیشنهاد «انجماد راستی‌آزمایی‌شده»
الی لویت، معاون پیشین کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل، وضعیت موجود را کم‌ضررترین گزینه می‌داند و پیشنهاد می‌کند اسرائیل بر سه مطالبه تمرکز کند:
ایران هیچ تغییری در وضعیت هسته‌ای موجود ایجاد نکند؛
بازرسی کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از همه مراکز را بپذیرد؛
هرگونه تغییر فقط در چارچوب سازوکاری الزام‌آور، هماهنگ و کاملاً صلح‌آمیز انجام شود.
نتیجه این پیشنهاد «انجماد راستی‌آزمایی‌شده» است. اگر اورانیوم غنی‌شده زیر زمین باقی مانده، به‌جای اصرار فوری بر برچیدن همه تأسیسات یا خروج مواد، باید ایران را ملزم کرد به آن دست نزند و این تعهد تحت نظارت دقیق قرار گیرد.
افرایم اسکولای نیز می‌گوید حملات نظامی چشم‌انداز محدودی دارند. تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهند ایران پس از دو دور حمله در حال بازسازی مراکز هسته‌ای است. حتی اگر فردو به‌شدت آسیب دیده باشد، آن مرحله از فرایند را می‌توان در مکان دیگری انجام داد.
او معتقد است دیپلماسی همراه با فشار اقتصادی و تهدید نظامی می‌تواند نتیجه بهتری ایجاد کند؛ مشروط بر اینکه توافق بسیار سختگیرانه باشد و بر این فرض بنا شود که ایران همواره در پی دورزدن محدودیت‌هاست. جرمی ایساخاروف نیز می‌گوید ترکیب دیپلماسی، تحریم، توقیف دارایی‌ها، محدودیت فروش نفت و تهدید معتبر نظامی بیش از دو دهه مانع گریز ایران به‌سوی بمب شد و نیروی نظامی باید آخرین گزینه باقی بماند.
«پارادوکس ایران» و رقابت هسته‌ای منطقه‌ای
مایکل سینگ وضعیت کنونی را «پارادوکس ایران» می‌نامد: هرچه ایران ضعیف‌تر شود، انگیزه آن برای دستیابی به سلاح هسته‌ای بیشتر و حرکتش به‌سوی بمب سریع‌تر می‌شود. حملات مستقیم اسرائیل و آمریکا می‌تواند رهبران ایران را متقاعد کند که تنها یک بازدارنده هسته‌ای قادر به جلوگیری از حملات آینده است.
این خطر به ایران محدود نمی‌شود. عربستان با آمریکا برای ایجاد برنامه هسته‌ای غیرنظامی توافق کرده و امارات و قطر نیز به همان مسیر علاقه نشان می‌دهند. مصر برای دریافت فناوری هسته‌ای با روسیه در تماس بوده و ترکیه نیز ممکن است وارد این رقابت شود. نگرانی بلندمدت اسرائیل، شکل‌گیری مسابقه‌ای است که چند کشور خاورمیانه را به «دولت‌های آستانه هسته‌ای» تبدیل کند.
مقاله همچنین برای نخستین‌بار به جزئیاتی از نگرانی اسرائیل درباره پاکستان اشاره می‌کند. دستگاه اطلاعاتی اسرائیل سال‌ها ادعاهایی را بررسی کرده که پاکستان شاید بمب‌هایی را برای انتقال احتمالی به عربستان نگهداری کند. در یکی از ملاقات‌ها، یک مقام ارشد خلیجی به همتای اسرائیلی خود پیام پاکستان را منتقل کرده است: اسلام‌آباد تضمین می‌دهد که سلاح هسته‌ای به هیچ کشور دیگری واگذار نخواهد کرد.
یک مقام پیشین اسرائیلی می‌گوید کشورها لزوماً به‌دنبال داشتن فوری بمب نیستند؛ آنها می‌خواهند به دولت آستانه‌ای تبدیل شوند، یعنی دانش و زیرساختی داشته باشند که در صورت لزوم امکان حرکت سریع به‌سوی سلاح را فراهم کند. این تمایل به حکومت‌های بنیادگرا محدود نیست و حتی دولت‌های عربی نزدیک به اسرائیل نیز آن را دنبال می‌کنند.
هند، چین و پایان احتمالی ابهام هسته‌ای اسرائیل
بر اساس مقاله، اسرائیل باید علاوه بر تقویت روابط منطقه‌ای، مناسبات خود را با قدرت‌های هسته‌ای خارج از خاورمیانه، به‌ویژه هند و چین، گسترش دهد تا مانع فروش فناوری و مواد حساس به ایران شود.
بااین‌حال، هیچ‌یک از این اقدامات تضمین نمی‌کند ایران هرگز به بمب دست پیدا نکند. بنابراین، برخی کارشناسان پیشنهاد کرده‌اند اسرائیل توان «ضربه دوم» خود را تقویت کند؛ یعنی حتی پس از تحمل یک حمله هسته‌ای، توان پاسخ‌گویی داشته باشد. این برنامه تنها به زیردریایی‌ها محدود نیست و می‌تواند شامل استقرار اسکادران‌های هوایی اسرائیل در خارج از کشور باشد تا در صورت نابودی پایگاه‌های داخلی نیز قادر به حمله باشند.
گزینه دیگر، پایان‌دادن به سیاست ابهام هسته‌ای اسرائیل است. این سیاست باعث شده اسرائیل نه داشتن سلاح هسته‌ای را تأیید کند و نه آن را رد کند. برخی کارشناسان معتقدند اعلام آشکار توانایی هسته‌ای می‌تواند بازدارندگی اسرائیل را تقویت کند.
نتیجه‌گیری
مقاله نتیجه می‌گیرد که هیچ مسیر ساده و نهایی برای رفع تهدید ایران وجود ندارد. سرنگونی حکومت از بیرون می‌تواند غیرعملی و زیان‌بار باشد؛ انقلاب داخلی قابل برنامه‌ریزی نیست؛ حمله نظامی تنها زمان می‌خرد؛ ترور دانشمندان، دانش هسته‌ای را نابود نمی‌کند؛ و حتی حکومت بعدی ایران نیز احتمالاً خواهان حفظ ظرفیت هسته‌ای خواهد بود.
اسرائیل میان خطر مسابقه هسته‌ای منطقه‌ای، هزینه سازش دیپلماتیک و محدودیت قدرت نظامی گرفتار شده است. راه واقع‌بینانه، ترکیبی از بازدارندگی، فشار اقتصادی و سیاسی، تهدید نظامی معتبر، بازرسی‌های بی‌سابقه و هماهنگی نزدیک با آمریکا است.
چالش هسته‌ای ایران مسئله‌ای با نقطه پایان مشخص نیست. اسرائیل باید آن را نه پروژه‌ای برای «حل نهایی»، بلکه مسئله‌ای دائمی برای مدیریت راهبردی بداند. مهم‌ترین تله، باور به این تصور است که یک عملیات نظامی، انقلاب یا توافق می‌تواند برای همیشه این تهدید را از میان بردارد.
Israel Hayom The great struggle against Iran has a dangerous catch At the volatile intersection between scenarios of revolution from within and illusions of political engineering from without, the fight against Iran's nuclear
Post #1548 249
نبرد بزرگ با ایران یک تله خطرناک دارد
در تقاطع انقلاب از درون و مهندسی سیاسی از بیرون، مبارزه با برنامه هسته‌ای ایران هیچ راه‌حل جادویی ندارد
ایتای ایلنای | اسرائیل هیوم | ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶، به‌روزرسانی ۲۲ سپتامبر
لینک مقاله
درباره نویسنده: ایتای ایلنای، روزنامه‌نگار اسرائیلی و نویسنده حوزه‌های امنیتی، اطلاعاتی و سیاسی در اسرائیل هیوم است.
ترجمه و تلخیص: @irananalyses
تلخیص
این گزارش مفصل اسرائیل هیوم استدلال می‌کند که اسرائیل برای مقابله با تهدید هسته‌ای ایران میان چند گزینه دشوار گرفتار شده است: حملات نظامی و عملیات مخفی، فشار اقتصادی، توافقی سختگیرانه، کمک به انقلاب داخلی یا تلاش برای سرنگونی حکومت از بیرون. بااین‌حال، مقام‌های پیشین موساد، اطلاعات نظامی و نهادهای هسته‌ای اسرائیل معتقدند هیچ‌یک از این گزینه‌ها به‌تنهایی قادر نیست برای همیشه برنامه هسته‌ای یا جاه‌طلبی راهبردی ایران را از میان ببرد.
مقاله با سناریویی تخیلی درباره «آرش»، شهروند ناراضی اما محتاط ایرانی، آغاز می‌شود که پس از کشته‌شدن یکی از بستگانش، بحران برق و گاز و مشاهده حمله‌ای خارجی به یک ایست بازرسی سپاه، برای نخستین‌بار به معترضان می‌پیوندد. هدف این روایت طرح پرسش اصلی مقاله است: آیا اسرائیل و آمریکا می‌توانند با تشدید بحران اقتصادی، شکستن انحصار ارتباطی حکومت و ازکارانداختن دستگاه سرکوب، شرایط انقلاب از درون را فراهم کنند؟
طرح محرمانه موساد برای حرکت مسلحانه به‌سوی تهران
بر اساس این گزارش، ایده «بی‌ثبات‌کردن حکومت» دست‌کم از سال ۲۰۰۲ و دوره ریاست مئیر داگان بر موساد دنبال می‌شد. هدف اولیه سرنگونی نبود، بلکه افزایش هزینه‌های حکومت و مختل‌کردن برنامه هسته‌ای بود. اما پس از آنکه عملیات متعدد تنها توانستند برنامه ایران را به تأخیر بیندازند، این دیدگاه در موساد تقویت شد که تا جمهوری اسلامی باقی بماند، تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای نیز ادامه خواهد یافت.
یکی از افشاگری‌های اصلی مقاله، جزئیات طرحی است که اندکی پس از آغاز ریاست دیوید بارنیا بر موساد تدوین شد. این طرح شامل مسلح‌کردن و آموزش شبه‌نظامیان کرد و نیروهایی از دیگر اقلیت‌های قومی بود. بر اساس آن، ده‌ها هزار نیروی مسلح با حمایت گسترده نیروی هوایی اسرائیل از مناطق کردنشین حرکت می‌کردند، جوانان مخالف حکومت را با خود همراه می‌ساختند و موجی را به‌سوی تهران به راه می‌انداختند.
یک مقام مطلع از طرح ادعا کرده است که مقدمات آن همچنان آماده است و فقط به «چراغ سبز ترامپ» نیاز دارد. بااین‌حال، شماری از مقام‌های پیشین موساد این طرح را خیال‌پردازانه می‌دانند. به گفته آنان، جدایی‌طلبان در میان کردها، آذری‌ها و بلوچ‌ها اقلیتی کوچک‌اند و ورود نیروهای مسلح قومی به شهرهای ایران احتمالاً با مقاومت شدید مردم روبه‌رو خواهد شد.
یک مقام امنیتی پیشین نیز گفته است تغییر حکومت ممکن است راه‌حل مناسبی برای مسئله هسته‌ای باشد، اما اسرائیل توانایی اجرای حرفه‌ای چنین طرحی را ندارد. او به تجربه ناموفق همکاری با فالانژهای لبنان و گروه‌های مسلح در غزه اشاره کرده و گفته است اسرائیل بارها در مهندسی سیاسی و ساختن نظم جایگزین شکست خورده است.
کمک به مردم به‌جای مسلح‌کردن جدایی‌طلبان
یک ایرانی‌تبار ساکن اسرائیل می‌گوید انقلاب تنها می‌تواند از درون جامعه و با مشارکت بخش وسیعی از مردم شکل گیرد. از نگاه او، اسرائیل و آمریکا باید به‌جای تکیه بر گروه‌های جدایی‌طلب، دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی را از کار بیندازند. در اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ هزاران غیرنظامی کشته شدند؛ بنابراین، در دور بعدی اعتراضات، آمریکا و اسرائیل باید ایست‌های بازرسی بسیج و مراکز فرماندهی سپاه را هدف قرار دهند و به شهروندان کمک کنند در برابر سرکوب دوام بیاورند.
این دیدگاه با سخنان یک فعال سازمان «دانشجویان پیشرو ایران» همراه شده است. او می‌گوید شبکه مخالفان نسبت به سال ۲۰۱۷ بسیار گسترده‌تر شده و اکنون میان احزاب، سازمان‌ها و گروه‌های آزادی زنان ارتباط‌هایی شکل گرفته است. به باور او، معترضان هم دلایل کافی برای انقلاب دارند و هم در حال ایجاد یک بدیل سیاسی شبکه‌ای هستند.
مارک دوبوویتز، مدیر بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، نیز برنامه‌ای مرحله‌ای پیشنهاد کرده است: واردکردن گسترده پایانه‌های استارلینک و ایجاد شبکه‌های ماهواره‌ای برای عبور از قطع اینترنت؛ حمله به مراکز فرماندهی سپاه و بسیج؛ و برقراری تماس محرمانه با مقام‌ها، فرماندهان و سفیران برای تشویق آنها به جداشدن از حکومت. او پیشنهاد می‌کند ابتدا اعضای ارتش و سپس افسران میانی سپاه و بسیج با وعده عفو و خروج امن هدف این کارزار قرار گیرند.
افشاگری درباره مخالفت نتانیاهو و کاخ سفید با حمله به انرژی ایران
یکی دیگر از اطلاعاتی که مقاله برای نخستین‌بار منتشر می‌کند، اختلاف بر سر حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران است. به گزارش اسرائیل هیوم، دیوید بارنیا در جریان عملیات ژوئن ۲۰۲۵ از بنیامین نتانیاهو خواست علاوه بر تأسیسات هسته‌ای و نظامی، مراکز نفت و گاز ایران نیز هدف قرار گیرند.
نتانیاهو این درخواست را رد کرد، زیرا نگران بود ایران نیز زیرساخت‌های برق و انرژی اسرائیل را هدف قرار دهد. یک مقام ارشد پیشین موساد گفته است جامعه اسرائیل تحمل قطع طولانی برق را ندارد و نتانیاهو از پیامدهای داخلی چنین حملات متقابلی بیم داشت.
حدود شش ماه بعد، در عملیات مشترک بعدی، نتانیاهو با حمله به زیرساخت‌های انرژی موافقت کرد، اما این‌بار کاخ سفید آن را قاطعانه وتو کرد. آن مقام موساد این وضعیت را چنین خلاصه کرده است: در عملیات نخست، اسرائیل می‌توانست حمله کند اما نمی‌خواست؛ در عملیات دوم می‌خواست حمله کند، اما به‌دلیل مخالفت آمریکا نمی‌توانست. به گفته او، مهم‌ترین اقدامی که ترامپ در جریان عملیات مشترک مانع آن شد، حمله گسترده به تأسیسات انرژی ایران بود.
بااین‌حال، آمریکا بعداً در چارچوب تبادل حملات، شماری از تأسیسات انرژی ایران را هدف قرار داد. بنا بر ادعای گزارش، تخریب تأسیسات گازی استان فارس حدود ۲۳۰ میلیون مترمکعب از تولید روزانه گاز ایران کاست و ناترازی مزمن انرژی را به بحرانی ملی تبدیل کرد. آثار آن به‌سرعت در تولید، حمل‌ونقل، قیمت‌ها و زندگی خانوارها نمایان شد.
کارشناسان اسرائیلی معتقدند افزایش قیمت سوخت به‌تنهایی الزاماً اعتراض ایجاد نمی‌کند، اما بحران شدید انرژی می‌تواند پایه اقتصادی یک خیزش تازه را فراهم سازد. بااین‌حال، حتی سرنگونی جمهوری اسلامی نیز تضمین نمی‌کند که حکومت آینده ایران برنامه هسته‌ای را کنار بگذارد.
زوهر پالتی، مقام پیشین وزارت دفاع و موساد، می‌گوید هر حکومت ایرانی برای تبدیل کشور به یک قدرت بزرگ، به توان اقتصادی، نظامی و هسته‌ای نیاز خواهد داشت. حکومت شاه نیز در پی ایجاد ظرفیت هسته‌ای بود. یک حکومت جدید ممکن است از هدف نابودی اسرائیل صرف‌نظر کند، اما احتمالاً گزینه هسته‌ای را حفظ خواهد کرد.
افشاگری درباره تماس اسرائیل با تیم انتخاباتی بایدن
مقاله همچنین برای نخستین‌بار گزارش می‌دهد که در جریان رقابت‌های مقدماتی انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۰ آمریکا، اسرائیل ران درمر را مأمور کرد با مقام‌های ارشد اطراف جو بایدن، از جمله آنتونی بلینکن، گفت‌وگو کند. هدف این بود که بایدن به‌طور علنی وعده بازگشت به توافق هسته‌ای را مطرح نکند.
به گفته یک مقام شورای امنیت ملی اسرائیل، اطرافیان بایدن می‌دانستند چنین موضعی با مخالفت شدید اسرائیل روبه‌رو می‌شود و می‌تواند به کارزار انتخاباتی او آسیب بزند. این اقدام نشان می‌دهد اسرائیل حتی پیش از ورود بایدن به کاخ سفید برای تأثیرگذاری بر موضع عمومی او درباره توافق هسته‌ای تلاش کرده بود.
توافق هسته‌ای و سرنوشت ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم
ایال تسیر کوهن، رئیس پیشین اداره روابط بین‌الملل موساد، می‌گوید راه‌حل مطلوب باید توافقی قابل اجرا و راستی‌آزمایی باشد. یکی از ضعف‌های توافق سال ۲۰۱۵ این بود که تحقیق و توسعه هسته‌ای ایران را به‌اندازه کافی محدود نکرد. تهران حتی در دوره محدودیت غنی‌سازی توانست سانتریفیوژها و روش‌هایی توسعه دهد که زمان گریز هسته‌ای را کوتاه‌تر می‌کنند.
امروز ایران می‌تواند با سانتریفیوژهای کمتر و در فضایی کوچک‌تر اورانیوم غنی کند. این ظرفیت شاید برای تولید صنعتی سلاح کافی نباشد، اما می‌تواند مواد لازم برای یک یا دو بمب را فراهم سازد.
مقاله می‌گوید ایران در «کوه کلنگ»، نزدیک نطنز، تأسیسات زیرزمینی تازه‌ای آماده کرده است. بر اساس ارزیابی اطلاعاتی اسرائیل که در رسانه‌های آمریکایی منتشر شده، هزاران سانتریفیوژ به تونل‌هایی عمیق‌تر از فردو منتقل شده‌اند. ایران ممکن است در این مرکز اورانیوم ۶۰ درصدی موجود را تا سطح تسلیحاتی ۹۰ درصد غنی کند.
دیوید ماکوفسکی می‌گوید موضوع اصلی مذاکرات فعلی، سرنوشت حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی ایران است. یکی از گزینه‌های مطرح در واشنگتن «رقیق‌سازی» یا Downblending است؛ یعنی کاهش سطح غنا از ۶۰ درصد به ۳.۶۷ درصد.
اسرائیل احتمالاً به رقیق‌سازی در داخل ایران رضایت نخواهد داد و خواهان انتقال مواد به کشوری ثالث خواهد شد. دلیل آن نگرانی از غنی‌سازی مجدد مخفیانه است. ماکوفسکی پیش‌بینی می‌کند ایران ممکن است برای دادن یک پیروزی محدود به ترامپ با رقیق‌سازی موافقت کند، اما اصرار داشته باشد مواد در داخل کشور باقی بمانند تا امکان غنی‌سازی مجدد را حفظ کند.
ترور دانشمندان دانش هسته‌ای را نابود نمی‌کند
اسرائیل طی سال‌های گذشته دانشمندان ارشد را به‌عنوان گلوگاه برنامه هسته‌ای هدف قرار داده است. اما یک ژنرال بازنشسته نیروی هوایی آمریکا می‌گوید ترور دانشمندان فقط در چرخ‌دنده‌های برنامه «شن می‌ریزد» و آن را کند می‌کند؛ دانش هسته‌ای را نمی‌توان نابود کرد.
  • 👍 1
  • 👎 1
Post #1547 375
کارزار فشار آمریکا، ایران را از جهان خارج منزوی می‌کند
یک بانکدار سابق که اکنون در وزارت خزانه‌داری آمریکا فعالیت می‌کند، طی سفری محرمانه به کشورهای مختلف هشدار داده است که پروازهای ایران را متوقف و ارتباطات بانکی با تهران را قطع کنند
بنوا فوکن | وال‌استریت ژورنال | ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
لینک مقاله

ترجمه و تلخیص: @irananalyses

وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد که دولت آمریکا کارزاری فشرده برای قطع آخرین ارتباطات بانکی، هوایی و تجاری ایران با کشورهای همسایه به راه انداخته است. پیام واشنگتن به شرکای تجاری تهران صریح است: کشورها باید میان تجارت با ایران و دسترسی به بازار و نظام مالی آمریکا یکی را انتخاب کنند.
این مأموریت بر عهده جاناتان برک، معاون وزیر خزانه‌داری آمریکا در امور تأمین مالی تروریسم و مدیرعامل پیشین سیتی‌بانک در لندن، گذاشته شده است. او طی سفری دو‌هفته‌ای به خاورمیانه و اروپا، با مقام‌های کشورهای مختلف دیدار کرد و درباره پیامدهای ادامه همکاری با ایران هشدار داد. وزارت خزانه‌داری در مجموع با بیش از ۵۰ کشور تماس گرفته است.
این فشار در مدت کوتاهی نتایج مهمی داشته است. عمان، امارات، ترکیه، جمهوری آذربایجان و گرجستان پروازهای ایران یا شرکت ماهان‌ایر را متوقف کرده‌اند. فعالیت بانک ملی ایران در امارات محدود شده، مجوز بانک ملت در ترکیه لغو شده و بریتانیا نیز قصد ندارد معافیت‌های بانکی ایران را تمدید کند. این اقدامات علاوه بر تحریم‌های قدیمی و محاصره دریایی بنادر ایران اعمال می‌شوند و فشار اقتصادی بی‌سابقه‌ای بر تهران وارد کرده‌اند.
نایجل کوشنر، وکیل بریتانیایی که دو دهه در زمینه تحریم‌های ایران فعالیت کرده، می‌گوید تاکنون چنین فشار شدیدی بر بخش‌های بانکی و هوانوردی ایران مشاهده نکرده است. به گفته او، آمریکا ظرف چند هفته تأثیری بیشتر از کارزارهای طولانی تحریمی آغازشده از سال ۲۰۱۰ ایجاد کرده است.
چرا فشار آمریکا این‌بار مؤثرتر است؟
ایران از زمان انقلاب ۱۹۷۹ و بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا با تحریم‌های فزاینده روبه‌رو بوده است. با وجود قطع ارتباط با نظام دلاری و مسدودشدن دارایی‌های خارجی، تهران طی دهه‌های گذشته توانسته بود ارتباطات بانکی و پروازی خود را با کشورهای همسایه حفظ کند و از آنها به‌عنوان مسیر دسترسی به اقتصاد جهانی استفاده کند.
اما جنگ جاری اعتماد کشورهای عرب خلیج فارس به ایران را به‌شدت کاهش داده است. حملات ایران به زیرساخت‌های انرژی کشورهایی مانند امارات، ادامه حملات سپاه به کشتی‌ها در اطراف تنگه هرمز و پیشروی حوثی‌های مورد حمایت تهران در باب‌المندب و حملات آنها به تأسیسات نفتی عربستان، این کشورها را به همکاری بیشتر با واشنگتن سوق داده است.
تنگه هرمز پیش از جنگ مسیر عبور حدود یک‌پنجم نفت جهان بود. اکنون هم‌زمانی اقدامات سپاه در هرمز و حضور حوثی‌ها در باب‌المندب، کشورهای منطقه را با تهدید علیه دو آبراه حیاتی روبه‌رو کرده است. آمریکا از همین نگرانی برای متقاعدکردن شرکای سابق ایران استفاده می‌کند.
برک می‌گوید شرکای آمریکا اکنون با «فوریتی تازه» با مسئله ایران برخورد می‌کنند. او همچنین گفته است که پس از نزدیک به پنج دهه تحمل رفتار ایران، واشنگتن به مرز نهایی صبر خود رسیده است.
عمان؛ نخستین هدف کارزار
نخستین مقصد سفر منطقه‌ای برک، عمان بود؛ کشوری که مدت‌ها میان ایران و غرب میانجیگری کرده، اما با ادامه جنگ تحت فشار فزاینده ترامپ قرار گرفته است. هدف اولیه آمریکا متوقف‌کردن پروازهای ماهان‌ایر بود؛ شرکت خصوصی ایرانی مرتبط با سپاه که کشورهای غربی آن را متهم به انتقال سلاح، نیرو و تدارکات می‌کنند.
ماهان‌ایر با وجود قرارداشتن در فهرست تحریم‌های آمریکا، همچنان به عمان و کشورهای دیگر پرواز می‌کرد. برک گفته است هنگام گفت‌وگو با مقام‌های برخی کشورها، هم‌زمان مسیر پروازهای ماهان را در سامانه فلایت‌رادار مشاهده می‌کرد و از آنها می‌پرسید چگونه اجازه ادامه این پروازها را می‌دهند.
مقام‌های عمانی سفر برک را نشانه جدیت آمریکا در اجرای تحریم‌ها دانستند و به این نتیجه رسیدند که خودداری از همکاری می‌تواند به اقتصاد عمان آسیب بزند. مسقط ظرف یک هفته همه پروازهای ماهان‌ایر را ممنوع کرد و پس از اجرایی‌شدن محدودیت‌های جدید آمریکا، تمام پروازهای خطوط هوایی ایران را متوقف ساخت.
امارات و قطع مسیر مالی ایران
مقصد بعدی برک امارات متحده عربی بود. امارات متحد مهم آمریکا است، اما روابط تاریخی، فرهنگی و اقتصادی گسترده‌ای با ایران دارد و به‌ویژه دبی یکی از مهم‌ترین مسیرهای غیرمستقیم ایران برای دسترسی به نظام مالی و تجارت جهانی بوده است.
برک در مذاکرات خود با مقام‌های اماراتی به اقدام اخیر آمریکا علیه شعبه محلی یک بانک مصری به‌دلیل ارتباط با ایران اشاره کرد؛ اقدامی که حامل هشداری ضمنی درباره هزینه ادامه همکاری مالی با تهران بود.
پس از این دیدار، امارات شعب محلی بانک ملی ایران، بزرگ‌ترین بانک تجاری جمهوری اسلامی، را از انجام تراکنش‌های مرتبط با ایران منع کرد. مصطفی پاکزاد، واسطه مالی سابق ایرانی، می‌گوید این اقدام مستقیماً «لوله‌کشی تجارت خارجی ایران» را هدف قرار داده است؛ زیرا بانک ملی یکی از مجاری اصلی پرداخت هزینه کالاهای وارداتی بود.
امارات روز پنجشنبه همه پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایرانی را نیز ممنوع کرد؛ تصمیمی که علاوه بر جابه‌جایی مسافر، تجارت و ارتباطات اقتصادی ایران را مختل خواهد کرد.
ترکیه، جمهوری آذربایجان و گرجستان
برک سپس به ترکیه رفت. آنکارا پس از این مذاکرات، پروازهای ماهان‌ایر را لغو و مجوز فعالیت بانک ملت ایران را باطل کرد. بانک ملت یکی از بزرگ‌ترین بانک‌های خصوصی ایران و کانالی مهم برای تراکنش‌های تجاری میان ایران و ترکیه بود.
دیپلمات‌های آمریکایی هم‌زمان با جمهوری آذربایجان و گرجستان تماس گرفتند و این دو کشور نیز ورود خطوط هوایی ایران را متوقف کردند. در نتیجه، بخش مهمی از مسیرهای هوایی ایران به خاورمیانه، قفقاز و اروپا در مدت کوتاهی بسته شده است.
روسیه و چین؛ مسیرهای باقی‌مانده
با وجود این محدودیت‌ها، ایران هنوز کاملاً از جهان جدا نشده است. ماهان‌ایر همچنان به روسیه و چین، دو شریک اصلی تهران، پرواز دارد. وزارت خزانه‌داری شرکت‌ها و عوامل مرتبط با ایران را در هر دو کشور تحریم کرده است، اما برک می‌گوید گفت‌وگو با مسکو و پکن بخشی از مذاکرات سیاسی گسترده‌تر کاخ سفید است.
این تفاوت نشان می‌دهد واشنگتن در برابر شرکای کوچک‌تر ایران از تهدید مستقیم تحریم استفاده می‌کند، اما ارتباطات ایران با روسیه و چین را در چارچوب رقابت و مذاکرات کلان‌تر با این دو قدرت بررسی می‌کند.
فشار بریتانیا بر بانک ملی
برک سفر خود را در لندن به پایان رساند و با وزارت خارجه و وزارت خزانه‌داری بریتانیا دیدار کرد. دولت بریتانیا اعلام کرده است معافیت‌هایی را که به برخی بانک‌های ایرانی اجازه فعالیت در مرکز مالی اروپا می‌داد، تمدید نخواهد کرد.
این تصمیم می‌تواند عملاً فعالیت شعبه بانک ملی در لندن را متوقف کند، زیرا مجوز بریتانیایی آن در ماه آینده نیازمند تمدید است. بسته‌شدن این شعبه فشار بر شبکه تجارت خارجی و دسترسی ایران به خدمات مالی بین‌المللی را بیشتر خواهد کرد.
واکنش ایران
مقاله نتیجه می‌گیرد که کارزار جدید آمریکا صرفاً مجموعه دیگری از تحریم‌های رسمی نیست؛ بلکه یک عملیات دیپلماتیک مستقیم برای وادارکردن کشورها به اجرای عملی انزوای ایران است. تفاوت این مرحله با فشارهای گذشته، همکاری گسترده‌تر کشورهای منطقه است که بر اثر جنگ، حملات ایران و افزایش بی‌اعتمادی به تهران شکل گرفته است.
آمریکا طی چند هفته موفق شده بخشی از مسیرهای هوایی و بانکی ایران در عمان، امارات، ترکیه، قفقاز و بریتانیا را مسدود کند. بااین‌حال، اثربخشی نهایی کارزار به استمرار فشار و توان واشنگتن برای محدودکردن ارتباطات ایران با چین و روسیه بستگی دارد. به گفته یکی از مقام‌های پیشین خزانه‌داری، تحریم زمانی مؤثر است که طرف مقابل باور کند آمریکا در اجرای آن جدی و مداوم خواهد بود.https://www.wsj.com/world/middle-east/a-u-s-arm-twisting-campaign-is-cutting-iran-off-from-the-rest-of-the-world-ebcd990e?mod=hp_lead_pos2
The Wall Street Journal Exclusive | A U.S. Arm-Twisting Campaign Is Cutting Iran Off From the Rest of the World A former Citi banker now with the Treasury Department made a secretive trip, warning countries to end flights and cut off banks.
Post #1546 332
ترامپ پیشنهاد آتش‌بس ایران را رد کرد؛ احتمال ازسرگیری بمباران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای
رئیس‌جمهور آمریکا تردید دارد تهران شروط او را بپذیرد
الکساندر وارد و سامر سعید | وال‌استریت ژورنال | ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
درباره نویسندگان: الکساندر وارد، خبرنگار وال‌استریت ژورنال در واشنگتن، و سامر سعید، خبرنگار این روزنامه در دبی، تحولات سیاست خارجی آمریکا و خاورمیانه را پوشش می‌دهند.
ترجمه و تلخیص: @irananalyses
تلخیص
به گزارش وال‌استریت ژورنال، دونالد ترامپ پیشنهاد ایران برای برقراری آتش‌بس هفت‌روزه را رد کرده و به مشاورانش گفته است که احتمالاً پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر، بمباران ایران از سر گرفته خواهد شد. پیشنهاد تهران شامل بازگشایی تنگه هرمز و آغاز دوباره مذاکرات هسته‌ای در برابر رفع محاصره بنادر ایران بود؛ محاصره‌ای که آسیب عمیقی به اقتصاد این کشور وارد کرده است.
ترامپ در اظهارات عمومی مدعی است که ایران پس از انتخابات برای رسیدن به توافقی که برنامه هسته‌ای‌اش را برچیند، به واشنگتن التماس خواهد کرد. اما به گفته مقام‌های آمریکایی، او در محافل خصوصی تردید دارد تهران مطالباتش را بپذیرد و به همین دلیل، بازگشت به عملیات نظامی را محتمل می‌داند. موضع فعلی او نشان می‌دهد وضعیت مبهم میان جنگ و صلح ممکن است دوباره به‌سمت درگیری حرکت کند.
بااین‌حال، تصمیم ترامپ هنوز قطعی نیست. او در طول جنگ هفت‌ماهه بارها میان مذاکره، حملات هوایی و تشدید تحریم‌ها جابه‌جا شده و دیدگاهش ممکن است طی هفته‌های آینده یا پس از مشخص‌شدن نتایج انتخابات تغییر کند. همچنین ابعاد حملات احتمالی روشن نیست. ترامپ به‌دلیل کاهش ذخایر مهمات و ضرورت حفظ آنها برای بحران‌های دیگر، تمایلی به ازسرگیری عملیات گسترده ندارد؛ اما سابقه دارد که برای شکستن بن‌بست مذاکرات، دستور حملات سنگین صادر کند.
رئیس‌جمهور آمریکا در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل تأکید کرد که محاسبات انتخاباتی در تصمیم او درباره ایران نقشی ندارد و تنها هدفش جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است. بااین‌حال، او هم‌زمان از جمهوری‌خواهان خواسته است در انتخابات میان‌دوره‌ای چنان رأی دهند که گویی نام خودش روی برگه رأی قرار دارد.
ادامه مذاکرات از طریق میانجی‌ها
یک مقام آمریکایی گفته است ایران و آمریکا همچنان با واسطه میانجی‌ها، از جمله درباره پرونده هسته‌ای، مذاکره می‌کنند. بااین‌حال، عملیات تحت رهبری آمریکا برای عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز، با وجود تهدیدهای ایران، نیاز فوری واشنگتن به دستیابی به توافق را کاهش داده است.
قطر و دیگر میانجی‌های منطقه‌ای در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل تلاش کرده‌اند مذاکرات را احیا کنند. ایران در نشستی که روز یکشنبه در قطر برگزار شد، آتش‌بس هفت‌روزه‌ای را پیشنهاد کرد که می‌توانست مقدمه توقف حملات تهران به کشتی‌ها و پایان جنگ باشد.
بر اساس این پیشنهاد، آمریکا باید:
محاصره دریایی ایران را متوقف کند؛
بخشی از دارایی‌های مسدودشده ایران را آزاد کند؛
تحریم‌های صادرات نفت ایران را کاهش دهد.
در مقابل، ایران متعهد می‌شد:
تنگه هرمز را باز کند؛
حملات به کشتیرانی را متوقف کند؛
مذاکرات مربوط به برنامه هسته‌ای را از سر بگیرد.
اما واشنگتن به ایران و میانجی‌ها اطلاع داده است که ترامپ قصد ندارد محاصره دریایی را لغو کند. دولت آمریکا معتقد است ادامه فشار اقتصادی سرانجام تهران را مجبور خواهد کرد توافقی با شرایط مطلوب واشنگتن و کشورهای عربی خلیج فارس امضا کند.
اختلاف میان دیپلمات‌ها و سپاه
میانجی‌های عرب می‌گویند دیپلمات‌های ایرانی چند پیشنهاد برای پایان جنگ ارائه کرده‌اند و به وخامت فزاینده بحران اقتصادی کشور اذعان دارند. بااین‌حال، سپاه پاسداران که از زمان آغاز جنگ در فوریه عملاً قدرت اصلی نظامی و اقتصادی ایران بوده، اعلام کرده است فرمول تازه‌ای برای توافق را بررسی نخواهد کرد و برای جنگی طولانی آمادگی دارد.
سپاه خواهان بازگشت به شرایط نزدیک به توافق اولیه‌ای است که ترامپ در ماه ژوئن با ایران به دست آورد. آن تفاهم شامل کاهش تحریم‌های صادرات نفت، دسترسی ایران به دارایی‌های مسدودشده و پذیرش نقشی برای تهران در اداره تنگه هرمز بود. در مقابل، ایران باید این آبراه را باز می‌کرد.
بنابراین، اختلاف اصلی فقط بر سر برنامه هسته‌ای نیست، بلکه به آینده محاصره دریایی و کنترل تنگه هرمز مربوط می‌شود. ایران می‌خواهد ابتدا فشار اقتصادی کاهش یابد و تفاهم ژوئن مبنای مذاکرات باشد؛ آمریکا معتقد است اکنون دست بالا را دارد و نباید پیش از پذیرش شروطش از محاصره عقب‌نشینی کند.
مقاله نتیجه می‌گیرد که احتمال بازگشت جنگ افزایش یافته است. ترامپ پیشنهاد آتش‌بس ایران را رد کرده، لغو محاصره را نمی‌پذیرد و انتظار دارد فشار اقتصادی تهران را وادار به قبول توافقی مطلوب آمریکا کند. در مقابل، سپاه از بررسی فرمولی تازه خودداری کرده و برای ادامه یک جنگ طولانی اعلام آمادگی کرده است.
بااین‌حال، مذاکرات غیرمستقیم هنوز ادامه دارد و تصمیم نهایی ترامپ احتمالاً به تحولات هفته‌های آینده، وضعیت ذخایر نظامی آمریکا و نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای بستگی خواهد داشت. در شرایط فعلی، هر دو طرف مذاکره را ادامه می‌دهند، اما هم‌زمان خود را برای بازگشت به درگیری نظامی آماده می‌کنند.https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-rejects-iran-ceasefire-expects-renewed-bombing-after-midterms-5982ee50?mod=hp_lead_pos1
The Wall Street Journal Exclusive | Trump Rejects Iran Ceasefire, Expects Renewed Bombing After Midterms The president is skeptical that Tehran will meet his demands.
Post #1545 384
برای سرنگونی حکومت ایران چه چیزهایی لازم است؟
پیام‌های تروث‌سوشال ترامپ به‌تنهایی نمی‌تواند چنین تغییری ایجاد کند
متیو گولد | واشنگتن‌پست | ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
درباره نویسنده: متیو گولد، دیپلمات بریتانیایی و سفیر پیشین بریتانیا در اسرائیل است که پیش‌تر به‌عنوان معاون سفیر این کشور در ایران نیز خدمت کرده است.
ترجمه و تلخیص: @irananalyses
تلخیص
متیو گولد مقاله را با سه پیام دونالد ترامپ خطاب به مردم ایران آغاز می‌کند. ترامپ در ۱۳ ژانویه، هم‌زمان با کشته‌شدن هزاران معترض، از «میهن‌پرستان ایرانی» خواست اعتراضات را ادامه دهند و نهادهای حکومتی را تصرف کنند و وعده داد که «کمک در راه است». در ۲۸ فوریه، هم‌زمان با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، بار دیگر از مردم خواست پس از پایان عملیات حکومت را در دست بگیرند و آن لحظه را شاید تنها فرصت آنان برای چند نسل خواند. اما در اول سپتامبر، لحن او ناامیدانه‌تر شده بود و پرسید: «مردم ایران چه زمانی قیام و مبارزه خواهند کرد؟»
به نوشته گولد، این سه پیام تراژدی مردم ایران و ضعف سیاست واشنگتن را نشان می‌دهد. حکومت ایران و سپاه پاسداران مصمم‌اند قدرت را حفظ کنند و بارها برخلاف پیش‌بینی‌ها توانسته‌اند از بحران‌های جدی جان سالم به در ببرند. تنها تشویق لفظی مردم یا بمباران هوایی، بدون فراهم‌کردن شرایط لازم برای فروپاشی حکومت، به تغییر رژیم منجر نخواهد شد.
بقای حکومت پس از دو بحران بزرگ
نخستین آزمون، اعتراضاتی بود که از دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد. برخلاف اعتراضات قبلی، این حرکت با اعتصاب بازاریان بازار بزرگ تهران شروع شد و سپس هر ۳۱ استان ایران را دربر گرفت. یک دیپلمات اروپایی شمار معترضان حاضر در خیابان‌های تهران در هشتم ژانویه را بیش از یک میلیون نفر گزارش کرد.
حکومت با خشونتی گسترده و سازمان‌یافته پاسخ داد. مرگ دست‌کم سه هزار معترض تأیید شده و برخی برآوردهای معتبر شمار قربانیان را تا ۳۰ هزار نفر می‌دانند. این سرکوب نشان داد که حتی اعتراضات میلیونی نیز، اگر نتوانند برای مدتی طولانی ادامه یابند و دستگاه امنیتی را دچار شکاف کنند، برای سرنگونی حکومت کافی نیستند.
دومین آزمون در ۲۸ فوریه رخ داد، زمانی که علی خامنه‌ای پس از بیش از ۳۶ سال رهبری، در حمله هوایی آمریکا و اسرائیل کشته شد. او جانشینی معرفی نکرده بود، پسرش مجتبی در همان حملات به‌شدت زخمی شده بود و کشور برای مدتی کوتاه به‌وسیله یک هیئت سه‌نفره موقت اداره شد. با وجود این خلأ، حکومت فرو نپاشید، مجتبی خامنه‌ای سرانجام به رهبری رسید و قدرت به نسلی جوان‌تر و تندروتر منتقل شد. این تحول نشان داد که حتی حذف رأس حکومت نیز الزاماً به تغییر رژیم منجر نمی‌شود.
گولد پنج شرط اساسی را برای سقوط احتمالی جمهوری اسلامی مطرح می‌کند.
۱. بازگشت ائتلاف گسترده مردم به خیابان‌ها
نخست، مردم ایران باید با وجود تجربه خشونت و سرکوب، بار دیگر به خیابان‌ها بازگردند و ائتلاف گسترده‌ای را که در آغاز سال شکل گرفت، میان طبقات و مناطق مختلف کشور بازسازی کنند.
محتمل‌ترین عامل ایجاد چنین حرکتی بحران اقتصادی است؛ بحرانی که ایرانیان هم حکومت خود و هم فشارهای آمریکا را مسئول آن می‌دانند. نرخ تورم به بالاترین سطح از زمان جنگ جهانی دوم رسیده، بیش از یک‌پنجم جوانان بیکارند، قیمت سوخت افزایش یافته و عرضه آن نیز کافی نیست. نویسنده معتقد است یک زمستان دشوار می‌تواند فشار اقتصادی را تشدید و مردم بیشتری را به خیابان‌ها بکشاند.
۲. تداوم اعتراضات پس از آغاز سرکوب
حضور اولیه مردم کافی نیست. اعتراضات باید پس از شروع سرکوب، بازداشت‌ها و قطع اینترنت ادامه پیدا کند. حکومت تنها زمانی با تهدیدی واقعی روبه‌رو می‌شود که نتواند با چند روز خشونت، مردم را از خیابان‌ها خارج کند. تجربه اعتراضات ژانویه نشان داد که حکومت آمادگی و اراده استفاده از نیروی مرگبار در مقیاسی وسیع را دارد.
۳. ایجاد زیرساخت ارتباطی مستقل از حکومت
برای ادامه اعتراضات، شهروندان باید حتی در زمان قطع کامل اینترنت بتوانند ارتباط برقرار و فعالیت‌های خود را سازمان‌دهی کنند. در جریان اعتراضات ژانویه، استارلینک دسترسی حساب‌های ایرانی را رایگان کرد و دولت ترامپ هزاران پایانه را به داخل ایران فرستاد.
حکومت به‌سرعت واکنش نشان داد: با فناوری‌هایی که احتمالاً روسیه یا چین تأمین کرده بودند، سیگنال‌های جی‌پی‌اس استارلینک را در تهران مختل کرد و برای یافتن و ضبط دیش‌ها وارد عمل شد. در نتیجه، میزان اتصال تا ۸۰ درصد کاهش یافت. هم‌زمان، بسیاری از ابزارهای آمریکایی مقابله با فیلترینگ که می‌توانستند به معترضان کمک کنند، پس از تعطیل‌شدن بخش بزرگی از کمک‌های خارجی آمریکا در سال قبل، از دسترس خارج شده بودند.
بنابراین، حمایت مؤثر خارجی باید فراتر از ارسال تعدادی پایانه استارلینک باشد و شبکه‌ای مقاوم، مخفی و پایدار برای ارتباط معترضان در شرایط قطع اینترنت ایجاد کند.
۴. تردید و شکاف در نیروهای امنیتی
به اعتقاد گولد، مهم‌ترین شرط موفقیت انقلاب، متزلزل‌شدن نیروهای نظامی و امنیتی است. انقلاب‌ها زمانی پیروز می‌شوند که ارتش و نیروهای مسلح درباره ادامه حمایت از حکومت دچار تردید شوند.
در انقلاب ۱۳۵۷، ارتش شاه پس از ماه‌ها تیراندازی به معترضان سرانجام اعلام بی‌طرفی کرد. در سوریه نیز ارتش بشار اسد در سال ۲۰۲۴ بیش از آنکه به‌طور رسمی جدا شود، از هم فروپاشید و ناپدید شد. اما در ایران، برخلاف پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه، ساختار نظامی تا حد زیادی منسجم باقی مانده است. سپاه و بسیج همچنان وفادارند، زیرا هم از نظر ایدئولوژیک و هم به‌دلیل منافع گسترده اقتصادی به بقای حکومت وابسته‌اند.
تا زمانی که این نیروها آماده اجرای دستور سرکوب باشند، اعتراضات مردمی—حتی بسیار گسترده—به‌سختی می‌تواند نظام را سرنگون کند.
۵. جداشدن مقام‌های میانی از حکومت
آخرین شرط، فروپاشی از درون دستگاه حکومتی است. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که مقام‌های میانی، مدیران، دیپلمات‌ها و مسئولان اداری به این نتیجه برسند که نظم موجود به پایان رسیده است. اما آنان تنها زمانی حکومت را ترک خواهند کرد که آینده‌ای برای خود پس از تغییر نظام ببینند.
به گفته نویسنده، انزوای کامل همه مقام‌های حکومت نتیجه معکوس دارد، زیرا به آنها دلیلی برای جداشدن نمی‌دهد. اگر تنها گزینه پیش روی آنان مجازات، زندان یا حذف کامل باشد، احتمالاً تا آخرین لحظه به حکومت وفادار می‌مانند. برای ایجاد شکاف، باید به بخشی از بدنه حکومت امکان داد که بدون ترس از نابودی، به نظم سیاسی جدید بپیوندد.
خطر آشوب پس از سقوط حکومت
حتی در صورت تحقق این پنج شرط، آمریکا و دیگر دولت‌ها نباید انتظار انتقال آرام و سریع قدرت را داشته باشند. سقوط جمهوری اسلامی ممکن است دوره‌ای از هرج‌ومرج، خلأ رهبری و رقابت میان نیروهای مختلف ایجاد کند. گروه‌های جدایی‌طلب در مناطق پیرامونی ایران، از کردها در شمال‌غرب تا بلوچ‌ها در جنوب‌شرق، ممکن است از ضعف دولت مرکزی استفاده کنند.
بنابراین، وعده کمک به مردم ایران باید با برنامه‌ای عملی برای دوران پس از فروپاشی همراه باشد. این برنامه باید از پیش برای تأمین فوری امنیت، کمک‌های بشردوستانه، حفظ خدمات عمومی و بازسازی اقتصادی و نهادی آماده شده باشد. بدون چنین طرحی، تغییر حکومت می‌تواند به بی‌ثباتی طولانی و درگیری داخلی منجر شود.
نتیجه‌گیری
گولد نتیجه می‌گیرد که سرنگونی جمهوری اسلامی به پنج تحول هم‌زمان نیاز دارد: بازگشت یک ائتلاف گسترده مردمی به خیابان‌ها؛ تداوم اعتراضات در برابر سرکوب؛ برخورداری از شبکه ارتباطی مستقل؛ تزلزل نیروهای امنیتی؛ و جداشدن مقام‌های میانی از حکومت.
تا زمانی که این عوامل شکل نگیرند، حملات هوایی، حذف رهبران و پیام‌های تشویقی کاخ سفید برای تغییر حکومت کافی نخواهند بود. مفیدترین اقدام ترامپ نه انتشار پیام‌های بیشتر در تروث‌سوشال، بلکه دستور تهیه یک برنامه جامع برای حمایت امنیتی، انسانی و بازسازی ایران در لحظه‌ای است که حکومت واقعاً در آستانه فروپاشی قرار گیرد. تنها در آن صورت وعده «کمک در راه است» می‌تواند معنایی واقعی پیدا کند.https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/09/25/irans-regime-can-be-toppled-under-these-conditions/
The Washington Post Opinion | What it will take to topple Iran’s regime Five factors would be key, and none would be easy to achieve.
  • 👍 1
  • 👎 1
Post #1544 501
هفته‌ای که جمهوری‌خواهان سرانجام از ترامپ به وحشت افتادند
حزب رئیس‌جمهور در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، به‌دنبال راهی برای خروج از چرخه شکست‌بار جنگ ایران است
سوزان بی. گلاسر | نیویورکر | ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶
لینک مقاله
درباره نویسنده: سوزان بی. گلاسر، روزنامه‌نگار و نویسنده بخش «نامه‌ای از واشنگتن ترامپ» در نیویورکر است که سیاست داخلی و خارجی آمریکا و دولت ترامپ را پوشش می‌دهد.
ترجمه و تلخیص: @irananalyses
سوزان گلاسر می‌نویسد سخنرانی اخیر دونالد ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل، از جمله تهدید او به «نابودکردن» جمهوری اسلامی، در شرایط عادی باید تکان‌دهنده تلقی می‌شد. اما تعدد جنجال‌های ترامپ—از محروم‌کردن CNN، ام‌اس‌ناو و پولیتیکو از حضور در کاخ سفید تا استقبال شخصی از شی جین‌پینگ و دعوت ولادیمیر پوتین به اجلاس گروه ۲۰ در باشگاه شخصی‌اش—باعث شده حتی چنین سخنانی نیز به‌سرعت فراموش شوند. ترامپ سال‌ها توانسته با ایجاد جنجالی تازه، توجه افکار عمومی را از مشکلات قبلی منحرف کند؛ اما این‌بار به نظر می‌رسد تنها کسی که منحرف شده، خود اوست.
چهل روز مانده به انتخابات میان‌دوره‌ای، مسئله اصلی واشنگتن دیگر حاشیه‌سازی‌های ترامپ نیست، بلکه واقعیتی سیاسی است که به‌سرعت آشکار می‌شود: رئیس‌جمهور در جنگی انتخابی و بدون پیروزی در خاورمیانه گرفتار شده، محبوبیتش به سطحی تاریخی سقوط کرده و حزب جمهوری‌خواه را نیز با خطر شکستی سنگین روبه‌رو ساخته است. هنوز کمتر کسی با قطعیت پیروزی دموکرات‌ها در هر دو مجلس را پیش‌بینی می‌کند—آنها برای تصرف سنا باید چهار کرسی خالص به دست آورند—اما تقریباً همه شاخص‌ها، به‌جز منابع مالی عظیم انتخاباتی ترامپ، از حرکت انتخابات به سمت طرد جمهوری‌خواهان حکایت دارند. محبوبیت ترامپ اکنون دو برابر بیشتر از مقطع مشابه سال ۲۰۱۸ در محدوده منفی قرار دارد؛ انتخاباتی که جمهوری‌خواهان در آن ۴۱ کرسی مجلس نمایندگان را از دست دادند.
داگ سوسنیک، مدیر سیاسی پیشین کاخ سفید کلینتون، می‌گوید از اوایل سپتامبر چرخش محسوسی به سود دموکرات‌ها شکل گرفته و طی هفته‌های اخیر به نقطه عطف رسیده است. او این تحول را عمدتاً نتیجه رد رفتارهای فزاینده نامنظم و دور از واقعیت فرمانده کل قوا از سوی رأی‌دهندگان می‌داند. دیو وینستون، نظرسنج باسابقه جمهوری‌خواه، نیز هشدار داده است که جمهوری‌خواهان در حال ازدست‌دادن فرصت‌اند، زیرا پیام اقتصادی ترامپ دیگر شنونده‌ای ندارد. نشریه محافظه‌کار نشنال ریویو از آغاز «ترک ترامپ از سوی جمهوری‌خواهان» سخن گفته و پانچ‌بول نیوز نوشته است که حزب این هفته «دکمه وحشت» را فشار داده است.
نگرانی اصلی جمهوری‌خواهان جنگ ایران است. استیو دیس، مجری محافظه‌کار رادیویی، هشدار داده که این جنگ ناموفق می‌تواند مانند تعطیلی‌های دوران کرونا در سال ۲۰۲۰ به باری سیاسی بر دوش حزب تبدیل شود و حتی ایالت‌هایی مانند آیووا را از کنترل جمهوری‌خواهان خارج کند. ترامپ تنها دو سال پیش آیووا را با اختلاف ۱۳ درصد برد، اما اکنون دموکرات‌ها ممکن است هم فرمانداری و هم کرسی خالی سنای این ایالت را تصاحب کنند.
نامزدهای جمهوری‌خواه در روزهای اخیر آشکارا از ترامپ فاصله گرفته‌اند. نامزدهای سنا در میشیگان و آیووا از رئیس‌جمهور خواسته‌اند جنگ ایران را فوراً پایان دهد. مایک راجرز، نامزد جمهوری‌خواه میشیگان، در یک آگهی انتخاباتی گفته است خانواده‌ها زیر فشار قیمت مواد غذایی قرار دارند و پایان سریع جنگ می‌تواند هزینه انرژی را کاهش دهد. اشلی هینسون، نامزد جمهوری‌خواه آیووا، نیز خواهان «پایان موفق و فوری» جنگ شده است؛ هرچند دموکرات‌ها یادآوری کرده‌اند که او پیش‌تر چند بار علیه قطعنامه‌های کنگره برای توقف جنگ رأی داده بود.
فاصله‌گیری جمهوری‌خواهان به جنگ محدود نیست. ماریا الویرا سالازار، نماینده جمهوری‌خواه فلوریدا، در یک آگهی مستقیماً به ترامپ گفت بخشی از اقدامات مهاجرتی دولت بیش‌ازحد پیش رفته و لاتین‌تبارهایی که در سال ۲۰۲۴ به پیروزی او کمک کردند، اکنون احساس خیانت می‌کنند. اهمیت سخنان سالازار در آن است که او در سال ۲۰۲۴ با اختلاف ۲۰ درصد در حوزه‌ای پیروز شد که ترامپ ۵۷ درصد آرا را به دست آورده بود. این موضع‌گیری نشان می‌دهد حتی جمهوری‌خواهان حوزه‌های ظاهراً امن نیز از پیامدهای سیاست‌های رئیس‌جمهور نگران‌اند.
محیط انتخاباتی جمهوری‌خواهان نه‌فقط به‌دلیل شخصیت نامحبوب ترامپ، بلکه بر اثر کارنامه او در اقتصاد، درمان، مسکن، مهاجرت و جنگ ایران رو به وخامت است. نظرسنجی جدید CNN نشان می‌دهد فقط ۲۵ درصد آمریکایی‌ها عملکرد ترامپ در جنگ ایران را تأیید می‌کنند؛ این رقم در آغاز جنگ حدود یک‌سوم بود. ترامپ هنگام آغاز عملیات وعده داده بود ظرف چند هفته حکومت جمهوری اسلامی را سرنگون و توان تهدیدآفرینی آن را از بین ببرد. اکنون تام تیفانی، نماینده جمهوری‌خواه و نامزد فرمانداری ویسکانسین، آشکارا می‌گوید زمان خروج از ایران فرا رسیده است؛ موضعی که او و بسیاری از هم‌حزبی‌هایش تا همین هفته از بیان علنی آن خودداری می‌کردند.
گلاسر می‌گوید فاصله‌گرفتن سیاستمداران از رئیس‌جمهوری نامحبوب در آستانه انتخابات امر عجیبی نیست؛ همان اتفاق در دوره جورج دبلیو بوش نیز رخ داد. تفاوت اینجاست که جمهوری‌خواهان طی یک دهه حزب خود را به ساختاری مبتنی بر شخصیت ترامپ تبدیل کرده‌اند. تاکنون پایگاه وفادار ماگا هرگونه مخالفت با رئیس‌جمهور را مجازات می‌کرد و مانع جدایی سیاستمداران جمهوری‌خواه از او می‌شد. اما اکنون خود این پایگاه در حال فرسایش است.
سهم رأی‌دهندگانی که حمایت بسیار قوی از ترامپ دارند به ۱۳ درصد کاهش یافته است. یکی از رأی‌دهندگان سابق او گفته احساس می‌کند کالایی دروغین به او فروخته‌اند. در نظرسنجی دیگری، ۶۰ درصد سفیدپوستان فاقد مدرک دانشگاهی که احتمالاً رأی خواهند داد—یکی از مهم‌ترین پایه‌های انتخاباتی ترامپ—از مدیریت او در زمینه هزینه‌های زندگی ناراضی‌اند. بنابراین، هواداران ماگا نه‌تنها جمهوری‌خواهانی را که از ترامپ فاصله می‌گیرند مجازات نمی‌کنند، بلکه خود نیز به موج نگرانی پیوسته‌اند.
نتیجه‌گیری گلاسر این است که شگفتی انتخابات ۲۰۲۶ ممکن است شکست ترامپ به دست مخالفان همیشگی‌اش نباشد، بلکه روی‌گردانی همان رأی‌دهندگانی باشد که او را دوباره به کاخ سفید بازگرداندند. از نگاه نویسنده، جنگ ایران شاید سرانجام کاری را انجام داده باشد که حمله ششم ژانویه و دیگر جنجال‌های ترامپ نتوانستند: شکستن پیوند میان او و بخش مهمی از پایگاه سیاسی‌اش. پرسش نهایی مقاله این است که آیا دوران «رئیس‌جمهور از‌قدرت‌افتاده» ترامپ، حتی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، آغاز شده است؟
The New Yorker The Week Republicans Finally Panicked About Trump President Trump is deeply unpopular and trapped in an unwon war of his own choosing. A reckoning—one far harsher than was expected, even a few months ago—seems imminent, Susan B. Glasser writes.
  • 👍 2
Post #1542 614
از هرمز تا اقیانوس هند؛ رویارویی ایران و آمریکا در آستانه مرحله‌ای تازه
@irananalyses
نشانه‌های موجود حاکی از آن است که آمریکا و ایران بیش از هر زمان دیگری خود را برای دور تازه‌ای از رویارویی آماده می‌کنند. مسیر دیپلماتیک عملاً به بن‌بست رسیده، زیرا دو طرف نه‌تنها درباره مفاد توافق، بلکه درباره نقطه آغاز مذاکره نیز اختلاف دارند. واشنگتن خواهان تغییر شرایط پیشین، تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، تعیین تکلیف برنامه هسته‌ای و کاهش توان منطقه‌ای ایران است. تهران، در مقابل، حاضر نیست پیش از رفع محاصره، کاهش فشار نظامی و دریافت تضمین‌های معتبر، امتیاز تازه‌ای بدهد. در چنین وضعیتی، مذاکره دیگر جایگزین جنگ نیست؛ به بخشی از آماده‌سازی سیاسی دو طرف برای مرحله بعدی تقابل تبدیل شده است.

دونالد ترامپ پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به یک پیروزی روشن نیاز دارد. جنگ طولانی، قیمت بالای انرژی و ادامه بلاتکلیفی در خاورمیانه به موقعیت سیاسی او آسیب زده است. او نمی‌تواند وضعیت کنونی را ــ نه جنگ و نه صلح ــ برای مدتی نامحدود ادامه دهد. از نگاه ترامپ، محاصره بنادر ایران، افزایش عبور نفتکش‌های غیرایرانی و بازشدن نسبی مسیرهای هرمز نشان داده است که ایران دیگر مانند گذشته قادر نیست این تنگه را به گروگان بگیرد. اگر این ارزیابی در کاخ سفید تثبیت شده باشد، واشنگتن دلیلی نمی‌بیند که برای بازگشت به مذاکره، امتیاز بزرگی به تهران بدهد.

این برداشت، نتیجه‌ای خطرناک دارد. ترامپ ممکن است تصور کند که ایران بخش مهمی از اهرم هرمز را از دست داده، اقتصادش زیر فشار است و ساختار نظامی آن نیز توان تحمل دور دیگری از حملات سنگین را ندارد. بنابراین، یک عملیات گسترده‌تر می‌تواند تهران را ناچار به عقب‌نشینی کند و هم‌زمان «پیروزی» مورد نیاز رئیس‌جمهور را پیش از انتخابات فراهم آورد. تهدید ترامپ به «نابودکردن» حکومت ایران را باید در همین چارچوب دید: فشار نظامی اکنون فقط ابزاری برای بازگشت ایران به میز مذاکره نیست، بلکه ممکن است به وسیله‌ای برای تحمیل شرایط نهایی آمریکا تبدیل شود.

هدف واشنگتن نیز ظاهراً دیگر به توقف موقت برنامه هسته‌ای محدود نیست. آمریکا پیش از کاهش حضور نظامی خود در منطقه می‌خواهد مطمئن شود که ایران دیگر قادر به تهدید متحدانش، کنترل مسیرهای انرژی یا بازسازی سریع برنامه هسته‌ای و شبکه منطقه‌ای خود نیست. به بیان دیگر، واشنگتن به‌دنبال توافقی است که سه ستون قدرت ایران ــ برنامه هسته‌ای، توان موشکی و محور مقاومت ــ را به‌طور پایدار محدود کند. فشار اقتصادی و نظامی همچنین می‌تواند با هدف تشدید اختلافات داخلی و تقویت مقام‌هایی اعمال شود که آمادگی بیشتری برای مذاکره بر اساس شرایط آمریکا دارند.

در تهران، اما وضعیت به‌گونه‌ای کاملاً متفاوت تفسیر می‌شود. محسن رضایی تأکید کرده است که ایران به الگوی دیپلماسی دوره آتش‌بس اسلام‌آباد بازنمی‌گردد و شرایط توافق‌شده داخلی نیز تغییر نکرده است. از این منظر، پزشکیان و عراقچی برای مذاکره درباره شروط تازه به نیویورک نرفته‌اند؛ مأموریت آنها انتقال شروط ایران از طریق میانجی‌ها بوده است. تعیین مهلت چهار تا پنج‌روزه برای پاسخ آمریکا و تهدید کشورهای همسایه درباره محدودیت پروازهای ایرانی نشان می‌دهد که تهران نیز خود را برای تشدید فشار آماده می‌کند.

علت اصلی سرسختی ایران فقط حفظ هرمز نیست. نگرانی تهران آن است که هر عقب‌نشینی بدون دریافت تضمین، صرفاً فرصتی در اختیار آمریکا قرار دهد تا نیروها و ذخایر خود را بازسازی کند و پس از انتخابات برای «تمام‌کردن کار» بازگردد. از نگاه ایران، پذیرش بازگشایی کامل هرمز، کاهش فعالیت منطقه‌ای یا محدودیت‌های تازه هسته‌ای، بدون تضمین توقف حملات و رفع محاصره، به معنای واگذاری مهم‌ترین ابزارهای بازدارندگی در برابر دشمنی است که ممکن است چند ماه بعد دوباره حمله کند. به همین دلیل، تهران پیش از دریافت تضمین عملی عقب نخواهد نشست، حتی اگر هزینه اقتصادی این تصمیم بسیار سنگین باشد.

تحلیل مهدی محمدی، مشاور راهبردی محمدباقر قالیباف، تصویری روشن از نحوه نگاه بخشی از ساختار قدرت ایران به این مرحله ارائه می‌دهد. به اعتقاد او، پرسش دیگر این نیست که جنگ رخ خواهد داد یا نه؛ پرسش اصلی زمان، شکل و اهداف دور بعدی است. در این ارزیابی، آمریکا و اسرائیل سرگرم تکمیل مقدمات جنگ‌اند: پراکنده‌سازی و حفاظت از نیروها، انتقال موشک‌ها و پهپادهای بیشتر، تقویت فرماندهی هوایی، هماهنگ‌کردن ارتش‌های عربی، تکمیل بانک اهداف و شبکه اطلاعاتی و ایجاد ظرفیت برای حمله به مراکز زیرزمینی و فرماندهان ایران.

محمدی همچنین فشار اقتصادی، تلاش برای ایجاد ناآرامی داخلی و فعال‌کردن گروه‌های مسلح در مناطق مرزی را اجزای مکمل یک طرح واحد می‌داند. در این روایت، هدف آمریکا صرفاً آسیب‌زدن به تأسیسات نظامی نیست؛ واشنگتن می‌خواهد توان ایران برای یک جنگ طولانی را کاهش دهد، انسجام داخلی آن را تضعیف کند و درون ساختار سیاسی افرادی را بیابد که حاضر به پذیرش توافقی گسترده‌تر باشند. این تحلیل الزاماً واقعیت قطعی برنامه آمریکا نیست، اما برای فهم رفتار تهران اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد بخشی از تصمیم‌گیرندگان ایرانی چگونه اقدامات واشنگتن را تفسیر می‌کنند.

بر همین اساس، تغییر احتمالی ایران از «دفاع پیشرو» به «تهاجم پیشرو» معنا پیدا می‌کند. تهران نمی‌خواهد منتظر بماند تا آمریکا تمام مقدمات دور بعدی را تکمیل کند. حملات پیش‌دستانه، فشار بر هرمز، تهدید فرودگاه‌های منطقه و پیوندزدن خلیج فارس به باب‌المندب، همگی با هدف برهم‌زدن برنامه زمانی واشنگتن صورت می‌گیرند. ایران می‌خواهد نشان دهد که آمریکا نمی‌تواند فشار را در یک حوزه اعمال کند و انتظار داشته باشد پاسخ نیز در همان حوزه محدود بماند.

سخنان فرماندهان سپاه درباره «تغییر جغرافیای جنگ» و اظهارات یحیی رحیم صفوی درباره امتداد احتمالی درگیری تا اقیانوس هند نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرد. تهران هشدار می‌دهد که اگر هرمز از کنترل آن خارج شود، می‌تواند میدان فشار را به باب‌المندب، دریای سرخ، فرودگاه‌های منطقه و شاید اقیانوس هند منتقل کند. اشاره به اقیانوس هند، جایی که پایگاه راهبردی دیه‌گو گارسیا قرار دارد، هنوز بیشتر یک پیام بازدارنده است تا اعلام یک عملیات مشخص؛ اما هدف آن روشن است: آمریکا نباید تصور کند پیروزی در هرمز به معنای پایان قدرت پاسخ‌گویی ایران خواهد بود.

این همان نقطه‌ای است که احتمال برخورد مستقیم را افزایش می‌دهد. آمریکا ممکن است ایران را فاقد اهرم کافی برای مقاومت بداند، درحالی‌که تهران تصور می‌کند گسترش جغرافیایی جنگ هنوز می‌تواند محاسبات واشنگتن را تغییر دهد. هر دو طرف به این نتیجه نزدیک می‌شوند که طرف مقابل فقط در برابر فشار بیشتر عقب‌نشینی خواهد کرد. در نتیجه، اقدامی که از نگاه یک طرف برای بازگرداندن بازدارندگی ضروری است، از نگاه طرف دیگر مقدمه حمله‌ای بزرگ‌تر تلقی می‌شود.

کشورهای منطقه، از جمله قطر، پاکستان، عراق و ترکیه، با جنگ تازه مخالف‌اند و تلاش می‌کنند کانال‌های میانجیگری را باز نگه دارند. نگرانی آنها فقط ویرانی مستقیم جنگ نیست؛ گسترش درگیری می‌تواند هرمز و باب‌المندب را هم‌زمان مختل کند، قیمت انرژی را بالا ببرد، حمل‌ونقل هوایی را مختل سازد و کشورهای منطقه را ناچار کند میان واشنگتن و تهران یکی را انتخاب کنند. بااین‌حال، میانجی‌ها می‌توانند پیام‌ها را منتقل کنند، اما قادر نیستند اختلاف اصلی را برطرف کنند: آمریکا خواهان تغییر رفتار و ساختار قدرت منطقه‌ای ایران است، درحالی‌که تهران پیش از دریافت تضمین حاضر نیست ابزارهای بازدارندگی خود را کنار بگذارد.

چین نیز در این معادله نقش مهمی دارد. پکن نمی‌خواهد آمریکا کنترل بلامنازع تنگه هرمز و مسیرهای اصلی انرژی را در اختیار بگیرد. چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت منطقه است و تسلط بیشتر واشنگتن بر این آبراه می‌تواند در رقابت گسترده‌تر دو کشور به اهرمی علیه پکن تبدیل شود. آمریکا هنوز به زنجیره تأمین عناصر نادر خاکی چین وابسته است؛ در مقابل، چین نیز نمی‌خواهد امنیت انرژی‌اش کاملاً به تصمیم‌های نظامی آمریکا وابسته باشد. به همین دلیل، پکن هم از بی‌ثباتی و بسته‌شدن هرمز زیان می‌بیند و هم با سلطه انحصاری آمریکا بر آن مخالف است.

مذاکرات ترامپ و شی جین‌پینگ ممکن است تلاشی برای تنظیم این رقابت باشد. واشنگتن خواهان توقف اطلاعات، حمایت اقتصادی و امکاناتی است که ایران از چین دریافت می‌کند؛ پکن نیز احتمالاً در برابر هر همکاری، امتیازهایی در موضوعاتی مانند تایوان، تجارت، فناوری و تحریم شرکت‌های چینی مطالبه خواهد کرد. یک تفاهم احتمالی میان دو قدرت می‌تواند نوعی هماهنگی برای تضمین عبور انرژی از هرمز ایجاد کند، اما تصور اینکه چین بدون دریافت امتیازات بزرگ با حذف کامل ایران یا واگذاری کنترل منطقه به آمریکا همراه شود، با منافع راهبردی پکن سازگار نیست.

بااین‌حال، اگر واشنگتن و پکن به توافقی برسند که هم جریان انرژی را تضمین کند و هم حمایت چین از تهران را محدود سازد، ایران با شرایط بسیار دشوارتری روبه‌رو خواهد شد. در آن صورت، آمریکا می‌تواند فشار اقتصادی و نظامی را با هزینه کمتری ادامه دهد و تهران بخشی از مهم‌ترین پشتوانه خارجی خود را از دست خواهد داد. چنین توافقی لزوماً به معنای همکاری دو کشور برای سرنگونی حکومت ایران نیست، اما می‌تواند آزادی عمل واشنگتن را به‌طور قابل‌توجهی افزایش دهد و موازنه هرمز را به زیان تهران تغییر دهد.
Post #1540 809
مهدی محمدی، مشاور راهبردی محمدباقر قالیباف در این فایل صوتی توضیح می‌دهد که آمریکا تصمیم خود را برای حمله مجدد به ایران گرفته است، ‌تنها زمان شروع جنگ نامشخص و به عواملی که در این فایل بررسی شده است، متکی است.
  • 👎 1
Post #1539 598
سه جناح، یک حزب: دموکرات‌ها و آینده سیاست آمریکا در قبال اسرائیل
نویسندگان: تئودور ساسون، آری بلومنتال و آویشای بن‌ساسون گوردیس
منبع: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)
تاریخ: ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶
نویسندگان این گزارش از پژوهشگران مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل هستند. این پژوهش مواضع نمایندگان و نامزدهای دموکرات را درباره اسرائیل، کمک‌های نظامی و مسئله فلسطین بررسی می‌کند.
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
تلخیص
پیروزی عبدالسید در انتخابات مقدماتی سنای میشیگان، که خواهان قطع کامل کمک‌های نظامی به اسرائیل است و آن را به نسل‌کشی و آپارتاید متهم می‌کند، به‌عنوان نشانه حرکت سریع حزب دموکرات به چپ تفسیر شده است. نویسندگان می‌گویند موفقیت او در یک ایالت رقابتی و با وجود هزینه گسترده آیپک، برای نخستین‌بار نشان داد که منتقدان تند اسرائیل می‌توانند در میان طیف متنوعی از رأی‌دهندگان پیروز شوند؛ اما این نتیجه لزوماً به معنای تسلط آنان بر حزب دموکرات نیست.
پژوهشگران ۲۵۹ نماینده فعلی دموکرات، ۲۹ نامزد کرسی‌های امن و ۴۲ نامزد رقابت‌های نزدیک را براساس سه شاخص طبقه‌بندی کرده‌اند: موضع آنان درباره کمک نظامی و فروش سلاح به اسرائیل، زبانی که برای توصیف عملکرد اسرائیل به کار می‌برند و منابع مالی یا حمایت‌های انتخاباتی آنان. برای تعیین شانس نامزدها نیز رتبه‌بندی کوک، فهرست‌های کمیته انتخاباتی دموکرات‌ها، میانگین نظرسنجی‌های نیویورک‌تایمز و بازار پیش‌بینی کلشی بررسی شده است. نتیجه، تقسیم دموکرات‌ها به سه جناح اصلی است.
جناح نخست، «مترقیان چپ»، خواهان توقف همه کمک‌های نظامی و فروش سلاح—حتی سامانه‌های دفاعی—به اسرائیل است، از اصطلاحات نسل‌کشی و آپارتاید استفاده می‌کند و معمولاً از حمایت سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا یا گروه «شهروندان علیه فساد آیپک» برخوردار است. این جناح بر حقوق بشر، حقوق فلسطینیان، حقوق بین‌الملل و هزینه‌نکردن مالیات آمریکایی‌ها برای اسرائیل تأکید دارد، با جنگ ایران مخالف است و اغلب اسرائیل را مسئول کشاندن آمریکا به این جنگ می‌داند. هسته آن را اعضای «اسکواد» مانند الکساندریا اوکاسیو کورتز، الهان عمر، آیانا پرسلی و رشیده طلیب تشکیل می‌دهند و افرادی مانند گرگ کاسار، سامر لی و دلیا رامیرز نیز به آن پیوسته‌اند.
عبدالسید و چند نامزد دیگر در انتخابات ۲۰۲۶ به این اردوگاه اضافه شده‌اند. مترقیان چپ اکنون سه سناتور و ۲۱ عضو مجلس نمایندگان دارند و ممکن است در انتخابات جدید چهار تا دوازده کرسی دیگر، ازجمله احتمالاً دو کرسی سنا، به دست آورند. بااین‌حال، این جناح همچنان با فاصله کوچک‌ترین گروه دموکرات‌ها خواهد بود و رشد آن تنها چند واحد درصد ترکیب کلی حزب را تغییر می‌دهد.
جناح دوم، «مترقیان جریان اصلی»، بزرگ‌ترین گروه حزب است و میان چپ رادیکال و تشکیلات سنتی حامی اسرائیل قرار دارد. اعضای این جناح از مشروط‌کردن کمک‌ها و فروش تسلیحات به رعایت حقوق بشر و قوانین آمریکا حمایت می‌کنند، دولت نتانیاهو و عملکرد اسرائیل در غزه را شدیداً مورد انتقاد قرار می‌دهند و خواهان تشکیل کشور فلسطینی هستند، اما معمولاً از اصطلاحات نسل‌کشی و آپارتاید و درخواست تحریم کامل تسلیحاتی پرهیز می‌کنند.
جان اوساف نمونه این رویکرد است: او با فروش برخی سلاح‌ها به اسرائیل مخالفت کرد، اما از انتقال مهمات هوابه‌زمین دفاع کرد، زیرا توان نیروی هوایی اسرائیل را برای بازدارندگی در برابر حملات موشکی ضروری می‌دانست. کریس مورفی نیز از رابطه قوی آمریکا و اسرائیل حمایت می‌کند، اما اقدامات دولت نتانیاهو را مغایر منافع امنیت ملی آمریکا می‌داند. جیمی راسکین و کاترین کلارک نیز از محدودکردن کمک‌ها حمایت کرده‌اند، درعین‌حال بر حق موجودیت و دفاع اسرائیل، ادامه حمایت از سامانه‌های دفاعی و ضرورت راه‌حل سیاسی و تشکیل کشور فلسطینی تأکید دارند. این جناح معمولاً از حمایت جی‌استریت برخوردار است و با سوسیالیست‌های دموکرات یا گروه ضدآیپک ارتباط ندارد. مترقیان جریان اصلی شامل ۲۸ سناتور و ۸۱ عضو مجلس نمایندگان هستند و با وجود احتمال ازدست‌دادن چند کرسی، بزرگ‌ترین جناح باقی خواهند ماند.
جناح سوم، «تشکیلات حامی اسرائیل»، از اتحاد آمریکا و اسرائیل، موجودیت اسرائیل به‌عنوان یک کشور یهودی، حق دفاع آن و ادامه کمک‌های نظامی بدون شرط حمایت می‌کند و بیشترین ارتباط را با آیپک و «اکثریت دموکرات برای اسرائیل» دارد. چاک شومر، جکی روزن، جان فترمن، برد اشنایدر و ریچی تورس از چهره‌های این گروه‌اند. بسیاری از آنان هم‌زمان از کمک‌های بشردوستانه به غزه، راه‌حل دوکشوری و انتقاد از برخی سیاست‌های نتانیاهو حمایت می‌کنند.
این جناح نزدیک به یکصد کرسی در دو مجلس دارد، اما تنها هفت سناتور به‌روشنی در آن قرار می‌گیرند. رأی آوریل ۲۰۲۶ درباره ممنوعیت برخی فروش‌های تسلیحاتی نشان داد که فقط هفت سناتور دموکرات با محدودیت مخالفت کردند. شکست هیلی استیونز در برابر عبدالسید نیز فشار فزاینده بر این اردوگاه را آشکار کرد: مواضعی که زمانی در حزب دموکرات عادی بود، اکنون می‌تواند به یک مسئولیت انتخاباتی تبدیل شود. انتظار می‌رود اندازه این جناح تقریباً ثابت بماند، اما سهم آن از کل اعضای دموکرات اندکی کاهش یابد.
دو گروه میانی نیز وجود دارند. شش عضو میان مترقیان چپ و جریان اصلی قرار می‌گیرند؛ آنان ممکن است اسرائیل را به‌شدت محکوم کنند، اما از اصطلاحات نسل‌کشی و آپارتاید یا درخواست تحریم کامل تسلیحاتی پرهیز می‌کنند. شمار آنان می‌تواند به دوازده نفر برسد. گروه دیگر شامل ۲۷ دموکرات سنتاً حامی اسرائیل است که اخیراً به محدودکردن کمک‌ها رأی داده‌اند؛ ازجمله کوری بوکر، مارک کلی، جیک آچینکلاس و لورا فریدمن. شمار این گروه پس از انتخابات ممکن است به ۳۹ نفر افزایش یابد.
نتیجه اصلی پژوهش این است که مترقیان چپ، برخلاف تصویری که پیروزی‌های مقدماتی ایجاد کرده، بر حزب مسلط نخواهند شد. بااین‌حال، جهت حرکت کلی حزب به سود کسانی است که خواهان مشروط‌کردن کمک‌ها، بررسی موردی فروش سلاح و بازنگری در اتحاد آمریکا و اسرائیل هستند. حمایت گسترده دموکرات‌ها از اصلاحیه مسی برای تعلیق ۳٫۳ میلیارد دلار کمک نظامی، هرچند اقدامی نمادین و بدون شانس تصویب بود، نارضایتی از وضع موجود را نشان داد. در میان دموکرات‌ها این دیدگاه نیز گسترش یافته که کمک مالی نظامی مستقیم به اسرائیل باید پایان یابد و پرسش اصلی، زمان و جایگزین آن است.
نویسندگان می‌گویند بازگشت سریع به اجماع پیش از جنگ درباره اسرائیل ممکن نیست، اما بیشتر دموکرات‌های کنگره نیز مخالف موجودیت اسرائیل یا پایان اتحاد دو کشور نیستند. بنابراین حفظ حمایت دوحزبی باید هدف اصلی اسرائیل باقی بماند و اسرائیل نباید امنیت خود را به یک حزب یا رئیس‌جمهور خاص وابسته کند. تل‌آویو باید ادعاهای چپ رادیکال را به چالش بکشد، اما هم‌زمان نگرانی‌های مترقیان جریان اصلی را جدی بگیرد و جایگاه دموکرات‌های حامی اسرائیل را تقویت کند.
براساس توصیه گزارش، بازسازی حمایت دموکرات‌ها بدون تغییر در سیاست اسرائیل ممکن نیست. هر دولت آینده اسرائیل باید خشونت شهرک‌نشینان و گسترش شهرک‌ها را متوقف کند، حملات در غزه را پایان دهد و به‌سوی راه‌حلی سیاسی برای مناقشه اسرائیل و فلسطین حرکت کند. اسرائیل همچنین باید این تصور را که در سیاست داخلی آمریکا جانب جمهوری‌خواهان را گرفته از میان ببرد، گفت‌وگویی پایدار با حزب دموکرات و جامعه یهودیان آمریکا برقرار کند و آمادگی شنیدن انتقادهای آنان را داشته باشد.
گزارش برقراری تماس رسمی با مترقیان چپ را در آینده نزدیک سودمند نمی‌داند، اما کانال‌های غیررسمی و «مسیر دوم» را با افرادی از این جناح که اصل موجودیت ملی یهودیان را رد نمی‌کنند توصیه می‌کند. هدف چنین گفت‌وگویی باید کاهش خصومت، کم‌رنگ‌ترکردن اسرائیل در دستور کار آنان و یافتن زمینه‌های محدود برای همکاری باشد؛ به‌خصوص درباره سناتورها که به‌دلیل دوره طولانی‌تر خدمت، تعداد کمتر اعضا و ساختار سنا نفوذ بیشتری دارند.https://www.inss.org.il/publication/democratic-party-2026/
INSS Three Camps, One Party: Democrats And The Future Of U.S.-Israel Policy The victory of Dr. Abdul El-Sayed in Michigan’s 2026 Senate primary has been widely viewed as evidence that the Democratic Party is shifting sharply…
Post #1538 409
سلاح پنهان ایران در جنگ با آمریکا: کمک چین
ترامپ خواهان حفظ روابط با شی جین‌پینگ است، اما داده‌های گمرکی ایران از هزاران محموله قطعات چینی با کاربرد در پهپادها و موشک‌ها حکایت دارد.
نویسندگان: روری جونز، جان ایمونت، ورا برگنگروئن و سامر سعید
منبع: وال‌استریت ژورنال
تاریخ: ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses

وال‌استریت ژورنال می‌نویسد هم‌زمان با میانجی‌گری چین برای برقراری آتش‌بس موقت میان ایران و آمریکا، هواپیمایی از چین محموله‌ای شامل قطعات الکترونیکی قابل‌استفاده در پهپادها و سامانه‌های هدایت موشکی را برای وزارت دفاع ایران به تهران منتقل کرد. براساس داده‌های گمرکی ایران، تنها از ابتدای سال تا پایان ژوئن حدود ۱٬۳۰۰ محموله قطعات «دوگانه‌کاربرد» از چین به وزارت دفاع ایران ارسال شده و دو روز پس از یکی از این پروازها نیز بیش از دوازده محموله قطعات پهپادی به ارزش بیش از شش میلیون دلار وارد ایران شده است. قطعات دوگانه‌کاربرد کالاهایی هستند که هم مصرف غیرنظامی و هم کاربرد نظامی دارند.
این گزارش در آستانه دیدار شی جین‌پینگ و ترامپ منتشر شده است؛ دیداری که تجارت، ایمنی هوش مصنوعی، تایوان و حمایت چین از ایران در دستور کار آن قرار دارد. چین تنها خریدار عمده نفت ایران باقی مانده و به‌رغم تحریم‌های آمریکا، میلیاردها دلار در اختیار تهران گذاشته است. به گفته مقام‌های آمریکایی، شرکت‌های پوششی چینی و هنگ‌کنگی به جابه‌جایی این درآمدها کمک می‌کنند و بانک‌های چینی نیز با استفاده از یوان و شبکه مالی داخلی چین، معاملات را از نظارت آمریکا دور نگه می‌دارند.
در حوزه نظامی، مقام‌های آمریکایی تصاویر ماهواره‌ای تهیه‌شده از شرکت‌های چینی را با حمله ایران در ۱۷ ژوئیه که سه نظامی آمریکایی را کشت مرتبط دانسته‌اند. شرکت‌های چینی همچنین مواد شیمیایی موردنیاز برای ساخت سوخت موشک‌های بالستیک، قطعات الکترونیکی حساس، تجهیزات هدایت، موتورهای الکتریکی، قطعات موتور هواپیما و برخی تجهیزات مورد استفاده در پهپادهای شاهد را در اختیار ایران گذاشته‌اند. گزارش می‌گوید این حمایت به ایران امکان داده برنامه‌های موشکی و پهپادی خود را ادامه دهد و جنگی را طولانی‌تر کند که قیمت انرژی را افزایش داده، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کاهش داده و پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای بر ترامپ فشار وارد کرده است.
با آغاز جنگ و محاصره دریایی بنادر ایران، تجارت دوجانبه ابتدا کاهش یافت، اما تهران مسیر هوایی با چین را گسترش داد. پروازهای ماهان‌ایر از پکن، شانگهای و گوانگژو به تهران از چهار پرواز هفتگی در اوایل مارس به حدود ۲۷ پرواز در پایان آوریل رسید. این رقم در هفته نخست سپتامبر به ۳۹ پرواز افزایش یافت؛ دو برابر سطح پیش از جنگ. بسیاری از این پروازها ظاهراً باری بودند و امکان رزرو مسافر نداشتند. داده‌های گمرکی از ژانویه ۲۰۲۵ تا پایان ژوئن ۲۰۲۶ نیز هزاران محموله برای وزارت دفاع و شرکت‌های ایرانی را نشان می‌دهد که بسیاری از آنها تحت «ماده ۱۱۹»، مربوط به معافیت کامل تعرفه‌ای واردات دفاعی، ثبت شده‌اند.
روابط تهران و پکن پس از آغاز کارزار «فشار حداکثری» ترامپ در سال ۲۰۱۸ عمیق‌تر شد و دو کشور در سال ۲۰۲۱ پیمان راهبردی ۲۵ساله امضا کردند. چین به بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران تبدیل شد و به گفته قانون‌گذاران آمریکایی، بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت خام ایران را خریداری کرد. هم‌زمان شبکه‌ای از بانک‌های چینی و شرکت‌های پوششی هنگ‌کنگی برای دورزدن تحریم‌ها شکل گرفت. شرکت‌های چینی همچنین در نمایشگاه‌های تجاری ایران حضور یافتند و برای توسعه ارتباطات محلی، تبلیغات خود را به فارسی منتشر کردند.
یکی از شرکت‌های چینی به نام هائوکون انرژی در نامه‌ای اعلام کرده بود که صادرات پرکلرات سدیم، ماده مورد استفاده در سوخت موشک بالستیک، به مجوز دولتی نیاز دارد و این شرکت برای دریافت محرمانه بخشی از مجوزها با مقام‌های چینی هماهنگ کرده است. این شرکت همچنین یک شرکت پوششی در پکن ایجاد کرده بود، هرچند مشخص نیست معامله نهایی انجام شده باشد. چند روز پیش از آغاز جنگ نیز ۳۰۰ تن ترکیبات شیمیایی از چین به وزارت دفاع ایران تحویل داده شد.
آمریکا در ماه مه شرکت‌هایی در چین و هنگ‌کنگ را به اتهام تلاش برای تأمین سلاح، ازجمله موشک‌های دوش‌پرتاب، تحریم کرد. یک شبکه تدارکاتی نیز کوشیده بود این موشک‌ها را از مسیر بلاروس به ایران منتقل و هویت مصرف‌کننده نهایی را پنهان کند، اما موفق نشد. ایران نمونه‌های قدیمی‌تر چینی این سلاح‌ها را در داخل تولید می‌کند، اما به گفته مقام‌های سابق خزانه‌داری، در پی دستیابی به مدل‌های جدیدتر و مؤثرتر چین بوده است.
گزارش همچنین به تلاش ایران برای دریافت درآمد فروش محصولات پتروشیمی از مصر می‌پردازد. پس از هشدار آمریکا به شعبه اماراتی بانک مصر درباره پرداخت‌های دلاری، قرار شد معاملات با یوان و از طریق سامانه پرداخت بین‌بانکی فرامرزی چین انجام شود تا ردیابی آنها برای آمریکا دشوارتر شود. این طرح پس از اطلاع مقام‌های آمریکایی متوقف شد و وزارت خزانه‌داری شعبه بانک مصر را یکی از مراکز مهم فعالیت مالی تهران خواند. این موضوع میان چین و مصر تنش ایجاد کرد و شی جین‌پینگ نیز آن را در دیدار با عبدالفتاح السیسی مطرح کرد.
با وجود صدها تحریم علیه اشخاص و شرکت‌های مرتبط با ایران، دولت ترامپ از رویارویی جدی‌تر با پکن خودداری کرده است. ترامپ به دستیارانش گفته حفظ روابط خوب با شی اولویت دارد و مقام‌های ارشد نیز اهمیت کمک چین به ایران را کم‌رنگ جلوه داده‌اند. ترامپ گفته به اطمینان شی درباره نفرستادن سلاح به ایران اعتماد دارد و مارکو روبیو نیز گفته بود اقدامات چین مسیر جنگ را تغییر نداده و پکن در برخی موارد همکاری کرده است. در مقابل، پیت هگست گفته چین و روسیه در سطوح مختلف ایران را توانمند می‌کنند و شماری از مقام‌ها و قانون‌گذاران معتقدند احتیاط در برابر پکن، فشار بر تهران را تضعیف کرده است.
چین اتهام کمک به جنگ ایران را رد کرده، گفته مقررات بین‌المللی و کنترل صادرات کالاهای دوگانه‌کاربرد را رعایت می‌کند و تلاش برای مرتبط‌ساختن پکن با جنگ را تخریب وجهه چین دانسته است. پکن تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا را نیز مغایر حقوق بین‌الملل می‌داند. براساس گزارش، چین از تضعیف موقعیت دیپلماتیک آمریکا و کاهش ذخایر تسلیحاتی آن سود می‌برد، اما نمی‌خواهد حمایت از ایران به روابط اقتصادی‌اش با واشنگتن یا امنیت انرژی چین آسیب جدی وارد کند.
دولت ترامپ در قالب «عملیات طرد اقتصادی» تحریم‌های تازه‌ای علیه شبکه‌های چینی مرتبط با نفت و قطعات نظامی ایران اعمال کرده، اما شرکت‌ها و بانک‌های بزرگ چین را هدف قرار نداده است. با وجود محاصره، حدود چهار میلیون بشکه نفت ایران در هفته پس از آغاز این عملیات به چین رسید و مسیر هوایی میان دو کشور نیز فعال‌تر شد. نتیجه اصلی گزارش این است که چین، از طریق خرید نفت، شبکه‌های مالی، قطعات دوگانه‌کاربرد، مواد شیمیایی، فناوری و حمل‌ونقل هوایی، به مهم‌ترین پشتوانه اقتصادی و نظامی ایران تبدیل شده؛ درحالی‌که تمایل ترامپ به حفظ روابط با شی، مانع فشار مستقیم و گسترده‌تر واشنگتن بر پکن شده است.
The Wall Street Journal Iran Has a Secret Weapon in Its War With America: Help From China Trump wants to preserve relations with Xi, but Iranian customs data show Chinese entities have made thousands of shipments of components used in drones and missiles.
  • 👍 1
Post #1537 424
ماکیاولی درباره ترامپ چه می‌گفت؟
رئیس‌جمهور آمریکا نمونه‌ای از چگونگی تبدیل‌شدن به یک «شهریار بسیار بد» ارائه کرده است.
نویسنده: استیون ام. والت
منبع: فارن پالیسی
تاریخ: ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
استیون والت، ستون‌نویس فارن پالیسی و استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه هاروارد، از نظریه‌پردازان برجسته مکتب واقع‌گرایی است.
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
تلخیص
استیون والت با استناد به کتاب شهریار ماکیاولی استدلال می‌کند که دونالد ترامپ تقریباً تمام توصیه‌های ماکیاولی برای حفظ قدرت را نقض کرده است. ماکیاولی می‌گفت اگر حاکم نتواند هم محبوب و هم هراس‌انگیز باشد، بهتر است ترس ایجاد کند؛ اما این ترس باید بر اطمینان از مجازات استوار باشد. به اعتقاد والت، شکست‌ها، تغییر مواضع مکرر و بی‌ثباتی ترامپ—ازجمله در جنگ ایران—اعتبار تهدیدهای او را تضعیف کرده و کشورها را به مقاومت و همکاری علیه سیاست خارجی پیش‌بینی‌ناپذیر آمریکا سوق داده است. چرا باید با رئیس‌جمهوری مذاکره کرد که ممکن است چند ماه بعد توافق را کنار بگذارد؟
ماکیاولی درعین‌حال هشدار می‌داد که حاکم نباید منفور یا تحقیر شود. والت معتقد است سیاست‌های اقتصادی زیان‌بار، استفاده شخصی از منابع عمومی، زندگی خصوصی جنجالی و رفتار ترامپ با زنان، نفرت بخشی از جامعه را برانگیخته است. از سوی دیگر، تغییر مواضع، تردید و بی‌ثباتی او همان ویژگی‌هایی هستند که به گفته ماکیاولی موجب تحقیر حاکم می‌شوند. رهبرانی مانند شی جین‌پینگ این ضعف را تشخیص داده و از آن بهره برده‌اند؛ درحالی‌که شرکت‌ها، دانشگاه‌ها و مؤسساتی که زود در برابر ترامپ تسلیم شدند، اکنون ضعیف و کوته‌بین به نظر می‌رسند.
اصل دیگر ماکیاولی، احتیاط مالی است. حاکمی که برای خرید وفاداری مردم بی‌محابا خرج کند، سرانجام منابع خود را تحلیل می‌برد و ناچار به افزایش مالیات و فشار اقتصادی می‌شود. والت ترامپ را رئیس‌جمهوری ولخرج می‌داند که با کاهش مالیات ثروتمندان، افزایش هزینه‌های نظامی و گسترش بدهی ملی این هشدار را نادیده گرفته است. او همچنین پیشنهاد پرداخت پنج‌هزار دلار به آمریکایی‌ها را تلاشی غیرقانونی برای خرید رأی با پول خود مردم می‌خواند که کسری بودجه را بیشتر خواهد کرد.
مهم‌ترین شکست ترامپ، از نگاه والت، در حوزه جنگ و قدرت نظامی دیده می‌شود. ماکیاولی از شهریار می‌خواست ماهیت و محدودیت‌های نیروی نظامی را بشناسد؛ اما ترامپ افرادی فاقد صلاحیت یا تجربه کافی را در مناصب دفاعی و دیپلماتیک گمارده و بدون ارزیابی دقیق هزینه‌ها و پیامدها وارد جنگ ایران شده است. به نوشته والت، آمریکا اکنون در جنگی گرفتار شده که چشم‌انداز پیروزی ندارد، به اقتصاد جهان آسیب زده، موقعیت آمریکا در خاورمیانه و دیگر مناطق را تضعیف کرده و احتمالاً به سود دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای تمام خواهد شد.
والت همچنین سیاست ترامپ در استفاده از وزارت دادگستری علیه مخالفان و دشمنان شخصی‌اش را مغایر توصیه ماکیاولی می‌داند. ماکیاولی اعمال خشونت یا مجازات را فقط در صورت وجود دلیل روشن و مشروع مجاز می‌شمرد؛ زیرا انتقام‌جویی خودسرانه، حاکم را منفور می‌کند. از همین منظر، اقدامات ترامپ علیه افرادی چون جک اسمیت، جیمز کومی و آنتونی فائوچی نه اعمال مشروع عدالت، بلکه نمونه‌هایی از انتقام شخصی معرفی می‌شوند.
ماکیاولی فریب و حتی شکستن پیمان را گاهی ضروری می‌دانست، اما تأکید داشت که حاکم باید ظاهر رحمت، وفاداری، درستکاری و دینداری را حفظ کند. مشکل ترامپ، به گفته والت، صرفاً دروغ‌گویی یا نقض تعهدات نیست؛ بلکه آن است که دیگران اکنون آشکارا او را غیرقابل‌اعتماد می‌دانند. ترامپ بخشی از موفقیت سیاسی خود را مدیون توانایی‌اش در معرفی خود به‌عنوان فردی متفاوت از واقعیت بود، اما این تصویر فرسوده شده و اظهارات بی‌پرده او درباره بی‌اعتنایی به مشکلات مالی مردم، فاصله میان ظاهر و واقعیت را آشکار کرده است.
والت در پایان تأکید می‌کند که ماکیاولی مدافع شرارت بی‌هدف نبود. از نظر او، حاکم تنها برای حفظ نظم، ثبات و بقای کشور باید در مواقع ضروری «خوب نباشد»؛ نه برای منفعت، سرگرمی یا هوس شخصی. به ارزیابی والت، ترامپ برخلاف این اصل، آمریکا را در داخل متفرق‌تر و فاسدتر و در خارج کم‌اعتبارتر کرده، به اتحادهای جهانی و نهادهای علمی و دانشگاهی آن آسیب زده و هم‌زمان ثروت خانوادگی خود را افزایش داده است. نتیجه‌گیری مقاله این است که ماکیاولی احتمالاً ترامپ را بهترین نمونه برای اثبات برتری یک جمهوری منظم بر حکومت فردیِ خودمحور و بی‌ثبات می‌دانست—نمونه‌ای روشن از آنچه یک شهریار نباید انجام دهد.https://foreignpolicy.com/2026/09/23/trump-machiavelli-leadership-military-iran-war-power-principles/
Foreign Policy What Machiavelli Would Say About Trump The U.S. president offers a guide on how to be a very bad prince.
  • 👍 3
Post #1536 674
بن‌بست با ایران پایدار نیست
راهبردی دیپلماتیک برای پایان‌دادن به جنگ
نویسندگان: ریچارد هاس و کارولین کیسان
منبع: فارن افرز
تاریخ انتشار: ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
لینک: متن اصلی مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
ریچارد هاس رئیس افتخاری شورای روابط خارجی آمریکا و از دیپلمات‌ها و تحلیلگران باسابقه سیاست خارجی آمریکاست. کارولین کیسان، معاون رئیس و استاد مرکز امور جهانی دانشگاه نیویورک و مدیر بنیان‌گذار آزمایشگاه انرژی، اقلیم و پایداری این دانشگاه است.
هاس و کیسان استدلال می‌کنند بن‌بست هفت‌ماهه میان آمریکا و ایران دیگر قابل‌ادامه نیست. در شش ماه نخست جنگ، بسته‌شدن بخش عمده تنگه هرمز عرضه انرژی را مختل کرد، اما بازار جهانی توانست شوک اولیه را جذب کند. اکنون حملات به مسیرهای جایگزین، از جمله خط لوله شرق–غرب عربستان و باب‌المندب، این سازوکارهای جبرانی را تضعیف کرده و ادامه جنگ می‌تواند به جهش قیمت انرژی و رکود جهانی بینجامد.
پیش از جنگ، روزانه نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی و حدود یک‌پنجم گاز طبیعی مایع تجارت‌شده جهان از هرمز عبور می‌کرد. تا اوت، صادرات انرژی منطقه به حدود نصف کاهش یافت و در برخی روزها کمتر از ده کشتی، در مقایسه با ۱۳۰ تا ۱۵۰ کشتی در زمان صلح، از تنگه گذشتند. قیمت نفت از کمی بیش از ۷۰ دلار به بالای ۱۲۵ دلار در آوریل رسید، اما سپس تا ماه اوت در محدوده ۸۰ تا ۹۰ دلار تثبیت شد.
این ثبات نتیجه مجموعه‌ای از تعدیلات استثنایی بود. آمریکا، آرژانتین، برزیل، کانادا و گویان روزانه حدود ۱.۴ میلیون بشکه به تولید افزودند. ۳۲ عضو آژانس بین‌المللی انرژی نیز ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری آزاد کردند. امارات از خط لوله منتهی به فجیره و عربستان از خط لوله شرق–غرب به ینبع استفاده کردند؛ مسیری که روزانه چهار تا پنج میلیون بشکه منتقل می‌کرد و مهم‌ترین جایگزین هرمز بود.
چین نقشی اساسی در کنترل قیمت‌ها داشت. بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان، واردات دریایی خود را از بیش از ۱۱ میلیون بشکه در روز به کمی بیش از هفت میلیون کاهش داد، از ذخیره ۱.۴ میلیاردبشکه‌ای خود استفاده کرد، فعالیت پالایشگاه‌ها را پایین آورد و صادرات سوخت را محدود ساخت. پکن عملاً به یک «واردکننده تنظیم‌کننده» تبدیل شد: هنگامی که قیمت‌ها بالا رفت، از بازار عقب نشست و نفت بیشتری برای دیگر خریداران باقی گذاشت.
خویشتن‌داری طرف‌های جنگ نیز از زیرساخت‌های اصلی محافظت کرد. اسرائیل میدان گازی پارس جنوبی را هدف قرار داد و ایران در پاسخ به رأس‌لفان قطر حمله کرد و حدود ۱۷ درصد ظرفیت صادرات گاز مایع این کشور را از کار انداخت. بیش از ۸۰ تأسیسات انرژی منطقه آسیب دیدند، اما ایران، آمریکا و اسرائیل از حملات مداوم به بزرگ‌ترین میدان‌ها، پالایشگاه‌ها و پایانه‌ها خودداری کردند؛ زیرا می‌دانستند چنین حملاتی با واکنش مشابه روبه‌رو می‌شود. نویسندگان این وضعیت را نسخه انرژیِ «نابودی متقابل تضمین‌شده» می‌نامند.
این ضربه‌گیرها اکنون در حال شکستن‌اند. یک گروه همسو با ایران در عراق با پهپاد خط لوله شرق–غرب عربستان را هدف قرار داد و میلیون‌ها بشکه، معادل حداکثر چهار درصد عرضه جهانی، را موقتاً از بازار خارج کرد. حوثی‌ها نیز بیشتر ساحل غربی یمن، بندر مخا و جزایر مهم اطراف باب‌المندب را در اختیار گرفته‌اند و می‌توانند کشتی‌های سعودی را با پهپاد، موشک و سلاح‌های کوتاه‌برد تهدید کنند. در نتیجه، نه هرمز و نه باب‌المندب برای نفتکش‌ها امن نیستند.
قیمت نفت در سپتامبر به حدود ۱۱۰ دلار رسید و در صورت حملات بیشتر می‌تواند به ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار افزایش یابد. ظرفیت تولید سریع خارج از خلیج فارس تقریباً به کار گرفته شده، توسعه میدان‌ها و خطوط لوله جدید سال‌ها زمان می‌برد و روسیه نیز به‌دلیل جنگ اوکراین نمی‌تواند نقش جبرانی مهمی داشته باشد. ذخایر اضطراری کاهش یافته و ذخیره راهبردی آمریکا به کمتر از ۳۰۰ میلیون بشکه، پایین‌ترین میزان از دهه ۱۹۸۰، رسیده است.
چین و دیگر واردکنندگان تاکنون با کاهش مصرف، برداشت از ذخایر و جایگزینی منابع انرژی بخشی از فشار را مهار کرده‌اند، اما ادامه این روند به تعطیلی کارخانه‌ها، اختلال در حمل‌ونقل و افت فعالیت اقتصادی منجر می‌شود. کمبود گازوئیل به کشاورزی، صنعت، ساخت‌وساز و کشتیرانی آسیب می‌زند؛ کاهش گاز مایع، به‌ویژه در آستانه زمستان، قیمت برق و گرمایش را بالا می‌برد؛ و کمبود کود، محصولات آینده را تهدید می‌کند. کشورهای فقیر و واردکننده انرژی بیشترین آسیب را خواهند دید و اعتراض‌های ناشی از کمبود سوخت نیز در چند کشور آغاز شده است.
نویسندگان معتقدند راهبرد فشار نظامی و اقتصادی واشنگتن شکست خورده است. هفت ماه حمله، تحریم و محاصره دریایی نتوانسته حکومت ایران را به تسلیم یا فروپاشی وادار کند. ساختار قدرت ایران، تحت سلطه نیروهای سخت‌گیر و باسابقه سپاه، برای ادامه جنگ آماده است و می‌تواند بر کمک روسیه و چین، صادرات محدود انرژی و منابع مالی ذخیره‌شده تکیه کند. در مقابل، هزینه‌های جنگ برای آمریکا و شرکایش غیرقابل‌قبول شده و تهدید ترامپ به «نابودکردن» ایران نیز بعید است محاسبات تهران را تغییر دهد.
از نظر هاس و کیسان، کم‌زیان‌ترین گزینه بازگشت به دیپلماسی است، اما آمریکا نباید تفاهم‌نامه ژوئن را بدون تغییر احیا کند. آن توافق محدودیتی بر نیروهای همسو با ایران یا توان موشکی و پهپادی تهران اعمال نمی‌کرد و در مقابل، لغو همه تحریم‌ها، آزادسازی کامل دارایی‌ها و دسترسی ایران به صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارددلاری را پیشنهاد می‌داد. واشنگتن باید مذاکرات را از نو آغاز کند یا این مفاد را تغییر دهد.
توافق جدید باید آتش‌بسی فراگیر ایجاد کند که حملات آمریکا، اسرائیل، کشورهای عربی، ایران، حوثی‌ها و گروه‌های عراقی به زیرساخت‌های انرژی را متوقف سازد. ایران باید متعهد شود وضعیت توانایی‌های هسته‌ای خود را تغییر ندهد و آمریکا نیز اعلام کند در صورت تخلف، واکنش نظامی فقط متوجه تأسیسات هسته‌ای خواهد بود. در مقابل، در صورت پایبندی تهران، بخشی از تحریم‌ها رفع، مقداری از دارایی‌های ایران آزاد و کمک‌هایی برای بازسازی ارائه شود.
آمریکا باید محاصره کشتی‌های ایرانی را پایان دهد و ایران نیز مین‌گذاری و حمله به نفتکش‌ها را متوقف کند. نویسندگان خواهان تشکیل سازوکاری چندجانبه با حضور همه کشورهای خلیج فارس برای مدیریت تنگه هرمز و دریافت عوارض معقول‌اند. عبور آزاد بهترین گزینه است، اما چون تفاهم ژوئن حق دریافت عوارض را برای ایران پذیرفته بود، نوعی نظام پرداخت احتمالاً اجتناب‌ناپذیر شده و نباید فقط در اختیار ایران و عمان باشد.
توافق تهران و واشنگتن به‌تنهایی امنیت باب‌المندب را تأمین نمی‌کند، زیرا ایران احتمالاً کنترل کاملی بر حوثی‌ها ندارد. عربستان باید جداگانه با آنان مذاکره کند؛ توافقی که ممکن است مستلزم پذیرش سهم سیاسی حوثی‌ها در یمن و اعطای مزایای اقتصادی، از جمله بخشی از درآمد نفتی، باشد. واشنگتن باید پیش از آنکه جنگ قیمت انرژی یا ثبات عربستان را بیشتر تهدید کند، ریاض را به مذاکره تشویق کند.
چین می‌تواند در دیپلماسی نیز نقش مهمی داشته باشد. واشنگتن باید از پکن بخواهد ایران را به مصالحه ترغیب کند. چین به‌دلیل روابط اقتصادی و سیاسی با تهران ابزار نفوذ دارد و خود نیز از جهش قیمت نفت، اختلال تجارت و کاهش فعالیت صنعتی زیان می‌بیند. پکن در ماه‌های نخست با کاهش واردات به ثبات بازار کمک کرد، اما نمی‌تواند این نقش را بدون تحمیل هزینه‌ای سنگین بر اقتصاد خود نامحدود ادامه دهد.
پایان جنگ قیمت انرژی و فشار تورمی را کاهش می‌دهد و خطر رکود جهانی را کمتر می‌کند. آمریکا می‌تواند بخش عمده نیروهایش را خارج کند، ذخایر مهمات را بازسازی و آمادگی نظامی خود را احیا کند. ایران نیز از خطر حملات گسترده به زیرساخت‌هایش رها می‌شود و از صادرات نفت و گاز، عوارض عبور کشتی‌ها، کاهش تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌ها و کمک بازسازی بهره می‌برد. وضعیت نامناسب اقتصاد ایران—رشد منفی، تورم بالا و سقوط پول ملی—نیز ممکن است بخشی از نخبگان را به پذیرش راه خروج دیپلماتیک سوق دهد.
نویسندگان می‌پذیرند چنین توافقی دولت ترامپ را در معرض انتقاد قرار می‌دهد، زیرا آمریکا برای رسیدن به وضعیتی احتمالاً بدتر از پیش از جنگ، هزینه انسانی، اقتصادی و نظامی سنگینی پرداخته است. آنان این انتقاد را موجه می‌دانند: جنگ منابع ارتش آمریکا را تحلیل برده، اعتبار تعهدات واشنگتن را تضعیف کرده و شاید انگیزه ایران و دیگر کشورهای منطقه برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را افزایش داده باشد. بااین‌حال، ادامه جنگ یا فشار اقتصادی خطر نابودی زیرساخت‌های انرژی و فاجعه اقتصادی جهانی را بیشتر می‌کند. پایان جنگ و کاهش قیمت‌ها حتی می‌تواند برای ترامپ سود سیاسی داشته باشد و به او امکان دهد توافق را یک پیروزی معرفی کند. نتیجه مقاله این است که دیپلماسی توافقی مطلوب به همراه نمی‌آورد، اما اکنون کم‌هزینه‌ترین راه برای جلوگیری از فاجعه‌ای بزرگ‌تر است.
Foreign Affairs The Stalemate With Iran Is Not Sustainable A diplomatic strategy to end the war.
  • 👍 2
Post #1533 391
شی با اهرم عناصر نادر خاکی به واشنگتن می‌آید
ترامپ هنوز پاسخی برای اهرم فشار چین ندارد
نویسنده: کریستینا لو
منبع: فارن پالیسی
تاریخ انتشار: ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶
لینک: متن اصلی مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
شی جین‌پینگ در حالی برای دیداری مهم با دونالد ترامپ به واشنگتن می‌آید که یک اهرم فشار قدرتمند در اختیار دارد: تسلط چین بر زنجیره جهانی عناصر نادر خاکی. این مواد گروهی از فلزات حیاتی برای تولید آهن‌رباهای پیشرفته، تجهیزات الکترونیکی، خودروهای برقی، سامانه‌های هدایت موشک، جنگنده‌ها و دیگر تجهیزات نظامی هستند. اهمیت اصلی آنها فقط در استخراج نیست، بلکه در توانایی جداسازی، پالایش و تبدیلشان به قطعات صنعتی نهفته است؛ مراحلی که چین بر بخش بزرگی از آنها مسلط است.
اهمیت این اهرم از آوریل ۲۰۲۵ افزایش یافت؛ زمانی که ترامپ تعرفه‌های سنگینی بر بسیاری از کشورهای جهان وضع کرد و پکن در پاسخ، صادرات عناصر نادر خاکی را محدود ساخت. این تقابل به چند دور مذاکره و تنش تجاری انجامید و سرانجام دو کشور به آتش‌بس تجاری یک‌ساله‌ای رسیدند که در نوامبر ۲۰۲۶ منقضی می‌شود. با نزدیک‌شدن موعد پایان این توافق، چین بار دیگر صادرات آهن‌رباهای نادر خاکی به آمریکا را کاهش داده است.
دولت ترامپ از سال گذشته سرمایه‌گذاری‌ها و توافق‌های متعددی را برای کاهش وابستگی آمریکا اعلام کرده، اما به گفته کارشناسان، واشنگتن هنوز جایگزین مؤثری برای چین ندارد. نماینده تجاری آمریکا عملکرد پکن در تأمین این مواد را تنها در حد «نمره قبولی» ارزیابی کرده است. آمریکا از روند صادرات چین ناراضی است، اما هم‌زمان می‌ترسد اقدام تلافی‌جویانه شدید، جریان همین مواد محدود را نیز متوقف کند.
کارشناسان انتظار دستاورد بزرگی از نشست ترامپ و شی ندارند و معتقدند هر دو طرف احتمالاً خواهان تمدید آتش‌بس تجاری‌اند. نماینده تجاری آمریکا نیز از امکان تمدید سه تا شش‌ماهه سخن گفته است. بااین‌حال، حتی تمدید توافق مشکل بنیادی را حل نمی‌کند. برآورد بلومبرگ اکونومیکس نشان می‌دهد چین دست‌کم تا سال ۲۰۳۰ بر استخراج، جداسازی و تولید آهن‌رباهای نادر خاکی مسلط خواهد ماند.
وابستگی آمریکا فقط به واردات مستقیم از چین محدود نیست. بسیاری از تولیدکنندگان خارج از چین نیز به مواد اولیه، فناوری یا تجهیزات چینی متکی‌اند. برای نمونه، ژاپن بخش مهمی از آهن‌رباهای موردنیاز آمریکا را تولید می‌کند، اما خود به ورودی‌ها و فناوری چینی وابسته است. بنابراین، کاهش واقعی این وابستگی مستلزم بازسازی کامل بخش‌های مختلف زنجیره تأمین است. حتی اگر همه پروژه‌های اعلام‌شده آمریکا طبق برنامه اجرا شوند، وابستگی واشنگتن احتمالاً تا اوایل یا میانه دهه ۲۰۳۰ ادامه خواهد یافت.
جنگ ایران ابعاد نظامی این آسیب‌پذیری را برجسته‌تر کرده است. مصرف گسترده مهمات در جنگ، ذخایر تسلیحات حیاتی آمریکا را کاهش داده و واشنگتن اکنون برای بازسازی آنها به تولید سریع‌تر نیاز دارد. اما ساخت موشک‌ها، هواپیماها و سامانه‌های دفاعی به عناصر نادر خاکی و دیگر فلزات حیاتی وابسته است؛ موادی که زنجیره تأمین آنها همچنان تا حد زیادی در اختیار چین قرار دارد.
ترامپ در ماه ژوئیه از مدیران صنایع دفاعی خواست سرعت تولید تسلیحات را افزایش دهند. واشنگتن همچنین به پیمانکاران دفاعی دستور داده است تا اول ژانویه استفاده از عناصر نادر خاکی و برخی مواد معدنی چینی را متوقف کنند، اما تعدادی از شرکت‌ها برای رعایت این مهلت با دشواری روبه‌رو شده‌اند. افزایش نیاز ناشی از جنگ ایران، بدون وجود منابع جایگزین کافی، فشار بر صنایع دفاعی آمریکا را بیشتر کرده است.
نتیجه مقاله این است که شی جین‌پینگ با برتری ملموسی وارد نشست واشنگتن می‌شود. ترامپ ممکن است درباره تجارت، تایوان و هوش مصنوعی با او مذاکره کند، اما هنوز راه‌حلی سریع برای وابستگی آمریکا به مواد حیاتی چین ندارد. ازاین‌رو، پکن می‌تواند با محدود یا کندکردن صادرات عناصر نادر خاکی بر اقتصاد و ظرفیت نظامی آمریکا فشار وارد کند؛ اهرمی که حتی با تمدید آتش‌بس تجاری نیز برای سال‌ها باقی خواهد ماند.
Foreign Policy Xi Comes to Washington Armed With a Rare-Earth Card Trump still doesn’t have an answer to China’s leverage.
  • 👍 1
Post #1532 399
این گزارش نیویورکر می‌گوید چند تن از نزدیک‌ترین مشاوران بنیامین نتانیاهو، از جمله یوناتان اوریخ، الی فلدشتاین و یسرائیل آینهورن، ظاهراً هم‌زمان با فعالیت در دفتر نخست‌وزیر از شبکه‌ای مرتبط با قطر پول می‌گرفتند و برای بهبود وجهه دوحه در اسرائیل کار می‌کردند. هدف کارزار این بود که پس از حمله هفتم اکتبر، قطر نه حامی حماس، بلکه میانجی ضروری آتش‌بس و آزادی گروگان‌ها معرفی شود. دوحه برای حفظ جایگاه خود در مذاکرات به پذیرش افکار عمومی اسرائیل و دولت‌های اسرائیل و آمریکا نیاز داشت. قطر همچنین می‌خواست نقش مصر، رقیب آن در میانجیگری، تضعیف شود و خود به بازیگری تبدیل شود که حل بحران غزه بدون مشارکتش امکان‌پذیر نباشد.

این تلاش در شرایطی صورت گرفت که قطر از سال ۲۰۱۸ ماهانه تا ۳۰ میلیون دلار به غزه منتقل می‌کرد. این پول رسماً برای پرداخت حقوق کارکنان و حفظ زیرساخت‌ها بود، اما منتقدان می‌گویند حماس بخشی از آن را به فعالیت‌های نظامی اختصاص می‌داد. در سندی که بعدها اسرائیل ضبط کرد، یکی از رهبران حماس کمک قطر را «شریان اصلی» این جنبش خوانده بود. نتانیاهو با انتقال این پول‌ها موافقت داشت، زیرا تصور می‌کرد حفظ حماس در قدرت، فلسطینی‌ها را میان غزه و تشکیلات خودگردان تقسیم و فشار برای تشکیل کشور فلسطینی را کاهش می‌دهد.https://www.newyorker.com/magazine/2026/09/28/israels-qatargate-scandal#intcid=_the-new-yorker-homepage-bkt-a_d3ec364b-a87c-48c2-8644-09de00925ead_cygnus-personalized

شرکت «پرِسپشن» ابتدا برای بهبود وجهه قطر پیش از جام جهانی ۲۰۲۲ استخدام شد و پس از پایان مسابقات نیز ماهانه ۴۵ هزار دلار از طریق یک شرکت واسطه دریافت می‌کرد. گزارش می‌گوید یوناتان اوریخ ۴۰ درصد این پرداخت‌ها و در بیشتر سال ۲۰۲۴ ماهانه ۱۸ هزار دلار دریافت می‌کرد. فلدشتاین نیز پس از ناتوانی در دریافت مجوز امنیتی، از طریق واسطه‌ای مرتبط با لابی‌گر قطر حقوق گرفت. او مدعی است نمی‌دانسته برای قطر کار می‌کند. در مجموع، گفته می‌شود صدها هزار دلار برای کارزار نفوذ پس از هفتم اکتبر پرداخت شده است، هرچند قطر و افراد متهم هرگونه تخلف را رد می‌کنند.

شواهد اصلی شامل پیام‌های خصوصی میان عوامل کارزار، مدارک پرداخت، ارتباط مالی با پرسپشن و هماهنگی برای انتشار روایت‌های طرفدار قطر است. براساس پیام‌ها، آنان به خبرنگاران مطالبی می‌دادند که گاه ساختگی یا به منابع جعلی نسبت داده شده بود. برای نمونه، ادعا کردند «مقام‌های ارشد آمریکایی» گفته‌اند مصر دیگر قابل‌اعتماد نیست و فقط قطر باید مذاکرات را هدایت کند. این روایت تقریباً کلمه‌به‌کلمه از شبکه ۱۲ اسرائیل پخش شد. در موردی دیگر، جلسه‌ای ظاهراً خیالی میان نخست‌وزیر قطر، رئیس اطلاعات مصر و مقام‌های حماس ساخته شد تا چنین القا شود که قطر از حماس فاصله گرفته است. بسیاری از خبرنگاران تصور می‌کردند این اطلاعات مستقیماً از دفتر نتانیاهو می‌آید و درستی آن را جداگانه بررسی نکردند.

بخش دیگری از شواهد، اسناد منتشرشده توسط نشریه فرانسوی «بلاست» است که ادعا می‌کرد قطر در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۸ میلیون‌ها دلار برای نتانیاهو و دیگر سیاستمداران اسرائیلی در نظر گرفته است. اما اصالت این مدارک قطعی نیست، اطلاعات بانکی در آنها وجود ندارد و مدرکی نیست که نشان دهد نتانیاهو واقعاً پولی دریافت کرده است. ماجرا زمانی پیچیده‌تر شد که مجموعه‌ای از اسناد آشکارا جعلی—از جمله چکی برگرفته از یک نمونه اینترنتی—نیز منتشر شد. منتقدان احتمال می‌دهند انتشار این مدارک جعلی برای بی‌اعتبارکردن همه اسناد و آلوده‌کردن فضای تحقیقات بوده باشد، اما این ادعا نیز اثبات نشده است. بنابراین مقاله میان پیام‌ها و پرداخت‌های مستندتر به مشاوران نتانیاهو و ادعاهای تأییدنشده درباره پرداخت مستقیم به خود او تفاوت می‌گذارد.

نتیجه گزارش این است که قطرگیت ممکن است از دیگر پرونده‌های فساد نتانیاهو خطرناک‌تر باشد، زیرا موضوع آن احتمال نفوذ یک دولت خارجی در نزدیک‌ترین حلقه نخست‌وزیر، دست‌کاری اخبار و افکار عمومی و اثرگذاری بر مذاکرات جنگ و گروگان‌هاست. مقاله مسئولیت مستقیم نتانیاهو یا دریافت پول توسط او را ثابت نمی‌کند، اما می‌پرسد چگونه او از فعالیت خارجی نزدیک‌ترین مشاورانش بی‌اطلاع بوده و چرا پس از آشکارشدن ارتباطات همچنان از آنان حمایت کرده است. هنوز در پرونده اصلی قطرگیت کیفرخواستی صادر نشده و متهمان، دولت قطر و نتانیاهو اتهامات را رد می‌کنند.
The New Yorker Israel’s Qatargate Scandal Did Benjamin Netanyahu’s aides peddle influence to a foreign power?
Post #1531 465
غروب عصر خودکامگان
این رهبران خودکامه ممکن است تغییرناپذیر به نظر برسند، اما دوران آنان رو به پایان است
نویسنده: دیوید ایگناتیوس
منبع: واشنگتن‌پست – بخش دیدگاه
تاریخ انتشار: ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/09/22/xi-trump-putin-may-seem-immovable-their-time-is-passing/
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyseshttps
دیوید ایگناتیوس می‌نویسد جهان ظاهراً در عصر رهبران قدرتمندی مانند دونالد ترامپ، شی جین‌پینگ و ولادیمیر پوتین زندگی می‌کند و حتی مجمع عمومی سازمان ملل در برابر بازی قدرت میان آنان رویدادی فرعی به نظر می‌رسد. بااین‌حال، این وضعیت ممکن است نه آغاز، بلکه غروب عصر خودکامگان باشد. هر سه رهبر سالخورده‌اند—ترامپ ۸۰ ساله و شی و پوتین هر دو ۷۳ ساله‌اند—درباره سلامتشان گمانه‌زنی می‌شود، بر جوامعی چندپاره حکومت می‌کنند و هیچ‌کدام برنامه روشنی برای جانشینی و حفظ میراث سیاسی خود ندارند.
به اعتقاد نویسنده، هر سه به «بیماری خودکامگان» مبتلا هستند: تمرکز قدرت و اعتماد بیش از حد، آنان را به اشتباهات بزرگ سوق می‌دهد. پوتین در سال ۲۰۲۲ با تصور دستیابی سریع به پیروزی به اوکراین حمله کرد، اما ارتش روسیه تاکنون حدود ۱.۴ میلیون کشته و زخمی داده است. ترامپ نیز در فوریه با این تصور که ایران ضعیف و آسیب‌پذیر است، جنگ را آغاز کرد؛ جنگی که حدود ۴۳ میلیارد دلار هزینه داشته، پایگاه سیاسی او را متلاشی کرده و آمریکا را در باتلاقی مشابه گرفتار ساخته است. ایگناتیوس تهدید تازه ترامپ در سازمان ملل برای «نابودکردن» ایران در صورت تسلیم‌نشدن را نشانه قدرت نمی‌داند، بلکه آن را رفتاری شبیه قماربازی توصیف می‌کند که به‌اشتباه تصور دارد راهبردی شکست‌ناپذیر در اختیار دارد.
اشتباهات شی جین‌پینگ کمتر نظامی و در نتیجه کمتر آشکار بوده‌اند، اما به همان اندازه واقعی‌اند. او بر نظامی حکومت می‌کند که به آن اعتماد ندارد و آن نظام نیز به او بی‌اعتماد است. از سال ۲۰۲۳ بیش از صد افسر ارشد ارتش چین پاکسازی شده‌اند و پنج نفر از هفت عضو کمیسیون مرکزی نظامی کنار گذاشته شده‌اند. شی نسبت به نخبگان فناوری چین نیز بدگمان بوده است؛ از جمله با جریمه سنگین علی‌بابا و حذف موقت جک ما، بنیان‌گذار این شرکت، از صحنه عمومی. این اقدامات نشان می‌دهد رهبر چین حتی به مهم‌ترین منبع قدرت اقتصادی و فناوری کشورش نیز اعتماد کامل ندارد.
ایگناتیوس به سخنان الکس یانگر، رئیس فقید سازمان اطلاعات خارجی بریتانیا، در فوریه ۲۰۲۵ اشاره می‌کند. یانگر پیش‌بینی کرده بود جهان وارد دوره‌ای می‌شود که در آن روابط بین‌المللی نه براساس قواعد و نهادهای چندجانبه، بلکه از طریق رهبران قدرتمند و معاملات آنان شکل می‌گیرد؛ نظمی شبیه کنفرانس یالتای ۱۹۴۵ که در آن چند قدرت بزرگ درباره سرنوشت کشورهای کوچک تصمیم گرفتند. به گفته او، این منطق بر نگاه ترامپ، پوتین و شی حاکم بود.
اما تحولات بعدی نشان داد کشورهای بزرگ نتوانسته‌اند به‌آسانی اراده خود را بر دیگران تحمیل کنند. جنگ‌های اوکراین و ایران نمونه‌های اصلی این ناکامی‌اند. در هر دو جنگ، پهپادهای ارزان‌قیمت—سلاح قدرت‌های ضعیف‌تر—توانسته‌اند زرادخانه‌های پیشرفته قدرت‌های بزرگ را به چالش بکشند. به این ترتیب، تصور خودکامگان مبنی بر اینکه «قدرت، حق ایجاد می‌کند» با مقاومت بازیگران کوچک‌تر و فناوری‌های کم‌هزینه روبه‌رو شده است.
تهدید ترامپ برای تصرف گرینلند نمونه دیگری از محدودیت قدرت است. این تهدید ابتدا اروپا را علیه او متحد کرد و سرانجام ترامپ را واداشت به همان مصالحه‌ای بازگردد که دانمارک یک سال قبل پیشنهاد کرده بود: ساخت یک پایگاه آمریکایی در قطب شمال براساس نسخه به‌روزشده پیمان سال ۱۹۵۱، بدون انتقال حاکمیت گرینلند. شی جین‌پینگ نیز در مرعوب‌کردن همسایگانش ناکام مانده است؛ نخست‌وزیر ژاپن، سانائه تاکایچی، در برابر فشار چین بر سر احتمال واکنش نظامی توکیو به حمله علیه تایوان عقب‌نشینی نکرد و فردیناند مارکوس جونیور، رئیس‌جمهور فیلیپین، نیز در برابر تهدیدهای پکن در دریای چین جنوبی ایستاد.
مشکل نهایی این رهبران، گذشت زمان است. آنان ممکن است چند سال دیگر در قدرت باقی بمانند و پیامدهای حکومتشان حتی پس از خروجشان ادامه یابد، اما هیچ‌کدام سازوکار جانشینی قابل‌اعتمادی نساخته‌اند. ترامپ در رأس ائتلاف در حال فروپاشی «ماگا» قرار دارد؛ جانشینان احتمالی پوتین چهره‌هایی کم‌نفوذ و فاقد استقلال‌اند؛ و شی با بازگشت به رهبری جمعی که پیش از او در چین وجود داشت، مخالفت می‌کند. در نتیجه، تمرکز شدید قدرت ممکن است پس از کناررفتن آنان خلأیی خطرناک ایجاد کند.
در مقابل، «قدرت‌های میانی» در حال پرکردن فضایی هستند که این رهبران قادر به کنترل آن نیستند. ایگناتیوس مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، را نمونه برجسته این روند می‌داند؛ رهبری که مقاومت در برابر جنگ تعرفه‌ای ترامپ را هدایت کرد و در داووس گفت جهان با یک «گسست» روبه‌روست، نه یک گذار معمولی، و هنگامی که قواعد دیگر از کشورها محافظت نمی‌کنند، آنان باید خود از منافعشان دفاع کنند.
بااین‌حال، افول احتمالی شی به معنای افول چین نیست. چین همچنان قدرتی رو به رشد است و شی به‌درستی گفته است جهان در میانه تحولی بی‌سابقه در یک قرن و در آستانه نقطه عطفی تاریخی قرار دارد. مسئله آن است که ترامپ، پوتین و شی می‌کوشند با غرور و تمرکز قدرت بر جهانی مسلط شوند که به‌سرعت در حال دگرگونی است: قدرت‌های بزرگی که قادر به پیروزی در جنگ‌هایشان نیستند، اقتصادهایی مسلط اما گرفتار بدهی و فساد دارند و اکنون با پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیر هوش مصنوعی نیز روبه‌رو شده‌اند.
نتیجه‌گیری ایگناتیوس این است که رهبران خردمند با فروتنی به آینده می‌نگرند و می‌دانند حتی برخورداری از قدرت گسترده به معنای توانایی هدایت کامل رویدادها نیست. جهان در حال حاضر ناچار است با این رهبران خودکامه زندگی کند، اما حاکمیت آنان دائمی نخواهد بود و دوران قدرت بی‌مهارشان دیر یا زود به پایان می‌رسد.
  • 👍 7
Post #1530 769
نشانه‌های تازه از احتمال توافق ایران و آمریکا در نیویورک

ترجمه و تنظیم: @IranAnalyses
نشانه‌های تازه‌ای از احتمال دیدار نمایندگان ایران و آمریکا در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک دیده می‌شود، هرچند هنوز هیچ تصمیم یا برنامه رسمی اعلام نشده است. رویترز گزارش داده که هیئت ایرانی اختیار کامل برای احیای دیپلماسی با واشنگتن دارد. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، نیز گفته است واشنگتن برای گفت‌وگو با مقام‌های ایرانی در سازمان ملل آمادگی دارد، اما هنوز ملاقاتی تعیین نشده است. او هدف نهایی هر گفت‌وگویی را جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای دانست.
هم‌زمان، قطر و پاکستان برای احیای «تفاهم اسلام‌آباد» میان ایران و آمریکا تلاش می‌کنند. براساس گزارش رسانه اماراتی ارم‌نیوز، اختلاف اصلی بر سر شرایط بازگشت به این تفاهم است. واشنگتن خواهان تغییرات اساسی، از جمله تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران و ازسرگیری راستی‌آزمایی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. تهران، در مقابل، بازنویسی اصول اصلی تفاهم را رد می‌کند و تنها حاضر است درباره نحوه اجرای آن، به‌ویژه ترتیبات بازگشت کشتی‌رانی، مذاکره کند. ایران همچنین خواهان تضمین در برابر حملات مجدد آمریکا و لغو تحریم‌هاست. این گزارش بر منابع دیپلماتیک ناشناس متکی است و هنوز مستقلاً تأیید نشده؛ بنابراین باید با احتیاط با آن برخورد کرد.
در همین چارچوب، خبرگزاری کیودو به نقل از یک مقام ارشد ناشناس ایرانی گزارش داده است که تهران پیشنهاد کرده در صورت برداشتن گام‌های اولیه از سوی آمریکا برای کاهش فشار نظامی، تنگه هرمز را ظرف هفت روز بازگشایی کند. رویترز نیز گزارش داده ایران آمادگی خود را برای بازکردن تنگه در برابر کاهش فشار نظامی و رفع محاصره بنادرش اعلام کرده است. بااین‌حال، این پیشنهاد رسماً از سوی دولت ایران تأیید نشده و خبرگزاری فارس گزارش‌های مربوط به توافق «رفع محاصره در برابر بازگشایی هرمز» را رد کرده است.
در بخش نظامی، سرتیپ حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، در گفت‌وگو با تلویزیون العربی گفته است ایران به این نتیجه رسیده بود که حمله آمریکا از یک پایگاه در اردن قریب‌الوقوع است و به همین دلیل آن پایگاه را هدف قرار داد. او تأکید کرده که سپاه مستقلاً عمل نمی‌کند، زنجیره فرماندهی همچنان برقرار است و ایران نه خواهان جنگ با کشورهای خلیج فارس است و نه تمامیت ارضی همسایگان خود را نادیده می‌گیرد. به گفته او، ایران دیپلماسی را رد نمی‌کند، اما «مجازات متجاوز» را اصل بنیادین خود می‌داند و برای همه سناریوها آماده است.
در سطح منطقه‌ای نیز وزیران خارجه پاکستان، ترکیه، عربستان سعودی و مصر در قالب نشست «R-4» گرد هم آمده‌اند. اسحاق دار، معاون نخست‌وزیر و وزیر خارجه پاکستان، در این نشست بر حمایت از صلح و رفاه منطقه‌ای و حقوق مشروع مردم فلسطین تأکید کرده است. این تحرکات مستقیماً بخشی از مذاکرات ایران و آمریکا معرفی نشده، اما نشان‌دهنده افزایش رایزنی‌های سیاسی میان چهار قدرت مهم منطقه در بحبوحه جنگ و تلاش‌های دیپلماتیک جاری است.
در مجموع، مجموعه این تحولات نشان می‌دهد که مسیرهای دیپلماتیک دوباره فعال شده‌اند: آمریکا برای گفت‌وگو اعلام آمادگی کرده، هیئت ایرانی ظاهراً از اختیارات بیشتری برخوردار است، قطر و پاکستان میانجیگری را دنبال می‌کنند و پیشنهادهایی درباره بازگشایی تنگه هرمز مطرح شده است. بااین‌حال، اختلاف درباره محتوای توافق همچنان عمیق است و بخشی از اطلاعات موجود نیز از منابع ناشناس یا گزارش‌های تأییدنشده سرچشمه می‌گیرد. بنابراین می‌توان از نزدیک‌شدن دو طرف به یک نقطه تصمیم سخن گفت.
  • 👍 1
Older posts →

About this channel

How can I read @irananalyses without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Iran 2026: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Iran 2026 have?
Iran 2026 (@irananalyses) has 1.89K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Iran 2026 know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →