TGViewer
Channel Public Channel
Iran 2026

Iran 2026

@irananalyses

تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Subscribers
1.89K
Photos
40
Videos
2
Links
1.1K

Showing posts older than #1530 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #1529 943
در آینده نزدیک، محتمل‌ترین مسیر ادامه هم‌زمان فشار و مذاکره است. تهدیدهای ترامپ بخشی از چانه‌زنی است، اما جابه‌جایی نیروها و آماده‌سازی‌های نظامی نشان می‌دهد گزینه حمله را نمی‌توان صرفاً تبلیغاتی دانست. ایران نیز هم‌زمان آمادگی خود را برای مذاکره و پاسخ نظامی به نمایش می‌گذارد.

مسئله اصلی نبود میانجی یا کانال ارتباطی نیست؛ اختلاف بر سر بهای توافق است. واشنگتن می‌خواهد ایران پیش از دریافت امتیازات عمده، هرمز را باز و درباره برنامه هسته‌ای عقب‌نشینی کند. تهران می‌خواهد ابتدا محاصره کاهش یابد و سپس تعهدات خود را اجرا کند. هر دو طرف نیز تصور می‌کنند با اندکی فشار بیشتر، دیگری عقب خواهد نشست.

همین محاسبه خطرناک‌ترین بخش بحران است. اگر ترامپ باور داشته باشد یک حمله کوتاه جنگ را پایان می‌دهد و تهران نیز تصور کند با گسترش میدان می‌تواند او را وادار به عقب‌نشینی کند، دو طرف ممکن است وارد جنگی شوند که هیچ‌کدام قادر به کنترل آن نیست. انتخاب واقعی دیگر میان پیروزی و شکست نیست؛ میان توافقی ناقص و رویارویی‌ای است که پایان آن را نه تهران تعیین خواهد کرد و نه واشنگتن.
  • 👍 6
Post #1528 900
ایران و آمریکا در نقطه تصمیم؛ توافق محدود یا جنگ منطقه‌ای؟
@irananalyses
رویارویی ایران و آمریکا به مرحله‌ای رسیده که ادامه وضع موجود برای هر دو طرف پرهزینه‌تر می‌شود. محاصره دریایی و تحریم‌های آمریکا ادامه دارد، ایران همچنان کشتیرانی منطقه را تهدید می‌کند، عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز هنوز به سطح پیش از جنگ بازنگشته و گسترش نبرد در یمن، باب‌المندب را نیز به کانون فشار بر تجارت انرژی تبدیل کرده است. در همین حال، کانال‌های میانجیگری دوباره فعال شده‌اند و تهدیدهای نظامی دونالد ترامپ شدت گرفته است. این نشانه‌ها از نزدیک‌شدن به یک تصمیم حکایت دارند، اما هنوز معلوم نیست نتیجه آن توافق، حمله‌ای تازه یا تداوم بن‌بست باشد.

مانع اصلی توافق، اختلاف بر سر نقطه آغاز و ترتیب تعهدات است. ایران خواهان بازگشت به تفاهم پیشین، براساس تفسیر خود از آن است: رفع محاصره، کاهش تحریم‌های نفتی و پتروشیمی، آزادسازی دارایی‌ها و پذیرش ترتیبات موردنظر تهران برای عبور کشتی‌ها از هرمز. آمریکا در مقابل می‌خواهد ایران ابتدا تنگه را باز و حملات به کشتیرانی را متوقف کند و هم‌زمان وارد مذاکرات هسته‌ای شود. به‌عبارت دیگر، هر طرف اجرای تعهدات طرف مقابل را پیش‌شرط اقدام خود قرار داده است.

علی قلهکی مدعی شده واشنگتن از تهران خواسته است ظرف ۴۵ روز وارد مذاکره شود، پرونده هسته‌ای را از روز نخست روی میز بگذارد، هرمز را باز کند و پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا به توافق برسد. براساس روایت او، آمریکا در مقابل رفع محاصره و خودداری از آغاز جنگی تازه با خسارات سنگین زیرساختی را پیشنهاد کرده است. این جزئیات مستقلاً تأیید نشده‌اند، اما با نیاز سیاسی ترامپ به دستیابی سریع به یک نتیجه سازگارند.

انتخابات میان‌دوره‌ای بخش مهمی از محاسبات واشنگتن را شکل می‌دهد. افزایش قیمت انرژی و هزینه‌های جنگ وعده ترامپ برای کاهش هزینه‌های زندگی را تضعیف کرده و موقعیت جمهوری‌خواهان در کنگره را به خطر انداخته است. ترامپ به نتیجه‌ای نیاز دارد که بتواند آن را پایان جنگ معرفی کند؛ خواه از طریق توافقی سریع و خواه با عملیاتی نظامی که پس از آن اعلام کند اهداف آمریکا محقق شده‌اند.

مهدی محمدی، مشاور راهبردی محمدباقر قالیباف، در دو فایل صوتی اخیر، شرایط را «وضعیت آستانه‌ای» توصیف می‌کند: از نظر او احتمال حمله افزایش یافته، اما تصمیم نهایی هنوز اتخاذ نشده است. سخنان محمدی منعکس‌کننده نگاه بخشی از محافل نزدیک به ساختار امنیتی جمهوری اسلامی است و نباید آن را تصمیم رسمی حکومت تلقی کرد؛ بااین‌حال، این سخنان نشان می‌دهد تهران ممکن است دور تازه جنگ را چگونه ارزیابی کند.

به گفته محمدی، ایران میان توافق و جنگ تصمیم خود را گرفته است: اگر آمریکا شروط تهران را بپذیرد، بازگشت به تفاهم قبلی ممکن خواهد بود؛ در غیر این صورت، ایران برای درگیری آماده است. در مقابل، ترامپ هنوز میان پذیرش توافقی که مخالفانش آن را عقب‌نشینی می‌خوانند و آغاز جنگی با پایان نامعلوم مردد است. محمدی معتقد است اگر ترامپ حمله کند، هدف اصلی او خروج از بن‌بست سیاسی و انتخاباتی خواهد بود، نه اجرای یک راهبرد بلندمدت و منسجم.

سناریوی مطلوب واشنگتن می‌تواند حمله‌ای گسترده اما کوتاه باشد: ضربه‌زدن به مجموعه‌ای از اهداف، اعلام موفقیت عملیات و معرفی آن به‌عنوان پایان جنگ. چنین نتیجه‌ای به ترامپ امکان می‌دهد مدعی تضعیف توان نظامی ایران و بازگرداندن امنیت به مسیرهای انرژی شود. مشکل این سناریو آن است که موفقیت آن به محدودماندن پاسخ ایران وابسته است؛ مسئله‌ای که آمریکا کنترلی کامل بر آن ندارد.

محمدی برنامه موشکی و پهپادی ایران را محتمل‌ترین هدف حملات می‌داند. به ارزیابی او، تمرکز رسانه‌ای بر مراکز هسته‌ای مانند کوه کلنگ در نزدیکی نطنز و برخی تأسیسات اصفهان ممکن است تا اندازه‌ای برای منحرف‌کردن توجه از هدف اصلی یا فراهم‌کردن یک دستاورد تبلیغاتی برای ترامپ باشد. او همچنین ترور هم‌زمان تعدادی از فرماندهان و مقام‌های ایرانی، ایجاد ناآرامی داخلی و فعال‌کردن گروه‌های مسلح در مناطق مرزی را اجزای احتمالی عملیات می‌داند.

در برابر این سناریو، محمدی پیشنهاد می‌کند ایران اجازه ندهد آمریکا زمان، جغرافیا و پایان جنگ را تعیین کند. اگر واشنگتن جنگی کوتاه بخواهد، تهران باید آن را طولانی کند؛ اگر آمریکا پاسخ ایران را به محدوده‌ای خاص منحصر کند، تهران باید هزینه جنگ را به پایگاه‌ها و کشورهای مشارکت‌کننده گسترش دهد. هدف این راهبرد، محروم‌کردن ترامپ از یک پیروزی سریع و قابل عرضه پیش از انتخابات است.

اما ارزیابی مؤسسه مطالعات جنگ و پروژه تهدیدهای بحرانی درباره قدرت ایران محتاطانه‌تر است. این دو نهاد معتقدند تهران هنوز می‌تواند به کشتی‌ها حمله و در تجارت منطقه اخلال کند، اما در هرمز با محدودیت‌های عملیاتی روبه‌رو شده است. حملات آمریکا به توان مین‌گذاری و شبکه شناسایی و هدف‌گیری ایران آسیب زده و عملیات مراقبت، مین‌روبی و اسکورت، عبور کشتی‌ها از مسیر جنوبی نزدیک عمان را افزایش داده است.

طبق این ارزیابی، تردد از مسیر جنوبی به حدود ۴۰ درصد سطح پیش از جنگ رسیده است. حملات پراکنده ایران نشان می‌دهد تهران هنوز توان ضربه‌زدن دارد، اما به معنای کنترل کامل تنگه نیست. ایران در آغاز کارزار خود امیدوار بود قیمت نفت را به بیش از ۲۰۰ دلار برساند، درحالی‌که قیمت نفت از ماه مه از مرز ۱۰۰ دلار عبور نکرده است. عربستان نیز بخشی از صادرات خود را دوباره از هرمز عبور می‌دهد، زیرا مسیر باب‌المندب و دریای سرخ اکنون خطرناک‌تر شده است.

اگر آمریکا بتواند تردد کشتی‌ها را بیشتر کند و هم‌زمان مانع صادرات نفت ایران شود، فشار اقتصادی بر تهران افزایش خواهد یافت. در چنین وضعی، ایران برای حفظ اهرم هرمز دو انتخاب خواهد داشت: تشدید حملات، با خطر واکنش نظامی گسترده‌تر آمریکا؛ یا پذیرش توافقی که احتمالاً همه خواسته‌های اولیه تهران را تأمین نمی‌کند.

در این میان، باب‌المندب بخشی از کاهش فشار ایران در هرمز را جبران می‌کند. عملیات حوثی‌ها علیه عربستان و کشتیرانی دریای سرخ هزینه جنگ را برای آمریکا، کشورهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی افزایش داده است. بااین‌حال، حوثی‌ها صرفاً مجری دستورات تهران نیستند. مؤسسه مطالعات جنگ آنها را شریک مستقلی می‌داند که اهداف داخلی خود را دنبال می‌کند: گرفتن امتیازات اقتصادی از عربستان، رفع محدودیت بنادر و فرودگاه‌ها، تأمین هزینه‌های حکومت و گسترش کنترل بر سراسر یمن.

تلاش حوثی‌ها برای تصرف مأرب نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرد. دسترسی به منابع نفتی این استان می‌تواند هزینه ساختار حکومتی و نظامی آنان را تأمین کند. بنابراین حتی اگر ایران برای پیشبرد مذاکرات خواهان کاهش تنش در باب‌المندب باشد، تضمینی وجود ندارد که حوثی‌ها عملیات خود را متوقف کنند. فشار پاکستان بر تهران، با استناد به تعهدات دفاعی آن کشور در برابر عربستان، نیز الزاماً برای مهار آنان کافی نخواهد بود.

بعد داخلی بحران نیز در محاسبات دو طرف جایگاه مهمی دارد. حکومت ایران رزمایش ۳۱۳ هزارنفری «جان‌فدا» را برگزار کرده و از ایجاد ذخیره‌ای یک‌میلیون‌نفری سخن گفته است. این بسیج هم برای دفاع در برابر حمله خارجی طراحی شده و هم برای کنترل اعتراضات احتمالی در شرایط تورم، بیکاری و کاهش درآمد نفتی. حکومت می‌خواهد به واشنگتن نشان دهد که فشار نظامی و اقتصادی لزوماً به شورش داخلی یا فروپاشی منجر نخواهد شد.

محمدی نیز انسجام داخلی را از عوامل مؤثر بر تصمیم آمریکا می‌داند. از نگاه او، اختلافات سیاسی علنی ممکن است واشنگتن را به این نتیجه برساند که یک حمله دیگر، جامعه را در برابر حکومت قرار خواهد داد. تأکید او بر حضور خیابانی هواداران حکومت نشان می‌دهد دستگاه امنیتی ایران میان بازدارندگی خارجی و کنترل داخلی ارتباطی مستقیم می‌بیند.

در شرایط کنونی، چهار سناریو قابل تصور است. نخست، توافقی مرحله‌ای که در آن کاهش محدود محاصره و تحریم‌ها با بازشدن تدریجی هرمز، توقف حملات به کشتی‌ها و آغاز مذاکرات هسته‌ای همراه شود. برای اجرای چنین توافقی، اقدامات دو طرف باید هم‌زمان، قابل راستی‌آزمایی و قابل بازگشت باشند؛ زیرا اعتماد سیاسی میان تهران و واشنگتن تقریباً از میان رفته است.

سناریوی دوم، تداوم وضعیت فعلی است: مذاکره غیرمستقیم در کنار محاصره، حملات محدود و تلاش آمریکا برای باز نگه‌داشتن هرمز. این گزینه در کوتاه‌مدت کم‌خطرتر به نظر می‌رسد، اما ثبات ندارد. حمله موفق به یک نفتکش، پایگاه آمریکایی، تأسیسات انرژی یا مقام ارشد می‌تواند چرخه‌ای از واکنش‌ها را آغاز کند که مهار آن دشوار باشد.

سناریوی سوم، حمله آمریکا پیش از انتخابات است. هدف می‌تواند مراکز موشکی، پهپادی، هسته‌ای یا فرماندهی ایران باشد. واشنگتن احتمالاً خواهد کوشید عملیات را کوتاه نگه دارد و پس از آن اعلام پیروزی کند. اما اگر تهران برای جلوگیری از این پیروزی سیاسی، پاسخ خود را گسترش دهد، پایگاه‌ها، بنادر، پالایشگاه‌ها و شبکه‌های انرژی کشورهای مشارکت‌کننده نیز ممکن است وارد میدان شوند.

سناریوی چهارم، جنگی چندجبهه‌ای است که ایران، اسرائیل، کشورهای خلیج فارس، عراق، لبنان، یمن، هرمز و باب‌المندب را به یک میدان مرتبط تبدیل کند. محمدی احتمال می‌دهد حمله به ایران با عملیات هم‌زمان علیه یمن و شاید گروه‌های همسو با تهران در عراق و لبنان همراه شود. حمله مجدد به مراکز هسته‌ای نیز می‌تواند بحث خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای یا تغییر دکترین هسته‌ای را مطرح کند. این خطرناک‌ترین سناریوست، زیرا مسیر مشخصی برای پایان آن وجود ندارد.
  • 👍 3
Post #1527 634
جنبش ژینا و تظاهرات دی‌ماه ۱۴۰۴ ــ تداوم یا تضاد؟

الهام هومین‌فر


https://www.irandraft.com/elham-hoominfar-on-4th-anniversary-of-jina/

جنبش «زن، زندگی، آزادی» از نظر من جنبشی انقلابی و در حال شدن است؛ جنبشی که می‌توان آن را نمونه‌ای از جنبش‌های قرن بیست‌ویکمی دانست و فرایند شکل‌گیری و تکامل آن هنوز ادامه دارد.
مهم‌ترین دستاورد آن تغییر آگاهی اجتماعی، عادی‌شدن مقاومت روزمره زنان در برابر کنترل بدن، همراهی طیف گسترده ای از مردان در این راستا و تضعیف مشروعیت مناسبات مردسالارانه و دینی بوده است. این تغییر را دیگر به‌ آسانی نمی‌توان به عقب بازگرداند.
جنبش انقلابی ژینا تا امروز بخش مهمی از نظمِ مشروع پیشین را در هم شکسته است. مشروعیت‌زدایی از ساختار سیاسی و از ستم جنسیتی، ستمی که قدمتی بسیار بیشتر از جمهوری اسلامی دارد، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این جنبش بوده است. آنچه حکومت پیش‌تر می‌توانست به نام اخلاق، خانواده، قانون خدا یا حتی «زندگی عادی» بر جامعه تحمیل کند، امروز برای بخش بزرگی از جامعه دیگر بدیهی و طبیعی و قابل پذیرش نیست. نوعی جسارت و شجاعت اجتماعی نهادینه شده است.
در این چهار سال، جمهوری اسلامی با مقاومتی روزمره و پیوسته روبه‌رو بوده است
——
درس چهارم، عبور از سیاست منجی‌محور است. امید بستن به یک حمله‌ی خارجی، یک دولت خارجی یا یک چهره‌ی سیاسی که از بیرون فرمان تغییر صادر کند، عاملیت جمعی را تضعیف می‌کند. حمایت بین‌المللی از حقوق مردم ایران اهمیت دارد، اما نباید با تضمین مداخله‌ی نظامی یا نجات فوری اشتباه گرفته شود. دولت‌های خارجی بر اساس منافع خود عمل می‌کنند و اظهارات آنان لزوماً به اقدام عملی وحمایت پایدار یا حفاظت از جان معترضان منجر نمی‌شود. جنگ راهکاری برای مقابله با دیکتاتوری و سرکوب داخلی نیست؛ این رؤیایی بود که فروخته شد و باید آنرا کنار گذاشت.
درس پنجم، ساختن آلترناتیو سازمان‌یافته و دموکراتیک است. نبود آلترناتیو فقط به معنای نداشتن یک رهبر شناخته‌شده نیست. آلترناتیو باید شبکه، برنامه، تقسیم مسئولیت، سازوکار پاسخ‌گویی، پایگاه اجتماعی و تصویری روشن از آینده داشته باشد.جامعه‌ی ایران متکثر است؛ زنان، کارگران، اقلیت‌های ملی و دینی، دانشجویان، بازنشستگان و گروه‌های مختلف اجتماعی مطالبات و تجربه‌های متفاوتی دارند. هیچ رهبری نمی‌تواند بدون مشارکت واقعی این نیروها، صرفاً از طریق بازنمایی رسانه‌ای، نماینده‌ی تمامی آنان شود.
در نهایت، باید میان امید و رؤیافروشی تمایز بگذاریم. امید سیاسیِ پایدار به مردم می‌گوید تغییر ممکن است، اما آسان، فوری و بدون هزینه نیست. رؤیافروشی وعده می‌دهد که حکومت در آستانه‌ی سقوط است، کمک خارجی قطعاً خواهد رسید و کافی است مردم یک‌بار دیگر به خیابان بیایند تا همه‌چیز پایان یابد. امید مردم را به سازمان‌یابی وامی‌دارد؛ رؤیافروشی آنان را به انتظار یک لحظه‌ی معجزه‌آسا می‌کشاند.
جامعه‌ی ایران دلایل فراوان و مشروعی برای اعتراض دارد و بحران‌های ساختاری نیز از میان نرفته‌اند. بنابراین، احتمال شکل‌گیری موج‌های تازه‌ی اعتراض جدی است. من نمی‌پرسم که آیا مردم باید امیدوار باشند یا نباشند. می‌پرسم چگونه می‌توان امید را به شناخت، سازمان، مراقبت متقابل و ارزیابی واقع‌بینانه‌ی توازن قوا پیوند زد. تنها در این صورت است که امید از یک عاطفه‌ی زودگذر یا پرهزینه به نیرویی پایدار برای تغییر اجتماعی تبدیل می‌شود.
 
ایران‌درفت جنبش ژینا و تظاهرات دی‌ماه ۱۴۰۴ ــ تداوم یا تضاد؟ English edition گفت‌وگو با الهام هومین‌فر به مناسبت چهارمین سالگرد جنبش اجتماعی «زن، زندگی، آزادی» (انقلاب ژینا) با جامعه‌شناس الهام هومین‌فر درباره این جنبش و همچنین خیزش بزرگ و خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ گفتگو کرده‌ایم و خطوط تداوم و تضاد در آنها را به بحث گذاشته‌
Post #1525 895
درون «زنجیره کشتار» آمریکا که یک مدرسه ایرانی را نابود کرد
تحقیقات پنتاگون نشان می‌دهد اطلاعات ناقص، تصاویر قدیمی، شتاب عملیاتی، کاهش نیروهای حفاظت از غیرنظامیان و اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی به حمله‌ای انجامید که دست‌کم ۱۲۳ کودک را کشت
نویسندگان: بن بارتنستاین و کریشنا کارا
منبع: بلومبرگ ــ مجموعه The Big Take
تاریخ انتشار: ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دو موشک تاماهاوک آمریکا روز ۲۸ فوریه به ساختمان و محوطه دبستان «شجره طیبه» در میناب اصابت کرد و بیش از ۱۵۰ نفر، از جمله دست‌کم ۱۲۳ کودک، را کشت. این حادثه از نظر شمار کودکان قربانی، مرگ‌بارترین خطای هدف‌گیری ارتش آمریکا در قرن بیست‌ویکم توصیف شده است. براساس گزارش بلومبرگ، برخی کارکنان پنتاگون ظرف چند ساعت دریافتند که آمریکا مسئول حمله بوده، اما واشنگتن هنوز رسماً مسئولیت آن را نپذیرفته و دونالد ترامپ پیش‌تر احتمال داده بود تهران مسئول حادثه باشد.
هیئت حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل می‌گوید دلایل معقولی وجود دارد که حمله میناب و یک حمله دیگر آمریکا در همان روز، جنایت جنگی محسوب شوند. این هیئت نتیجه گرفته است که آمریکا به تعهد خود برای انجام تمام اقدامات ممکن جهت اطمینان از نظامی‌بودن هدف عمل نکرده و این قصور «فراتر از سهل‌انگاری» بوده است. پنتاگون از ماه مارس تحقیق داخلی خود را آغاز کرده و گزارش آن ماه‌هاست تقریباً تکمیل شده، اما هنوز منتشر نشده است.
مقام‌های دخیل در تحقیق می‌گویند این فاجعه نتیجه یک تصمیم منفرد نبود، بلکه از زنجیره‌ای از خطاهای قابل‌پیشگیری شکل گرفت: اطلاعات قدیمی، به‌روزرسانی‌نشدن طبقه‌بندی محل، نبود ارتباط میان پایگاه‌های اطلاعاتی، اتکای بیش از حد به نرم‌افزار هوش مصنوعی، کاهش شدید نیروهای حفاظت از غیرنظامیان و فشار سیاسی برای اجرای حمله‌ای گسترده و سریع. دولت ترامپ خواستار حمله‌ای سنگین شده بود و در ۲۴ ساعت نخست بیش از هزار هدف در ایران مورد اصابت قرار گرفت؛ بنابراین، کاری که در جنگ‌های گذشته هفته‌ها یا ماه‌ها زمان می‌برد، طی چند روز و گاه با کمک هوش مصنوعی در چند دقیقه انجام شد.
محل نظامی‌ای که به مدرسه تبدیل شده بود
مدرسه شجره طیبه با ۲۶۰ دانش‌آموز روی زمینی ساخته شده بود که پیش‌تر بخشی از تأسیسات نیروی دریایی سپاه پاسداران بود. پایگاه اصلی اطلاعات نظامی آمریکا محل را سال‌ها قبل به‌عنوان تأسیسات سپاه ثبت کرده بود، اما این طبقه‌بندی با وجود تغییر کاربری آن به مدرسه اصلاح نشد. میناب به‌دلیل موقعیتش در نزدیکی تنگه هرمز و حضور یگان‌های موشکی، دریایی و تدارکاتی سپاه، از اهداف مهم روز نخست جنگ محسوب می‌شد.
تصاویر تجاری ماهواره‌ای نشان می‌داد که تا سال ۲۰۱۷ دیوارها و ورودی‌هایی برای جداسازی مدرسه از پایگاه نظامی ساخته شده بود. در تصاویر سال ۲۰۱۸ نیز دیوارهای رنگی، زمین فوتبال، محل صف دانش‌آموزان و علامت‌های بازی در محوطه دیده می‌شد. مدرسه علاوه بر وب‌سایت مستقل، در گوگل‌مپ نیز به‌عنوان مدرسه ثبت شده بود. یک تحلیلگر آمریکایی از سال ۲۰۱۹ متوجه تغییرات شده و توضیحاتی ثبت کرده بود، اما این یادداشت در سامانه‌ای قرار گرفت که به پایگاه اصلی مورد استفاده برای هدف‌گیری متصل نبود.
گزارش‌های قبلی نشان داده‌اند که مسئولان هدف‌گیری از تصاویری استفاده کرده بودند که هفت سال به‌روزرسانی نشده و مدرسه را نشان نمی‌داد. تحقیق داخلی اکنون بر ناکامی آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا در بازطبقه‌بندی این محل متمرکز شده است. برخلاف تأسیسات هسته‌ای مهم ایران که پیوسته زیر نظر تحلیلگران قرار داشتند، اهداف کم‌اهمیت‌تر مانند میناب ماه‌ها یا سال‌ها بدون بررسی دقیق باقی می‌ماندند.
نقش هوش مصنوعی و سامانه «میون»
در مرکز عملیات هدف‌گیری آمریکا سامانه‌ای به نام «Maven Smart System» قرار داشت که شرکت پالانتیر آن را ساخته است. میون بیش از ۱۵۰ منبع اطلاعاتی، از تصاویر ماهواره‌ای و داده‌های حسگرها تا گزارش‌های اطلاعاتی و علائم مخابراتی، را ترکیب می‌کند تا تصویری یکپارچه برای فرماندهان بسازد. این نرم‌افزار برای هماهنگی عملیات، فرماندهی، کنترل و انتخاب هدف به کار می‌رود.
برخی کارکنان سنتکام تصور می‌کردند میون باید اطلاعات قدیمی یا تناقض‌های موجود در پرونده اهداف را به‌طور خودکار شناسایی کند، اما مشخص نیست این انتظار بر چه اساسی شکل گرفته بود. پالانتیر می‌گوید مسئول کیفیت داده‌های ورودی یا شناسایی کمبودهای اطلاعاتی نیست و شواهدی وجود ندارد که نرم‌افزار عامل خطا بوده باشد. مسئولیت اصلی داده‌ها مطابق قرارداد بر عهده دولت آمریکا قرار دارد.
بااین‌حال، پس از حمله میناب، پالانتیر قابلیت‌های جدیدی به میون افزود تا اطلاعات پایه را دوباره بررسی، عوامل رد صلاحیت یک هدف را شناسایی و تناقض‌ها یا خطاهایی را که ممکن است از نگاه انسان دور مانده باشند علامت‌گذاری کند. به گفته یک فرد آگاه، این قابلیت‌ها تاکنون چند مورد ناهنجاری را شناسایی کرده‌اند.
گزارش نتیجه نمی‌گیرد که هوش مصنوعی به‌تنهایی مدرسه را انتخاب یا دستور حمله را صادر کرده است. مشکل اصلی این بود که داده قدیمی و نادرست وارد سامانه شد، کاربران از نرم‌افزار انتظاری بیش از توان و مسئولیت تعریف‌شده آن داشتند و خروجی سامانه نیز در محیطی شتاب‌زده، بدون بررسی کافی انسانی، معتبر تلقی شد.
«زنجیره کشتار» چگونه عمل می‌کند؟
«زنجیره کشتار» اصطلاح نظامی برای فرایند چندمرحله‌ای شناسایی، بررسی، تأیید و حمله به یک هدف است. این فرایند شامل گردآوری اطلاعات، بررسی اعتبار و تازگی داده‌ها، انتخاب سلاح و زمان حمله، برآورد خسارت جانبی، ارزیابی حقوقی و در نهایت تأیید فرمانده ارشد می‌شود. تحلیلگران اطلاعاتی، متخصصان تصاویر، کارشناسان هدف‌گیری، حقوق‌دانان، فرماندهان عملیاتی و خدمه شلیک در آن مشارکت دارند.
پرونده میناب ابتدا در «کتابخانه اهداف» آمریکا وجود داشت؛ آرشیوی شامل هزاران هدف احتمالی در ایران، از پایگاه‌های هوایی، کارخانه‌های موشکی و تأسیسات هسته‌ای تا بنادر و مراکز نظامی. چنین فهرست‌هایی ممکن است سال‌ها نگهداری شوند، اما باید مرتب به‌روزرسانی شوند، زیرا یک پادگان ممکن است به مدرسه، بیمارستان، مسجد یا منطقه مسکونی تبدیل شود. در پرونده میناب، این بازبینی مستمر انجام نشده بود.
یکی دیگر از مراحل معمول، تهیه «الگوی زندگی» است؛ یعنی بررسی رفت‌وآمد انسان‌ها، ساعات فعالیت و تغییرات محل برای تشخیص حضور غیرنظامیان. اطلاعات انسانی آمریکا در جنوب ایران محدود بود و شتاب حمله نیز فرصت بررسی دقیق‌تر را کاهش داد. حدود سه‌دوجین نفر در مراحل مختلف زنجیره هدف‌گیری میناب نقش داشتند که بیشتر آنان هزاران کیلومتر دورتر، در مقر سنتکام در تامپای فلوریدا، اطلاعات و تصاویر را بررسی می‌کردند.
در پایان، فرمانده ارشد باید می‌پرسید آیا هدف قانونی است، آیا اطلاعات کافی وجود دارد و آیا برای کاهش آسیب به غیرنظامیان احتیاط‌های معقول صورت گرفته است. در ساعات اولیه ۲۸ فوریه، پاسخ هر سه پرسش درباره میناب مثبت اعلام شد. محققان پنتاگون نیز دریافتند که در سراسر زنجیره هدف‌گیری، اطمینان بالایی وجود داشت که محل همچنان تأسیسات سپاه است؛ اطمینانی که بر اطلاعات ناقص و منسوخ استوار بود.
حذف ساختارهای حفاظت از غیرنظامیان
پیش از حمله، پیت هگست، وزیر دفاع، بیشتر واحدهای «کاهش آسیب به غیرنظامیان» پنتاگون را منحل یا به‌شدت کوچک کرده بود. شمار کارکنان این مجموعه‌ها حدود ۹۰ درصد کاهش یافت و به کمتر از ۲۰ نفر رسید؛ تیم سنتکام نیز از ۱۰ نفر به یک نفر تقلیل پیدا کرد. هیچ‌یک از اعضای این واحد، محل میناب را پیش از حمله بررسی نکرد.
این تیم‌ها معمولاً محیط غیرنظامی اطراف هدف را ترسیم، احتمال حضور مردم را ارزیابی و گزینه‌های کم‌خطرتر برای زمان یا شیوه حمله پیشنهاد می‌کنند. معلوم نیست بررسی آنان قطعاً می‌توانست حمله را متوقف کند، اما مقام‌های تحقیق می‌گویند حذف نیروها و کنارگذاشتن این گروه از برنامه‌ریزی، یکی از فرصت‌های ازدست‌رفته برای شناسایی مدرسه بود.
این ظرفیت‌ها پس از حمله پهپادی اوت ۲۰۲۱ در کابل تقویت شده بودند؛ حمله‌ای که به‌دلیل اشتباه‌گرفتن یک امدادگر با عامل تهدید، ۱۰ غیرنظامی را کشت. هگست این ساختارها را برنامه‌هایی «غیرکشنده متعلق به دوره بایدن» خوانده و سرعت و قدرت مرگ‌بار عملیات را در اولویت قرار داده بود. چند روز پس از حمله میناب نیز کارزار هوایی آمریکا را «مرگ‌بارترین و دقیق‌ترین عملیات هوایی تاریخ» توصیف کرد.
دو حمله پیاپی به مدرسه
براساس بازسازی فعالان حقوق بشر، وکلا، متخصصان پزشکی قانونی دیجیتال و سازمان Airwars، پس از انتشار نخستین خبرهای حمله آمریکا، معلمان از والدین خواستند زودتر برای بردن کودکان بیایند. کمی پس از ساعت ۱۱ صبح، نخستین موشک به بخشی از مدرسه برخورد کرد. معلمان کودکان وحشت‌زده را از حیاط به نمازخانه بردند تا پناه بگیرند.
دقایقی بعد، موشک دوم اصابت کرد، ترکش‌ها در مدرسه پراکنده شد و بخشی از سقف فروریخت. تنها چند کودک در نمازخانه، زیر آوار، زنده ماندند. شدت انفجار به‌اندازه‌ای بود که برخی والدین مجبور شدند کودکان خود را از روی لباس، دستبند، جامدادی، کفش یا جوراب شناسایی کنند.
براساس آمار «فعالان حقوق بشر در ایران»، در ۳۹ روز نخست جنگ دست‌کم ۱۷۰۱ غیرنظامی، به‌طور متوسط روزانه ۴۳ نفر، کشته شدند؛ رقمی که این نهاد آن را برآوردی حداقلی می‌داند. آمریکا همچنین حمله اول سپتامبر به یک منطقه مسکونی در کوهستک، حدود ۳۲ کیلومتری جنوب میناب، را بررسی می‌کند؛ حمله‌ای که هم‌زمان با برگزاری مراسم عروسی دست‌کم پنج کشته و ده‌ها مجروح برجای گذاشت.
مسئولیت حقوقی و سیاسی
Bloomberg.com Inside the US ‘Kill Chain’ That Destroyed an Iranian School Pentagon investigators have discovered that flawed intelligence, outdated imagery and an overreliance on AI contributed to a missile strike that killed 123 children in Minab.
  • 👍 3
Post #1524 558
شمار نظامیان آمریکایی کشته‌شده در جنگ ایران بیش از آمار اعلام‌شده پنتاگون است
مقام‌های آمریکایی می‌گویند دست‌کم ۲۲ تا ۲۳ نظامی جان باخته‌اند، اما پایگاه رسمی پنتاگون ۱۸ نفر را ثبت کرده است
نویسندگان: نوآ رابرتسون، تارا کاپ، وارن استروبل و الکس هورتون
منبع: واشنگتن‌پست
تاریخ انتشار: ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
واشنگتن‌پست به نقل از شش مقام آمریکایی گزارش می‌دهد که شمار نظامیان جان‌باخته در خاورمیانه از زمان آغاز جنگ ایران، بیش از رقمی است که پنتاگون علناً اعلام کرده است. پنج مقام شمار واقعی را دست‌کم ۲۲ نفر، یعنی چهار نفر بیشتر از آمار رسمی، اعلام کرده‌اند و مقام ششم از مرگ ۲۳ نظامی از ۲۸ فوریه، زمان آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، خبر داده است. به گفته این مقام، همه موارد اعلام‌نشده لزوماً مستقیماً بر اثر جنگ کشته نشده‌اند، اما مربوط به نیروهای مستقر در منطقه در جریان مخاصمه بوده‌اند. سه پیمانکار آمریکایی نیز از آغاز عملیات جان باخته‌اند.
سامانه عمومی «تحلیل تلفات دفاعی» یا DCAS، پایگاه رسمی پنتاگون برای ثبت کشته‌ها و مجروحان عملیات نظامی، تا ۱۸ سپتامبر تنها ۱۸ کشته را نشان می‌داد. جزئیات موارد اعلام‌نشده، از جمله نام افراد و زمان، مکان و علت مرگ آنان، روشن نیست و پنتاگون نیز درباره اختلاف آمار توضیح نداده است. مقام‌های آگاه از این اختلاف ابراز نارضایتی کرده‌اند که همه تلفات در پایگاه عمومی ثبت نشده‌اند.
در آمار رسمی، ۱۴ کشته زیر عنوان «عملیات خشم حماسی» ــ نام دولت ترامپ برای جنگ ایران ــ و چهار نفر در طبقه جداگانه «عملیات برون‌مرزی» ثبت شده‌اند. این چهار مرگ به دوره پس از آتش‌بس ماه ژوئیه مربوط است که بعداً فروپاشید و حملات از سر گرفته شد. دولت ترامپ در تابستان، هم‌زمان با تلاش برای معرفی جنگ به‌عنوان یک موفقیت، بخشی از درگیری‌های تازه با ایران را از عملیات اصلی جدا و در طبقه «عملیات برون‌مرزی» قرار داد. در همان مقطع، نام چهار نظامی کشته‌شده نیز موقتاً از آمار رسمی جنگ حذف شد.
دو نظامی دیگر نیز در پایگاه‌هایی جان باخته‌اند که هدف حملات ایران قرار گرفته‌اند، اما پنتاگون مأموریت آنان را نامرتبط با جنگ ایران معرفی کرده است. گروهبان دوین سایبل روز ۳۱ مه در اربیل عراق طی یک حادثه آموزشی کشته شد و به عملیات مبارزه با داعش تعلق داشت. سرگرد سورفلی داویوس نیز روز ۶ مارس پس از یک وضعیت اضطراری پزشکی نامشخص در کویت جان باخت و در چارچوب عملیات همکاری نظامی با کشورهای منطقه خدمت می‌کرد. نام هیچ‌یک در بخش مربوط به مأموریتشان در پایگاه DCAS دیده نمی‌شود.
این اختلاف فقط مسئله شفافیت عمومی نیست. ارتش پس از مرگ هر نظامی تحقیق می‌کند تا مشخص شود آیا مرگ در حین انجام وظیفه رخ داده است یا خیر؛ نتیجه این بررسی بر مزایای بازماندگان و حقوق خانواده فرد جان‌باخته تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل، طبقه‌بندی نادرست یا تأخیر در ثبت تلفات می‌تواند پیامدهای مالی و حقوقی مستقیمی برای خانواده‌ها داشته باشد.
پایگاه رسمی پنتاگون همچنین از زخمی‌شدن بیش از ۸۲۰ نظامی آمریکایی از آغاز جنگ خبر می‌دهد. بسیاری از آنان در حملات تلافی‌جویانه ایران به پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه دچار آسیب‌های مغزی ناشی از موج انفجار شده‌اند. جنگ ذخایر تسلیحات هدایت‌شونده آمریکا را کاهش داده، به پایگاه‌های این کشور در خلیج فارس آسیب رسانده و پس از بسته‌شدن تنگه هرمز از سوی تهران، بازارهای جهانی انرژی را مختل کرده است.
براساس سندی که واشنگتن‌پست بررسی کرده، فرماندهی مرکزی آمریکا هزینه جنگ تا اوایل سپتامبر را حدود ۴۳.۶ میلیارد دلار برآورد کرده است. از این رقم، نزدیک به ۲۸ میلیارد دلار به مهمات مصرف‌شده اختصاص دارد و خسارت واردشده به پایگاه‌های آمریکا هنوز در محاسبه نیامده است. شماری از فرماندهان ارشد نیز به پیت هگست، وزیر دفاع، هشدار داده‌اند که ادامه عملیات گسترده علیه ایران پایدار نیست و توان آمریکا برای مقابله با تهدیدهای دیگر، از جمله دفاع از خاک خود، را تضعیف می‌کند.
افشای آمار تازه در زمانی صورت می‌گیرد که جنگ به مسئولیتی سیاسی برای ترامپ و جمهوری‌خواهان پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل شده است. براساس نظرسنجی رویترز ــ ایپسوس در سپتامبر، تنها ۲۸ درصد آمریکایی‌ها از سیاست ترامپ در قبال ایران حمایت و ۶۲ درصد با آن مخالفت می‌کنند. هفت نماینده جمهوری‌خواه نیز همراه دموکرات‌ها از مصوبه‌ای عمدتاً نمادین برای توقف جنگ حمایت کرده‌اند.
دموکرات‌های سنا وعده داده‌اند در صورت کسب اکثریت، نحوه ثبت و اعلام تلفات از سوی پنتاگون را بررسی کنند. گروهی از نمایندگان و سناتورهای دموکرات نیز در پی تصویب قانونی هستند که دست‌کاری داده‌های دولتی درباره تلفات نظامیان را ممنوع کند. توماس مسی، نماینده جمهوری‌خواه کنتاکی، نیز خواستار رأی‌گیری درباره استیضاح هگست شده و او را متهم کرده است که با ادامه جنگ بدون مجوز کنگره، قانون اختیارات جنگی مصوب ۱۹۷۳ را نقض کرده است.https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/09/18/more-us-troops-have-died-amid-iran-war-than-pentagon-has-disclosed-publicly/
The Washington Post More U.S. troops have died amid Iran war than Pentagon has disclosed publicly Officials who spoke with The Post expressed frustration that the additional loss of life in the Middle East is not reflected in the Defense Department’s casualty database.
Post #1523 530
ایران و چین نخستین عملیات نفوذ کاملاً خودکار با هوش مصنوعی را ایجاد کردند
شبکه‌ای منتسب به ایران با استفاده از عامل‌های هوش مصنوعی، حساب‌هایی جعلی با هویت شهروندان آمریکایی ساخت و نزدیک به ۸۰ هزار دنبال‌کننده جذب کرد
نویسندگان: شیرا فرنکل، الی تن و داستین وولز
منبع: نیویورک‌تایمزhttps://www.nytimes.com/2026/09/18/technology/iran-china-autonomous-ai-influence-campaigns.html
تاریخ انتشار: ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
گزارش نیویورک‌تایمز می‌گوید ایران، چین و دو شرکت خصوصی اسرائیلی طی ماه‌های اخیر از ترکیب مدل‌های متن‌باز چینی و «عامل‌های هوش مصنوعی» برای اجرای نوع تازه‌ای از عملیات نفوذ در شبکه‌های اجتماعی استفاده کرده‌اند. اهمیت این تحول در آن است که هوش مصنوعی دیگر فقط متن، تصویر یا ویدئوی جعلی تولید نمی‌کند؛ بلکه می‌تواند تقریباً تمام مراحل یک عملیات، از ساخت حساب‌های جعلی تا انتشار و هماهنگ‌سازی پیام‌ها، را با حداقل دخالت انسان انجام دهد.
«مدل متن‌باز» سامانه‌ای است که می‌توان آن را دانلود، اصلاح و روی تجهیزات خصوصی اجرا کرد. برخلاف مدل‌های بسته شرکت‌هایی مانند OpenAI و Anthropic، شرکت سازنده نمی‌تواند از راه دور فعالیت چنین مدلی را متوقف کند. «عامل هوش مصنوعی» نیز نرم‌افزاری است که تنها به پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد، بلکه می‌تواند به‌صورت مستقل از نرم‌افزارها استفاده کند، حساب بسازد، مطلب منتشر کند، به کاربران پاسخ دهد و مجموعه‌ای از وظایف پیوسته را انجام دهد. در عملیات گزارش‌شده، محدودیت‌های ایمنی مدل‌ها برای جلوگیری از جعل هویت و دست‌کاری بحث‌های آنلاین غیرفعال شده بود.
به گفته مقام‌های آمریکایی و پژوهشگران امنیتی، صدها عامل هوش مصنوعی شبکه‌هایی از حساب‌های جعلی را در اینستاگرام، فیس‌بوک، ایکس و تیک‌تاک ایجاد کردند و سپس مطالب نادرست سیاسی و خبری را با سرعت بالا منتشر کردند. این عملیات هنوز از نظر محتوا ابتدایی بود، اما به‌دلیل خودکارشدن تمام مراحل، توجه سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، شرکت‌های فناوری و متخصصان امنیتی را جلب کرد. بررسی‌ها نشان داد عملیات ایران و چین تحت حمایت دولت‌ها بوده، اما دو عملیات منتسب به اسرائیل توسط شرکت‌های خصوصی انجام شده است.
عملیات منتسب به ایران بیش از دیگر موارد موجب نگرانی مقام‌های آمریکایی شد، زیرا مستقیماً مخاطبان ایالات متحده را هدف قرار داده بود. حساب‌های ساخته‌شده با هوش مصنوعی خود را شهروندان عادی آمریکا و ساکن شهرهای بزرگ معرفی می‌کردند. آنها در بخش نظرات، روزنامه‌نگاران و سیاست‌مداران را برچسب می‌زدند و میم‌های رایج و مطالبی علیه حزب جمهوری‌خواه منتشر می‌کردند. این شبکه در نیمه نخست سال فعال بود و حساب‌های آن در مجموع نزدیک به ۸۰ هزار دنبال‌کننده جذب کردند.
گزارش جزئیات چندانی درباره عملیات چین ارائه نمی‌کند و تنها می‌گوید پکن نیز همین شیوه‌های مبتنی بر عامل‌های هوش مصنوعی را آزمایش کرده است. نگرانی اصلی مقام‌های آمریکایی این است که ایران، چین یا روسیه بتوانند پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر، عملیات مشابهی را علیه رأی‌دهندگان آمریکایی اجرا کنند. هر سه کشور در انتخابات گذشته نیز از عملیات نفوذ آنلاین و اشکال ابتدایی هوش مصنوعی استفاده کرده‌اند، اما فناوری جدید می‌تواند این اقدامات را بسیار گسترده‌تر، ارزان‌تر و شبیه‌تر به رفتار کاربران واقعی کند.
یکی از دو عملیات اسرائیلی به شرکت «اینتل‌آی» مستقر در تل‌آویو نسبت داده شد؛ شرکتی که در سال ۲۰۲۳ به دست فارغ‌التحصیلان گروه NSO، سازنده نرم‌افزارهای جاسوسی، تأسیس شد. این شرکت با استفاده از مدل چینی دیپ‌سیک هزاران حساب در فیس‌بوک، اینستاگرام، تیک‌تاک و ایکس ایجاد کرد که درباره انتخابات آینده اسرائیل مطلب می‌نوشتند و هم‌زمان مطالب موافق و مخالف بنیامین نتانیاهو منتشر می‌کردند.
یکی از بنیان‌گذاران اینتل‌آی گفت شرکتش ۱۰ هزار حساب شبکه اجتماعی خریداری کرده بود که حدود هزار حساب آن فعال شدند. عامل‌های هوش مصنوعی موضوع‌ها و پیام‌ها را انتخاب می‌کردند، زیر مطالب نظر می‌گذاشتند و می‌کوشیدند کاربران را وارد گفت‌وگو کنند، هرچند موفقیت محدودی داشتند. او مدعی شد هدف، اجرای عملیات نفوذ نبوده، بلکه آزمایشی دفاعی برای بررسی امکان سوءاستفاده از مدل‌های فاقد تدابیر ایمنی بوده است؛ اما پذیرفت که شرکت باید پیشاپیش پلتفرم‌ها را از این آزمایش مطلع می‌کرد. متا این فعالیت را تلاشی هماهنگ برای ایجاد حساب‌های غیرواقعی دانست و گفت بیشتر حساب‌های مرتبط را شناسایی و حذف کرده است.
متا و تیک‌تاک پیش‌تر نیز گزارش داده بودند که هوش مصنوعی برای ساخت حساب و تولید محتوا به کار گرفته می‌شود. متا این تحول را از نظر فنی مهم توصیف کرده، زیرا هوش مصنوعی اکنون در سامانه‌هایی تعبیه شده که می‌توانند محتوا را با دخالت اندک انسان تولید، اصلاح و توزیع کنند. این شرکت همچنین از عملیات جداگانه و نسبتاً پیچیده یک مجموعه تجاری اسرائیلی خبر داده، اما نام آن را اعلام نکرده است.
نتیجه اصلی گزارش این است که عملیات نفوذ وارد مرحله‌ای تازه شده است: عامل‌های هوش مصنوعی می‌توانند به‌صورت شبانه‌روزی، در مقیاسی وسیع و با هزینه کم، هویت‌های جعلی بسازند، پیام‌ها را با تحولات روز تطبیق دهند و رفتاری شبیه کاربران انسانی نشان دهند. اگرچه نمونه‌های کنونی هنوز ابتدایی و قابل‌شناسایی‌اند، افزایش توانایی مدل‌های متن‌باز می‌تواند شناسایی عاملان، تعطیل‌کردن شبکه‌ها و محافظت از انتخابات و افکار عمومی را به‌مراتب دشوارتر کند.
Nytimes Iran and China Create First-of-Their-Kind Autonomous A.I. Influence Campaigns The countries, along with Israeli firms, combined Chinese open-source A.I. models and A.I. agents for the campaigns, foreshadowing future online manipulation.
Post #1521 591
سلطانی می‌گوید با احتساب کارمزد دو تا سه‌درصدی تراستی، هزینه بانکی، تبدیل ارز، رسوب پول و انتقال‌های مکرر، هزینه هر محموله ممکن است به حدود چهار میلیون دلار برسد؛ درحالی‌که اگر ایران به شبکه بانکی جهانی و سوئیفت متصل بود، هزینه یک انتقال عادی شاید حدود ۵۰۰ دلار می‌شد.
بخش دیگری از گفت‌وگو به رقابت درونی شبکه‌های فروش نفت اختصاص دارد. سلطانی می‌گوید از سال ۱۳۹۷ حدود ۱۴۷ تریدر در این حوزه فعالیت داشتند که شمار آنان ابتدا به ۵۶ نفر کاهش یافت و سپس گروه تازه‌ای چهار‌نفره جایگزینشان شد. با تغییر مدیران و جریان‌های سیاسی، شبکه قبلی کنار گذاشته می‌شود و افراد وابسته به گروه تازه جای آن را می‌گیرند. تریدرها نیز برای حذف رقیبان، اطلاعات کشتی‌ها و مسیرهای یکدیگر را افشا می‌کنند؛ اقدامی که به تحریم‌شدن کشتی‌ها و نابودی مسیرهای فروش می‌انجامد.
به گفته او، این رقابت فقط میان وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه نیست و در درون هرکدام از این نهادها نیز شاخه‌های رقیب وجود دارد. هر شبکه با یک بخش امنیتی یا سیاسی پیوند برقرار می‌کند و از آن برای حذف دیگران بهره می‌گیرد. حاصل این درگیری‌ها، افشای عوامل و مسیرهای فروش و در نهایت زیان به درآمد نفتی کشور است.
سلطانی جریان پایداری را یکی از ذی‌نفعان ادامه تحریم و تقابل با غرب معرفی می‌کند. به ادعای او، داماد یکی از سخنگویان این جریان عضو گروه چهار‌نفره‌ای است که نفت در اختیارش قرار گرفته و طی چند سال حدود ۱۷ میلیارد دلار نفت فروخته است. او استدلال می‌کند که بخشی از مخالفان توافق، از ادامه تحریم منافع اقتصادی دارند؛ زیرا عادی‌شدن روابط بانکی و بازگشت فروش نفت به ساختار رسمی، درآمدهای کلان واسطه‌گری و انتقال غیررسمی پول را از میان می‌برد.
در همین چارچوب، سلطانی می‌گوید علاوه بر آمریکا و اسرائیل، جریانی در داخل ایران نیز انگیزه دارد مانع توافق شود. او بدون معرفی عامل مشخص، به شلیک موشک در مقطعی حساس از مذاکرات اشاره می‌کند و می‌پرسد چه کسی دستور آن را صادر کرد، چرا توافق برهم خورد و آیا حفظ شبکه فروش تحریمی در این تصمیم نقش داشت. استدلال او این است که منافع اقتصادی حاصل از تحریم با رقابت‌های امنیتی و جناحی درآمیخته و ممکن است بر سیاست خارجی و تصمیم‌های مربوط به جنگ یا توافق نیز اثر بگذارد.
سلطانی مدعی است در یک مورد، ۸۰ تا ۸۵ میلیون بشکه نفت بدون فراخوان و مناقصه به چهار نفر، با تخفیف ۸.۵ دلار زیر قیمت مبنا، واگذار شد؛ درحالی‌که همان نفت در شرایط بازار با رقمی تا ۱۷ دلار بالاتر از مبنا قابل فروش بود. او تفاوت حاصل را حدود ۱.۵ میلیارد دلار برآورد می‌کند. پس از بالاگرفتن اعتراض‌ها، مزایده‌ای برای دو میلیون بشکه برگزار شد و یکی از همان افراد با پیشنهاد مثبت ۱۷ دلار برنده شد؛ موضوعی که از نگاه او نشان می‌دهد تخفیف منفی ۸.۵ دلار در واگذاری قبلی توجیه اقتصادی نداشته است.
این چهار نفر، براساس روایت سلطانی، پیش از دریافت محموله‌های تازه نیز بدهی‌های بزرگی داشتند؛ از جمله بدهی‌های ۳۰۱، ۳۷۰ و ۶۰۰ میلیون‌دلاری. او همچنین از حسین شمخانی و فردی با نام رضوی یاد می‌کند و می‌گوید آنان در مقاطعی ده‌ها میلیارد دلار نفت فروخته و هم‌زمان صدها میلیون دلار بدهی داشته‌اند. به گفته او، میانگین بدهی ماهانه یکی حدود ۴۲۵ میلیون دلار و دیگری حدود ۸۰۰ میلیون دلار بوده است. سلطانی همچنین به نقل از فردی مسئول در حوزه نظارت می‌گوید وضعیت حدود ۱۰۰ میلیون بشکه نفت در هیچ سرفصل رسمی مشخص نبوده است.
او نتیجه می‌گیرد که وظیفه نهادهای امنیتی، فروش نفت نیست. وزارت نفت و متخصصان آن باید فروشنده، قیمت، میزان تخصیص و شرایط معامله را تعیین کنند و نهادهای امنیتی باید از هویت تریدرها، کشتی‌ها، مسیرهای حمل‌ونقل و سازوکار انتقال پول محافظت کنند. از نگاه او، واگذاری فروش نفت به نیروهای امنیتی که تخصصی در تجارت، بیمه، حمل‌ونقل و تراکنش‌های بین‌المللی ندارند، زمینه تصمیم‌های غیرحرفه‌ای و فساد را فراهم کرده است.
راه‌حل پیشنهادی سلطانی شامل تشکیل یک واحد مستقل و تخصصی برای فروش نفت، بازگرداندن اختیار اصلی به وزارت نفت، اعتبارسنجی تریدرها براساس توان مالی، ترجیح فروش نقدی، تعیین مسئول مشخص برای بازگشت پول و واریز درآمدها به صندوقی شفاف است. این صندوق باید هم نیازهای جاری کشور را تأمین کند و هم سهم نسل‌های آینده را از منابع نفتی محفوظ نگه دارد.
نتیجه اصلی گفت‌وگو این است که مشکل فقط فساد چند فرد نیست، بلکه ساختاری است که امکان این فساد را ایجاد کرده و مسئولیت را میان نهادهای متعدد پنهان ساخته است. در یک ایران معمولی، مردم باید بدانند نفت به چه کسی، با چه قیمتی و توسط چه نهادی فروخته می‌شود، پول آن چگونه بازمی‌گردد و چه کسی در برابر زیان‌ها مسئول است. از نگاه سلطانی، بدون تخصص، شفافیت و پاسخ‌گویی، نمی‌توان نفت را واقعاً ثروتی متعلق به عموم مردم دانست.
Post #1520 504
نفت در یک «ایران معمولی» چگونه فروخته می‌شود؟
برنامه: راه دیگر
مهمان: یاشار سلطانی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر حوزه فساد و شفافیت اقتصادی
منبع: ویدئوی منتشرشده در یوتیوب
بازبینی، ویرایش و تلخیص: @IranAnalyses
این نوشته خلاصه‌ای از متن پیاده‌شده ویدئوی یوتیوب برنامه «راه دیگر» است که در آن یاشار سلطانی ساختار فروش نفت ایران، نقش واسطه‌ها و نهادهای امنیتی، رقابت‌های سیاسی و زمینه‌های فساد و نبود پاسخ‌گویی در این حوزه را بررسی می‌کند. ارقام، اتهامات و ارزیابی‌های مطرح‌شده در این خلاصه، روایت یاشار سلطانی در این گفت‌وگو است.
سلطانی بحث را با این پرسش آغاز می‌کند که نفت در یک «ایران معمولی» چگونه باید فروخته شود. او می‌گوید در بیشتر کشورهای نفتی، نهادی مشخص مسئول تولید، بازاریابی و فروش نفت است؛ نفت مستقیماً به پالایشگاه‌ها یا شرکت‌های بزرگ و اعتبارسنجی‌شده فروخته می‌شود، بانک‌ها پرداخت را تضمین می‌کنند و درآمد نیز تحت نظارت قانونی وارد بودجه یا صندوق ثروت ملی می‌شود. هر ساختار سالم باید روشن کند چه کسی نفت را می‌فروشد، خریدار کیست، پول چگونه بازمی‌گردد و اگر بازنگشت چه کسی مسئول است.
او از نروژ، عربستان و عراق به‌عنوان نمونه یاد می‌کند. در نروژ، درآمد نفت وارد صندوقی زیر نظر وزارت دارایی می‌شود که بانک مرکزی و پارلمان بر آن نظارت دارند. صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان نیز اطلاعات دارایی‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خود را منتشر می‌کند. حتی عراق، با وجود فساد و بی‌ثباتی سیاسی، شرکتی مشخص برای بازاریابی و فروش نفت دارد و بنابراین، در صورت بروز تخلف، نهاد مسئول معلوم است. به گفته سلطانی، در ایران اطلاعات مربوط به میزان فروش، مشتریان، قیمت‌ها، واسطه‌ها، بدهکاران و درآمدهای وصول‌نشده محرمانه است و او پس از نزدیک به دو سال تحقیق نیز نتوانسته تصویر کاملی از این شبکه به دست آورد.
سلطانی شکل‌گیری ساختار کنونی را به دولت حسن روحانی و وزارت بیژن زنگنه نسبت می‌دهد. به روایت او، با بازگشت تحریم‌ها در سال‌های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸، کارگروهی در شورای عالی امنیت ملی با حضور نمایندگان وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، قوه قضائیه، مجلس، وزارت نفت و شرکت ملی نفت تشکیل شد. او معتقد است این سازوکار به‌جای ایجاد نظارت مؤثر، نهادهای امنیتی را وارد انتخاب فروشندگان، تعیین حجم محموله‌ها، میزان تخفیف و چگونگی بازگشت پول کرد و با تقسیم مسئولیت میان چند نهاد، امکان پیگیری را کاهش داد. سلطانی ضرورت محرمانگی در شرایط تحریم را می‌پذیرد، اما تأکید می‌کند محرمانگی نباید به نامعلوم‌بودن متولی و ازبین‌رفتن مسئولیت منجر شود.
او برای مقایسه، شبکه دورزدن تحریم نفت لیبی در دوره معمر قذافی را مثال می‌زند که به گفته او تنها پنج عضو داشت و مسئولیت حمل‌ونقل، فروش و انتقال پول میان آنان تقسیم شده بود. در مقابل، سلطانی می‌گوید در شبکه‌های مرتبط با فروش نفت تحریمی ایران، از شرکت‌های واسطه تا مجموعه‌های وابسته به نیروهای مسلح، حدود ۱۶۰۰ نفر را شناسایی کرده است. از نظر او، این شبکه در عمل محرمانه نیست، زیرا اطلاعات کشتی‌ها، حجم محموله‌ها، محل تخلیه و خرید نفت ایران از سوی چین در پایگاه‌های تجاری خارجی قابل خریداری است. بنابراین، محرمانگی بیش از آنکه اطلاعات را از آمریکا پنهان کند، مردم ایران را از نحوه فروش دارایی خود بی‌خبر نگه می‌دارد.
در این ساختار، «تریدر» واسطه یا فروشنده نفت و «تراستی» فرد یا شرکتی است که انتقال پول را خارج از شبکه رسمی بانکی انجام می‌دهد. سلطانی می‌گوید استفاده از تریدر و تراستی در شرایط تحریم اجتناب‌ناپذیر است، اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که تراستی از انتقال‌دهنده پول به فروشنده نفت و بازیگری مؤثر در تصمیم‌گیری تبدیل شود. برخی تراستی‌ها نفت را تحویل می‌گیرند، پول آن را مدتی نزد خود نگه می‌دارند، از رسوب صدها میلیون دلار در حساب‌هایشان استفاده می‌کنند و برای انتقال نیز کارمزد می‌گیرند.
او همچنین از پدیده «خالی‌خوانی» سخن می‌گوید: تراستی اعلام می‌کند پول نفت را دریافت کرده و مبلغ در گزارش‌ها وصول‌شده ثبت می‌شود، درحالی‌که پول هنوز به بانک مرکزی تحویل نشده است. بازگشت درآمد نفت گاهی ۴۵ تا ۹۰ روز طول می‌کشد و تراستی ممکن است در این فاصله با پول عمومی، کالاهایی مانند گندم، گازوئیل یا نهاده‌های دامی خریداری و سود دیگری کسب کند. نفوذ تراستی‌ها از دسترسی به منابع عظیم، روابط سیاسی و امکان نگهداری پول نفت ناشی می‌شود، درحالی‌که مسئولیت عدم بازگشت پول نیز اغلب روشن نیست.
این شبکه هزینه سنگینی بر کشور تحمیل می‌کند. یک نفت‌کش معمولاً حدود یک میلیون بشکه نفت حمل می‌کند که با فرض قیمت ۹۰ دلار برای هر بشکه، ارزشی معادل ۹۰ میلیون دلار دارد.
YouTube فساد در نفت؛ نقش امنیتی ها چیست؟ نفت ایران سال‌هاست زیر تحریم فروخته می‌شود؛ با واسطه، تراستی، تریدر و شبکه‌های پنهان انتقال پول. اما سؤال اصلی این نیست که نفت چطور فروخته می‌شود؛ سؤال این است که چه کسی تصمیم می‌گیرد، چه کسی تأیید می‌کند و وقتی پول برنمی‌گردد، چه کسی پاسخگوست؟ در این برنامه…
Post #1519 547
حملات به نامه سرگشاده در حمایت از زندانیان سیاسی ایران نادرست است
چرا باید از قربانیان زندان و کشتار انتظار داشت به نام مقاومت ضدامپریالیستی در کنار سرکوبگران خود بایستند؟
نویسنده: یاسین الحاج صالح
منبع: مجله نیولاینز
تاریخ انتشار: ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه با هوش مصنوعی؛ بازبینی، ویرایش و تلخیص: @IranAnalyses
یاسین الحاج صالح، نویسنده سوری، زندانی سیاسی سابق و از نویسندگان نیولاینز، از امضاکنندگان نامه‌ای است که ۲۰ اوت در گاردین در همبستگی با زندانیان سیاسی ایران منتشر شد. او در این مقاله به سه واکنش می‌پردازد: پس‌گرفتن امضای چهار روشنفکر عرب، کارزار آزار و تخریب اینترنتی و دفاع فعالان و زندانیان سیاسی سابق ایرانی از نامه.
نامه می‌گوید زندانیان سیاسی ایران میان «دو تیغه یک قیچی» گرفتار شده‌اند: از یک‌سو جمهوری اسلامی که با ایدئولوژی انحصارطلبانه، زندان، شکنجه و اعدام را به ابزار کنترل سیاسی و اجتماعی تبدیل کرده است؛ و از سوی دیگر، حملات آمریکا و اسرائیل که زیرساخت‌های غیرنظامی را نابود کرده و مردم بی‌گناه را در خدمت سلطه منطقه‌ای به «خسارت جانبی» تبدیل می‌کند. نویسنده تأکید دارد که نامه صریحاً این حملات را محکوم کرده و برخلاف ادعای حمید دباشی، خواستار مداخله خارجی برای آزادکردن زندانیان نشده است.
تصویر «دو تیغه قیچی» را خود زندانیان سیاسی ایران برای توضیح موقعیتشان به کار برده بودند. منتقدان آن را به‌معنای یکسان‌دانستن جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل تعبیر کردند، اما الحاج صالح می‌گوید نامه یک تحلیل ژئوپلیتیکی نیست؛ بلکه از منظر قربانیان نوشته شده است. نمی‌توان از زندانیان، شکنجه‌شدگان و محکومان به اعدام انتظار داشت تنها به این دلیل که حکومتشان هدف حمله خارجی است، انتقاد از آن را متوقف کنند. این حکومت است که باید با آزادی زندانیان و ایجاد نظام قضایی عادلانه، جایگاه مشروع‌تری برای مقابله با حمله خارجی پیدا کند.
نویسنده می‌پرسد چرا بخشی از چپ جهانی تنها سرمایه‌داری و امپریالیسم غربی را دشمن می‌داند، اما حکومت‌هایی را که با شعار ضدامپریالیستی مردم را شکنجه و قتل‌عام می‌کنند، نادیده می‌گیرد. چرا قربانیان باید هر زمان میان امپریالیسم غربی و قدرت‌های سرکوبگر منطقه‌ای درگیری رخ می‌دهد، کنار جلادان خود قرار گیرند؟
الحاج صالح حتی از منظر ژئوپلیتیکی، جمهوری اسلامی را قدرتی مداخله‌گر و «خرده‌امپریالیستی» می‌داند که با سیاست‌های فرقه‌گرایانه در سوریه، لبنان، عراق و یمن در فلج‌شدن این کشورها نقش داشته است. او از ویجای پراشاد انتقاد می‌کند که این چهار کشور را «حائل‌های امنیتی» ایران معرفی می‌کند؛ گویی جامعه و زندگی انسان‌های ساکن آنها اهمیتی ندارد و قربانیان تنها زمانی شایسته همبستگی‌اند که قاتلانشان به اردوگاه رسمی دشمن تعلق داشته باشند.
الحاج صالح ادعای دباشی مبنی بر حذف روشنفکران ایرانی از تهیه نامه را نیز رد می‌کند. به گفته او، خود روشنفکران معتبر ایرانی نامه را نوشتند و امضاها را جمع‌آوری کردند، اما ترجیح دادند فهرست امضاکنندگان به روشنفکران غیرایرانی و زندانیان سیاسی سابق محدود باشد. این تصمیم بخشی از طراحی نامه‌ای بود که می‌خواست از بیرون با زندانیان سیاسی ایران اعلام همبستگی کند.
او پس‌گرفتن امضای چهار روشنفکر عرب را تأسف‌بار می‌داند. از نظر او، یا آنان متن کوتاهی را که امضا کرده بودند نفهمیده بودند، یا در برابر تخریب و فشار اینترنتی شجاعت اخلاقی لازم را نشان ندادند. احتمال نخست درباره استادان و روشنفکران برجسته بعید است. بااین‌حال، تنها یکی از آنان با اشاره به «عدم تقارن قدرت» تصمیم خود را توضیح داد و دیگران بدون توضیح، نامشان را حذف کردند.
این اتفاق از نظر نویسنده مسئولیت اخلاقی روشنفکران را زیر سؤال می‌برد: آیا آنان فقط زمانی موضع می‌گیرند که هزینه‌ای نداشته باشد؟ آیا بدون توجه به هویت قربانی و عامل سرکوب، معیار واحدی برای زندان، شکنجه و کشتار دارند؟ روشنفکران به‌ندرت مانند زندانیان سیاسی با آزمون شجاعت جسمانی مواجه می‌شوند، اما شجاعت اخلاقی جزء اساسی مسئولیت روشنفکری است.
آنجلا دیویس، نویسنده و فعال آمریکایی، در برابر فشارها از پس‌گرفتن امضای خود خودداری کرد. او گفت هم در کنار ایران در برابر حملات آمریکا و اسرائیل ایستاده و هم در کنار زندانیان سیاسی ایران علیه جمهوری اسلامی. الحاج صالح این موضع را نمونه‌ای روشن از همبستگی اصولی می‌داند.
او سپس کارزار توهین، افترا و اتهام همکاری با ناتو و سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا را نوعی «اوباشگری مجازی» می‌نامد. تسلیم‌شدن در برابر چنین فشارهایی، مهاجمان را تشویق و قربانیان سرکوب را ناامید می‌کند. به اعتقاد او، پس‌گرفتن امضا در این وضعیت به رفتار اعتصاب‌شکن شباهت دارد.
بخشی از مهاجمان «تانکی» و «اردوگاه‌گرا» هستند. اصطلاح تانکی به مدافعان ورود تانک‌های شوروی برای سرکوب انقلاب مجارستان و بهار پراگ بازمی‌گردد. اردوگاه‌گرایی نیز جهان را به دو جبهه تقسیم می‌کند و ایران و متحدانش، از جمله حکومت سابق اسد، را صرفاً به‌دلیل مخالفت با آمریکا در اردوگاه آزادی‌بخش قرار می‌دهد.
از نظر نویسنده، این «آمریکامحوری» همه مبارزات را تابع مبارزه با امپریالیسم آمریکا می‌کند و ماهیت سرکوبگر و توسعه‌طلب جمهوری اسلامی در ایران و کشورهای عربی را ثانویه می‌سازد. اگر امپریالیسم به معنای گسترش قدرت به هزینه جوامع دیگر باشد، تابع‌کردن همه مبارزات به یک نبرد مرکزی نیز نوعی «امپریالیسم نمادین» است.
واکنش اصلی به حملات از سوی ایرانیان صورت گرفت. فرح مختارزاده و فاطمه شمس از نامه دفاع کردند؛ حامیان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و گروه «فمینیست‌ها برای ژینا» از امضاکنندگان قدردانی کردند؛ و بیش از صد روشنفکر، هنرمند و زندانی سیاسی سابق ایرانی، از جمله شماری در داخل ایران، نامه‌ای مستقل در حمایت از آنان و علیه زورگویی دیجیتال منتشر کردند. نویسنده این واکنش را بیانگر عزم ایرانیان برای تعریف مبارزه خود با واژگان خویش می‌داند: مبارزه‌ای هم‌زمان علیه استبداد داخلی و سلطه خارجی.
نتیجه مقاله این است که بخشی از چپ غربی، به‌ویژه در آمریکا، در نوعی «امپریالیسم وارونه» منجمد شده و توان پذیرش پیچیدگی را ندارد. یک موضع منسجم‌تر می‌تواند هم حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم کند و هم آزادی زندانیان سیاسی و حتی تشکیل دولت وحدت ملی در ایران را بخواهد. اما اردوگاه‌گرایان به‌جای ارائه چنین تحلیلی، با صدای بلند و حملات شخصی، فقر فکری و تأثیر سیاسی محدود خود را پنهان می‌کنند.
New Lines Magazine The Attacks on an Open Letter to Iran’s Political Prisoners Are Misguided Why should the victims of massacres be expected to stand beside their executioners in the name of anti-imperial resistance?
  • 👍 6
  • 👎 3
Post #1516 471
ترامپ نیز نمی‌تواند تحقیر ناشی از پذیرش کامل خواسته‌های ایران را تحمل کند. پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر، فشار سیاسی برای پایان‌دادن به بن‌بست کاهش خواهد یافت. بنابراین، اگر تشدید ناخواسته‌ای رخ ندهد، دو طرف احتمالاً ماه‌ها با محاصره متقابل و تبادل آتش محدود به رویارویی ادامه خواهند داد؛ وضعیتی که قیمت نفت و تورم جهانی را افزایش می‌دهد.
نویسنده معتقد است اگر آمریکا بتواند عبور کشتی‌ها را افزایش دهد و مسیرهای زمینی تازه و منابع جایگزین انرژی توسعه یابند، بخش بزرگی از ظرفیت پیش از جنگ هرمز جبران خواهد شد. پس از آن، چهار مسیر اصلی برای سال ۲۰۲۷ قابل تصور است.
چهار سناریوی سال ۲۰۲۷
نخست، تشدید تدریجی درگیری: با افزایش فشار اقتصادی، سپاه برای فرار به جلو، زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار می‌دهد. آمریکا نیز متقابلاً حمله می‌کند و بحران از کنترل خارج می‌شود. اسرائیل در صورت حمله به خود یا دریافت درخواست مشارکت، وارد جنگ خواهد شد.
دوم، عقب‌نشینی تهران: افزایش فشار اقتصادی موجب تقویت عمل‌گرایان می‌شود. حسن روحانی پیش‌تر خواستار همه‌پرسی درباره ادامه مقابله با «ابرقدرت‌های جهان» شده است. عمل‌گرایان با مشاهده خشم مردم و نارضایتی پلیس و ارتش که حکومت دیگر توان پرداخت منظم حقوقشان را ندارد، مجتبی خامنه‌ای را متقاعد می‌کنند تفسیر آمریکا از تفاهم‌نامه را بپذیرد. ارتش و پلیس ممکن است از آنان حمایت کنند و سپاه سرانجام عقب‌نشینی کند.
سوم، تبدیل ایران به کشور تحت محاصره: سپاه مانع هرگونه امتیازدهی رهبر جدید می‌شود و ایران به الگویی شبیه کره شمالی حرکت می‌کند؛ نخبگان امکانات کافی دارند، نیروهای امنیتی در حد لازم تأمین می‌شوند و مردم با بحران شدید روبه‌رو می‌شوند. اما ایران کره شمالی نیست و وخامت اوضاع می‌تواند ابتدا به فرار گسترده نیروها و سپس بازگشت اعتراضات عمومی منجر شود. در این حالت، آمریکا از پیش برای حمایت فوری و تاکتیکی از گروه‌های محلی آماده خواهد شد.
چهارم، پذیرش خواسته‌های تهران از سوی واشنگتن: در سناریویی کم‌احتمال‌تر، آمریکا تفسیر ایران از تفاهم‌نامه را می‌پذیرد. به‌جز موضوع دریافت عوارض، تردد کشتی‌ها تابع شروط تهران خواهد شد و کنترل عملی ایران بر تمام تنگه، حتی بخش عمانی آن، به رسمیت شناخته می‌شود. این توافق راه را برای دریافت عوارض در آینده باز می‌کند، اما تنگه را باز نگه می‌دارد. برخی کشورهای اروپایی نیز ظاهراً با پرداخت‌هایی تحت عنوان «هزینه خدمات» یا پرداخت داوطلبانه، مشابه الگوی تنگه مالاکا، موافق‌اند.
در این سناریو، ایران در داخل و خارج اعلام پیروزی خواهد کرد. حکومت همچنان با مشکلات اقتصادی شدید روبه‌رو می‌ماند، اما پیروزی به امنیت سیاسی آن کمک می‌کند. تهران اراده خود را بر همسایگان عرب تحمیل خواهد کرد و نفوذ آمریکا در خلیج فارس آسیب بزرگی خواهد دید.
گزینه‌های نظامی آمریکا
عملیات زمینی محدود آمریکا برای اشغال مواضع راهبردی در اطراف تنگه از نظر نویسنده نامحتمل است، اما می‌تواند ظرف چند هفته و با هزینه زیاد مسیر را باز کند. مشکل آن است که بدون تغییر حکومت در تهران، حضور نظامی آمریکا باید طولانی‌مدت باشد و نیروهای آمریکایی در معرض جنگ فرسایشی قرار خواهند گرفت.
کم‌احتمال‌ترین سناریو، تهاجم گسترده آمریکا برای تصرف تهران و تغییر حکومت است. این گزینه ممکن است تنها زمانی مطرح شود که ایران بر کنترل تنگه پافشاری کند و واشنگتن نه حاضر به پذیرش آن باشد و نه بتواند مسیر را از راه دیگری باز کند. آمریکا توان نظامی رسیدن به تهران را دارد، اما هزینه انسانی و مالی آن بسیار سنگین خواهد بود. ایران جمهوری اسلامی، برخلاف عراق صدام، با مقاومت سپاه و بخش بزرگی از بسیج روبه‌رو خواهد شد و به‌جز مناطق کردنشین، نمی‌توان روی حمایت مردم از نیروهای مهاجم حساب کرد.
نتیجه اصلی مقاله این است که کشتن علی خامنه‌ای نه‌تنها راه تغییر حکومت را هموار نکرد، بلکه تنها عامل مهارکننده سپاه را حذف کرد، بسته‌شدن هرمز را سرعت بخشید و مرکز ثقل جنگ را از برنامه هسته‌ای و موشکی به کنترل مهم‌ترین گذرگاه انرژی جهان منتقل ساخت. از نگاه بارام، این پیامدها در اطلاعات علنی قابل مشاهده بود، اما آمریکا و اسرائیل بار دیگر مانند نمونه جنگ ایران و عراق، نشانه‌های آشکار را نادیده گرفتند.https://www.gisreportsonline.com/r/hormuz-crisis-iran/
AGSI Amatzia Baram - AGSI is a professor emeritus in the Department of the History of the Middle East and founder and director of the Center for Iraq Studies at the University of Haifa, Israel.
  • 👍 1
Post #1515 539
بحران هرمز از پیش در برابر دیدگان بود
نویسنده: اماتزیا بارام
منبع: GIS Reports Online
تاریخ انتشار: سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه با هوش مصنوعی؛ بازبینی، ویرایش و تلخیص: @IranAnalyses
اماتزیا بارام استاد بازنشسته تاریخ خاورمیانه و بنیان‌گذار و مدیر مرکز مطالعات عراق در دانشگاه حیفاست. حوزه‌های اصلی پژوهش او عراق، حزب بعث، شیعیان عرب، اسلام سیاسی و مناسبات قبیله و دولت در خاورمیانه است. او همچنین بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ برای ارتش آمریکا درباره جامعه و قبایل عراق پژوهش و تدریس کرده است.
بارام استدلال می‌کند که پیامدهای اصلی جنگ ۲۰۲۶ ایران، برخلاف تصور طراحان عملیات، غیرقابل‌پیش‌بینی نبود. اطلاعات علنی پیشاپیش درباره پنج موضوع هشدار می‌داد: محاسبات تهران درباره بستن تنگه هرمز، افزایش قدرت سپاه پس از مرگ رهبر، انگیزه‌های واقعی فرماندهان سپاه، ضعف محمود احمدی‌نژاد به‌عنوان گزینه رهبری پس از سقوط احتمالی نظام و محدودیت کردها و بلوچ‌ها در ایجاد تغییر حکومت. به باور او، آمریکا و اسرائیل در هر پنج زمینه شواهد موجود را جدی نگرفتند.
درس تاریخی عراق
نویسنده تحلیل خود را با تجربه‌ای از سال ۱۹۷۹ آغاز می‌کند. او در آن زمان، تنها براساس رسانه‌های رسمی عراق، نتیجه گرفته بود که صدام حسین مردم را برای جنگ با ایران آماده می‌کند. بااین‌حال، اطلاعات نظامی اسرائیل با اتکا به اطلاعات محرمانه تصور می‌کرد صدام قصد حمله به اسرائیل را دارد. عراق در سپتامبر ۱۹۸۰ به ایران حمله کرد و جنگی که مقام‌های اسرائیلی تصور می‌کردند طی چهار روز پایان یابد، هشت سال ادامه یافت.
به نوشته بارام، هم صدام و هم دستگاه اطلاعاتی اسرائیل توانایی و آمادگی ایران برای تحمل تلفات سنگین را دست‌کم گرفته بودند. آن تجربه نشان داد که اطلاعات علنی و سخنان مکرر رهبران گاه به‌اندازه اطلاعات محرمانه اهمیت دارند، اما سازمان‌های اطلاعاتی معمولاً داده‌هایی را که با هزینه و به‌طور محرمانه جمع‌آوری شده‌اند، معتبرتر می‌دانند.
محاسبات ایران درباره تنگه هرمز
عباس عراقچی در ژوئیه ۲۰۲۶ گفت تصمیم بسته‌شدن تنگه از پیش اتخاذ شده بود: اگر رهبر جمهوری اسلامی هدف قرار می‌گرفت، هرمز بسته می‌شد. این سخن نشان می‌دهد که علی خامنه‌ای پیش از جنگ، بستن تنگه را تنها در صورت تلاش برای ترور خود مجاز می‌دانست. آمریکا و اسرائیل شاید از این تصمیم مشخص اطلاع نداشتند، اما تهدیدهای علنی متعدد ایران درباره بستن هرمز در صورت حمله را در اختیار داشتند.
نیروی دریایی ایران طی دهه‌ها برای جنگ نامتقارن با نیرویی بسیار برتر آماده شده بود. عرض کم تنگه، عمق متغیر آب و تراکم زیاد کشتی‌ها، قدرت مانور شناورها را محدود و امکان ایجاد اختلال یا بستن مسیر را برای ایران فراهم می‌کند. در جنگ ۱۲روزه سال ۲۰۲۵ نیز مجلس ایران به بستن هرمز رأی داده بود، اما رأی مجلس الزام‌آور نبود و تنگه باز ماند.
به اعتقاد نویسنده، عامل اصلی این خویشتن‌داری شخص علی خامنه‌ای بود. او از سال ۲۰۱۳ مفهوم «نرمش قهرمانانه» را برای شرایطی پذیرفته بود که بقای جمهوری اسلامی در خطر قرار می‌گرفت. خامنه‌ای در جنگ ۲۰۲۵ رویارویی کامل با آمریکا و جامعه بین‌المللی بر سر آزادی کشتیرانی را بیش از حد پرخطر می‌دانست. مسعود پزشکیان و عباس عراقچی نیز احتمالاً با او هم‌نظر بودند، اما فرماندهان تندرو سپاه چنین دیدگاهی نداشتند.
بارام نتیجه می‌گیرد که اگر امکانی برای جلوگیری از بسته‌شدن هرمز وجود داشت، به حفظ علی خامنه‌ای در قدرت وابسته بود؛ اما او در نخستین روز حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد. حذف خامنه‌ای تنها شخصی را از میان برد که اقتدار سیاسی و مذهبی لازم برای مهار سپاه را داشت.
چرا حذف خامنه‌ای سپاه را قدرتمندتر کرد؟
پیش از جنگ نیز گزارش‌های علنی نشان می‌دادند که سپاه نفوذ گسترده‌ای بر مراکز تصمیم‌گیری ایران دارد و رهبر آینده بدون تأیید آن نمی‌تواند قدرت را در دست بگیرد. سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا نیز پیش از عملیات ارزیابی کرده بود که مرگ خامنه‌ای احتمالاً به قدرت‌گرفتن چهره‌های تندرو سپاه منجر خواهد شد.
نویسنده با این برداشت که فرماندهان سپاه صرفاً با انگیزه‌های شهادت‌طلبانه و آخرالزمانی عمل می‌کنند، موافق نیست. به نظر او، سپاه بیش از هر چیز از حیثیت، امتیازات، موقعیت و امنیت فرماندهان خود دفاع می‌کند. سرکوب و کشتار ده‌ها هزار معترض در ژانویه ۲۰۲۶ نیز باعث شده بود فرماندهان بدانند سقوط حکومت می‌تواند آنان را در معرض انتقام قرار دهد.
سپاه در گذشته می‌توانست عقب‌نشینی‌های خود را با تصمیم رهبر توجیه کند. اقتدار مذهبی رهبر به فرماندهان اجازه می‌داد امتیاز بدهند، بدون آنکه شخصاً مسئول شکست شناخته شوند. اما ترور خامنه‌ای این پوشش را از میان برد. سپاه که خود را «پاسدار انقلاب اسلامی» می‌داند، ترور رهبر را تحقیر نابخشودنی تلقی کرد و دیگر شخصی وجود نداشت که مسئولیت خودداری از بستن هرمز را بر عهده بگیرد. بنابراین، سپاه تنگه را بست و به کشورهای همسایه حمله کرد.
مجتبی خامنه‌ای نیز اقتدار مذهبی و سیاسی پدرش را ندارد و از زمان مرگ او تقریباً به‌طور کامل از انظار عمومی غایب بوده است. در نتیجه، او نمی‌تواند همان نقشی را ایفا کند که پدرش در توجیه عقب‌نشینی‌ها و مهار سپاه داشت.
محدودیت گزینه کردها و بلوچ‌ها
ترور خامنه‌ای تنها در صورتی منطقی بود که هدف نهایی آمریکا و اسرائیل تغییر کامل حکومت باشد. بنیامین نتانیاهو در آغاز جنگ گفت حملات صرفاً راه را برای مردم ایران جهت سرنگونی نظام باز می‌کند، اما وعده اعزام نیروی زمینی نداد. ظاهراً طراحان عملیات انتظار داشتند نیروهای کرد از شمال و شاید بلوچ‌ها از جنوب‌شرق، نیروی زمینی موردنیاز را فراهم کنند.
بارام این تصور را غیرواقع‌بینانه می‌داند. رجب طیب اردوغان با هرگونه قدرت‌گیری کردها مخالف است و احتمالاً در برابر چنین تحولی مداخله می‌کرد. مهم‌تر اینکه حتی موفقیت شورش کردها در شمال ایران نمی‌توانست به سراسر کشور گسترش یابد. اکثریت فارسی‌زبان، صرف‌نظر از مخالفت با جمهوری اسلامی، از تجزیه ایران به مناطق کردی، بلوچی، عربی، آذری و فارسی هراس دارند. بنابراین، احتمال داشت مخالفان حکومت در برابر جنبش‌های تجزیه‌طلب در کنار نظام قرار گیرند.
عراقچی نیز از همین حساسیت استفاده کرد و آمریکا را متهم ساخت که می‌خواهد با استفاده از کردها ایران را تجزیه کند. به اعتقاد نویسنده، طراحان جنگ نقش ناسیونالیسم ایرانی و ترس عمومی از فروپاشی سرزمینی را دست‌کم گرفته بودند.
احمدی‌نژاد؛ گزینه‌ای نامناسب برای دوران پس از نظام
گزارش‌هایی در اسرائیل مدعی بودند که محمود احمدی‌نژاد از سال ۲۰۲۲ مواضع خود را تغییر داده، برنامه هسته‌ای را از یک دارایی به باری برای ایران تبدیل‌شده می‌دانسته و حتی وعده داده بود در صورت رسیدن به قدرت به توافق‌های ابراهیم بپیوندد. دفتر او این گزارش‌ها را رد کرد، اما ظاهراً برنامه‌ریزان آمریکایی و اسرائیلی قصد داشتند در آغاز جنگ احمدی‌نژاد را از حصر خارج و به چهره محوری نظم پس از خامنه‌ای تبدیل کنند.
حتی اگر گزارش مربوط به تغییر دیدگاه احمدی‌نژاد درست باشد، از نظر بارام این موضوع برای تبدیل او به رهبر آینده کافی نبود. او فاقد مشروعیت اجتماعی و جایگاه نهادی بود. سیاست‌های پوپولیستی‌اش به اقتصاد آسیب زده بود، بسیاری از ایرانیان انتخابات مجدد او را تقلبی می‌دانستند و او در جریان اعتراضات ۱۳۸۸ از بسیجیانی حمایت کرد که به مردم شلیک کردند و سپس اعدام‌های گسترده را تأیید کرد.
احمدی‌نژاد پس از پایان ریاست‌جمهوری نه‌تنها در میان بخش بزرگی از جامعه نامحبوب بود، بلکه حمایت خامنه‌ای و سپاه را نیز از دست داده بود. بنابراین، اطلاعات علنی نشان می‌داد که قرار‌دادن او در مرکز طرح تغییر حکومت، مبنای اجتماعی یا نهادی محکمی ندارد.
هرمز پس از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد
ایران و آمریکا در ۱۷ ژوئن تفاهم‌نامه‌ای ۱۴بندی با میانجیگری پاکستان امضا کردند. ایران تعهد کرد برای ۶۰ روز بدون دریافت هزینه، عبور امن کشتی‌های تجاری را تضمین کند و موانع نظامی را ظرف ۳۰ روز بردارد. قرار بود کنترل آینده تنگه با مشارکت عمان و دیگر کشورهای خلیج فارس و مطابق حقوق بین‌الملل بررسی شود. آمریکا نیز پذیرفت محاصره دریایی را لغو کند.
ابهام متن به تهران اجازه داد آن را به‌معنای پذیرش حق مدیریت عبور کشتی‌ها تفسیر کند، درحالی‌که واشنگتن آن را بازگشت به آزادی کشتیرانی می‌دانست. دوره ۶۰روزه در ۱۷ اوت بدون تمدید یا توافق درباره اداره تنگه پایان یافت. تهران با متهم‌کردن آمریکا به نقض تفاهم‌نامه، به‌سوی نظام صدور مجوز و تعیین مسیر حرکت کرد و واشنگتن نیز فشار و محاصره را از سر گرفت.
در اوایل سپتامبر، ایران و عمان درباره ایجاد دالان موقت و عملیات مشترک مین‌روبی مذاکره می‌کردند. سپاه اعلام کرد هرمز تا پذیرش شروط تهران بسته می‌ماند. ترامپ مدعی بود کشتی‌ها در حال عبورند و مین‌های آب‌های بین‌المللی پاک‌سازی شده‌اند، اما مسیرها همچنان محل مناقشه‌اند. حملات تازه به نفتکش‌ها، حملات آمریکا به تأسیسات ساحلی و مین‌گذاری ایران و حملات ایران به اهداف آمریکایی و کشورهای خلیج فارس، عبور تجاری را همچنان خطرناک کرده است. از دید نویسنده، پرونده هسته‌ای، موشک‌ها و نیروهای نیابتی به حاشیه رفته‌اند و اکنون هرمز محور اصلی تقابل است.
محتمل‌ترین وضعیت؛ بن‌بست طولانی
بارام محتمل‌ترین وضعیت کوتاه‌مدت را ادامه بن‌بست می‌داند. هیچ‌یک از دو طرف خواهان جنگ تمام‌عیار نیست، اما هیچ‌کدام نیز نمی‌تواند تسلیم شود. سپاه بدون پوشش یک فقیه مقتدر نمی‌تواند به‌راحتی از مطالبه حاکمیت کامل بر تنگه و دریافت عوارض عقب‌نشینی کند. فرماندهان سپاه خود را پیروز می‌دانند و معتقدند زمان بیشتری از ترامپ در اختیار دارند.
  • 👍 1
Post #1514 511
بیانیه دهلی‌نو بریکس؛ تأکید بر مهار جنگ و مخالفت با اقدامات یک‌جانبه
https://www.mea.gov.in/bilateral-documents?dtl/41776/BRICS_New_Delhi_Declaration_Building_for_Resilience_Innovation_Cooperation_and_Sustainability_September_12_2026
منبع: بیانیه پایانی هجدهمین اجلاس سران بریکس در دهلی‌نو
تاریخ انتشار: ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه با هوش مصنوعی؛ بازبینی، ویرایش و تلخیص: @IranAnalyses
بریکس مجموعه‌ای از قدرت‌های نوظهور و کشورهای عمده «جنوب جهانی» است که برای افزایش نقش کشورهای درحال‌توسعه در نظام بین‌المللی و گسترش همکاری‌های سیاسی، اقتصادی و مالی فعالیت می‌کند. اهمیت این بیانیه در آن است که موضع جمعی اعضای بریکس ــ از جمله ایران، چین، روسیه، هند و دیگر قدرت‌های مهم غیرغربی ــ را درباره جنگ ایران، تحریم‌های یک‌جانبه، امنیت انرژی و بحران‌های خاورمیانه نشان می‌دهد. این سند همچنین بیانگر تلاش بریکس برای ارائه رویکردی متفاوت از سیاست‌های آمریکا و متحدان غربی آن و تقویت نقش جنوب جهانی در مدیریت بحران‌های بین‌المللی است.
رهبران کشورهای بریکس در هجدهمین اجلاس این گروه در دهلی‌نو، ضمن تأکید بر حرکت به‌سوی نظم جهانی چندقطبی، خواستار افزایش نقش کشورهای درحال‌توسعه در سازمان ملل، شورای امنیت، صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی شدند. بیانیه بر حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، عدم مداخله، حل مسالمت‌آمیز اختلافات و مخالفت با استفاده یک‌جانبه از فشار اقتصادی و نظامی تأکید دارد؛ اصولی که چارچوب مواضع بریکس درباره ایران و جنگ‌های خاورمیانه را نیز تشکیل می‌دهد.
ایران و جنگ منطقه‌ای
بریکس از تشدید مستمر تنش‌ها در خاورمیانه و غرب آسیا ابراز «نگرانی عمیق» کرده و از همه طرف‌ها خواسته است نهایت خویشتن‌داری را نشان دهند و از اقداماتی که وضعیت را وخیم‌تر می‌کند، خودداری کنند. بیانیه بر حفاظت از غیرنظامیان و زیرساخت‌های غیرنظامی، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها و دستیابی به تفاهمی بلندمدت از طریق گفت‌وگو و دیپلماسی تأکید می‌کند.
بیانیه مستقیماً نامی از آمریکا، اسرائیل یا ایران در ارتباط با حملات جاری نمی‌برد، اما «حملات عامدانه به زیرساخت‌های غیرنظامی و تأسیسات هسته‌ای صلح‌آمیز تحت نظارت کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی» را محکوم و آن را ناقض حقوق بین‌الملل و قطعنامه‌های آژانس معرفی می‌کند. بریکس می‌گوید الزامات پادمانی، ایمنی و امنیت هسته‌ای باید حتی در جریان جنگ رعایت شود تا انسان‌ها و محیط‌زیست از آسیب مصون بمانند.
رهبران بریکس همچنین درباره افزایش خطر درگیری هسته‌ای هشدار داده و خواستار احیای نظام خلع سلاح، کنترل تسلیحات و منع اشاعه شده‌اند. آنان بر ایجاد منطقه‌ای عاری از سلاح هسته‌ای و دیگر سلاح‌های کشتارجمعی در خاورمیانه تأکید کرده و از همه طرف‌های دعوت‌شده خواسته‌اند با حسن نیت در مذاکرات مربوط به این هدف شرکت کنند.
بیانیه بر ضرورت حفظ جریان بدون وقفه تجارت جهانی، زنجیره‌های تأمین و انرژی مطابق حقوق بین‌الملل تأکید دارد. این موضع در شرایط جنگ ایران و اختلال در مسیرهای انتقال انرژی اهمیت ویژه‌ای دارد، هرچند در سند نامی از تنگه هرمز یا محاصره دریایی ایران برده نشده است. بریکس همچنین حفاظت و تقویت زیرساخت‌های حیاتی و فرامرزی انرژی و متنوع‌سازی منابع و مسیرهای تأمین را برای امنیت اقتصادی کشورها ضروری می‌داند.
تحریم‌ها و جایگاه اقتصادی ایران
بریکس تحریم‌های اقتصادی و ثانویه یک‌جانبه‌ای را که مجوز شورای امنیت سازمان ملل ندارند، محکوم کرده است. بیانیه می‌گوید این اقدامات حقوق مردم کشورهای هدف، از جمله حق توسعه، سلامت و امنیت غذایی را نقض می‌کند، بیشترین فشار را بر اقشار فقیر و آسیب‌پذیر وارد می‌سازد و مشکلات زیست‌محیطی و شکاف دیجیتال را تشدید می‌کند. اگرچه در این بند نام ایران ذکر نشده، این موضع با مخالفت اعضای بریکس با تحریم‌های یک‌جانبه علیه تهران ارتباط مستقیم دارد.
اعضای بریکس به‌طور مشخص از درخواست ایران و اتیوپی برای عضویت در سازمان تجارت جهانی حمایت کرده‌اند. آنان همچنین خواستار اصلاح سازمان تجارت جهانی، احیای سازوکار حل اختلاف آن و مقابله با تعرفه‌ها، موانع غیرتعرفه‌ای و محدودیت‌های تجاری یک‌جانبه شده‌اند.
بیانیه از ادامه بررسی سازوکارهای پرداخت فرامرزی میان اعضای بریکس و استفاده از ارزهای ملی در تجارت و سرمایه‌گذاری حمایت می‌کند. هدف این طرح ایجاد پرداخت‌هایی سریع‌تر، ارزان‌تر، شفاف‌تر و امن‌تر است. سند همچنین از افزایش تأمین مالی با ارزهای محلی از طریق بانک توسعه جدید بریکس و بررسی سریع‌تر درخواست کشورهای عضو برای پیوستن به این بانک پشتیبانی می‌کند. این اقدامات می‌تواند وابستگی اعضا، از جمله ایران، به شبکه‌های مالی مبتنی بر دلار را کاهش دهد، هرچند بیانیه این پیامد را مستقیماً بیان نمی‌کند.
غزه و مسئله فلسطین
بریکس خواستار حفظ آتش‌بس، اجرای قطعنامه‌های سازمان ملل و دسترسی کامل و بدون مانع کمک‌های انسانی به غزه شده است. بیانیه از ادامه خشونت‌ها با وجود توافق آتش‌بس اکتبر ۲۰۲۵ ابراز نگرانی کرده و با هرگونه سیاست برای کوچ اجباری فلسطینیان یا تغییر جغرافیایی و جمعیتی غزه مخالفت کرده است.
رهبران بریکس بر حق تعیین سرنوشت و بازگشت فلسطینیان، عضویت کامل فلسطین در سازمان ملل و راه‌حل دوکشوری تأکید کرده‌اند. براساس این موضع، کشور مستقل و دارای قابلیت حیات فلسطین باید در مرزهای شناخته‌شده سال ۱۹۶۷، شامل کرانه باختری و غزه و به پایتختی قدس شرقی، تشکیل شود.
بیانیه استفاده از گرسنگی به‌عنوان ابزار جنگ، حمله به غیرنظامیان، مراکز درمانی و زیرساخت‌ها و جلوگیری غیرقانونی از کمک‌رسانی را محکوم کرده و از آژانس امدادرسانی سازمان ملل به آوارگان فلسطینی، آنروا، حمایت کرده است. همچنین به اقدامات موقت دیوان بین‌المللی دادگستری در پرونده شکایت آفریقای جنوبی علیه اسرائیل اشاره می‌کند که بر تعهد اسرائیل به تضمین ورود کمک‌های انسانی به غزه تأکید دارد. بریکس هرگونه اقدام یک‌جانبه برای تغییر جایگاه حقوقی و تاریخی قدس اشغالی را نیز رد کرده است.
لبنان و سوریه
بریکس از آتش‌بس لبنان استقبال کرده، اما نقض مداوم آن و تعرض به حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور را محکوم کرده است. بیانیه از اسرائیل می‌خواهد به توافق با دولت لبنان احترام بگذارد و نیروهای خود را از تمام مناطق اشغالی لبنان خارج کند. همچنین بر اجرای کامل قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت و حفاظت از نیروها و تأسیسات یونیفل تأکید شده است. حمله به صلح‌بانان سازمان ملل نقض حقوق بین‌الملل دانسته شده و بیانیه خواستار پاسخ‌گوکردن عاملان این حملات شده است.
درباره سوریه، بریکس بار دیگر از حاکمیت، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی این کشور حمایت کرده و خواستار انتقال سیاسی مسالمت‌آمیز و فراگیر، حفاظت از اقلیت‌ها و آغاز بازسازی پس از جنگ شده است. این روند باید به رهبری خود سوری‌ها، با تسهیل سازمان ملل و بدون دخالت خارجی انجام شود. بیانیه هم‌زمان درباره حضور جنگجویان تروریست خارجی هشدار داده، از سوریه خواسته است با همه اشکال تروریسم و افراط‌گرایی مقابله کند و بر ضرورت خروج نیروهای اشغالگر از این کشور تأکید کرده است.
نتیجه اصلی بیانیه
موضع کلی بریکس درباره ایران و خاورمیانه بر چهار محور استوار است: جلوگیری از گسترش جنگ از طریق دیپلماسی، حفاظت از غیرنظامیان و زیرساخت‌های حیاتی و هسته‌ای، مخالفت با تحریم‌ها و فشارهای یک‌جانبه و حفظ جریان تجارت و انرژی. در کنار این اصول، بریکس از عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی، توسعه مبادلات با ارزهای ملی و ایجاد سازوکارهای مالی مستقل‌تر حمایت کرده و درباره فلسطین، لبنان و سوریه نیز مواضعی مبتنی بر پایان اشغال، جلوگیری از جابه‌جایی اجباری جمعیت و احترام به حاکمیت کشورها اتخاذ کرده است.
www.mea.gov.in BRICS New Delhi Declaration: Building for Resilience, Innovation, Cooperation and Sustainability (September 12, 2026) | Ministry… Media Center, Bilateral/Multilateral Documents, Ministry of External Affair
Post #1513 727
ترامپ به اکسیوس می‌گوید در جنگ ایران به یک دوراهی بزرگ نزدیک می‌شود
باراک راوید
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز پنج‌شنبه به اکسیوس گفت که در جنگ ایران به نقطه‌ای حساس نزدیک می‌شود؛ نقطه‌ای که در آن باید تصمیم بگیرد آیا برای پایان‌دادن به این مناقشه، حملات گسترده را از سر بگیرد یا نه.
ترامپ گفت: «تصمیم بزرگی در پیش دارم. آیا می‌خواهم وارد شوم و آنها [حکومت ایران] را نابود کنم یا نه؟ تصمیم بزرگی است. درباره من هر اتفاقی ممکن است رخ دهد.»
چرا اهمیت دارد: اگرچه ترامپ پیش‌تر نیز تهدیدهای مشابهی مطرح کرده است، اظهارات او در آستانه دیدار برنامه‌ریزی‌شده روز سه‌شنبه با رهبران شش کشور خلیج فارس در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک بیان می‌شود.
این دیدار می‌تواند مرحله بعدی جنگ را شکل دهد؛ از جمله اینکه آیا تلاش دیگری برای دیپلماسی صورت گیرد یا عملیات نظامی تشدید شود. اگر ترامپ بخواهد عملیات رزمی گسترده را از سر بگیرد، به همراهی متحدان منطقه‌ای خود نیاز خواهد داشت.
رئیس‌جمهور طی روزهای اخیر چند بار گفته است که جنگ به‌زودی پایان خواهد یافت. برخی مقام‌های آمریکایی هشدار می‌دهند که مناقشه در یک بن‌بست ناپایدار «نه جنگ، نه صلح» قرار گرفته است. آنان معتقدند اگر تا زمان انتخابات میان‌دوره‌ای توافقی حاصل نشود، ترامپ ممکن است پس از آن انتخابات به عملیات رزمی گسترده بازگردد.
آنچه او می‌گوید: ترامپ در این مصاحبه روشن کرد که می‌خواهد از دیدار در سازمان ملل برای شنیدن مستقیم نظر متحدان منطقه‌ای درباره گام‌های بعدی جنگ استفاده کند.
ترامپ گفت: «می‌خواهم بفهمم آنها در چه وضعیتی هستند و اوضاعشان چگونه است. ما بسیار از آنها محافظت کرده‌ایم.»
کشورهای شرکت‌کننده عبارت‌اند از عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان.
ترامپ از گفتن اینکه آیا پیش یا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای درباره مسیر آینده تصمیم خواهد گرفت، خودداری کرد.
عامل اصلی خبر: در اوایل اوت، ترامپ پس از آن از ازسرگیری عملیات رزمی گسترده خودداری کرد که عربستان سعودی و قطر نگرانی خود را ابراز کردند که ایران در واکنش، تأسیسات نفت و گاز عربستان را بمباران خواهد کرد.
از آن زمان، ترامپ رویکردی «کم‌سروصدا» در پیش گرفته است: مذاکرات با ایران را به حالت تعلیق درآورده، کارزار تازه‌ای از تحریم‌های اقتصادی را آغاز کرده، محاصره دریایی بنادر ایران را ادامه داده و تمرکز ارتش آمریکا را بر بازگشایی تنگه هرمز و افزایش جریان نفت به بازار جهانی انرژی قرار داده است.
ارتش آمریکا عبور نفتکش‌ها و کشتی‌های حامل گاز از تنگه را به‌طور چشمگیری افزایش داده است. بااین‌حال، حجم تردد همچنان کمتر از سطح پیش از جنگ است و قیمت نفت بالا باقی مانده است.
وضعیت کنونی: مقام‌های آمریکایی می‌گویند ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع، به ارتش دستور داده‌اند که سطح نیروهای خود در خاورمیانه را تا پایان سال حفظ کند تا برای بازگشت احتمالی به جنگ تمام‌عیار آماده بماند.
این مقام‌ها می‌گویند ترامپ باید به‌زودی درباره مسیر آینده تصمیم بگیرد؛ تا حدی به این دلیل که ارتش آمریکا نمی‌تواند برای مدت بسیار بیشتری در وضعیت انتظار کنونی باقی بماند. یکی از مقام‌ها گفت: «در یک مقطع باید تصمیم بگیرید که هدف نهایی چیست.»
ترامپ به اکسیوس گفت که از این موضوع بسیار راضی است که محاصره دریایی مانع صادرات نفت ایران شده است. او گفت: «از زمانی که شروع کردیم، حتی یک کشتی هم به ایران نرفته است. آنها تلاش کردند و ما آنها را منفجر کردیم.»
رئیس‌جمهور افزود که ایران مستقیماً با آمریکا در تماس است و گفت ایرانی‌ها همچنان خواهان دستیابی به توافق هستند.
تصویر کلی: کاخ سفید همچنین مشغول تدوین راهبردی برای دوران پس از جنگ است که خواستار تلاشی منطقه‌ای برای مهار ایران و در عین حال گسترش عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و همسایگانش است.
این طرح هنوز در مراحل ابتدایی تدوین قرار دارد، اما هدف آن هدایت رویکرد آمریکا در خاورمیانه پس از پایان جنگ ایران و در دو سال پایانی دوره ریاست‌جمهوری ترامپ است. دو رویداد مهم بر این برنامه‌ریزی سایه انداخته‌اند: انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل و انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر آمریکا.
آنچه باید زیر نظر داشت: هنگامی که از ترامپ پرسیده شد آیا هفته آینده در نیویورک با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، دیدار خواهد کرد، او گفت: «ممکن است.»https://www.axios.com/2026/09/17/trump-axios-interview-iran-war
Axios Trump tells Axios he's approaching major crossroads in Iran war The U.S. has settled into a familiar pattern in the war that some officials say is not sustainable.
  • 👍 1
Post #1512 466
چین با ذخیره‌سازی نفت به قدرتی تازه در بازار جهانی انرژی تبدیل شده است
جنگ ایران نشان داد که بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان می‌تواند از طریق مدیریت تقاضا، ظرفیت عظیم پالایشی و کنترل صادرات سوخت بر قیمت‌ها و امنیت انرژی دیگر کشورها اثر بگذارد
نویسندگان: ربکا اف. الیوت و کیت بردشر
منبع: https://www.nytimes.com/2026/09/17/business/energy-environment/china-oil-iran-war.html
تاریخ انتشار: ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
ربکا الیوت خبرنگار حوزه انرژی جهانی نیویورک‌تایمز است و کیت بردشر، رئیس دفتر این روزنامه در پکن، از سال ۲۰۰۲ بخش انرژی چین را پوشش می‌دهد. آنان در این گزارش توضیح می‌دهند که چگونه چین آسیب‌پذیری تاریخی خود در برابر قطع واردات نفت را به منبعی تازه از قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است.
مهم‌ترین درس غیرمنتظره جنگ ایران این بود که چین با انباشت ذخایر عظیم نفت، ایجاد ظرفیت پالایشی مازاد و سرمایه‌گذاری در خودروهای برقی، زغال‌سنگ و دیگر منابع جایگزین، توانسته است وابستگی خود به جریان مستمر نفت را تا حد زیادی مدیریت کند. این تحول می‌تواند موازنه سنتی بازار انرژی را تغییر دهد؛ بازاری که در آن تاکنون تولیدکنندگانی مانند عربستان سعودی و آمریکا، نه واردکنندگانی مانند چین، بیشترین نفوذ را داشتند.
چین در شش ماه نخست جنگ، خرید نفت خود را نسبت به دوره مشابه سال قبل ۲۳ درصد کاهش داد. کشورهای دیگر وابسته به نفت خاورمیانه چنین انعطافی نداشتند و ناچار شدند مصرف را کاهش دهند یا قیمت‌های بسیار بالاتری بپردازند. همین افت غیرمنتظره تقاضای چین یکی از دلایل اصلی آن بود که محدودیت شدید کشتیرانی در تنگه هرمز نتوانست قیمت نفت را به اندازه پیش‌بینی‌ها افزایش دهد. گلدمن ساکس برآورد می‌کند که در اواخر اوت، قیمت هر بشکه نفت حدود ۱۰ دلار کمتر از حالتی بود که چین خرید خود را در سطح پیش از جنگ حفظ می‌کرد.
این توانایی به چین امکان می‌دهد از انرژی به‌عنوان ابزار سیاست خارجی استفاده کند. پکن در ماه‌های نخست جنگ صادرات بنزین، گازوئیل و سوخت جت را به‌شدت محدود کرد؛ هم برای حفظ ذخایر داخلی و هم برای مجازات کشورهایی که با سیاست خارجی چین اختلاف دارند. صادرات محدود باقی‌مانده عمدتاً به شرکای نزدیک پکن، مانند ویتنام و تایلند، اختصاص یافت، درحالی‌که استرالیا و فیلیپین، رقبای چین در مناقشات دریای چین جنوبی، از آن محروم شدند. این رفتار مشابه محدودیت‌هایی است که پکن پیش‌تر بر صادرات عناصر کمیاب موردنیاز صنایع پیشرفته و دفاعی اعمال کرده بود.
چین در اوایل ژوئیه صادرات گسترده‌تر سوخت را از سر گرفت، اما کارشناسان هشدار می‌دهند که ممکن است بار دیگر محدودیت‌ها را بازگرداند. آخرین محموله‌های نفت ایران که پیش از محاصره آمریکا ارسال شده بود، ظاهراً اکنون به پالایشگاه‌های مستقل کوچک چین رسیده است. توقف دوباره صادرات گازوئیل چین می‌تواند قیمت جهانی سوخت را بیش‌ازپیش افزایش دهد؛ درحالی‌که قیمت گازوئیل در آمریکا به رکورد ۶٫۴۰ دلار در هر گالن رسیده است.
قدرت چین با قدرت تولیدکنندگان نفت تفاوت دارد. عربستان یا اعضای اوپک با افزایش و کاهش تولید بر بازار اثر می‌گذارند، اما چین از سمت تقاضا عمل می‌کند. هنگامی که نفت ذخیره می‌کند، قیمت‌ها را بالا می‌برد و زمانی که خرید خود را کاهش می‌دهد و از ذخایرش استفاده می‌کند، فشار قیمت را کم می‌کند. اندازه بازار چین و کنترل گسترده دولت بر شرکت‌ها و مصرف انرژی نیز به پکن قدرتی می‌دهد که دولت‌های دموکراتیک معمولاً در اختیار ندارند. چین هنوز کنترل بازار را از اوپک نگرفته، اما به نیرویی تبدیل شده که اوپک ناچار است آن را در محاسبات خود وارد کند؛ به‌ویژه اکنون که شکاف‌هایی در میان اعضای این سازمان پدید آمده است.
کاهش واردات چین دو علت اصلی دارد: پکن ذخیره‌سازی گسترده را متوقف کرده و استفاده از ذخایر موجود را آغاز کرده است؛ هم‌زمان پالایشگاه‌ها تولید بنزین، گازوئیل و سایر فرآورده‌ها را کاهش داده‌اند. این تغییر با کاهش ساختاری تقاضای داخلی نیز مرتبط است. شرکت سینوپک معتقد است مصرف نفت چین احتمالاً در سال ۲۰۲۵، زودتر از پیش‌بینی‌ها، به اوج رسیده است.
خودروهای برقی اکنون حدود ۱۴ درصد خودروهای سواری موجود در جاده‌های چین را تشکیل می‌دهند. آژانس بین‌المللی انرژی برآورد می‌کند که استفاده از خودروهای برقی باعث شد چین در سه‌ماهه دوم روزانه ۱٫۵ میلیون بشکه کمتر از حالتی نفت مصرف کند که تمام خودروها، کامیون‌ها و اتوبوس‌هایش بنزینی یا دیزلی بودند. این تحول به‌تنهایی بیش از یک درصد از تقاضای جهانی نفت کاست. شبکه گسترده قطارهای سریع‌السیر و توانایی چین برای استفاده از زغال‌سنگ به‌جای نفت در تولید مواد شیمیایی نیز انعطاف انرژی این کشور را افزایش داده است.
چین نسبتاً دیر به اهمیت ذخایر راهبردی نفت پی برد. این کشور پس از تبدیل‌شدن به واردکننده خالص نفت در سال ۱۹۹۳، ایجاد ذخایر دولتی را آغاز کرد. در سال ۲۰۰۱، ژو رونگ‌جی، نخست‌وزیر وقت، خواستار صرفه‌جویی، جایگزینی نفت، توسعه منابع داخلی، استفاده از منابع خارجی و ایجاد نظام ذخیره‌سازی شد. یکی از انگیزه‌های اصلی، نگرانی از آن بود که نیروی دریایی آمریکا یا هند بتواند مسیر انتقال نفت خاورمیانه به چین را در تنگه مالاکا مسدود کند.
شی جین‌پینگ این راهبرد را ادامه داد و ذخایر چین اکنون حدود یک‌سوم کل موجودی شناخته‌شده نفت جهان را تشکیل می‌دهد. کاهش نرخ بهره در پی بحران مسکن از سال ۲۰۲۱ نیز انباشت نفت را برای دولت و شرکت‌های دولتی ارزان‌تر کرد؛ زیرا در محیط نرخ بهره پایین، نگهداری نفت در مقایسه با نگهداری پول نقد هزینه فرصت کمتری دارد.
این تحول پیامد امنیتی مهمی نیز دارد. چین علاوه بر جایگاه برتر در تولید پنل‌های خورشیدی، باتری و خودروهای برقی، اکنون در سراسر منظومه انرژی موقعیتی کم‌رقیب پیدا کرده است. مقام‌های پیشین آمریکایی هشدار می‌دهند که اگر رهبران پکن احساس کنند در برابر قطع واردات نفت آسیب‌پذیری کمتری دارند، تهدید تحریم یا محاصره انرژی شاید دیگر نتواند آنان را از اقدامات تهاجمی، مانند محاصره یا حمله به تایوان، بازدارد.
پرسش تعیین‌کننده اکنون این است که چین در ماه‌های آینده، با قیمت حدود ۱۰۳ دلار برای هر بشکه نفت، چه میزان خرید خواهد کرد و چه مقدار از آن را پس از پالایش به‌صورت گازوئیل و سایر فرآورده‌ها صادر خواهد کرد. واردات نفت چین در اوت نسبت به ژوئیه شش درصد افزایش یافت، اما همچنان بسیار پایین‌تر از سطح پیش از جنگ باقی ماند.
نتیجه اصلی گزارش این است که چین در سمت تقاضای بازار نفت به قدرتی مشابه عربستان در سمت عرضه تبدیل شده است. همان‌گونه که ریاض طی دهه‌ها با تغییر تولید نفوذ ژئوپلیتیکی به دست آورد، پکن اکنون می‌تواند با افزایش یا کاهش خرید، استفاده از ذخایر و کنترل صادرات سوخت بر قیمت جهانی و امنیت انرژی کشورها اثر بگذارد. در نتیجه، آمریکا و دیگر قدرت‌ها ممکن است برای جلب همکاری چین در تنظیم بازار انرژی ناچار شوند در سایر پرونده‌های سیاسی یا اقتصادی امتیازهایی به پکن پیشنهاد کنند.
Nytimes China Stockpiled Oil, and Now It Could Dominate the Energy Landscape The war with Iran revealed just how much influence the world’s biggest oil importer has over prices and other countries’ supplies of jet fuel, gasoline and diesel.
Post #1511 473
IHRNGO_Farsi_Report_The_January_2026_Protest_Killings_in_Iran_V2.pdf13.4 MB
سازمان حقوق بشر ایران در تازه‌ترین گزارش خود از سرکوب اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، فهرست بیش از ۴۲۰۰ جان‌باخته را منتشر کرده و می‌گوید این فهرست برآیند ماه‌ها گردآوری اطلاعات، تطبیق منابع، راستی‌آزمایی هویت قربانیان و بررسی مجموعه‌ای گسترده از مستندات است.

بر اساس این گزارش که روز پنج‌شنبه ۲۶ شهریور منتشر شد، در میان کشته‌شدگان شناسایی‌شده دست‌کم ۴۲۰ زن و ۲۸۱ نفر زیر ۱۸ سال قرار دارند. ۲۵ نفر از این تعداد نیز کمتر از ۱۴ سال داشته‌اند و کم‌سن‌ترین قربانی ثبت‌شده چهار ماه‌ونیمه بوده است.

سازمان حقوق بشر ایران تأکید کرده است که رقم بیش از ۴۲۰۰ نفر حداقلِ شمار کشته‌شدگانی است که توانسته هویت آن‌ها را مستند کند و آمار نهایی قربانیان نیست.

این سازمان قطع گستردهٔ اینترنت و ارتباطات، فشار بر خانواده‌ها و محدودیت دسترسی به بیمارستان‌ها و پزشکی قانونی را از موانع روشن‌شدن ابعاد کامل سرکوب عنوان کرده است.
Post #1509 759
پیامدهای اقلیمی، زیست‌محیطی و انسانی جنگ ایران
جنگ و تغییرات اقلیمی یکدیگر را تشدید می‌کنند و حاصل آن کمبود آب و غذا، بحران سلامت، آوارگی گسترده، افزایش انتشار کربن و تضعیف دولت‌های منطقه است
نویسندگان: آلخاندرو مارتین رودریگز، جوی آرکه و سارا یرکس
منبع: بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی
تاریخ انتشار: ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
آلخاندرو مارتین رودریگز پژوهشگر برنامه پایداری، اقلیم و ژئوپلیتیک بنیاد کارنگی، جوی آرکه پژوهشگر برنامه خاورمیانه و سارا یرکس مدیر مشترک موقت و پژوهشگر ارشد همین برنامه است. نویسندگان استدلال می‌کنند که پیامدهای جنگ ایران را نباید تنها برحسب تلفات، هزینه‌های نظامی، بازار انرژی و موازنه قدرت سنجید؛ زیرا جنگ در یکی از آسیب‌پذیرترین مناطق جهان از نظر اقلیمی، بحران آب، غذا، سلامت و مهاجرت را نیز تشدید کرده است.
از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در اواخر فوریه، جنگ علاوه بر کشتن نظامیان و غیرنظامیان ــ از جمله بیش از ۱۰۰ کودک در حمله آمریکا به یک مدرسه ابتدایی ــ روزانه حدود دو میلیارد دلار برای واشنگتن هزینه داشته و بازارهای انرژی را مختل کرده است. اما به باور نویسندگان، یکی از مهم‌ترین و کمتر بررسی‌شده‌ترین پیامدهای آن، تشدید بحران اقلیمی و کاهش امنیت انسانی در سراسر غرب آسیاست؛ منطقه‌ای که دمای آن در قرن جاری احتمالاً دو برابر میانگین جهانی افزایش خواهد یافت.
تشدید کمبود آب
پیش از آغاز جنگ نیز ایران و کشورهای خلیج فارس بیش از پنج سال با خشکسالی روبه‌رو بودند و عراق در سال ۲۰۲۵ شدیدترین خشکسالی خود از سال ۱۹۳۳ را تجربه کرد. حمله به تأسیسات نفتی، کارخانه‌های شیمیایی، مخازن، خطوط انتقال و آب‌شیرین‌کن‌ها اکنون مواد سمی را وارد منابع آب کرده و وضعیت موجود را وخیم‌تر ساخته است.
ایران آمریکا را به حمله به آب‌شیرین‌کن جزیره قشم، تأمین‌کننده آب ۳۰ روستا، متهم کرد. بحرین و امارات نیز از حملات ایران به تأسیسات آب‌شیرین‌کن و نیروگاه آب و برق فجیره خبر دادند. در ژوئن، آسیب‌دیدن دو مخزن آب ایران هزاران نفر را در جاسک و سیریک از آب آشامیدنی محروم کرد. این حملات در منطقه‌ای رخ می‌دهد که چهار کشور از شش کشور دارای بیشترین تنش آبی جهان را در خود جای داده و آب‌شیرین‌کن‌ها تا ۷۷٫۳ درصد نیاز قطر و ۶۷٫۵ درصد نیاز بحرین را تأمین می‌کنند. شهرهایی مانند دوحه، دبی و کویت بدون این تأسیسات عملاً قادر به تأمین آب خود نیستند.
کمبود آب پیش‌تر روستاییان جنوب عراق و سالانه ده‌ها هزار ایرانی را به‌دلیل خشکسالی، سیل و تخریب زمین آواره کرده بود. ادامه حملات به زیرساخت‌های آبی می‌تواند این جمعیت‌ها را بار دیگر جابه‌جا کند و حتی توان ماندن ساکنان کشورهای ثروتمندی مانند عربستان و امارات در محل زندگی‌شان را زیر سؤال ببرد.
آلودگی و بحران سلامت عمومی
حملات ۷ مارس به چهار انبار و پالایشگاه نفت در اطراف تهران آتش‌سوزی‌هایی ایجاد کرد که پدیده «باران سیاه» ــ ترکیب باران با مواد نفتی ــ را بر منطقه‌ای با جمعیت ۹ تا ۱۵ میلیون نفر تحمیل کرد. آلودگی هوا به اسید سولفوریک و فلزات سنگین موجب هشدار سازمان جهانی بهداشت شد و ساکنان از سردرد و مشکلات تنفسی خبر دادند. تماس کوتاه‌مدت با این آلودگی می‌تواند باعث تحریک پوست و چشم و تشدید آسم و بیماری‌های ریوی شود؛ پیامدهای درازمدت آن برای خاک، آب، محصولات کشاورزی و سلامت انسان هنوز مشخص نیست.
تخریب شبکه‌های آب، فاضلاب و بهداشت در ایران خطر بیماری‌های تنفسی، اسهال و بیماری‌های واگیردار را، به‌ویژه میان زنان و کودکان ساکن پناهگاه‌های شلوغ، افزایش داده است. از آغاز جنگ بیش از ۳٫۲ میلیون نفر در ایران و تا ۷۰۰ هزار نفر در لبنان آواره داخلی شده‌اند. لبنان نیز با افزایش خطر وبا، سرخک، آبله‌مرغان و گال و کمبود ۲۵درصدی داروهای ضروری، از جمله انسولین، روبه‌روست.
از ۲۸ فوریه، ۱۸ حمله تأییدشده به مراکز درمانی ایران و ۲۵ حمله به مراکز درمانی لبنان صورت گرفته است. حمله به مرکز اصلی تولید واکسن و پایش بیماری‌های واگیردار ایران نیز توان کشور برای ساخت واکسن و شناسایی شیوع بیماری‌ها را محدود کرده است. قطع برق، کمبود سوخت و آوارگی کارکنان، حتی مراکزی را که مستقیماً هدف قرار نگرفته‌اند، از ارائه خدمات بازداشته است.
جنگ همچنین پیامدهای روانی عمیقی دارد. براساس برآورد سازمان جهانی بهداشت، حدود ۱۰ درصد جمعیت‌های در معرض جنگ دچار اختلالات جدی روانی و ۱۰ درصد دیگر با تغییرات رفتاری مختل‌کننده زندگی روزمره مواجه می‌شوند. کودکان به‌دلیل اختلال در تحصیل، مسکن و ثبات خانوادگی بیش از دیگران در معرض اضطراب، بیش‌فعالی و مشکلات ماندگار روانی هستند. تعطیلی حریم هوایی نیز فعالیت مرکز لجستیکی جهانی سازمان جهانی بهداشت در دبی را مختل کرد و توزیع تجهیزات پزشکی برای بیش از ۱٫۵ میلیون نفر در ۲۵ کشور را تحت تأثیر قرار داد.
آتش‌سوزی، نابودی کشاورزی و ناامنی غذایی
شرایط خشک منطقه خطر آتش‌سوزی جنگل‌ها و مزارع را افزایش داده و عملیات نظامی آن را تشدید کرده است. حدود ۹۰ درصد آتش‌سوزی‌ها منشأ انسانی، از جمله شیوه‌های مخرب مدیریت زمین و فعالیت‌های نظامی دارند. وزارت کشاورزی لبنان اعلام کرد که تنها در یک ماه ۲۲ درصد زمین‌های زیر کشت کشور آسیب دیده است. این خسارت همراه با بحران جهانی کود ناشی از بسته‌شدن تنگه هرمز می‌تواند ناامنی غذایی و آوارگی را تشدید کند.
به نوشته مقاله، استفاده اسرائیل از فسفر سفید و ماده علف‌کش گلایفوسیت در جنوب لبنان، فعالیت کشاورزی را در منطقه‌ای مهم برای تولید مرکبات، زیتون و تنباکو تا ۷۸ درصد متوقف کرده است. وزیر محیط‌زیست لبنان تخریب جنگل‌ها، زمین‌های کشاورزی، اکوسیستم دریایی، منابع آب و کیفیت هوا را نوعی «اکوساید» یا نابودی گسترده و عامدانه محیط‌زیست توصیف کرده است. در غزه نیز تنها ۱٫۵ درصد زمین‌های کشاورزی سالم باقی مانده است.
حملات آمریکا و اسرائیل به مراکز نظامی اطراف زنجان و تبریز موجب گسترش آتش و قرارگرفتن جمعیت محلی در معرض مواد بسیار سمی دی‌اکسین و فوران شد. آتش‌سوزی‌های تابستانی سوریه نیز دو هزار خانواده را آواره کرد. نابودی تجهیزات کشاورزی، جابه‌جایی کشاورزان و رهاشدن زمین‌ها در اختیار بازیگران نظامی، تخلیه موقت را به مهاجرت طولانی‌مدت تبدیل می‌کند.
افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای
تنها در دو هفته نخست جنگ حدود پنج میلیون تن دی‌اکسیدکربن وارد جو شد؛ میزانی که سرعت انتشار آن از مجموع انتشار ۸۴ کشور بیشتر بود. این آلودگی از سوخت مصرفی عملیات نظامی، تخریب ساختمان‌ها و ذخایر سوخت و کربن نهفته در تجهیزات نظامی ناشی می‌شود. بازسازی پس از جنگ و افزایش بودجه‌های دفاعی نیز انتشار گازهای گلخانه‌ای را بیشتر خواهد کرد.
براساس برآوردهای مورد استناد مقاله، درخواست بودجه حدود ۱٫۵ تریلیون‌دلاری پنتاگون می‌تواند ۲۶۷ میلیون تن آلودگی کربنی اضافی ایجاد کند؛ ۵۳ برابر انتشار برآوردشده در دو هفته نخست جنگ. اختلال در صادرات گاز طبیعی مایع از خلیج فارس نیز کشورهای آسیایی را به مصرف بیشتر زغال‌سنگ سوق داده است. هند مصرف زغال‌سنگ را افزایش داده و تایلند، فیلیپین و ویتنام تولید برق زغال‌سنگی را بیشتر کرده‌اند. بنابراین جنگ هم مستقیماً انتشار کربن را افزایش می‌دهد و هم منابع مالی لازم برای انرژی‌های تجدیدپذیر و سازگاری اقلیمی را کاهش می‌دهد.
تضعیف دولت‌ها و تشدید بی‌ثباتی منطقه‌ای
جنگ تاکنون حدود ۵۸ میلیارد دلار به زیرساخت‌های انرژی منطقه خسارت زده و روزانه نزدیک به ۶۰۰ میلیون دلار از درآمد گردشگری کاسته است. دولت‌های خلیج فارس بخشی از طرح‌های بزرگ توسعه پایدار را کنار گذاشته‌اند تا هزینه بازسازی تأسیسات انرژی و تقویت دفاعی را تأمین کنند. افزایش هزینه سوخت، بیمه و حمل‌ونقل، کاهش سرمایه‌گذاری و گردشگری و رشد کسری بودجه نیز جایگاه خلیج فارس به‌عنوان قطب امن تجارت و اشتغال مهاجران را تضعیف می‌کند.
در کشورهای بدهکار و وابسته به منابع مانند عراق، مصر، لبنان و مراکش، آسیب‌ها عمیق‌تر است. حملات به زیرساخت نفتی عراق و کاهش ۷۰درصدی واردات برق از ایران، قیمت سوخت و نارضایتی عمومی از بیکاری، گرانی و ضعف دولت را افزایش داده است. در مصر و مراکش، اختلال در صادرات کودهای خلیج فارس هزینه کشاورزی را بالا برده و در لبنان، بدهی، آوارگی، ازدحام پناهگاه‌ها و بیماری‌های ناشی از اقلیم بر نظام حکمرانی فشار وارد کرده است. از آنجا که ۳۳ درصد تولید ناخالص داخلی لبنان به حواله‌های مالی شاغلان در کشورهای خلیج فارس وابسته است، بحران حتی اقشار برخوردارتر را نیز تهدید می‌کند.
اختلال انرژی همچنین زنجیره تأمین غذا، آبیاری، سردخانه‌ها و حمل‌ونقل را گران‌تر کرده است. این فشار در کنار گرمای شدید، خشکسالی و کوتاه‌شدن دوره‌های بارندگی، فرصت‌های شغلی کشاورزی را کاهش داده و به آوارگی بیشتر منجر می‌شود. کشورهای خلیج فارس به واردات مواد غذایی وابسته‌اند، اما هم‌زمان صادرکنندگان اصلی آمونیاک، اوره و گوگرد موردنیاز کشاورزی مصر و مراکش هستند؛ بنابراین اختلال جنگی در این شبکه، ناامنی غذایی را به خارج از خلیج فارس منتقل می‌کند.
کاهش کمک‌های بین‌المللی این بحران را عمیق‌تر کرده است. نهادهای امدادی فعال برای آوارگان ایرانی تنها به یک‌سوم بودجه موردنیاز دسترسی دارند. تغییر مسیر پروازهای امدادی و تخریب زیرساخت‌ها در لبنان و فلسطین نیز کمک‌رسانی را کند کرده و جمعیت‌های آسیب‌پذیر را در وضعیت آوارگی نگه داشته است.
https://carnegieendowment.org/research/2026/09/iran-war-climate-environmental-human-security-fallout
Post #1508 546
رهبر ناپدیدشده؛ چالش مشروعیت مجتبی خامنه‌ای
نویسنده: راز زیمت
منبع: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)
تاریخ انتشار: ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
راز زیمت، مدیر برنامه پژوهشی ایران و محور شیعی در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران است. او در این مقاله بررسی می‌کند که جمهوری اسلامی چگونه می‌کوشد در غیاب مجتبی خامنه‌ای برای او مشروعیت سیاسی و مذهبی ایجاد کند و ادامه این وضعیت چه پیامدهایی برای ساختار قدرت خواهد داشت.
مجتبی خامنه‌ای پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای در حمله آغازین جنگ در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به رهبری رسید، اما تاکنون هیچ حضور علنی، تصویر تازه یا صدای قابل‌تأییدی از او منتشر نشده است. پیام‌ها، احکام و بیانیه‌هایی به نام او صادر می‌شود و مقام‌های ارشد نیز ظاهراً اقتدارش را به رسمیت می‌شناسند، اما غیبت طولانی او پرسش‌هایی درباره سلامت، توانایی تصمیم‌گیری و حتی زنده‌بودنش ایجاد کرده است. رسانه‌های رسمی این غیبت را با الزامات امنیتی ناشی از ادامه جنگ با آمریکا توضیح می‌دهند.
هم‌زمان، حکومت کارزاری رسانه‌ای برای تقویت جایگاه او به راه انداخته است. این روایت بر تجربه پشت‌پرده، نزدیکی به پدر، ارتباط با فرماندهان نظامی و صلاحیت مذهبی او تأکید دارد. هدف آن پاسخ‌دادن به سه ضعف اصلی است: نداشتن سابقه رسمی و علنی در مدیریت کشور، جایگاه محدود حوزوی و این انتقاد که جانشینی پسر پس از پدر با ماهیت ضدسلطنتی انقلاب اسلامی ناسازگار است.
فریدالدین حدادعادل، برادر همسر مجتبی، او را فردی ساده‌زیست و سخت‌گیر در امور مالی معرفی کرده و گفته است که طی ۲۵ سال دستیار پدرش در مسائل امنیتی، نظامی و سیاسی بوده است. به گفته او، مجتبی از سال ۱۹۹۷ مأموریت‌های سیاسی انجام می‌داد، اختلافات مقام‌ها را حل می‌کرد، در موضوع «اقتصاد مقاومتی» نقش داشت و با فرماندهان نظامی در ارتباط بود. علی فدوی، جانشین پیشین فرمانده سپاه، نیز نقل کرده که علی خامنه‌ای گفته بود: «سخن آقا مجتبی، سخن من است» و او صرفاً «آقازاده» نیست، بلکه خود «آقا» است.
چهره‌های نزدیک به حکومت همچنین می‌کوشند نشان دهند که مجتبی پس از مرگ پدر عملاً کنترل امور را در دست گرفته است. عباس حیدرزاده، مداح حکومتی، ادعا کرده که برادران و مقام‌های ارشد پس از مرگ علی خامنه‌ای پشت سر مجتبی نماز خوانده‌اند و او کاملاً در جریان امور قرار دارد. رئیس یک بنیاد مذهبی در مشهد نیز reportedly گفته است که مجتبی سالم است، مشکل جسمی یا ظاهری ندارد، توان سخن‌گفتنش محفوظ است و حتی در مراسم خاکسپاری پدرش شرکت کرده است.
محمدمهدی حقانی، روحانی و دوست قدیمی مجتبی، گفته است که او علاقه‌ای به پذیرفتن رهبری نداشت و پیش از جنگ حتی نامش در مجلس خبرگان مطرح نبود. به اعتقاد حقانی، تنها توضیح انتخاب او «عنایت خاص امام زمان» است. او همچنین بر سابقه حضور مجتبی در جنگ ایران و عراق، از جمله عملیات‌های پرتلفات، تأکید کرده تا برای رهبر جدید اعتبار انقلابی و نظامی ایجاد کند.
تلاش برای توجیه مذهبی غیبت مجتبی در سخنان آیت‌الله محمدمهدی میرباقری، عضو تندرو مجلس خبرگان، آشکارتر است. او غیبت «امام مجتبی» را با ناپدیدشدن پیامبران و امام دوازدهم شیعیان مقایسه کرده و گفته است غیبت رهبر مشکلی ایجاد نمی‌کند. زیمت این سخنان را کوششی برای تبدیل یک نقطه‌ضعف سیاسی به منبع مشروعیت دینی می‌داند؛ یعنی استفاده از مفهوم بنیادین «غیبت» در تشیع برای عادی‌سازی ناپدیدبودن رهبر.
بااین‌حال، موقعیت مجتبی با وضعیت پدرش هنگام رسیدن به رهبری تفاوت دارد. علی خامنه‌ای پیش از انتخاب‌شدن نزدیک به یک دهه در مناصب ارشد، از جمله ریاست‌جمهوری، فعالیت کرده بود و توانست با بهره‌گیری از نهاد رهبری و شبکه‌های سیاسی، امنیتی و مذهبی قدرت خود را تثبیت کند. مجتبی، در مقابل، بیشتر در پشت صحنه فعال بوده و اکنون در شرایط جنگ، بحران شدید اقتصادی و اجتماعی و کاهش مشروعیت کلی نظام به قدرت رسیده است.
مدافعان او اتهام موروثی‌شدن رهبری را رد می‌کنند. سعید صلح‌میرزایی، عضو مجلس خبرگان، مدعی شده است که علی خامنه‌ای در سال ۲۰۲۴ با کنارگذاشتن فرزندانش از روند بررسی نامزدها مخالفت کرده بود و مجتبی در کنار ده‌ها نفر دیگر ارزیابی و در نهایت به یکی از گزینه‌های اصلی تبدیل شد. به گفته او، هیچ دلیل شرعی یا عقلی برای محروم‌کردن فرزند یک مقام از جانشینی وجود ندارد.
زیمت تأکید می‌کند که همه اظهارات حمایتی لزوماً بخشی از یک کارزار هماهنگ نیست و برخی ممکن است واکنش طبیعی نزدیکان و متحدان مجتبی باشد. بااین‌حال، هرچه غیبت او طولانی‌تر می‌شود، تلاش برای ایجاد نوعی «حضور عمومی نیابتی» شدت می‌گیرد. مسئله اصلی این است که آیا او می‌تواند مستقلاً تصمیم بگیرد، میان مراکز رقیب قدرت داوری کند، اراده خود را بر آنان تحمیل کند و اقتدار سیاسی و مذهبی لازم را به نمایش بگذارد.
مرگ علی خامنه‌ای، به تعبیر نویسنده، آغاز «جمهوری اسلامی سوم» است: جمهوری نخست در دوران روح‌الله خمینی، جمهوری دوم در دوره ۳۷ساله علی خامنه‌ای و جمهوری سوم زیر رهبری مجتبی. پرسش تعیین‌کننده این است که آیا رهبر جدید می‌تواند قدرت مستقلی برای خود ایجاد و نظام را حول آن تثبیت کند یا خیر.
در صورت دائمی‌شدن غیبت مجتبی، توجیهات امنیتی و مذهبی احتمالاً قدرت اقناع خود را از دست خواهند داد. نبود رهبر بر فاصله میان حکومت و جامعه، شایعات و ابهام درباره مرکز واقعی تصمیم‌گیری می‌افزاید و وابستگی او را به مشاوران، مقام‌های ارشد و به‌ویژه فرماندهان سپاه افزایش می‌دهد.
نتیجه‌گیری نویسنده این است که ممکن است ساختار جمهوری اسلامی به‌تدریج تغییر کند: ولایت فقیه در ظاهر حفظ شود، اما قدرت واقعی به دستگاه‌های امنیتی و سپاه انتقال یابد و در نهایت زمینه برای ظهور یک حاکم نظامی فراهم شود. زیمت برای توضیح این احتمال به تجربه رضاشاه اشاره می‌کند؛ فرمانده نظامی‌ای که در دوران احمدشاه ابتدا نخست‌وزیر شد و سپس در سال ۱۹۲۵ شاه قاجار را کنار زد و خود به سلطنت رسید. بنابراین، اهمیت غیبت مجتبی تنها به سرنوشت شخص او محدود نیست، بلکه می‌تواند نشانه آغاز انتقال قدرت از رهبری روحانی به حاکمیت مستقیم‌تر نظامیان باشد.
INSS The Disappearing Leader: The Struggle for Mojtaba Khamenei’s Legitimacy Amid the ongoing absence of Iran’s leader, Mojtaba Khamenei, the Iranian media has recently featured a growing number of references emphasizing his…
  • 👍 2
Post #1507 514
اسرائیل به‌دلیل نداشتن بازدارندگی مؤثر، با حمله پیش‌دستانه به حوثی‌ها مخالف است
نهادهای امنیتی اسرائیل در شرایط کنونی خواهان ورود به جنگ عربستان و حوثی‌ها نیستند و تشکیل ائتلافی منطقه‌ای را ترجیح می‌دهند
نویسنده: بن کاسپیت
منبع: ال‌مانیتور
تاریخ انتشار: ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
یک منبع ارشد اطلاعاتی اسرائیل به ال‌مانیتور گفته است نهادهای امنیتی این کشور در شرایط فعلی با حمله پیش‌دستانه به حوثی‌ها مخالف‌اند. اسرائیل از فروپاشی جبهه عربستان و دولت یمن و افزایش توان نظامی حوثی‌ها نگران است، اما ارتش توصیه کرده فعلاً به‌جای ورود مستقیم به جنگ، تلاش‌ها بر تشکیل ائتلافی منطقه‌ای علیه این گروه متمرکز شود.
این نگرانی پس از پیشروی سریع حوثی‌ها افزایش یافته است. آنان ابتدا بندر مخا و جزیره میون و سپس جزایر حنیش بزرگ و کوچک را در دریای سرخ تصرف کردند. این دستاوردها کنترل آنان را بر منطقه پیرامون باب‌المندب، مسیر راهبردی منتهی به بندر ایلات، تقویت کرده است. یک مقام امنیتی اسرائیلی گفت حوثی‌ها با وجود سال‌ها حملات عربستان و ضربات سنگین آمریکا و اسرائیل، نه‌تنها تضعیف نشده‌اند، بلکه ظاهراً توان زمینی و اطلاعاتی خود را ارتقا داده‌اند.
براساس گزارش، سه تحول می‌تواند اسرائیل را به تغییر موضع و ورود مستقیم به جنگ وادار کند. نخست، تشدید درگیری ایران و آمریکا و صدور فرمان تهران به حوثی‌ها برای حمله موشکی یا پهپادی به اسرائیل است. مقام اطلاعاتی اسرائیلی تأکید کرده است اسرائیل فعلاً قصد ازسرگیری حملات را ندارد، اما حوثی‌ها را «بازوی بلند سپاه پاسداران» می‌داند و در صورت حمله، فوراً پاسخ خواهد داد.
دومین عامل، تسلط کامل‌تر حوثی‌ها بر باب‌المندب و مختل‌شدن کشتیرانی بین‌المللی است. یک دیپلمات ارشد اسرائیلی گفته است اگر فعالیت بندر ایلات فلج شود، اسرائیل ناچار خواهد بود ورود به منازعه را بررسی کند. حوثی‌ها همچنین ممکن است از موقعیت خود برای دریافت عوارض عبور از کشتی‌ها استفاده کنند و بر تجارت جهانی اثر بگذارند.
تهدید فوری‌تر متوجه صادرات نفت عربستان است. پس از محاصره تنگه هرمز، ریاض بخشی از نفت خود را از مسیر بنادر دریای سرخ و باب‌المندب صادر می‌کرد؛ اما حوثی‌ها از ماه ژوئیه بنادر و کشتی‌های مرتبط با عربستان را هدف قرار داده‌اند. بنابراین، پیشروی آنان اکنون هم مسیر اصلی صادرات انرژی در هرمز و هم مسیر جایگزین عربستان در دریای سرخ را در معرض فشار قرار داده است.
سومین سناریو، درخواست مستقیم عربستان برای کمک اسرائیل است. براساس گزارش کانال ۱۲ اسرائیل، مقام‌های سعودی و اسرائیلی با میانجیگری سنتکام درباره ارائه کمک‌های اطلاعاتی به ریاض گفت‌وگو کرده‌اند؛ هرچند مقام‌های اسرائیلی از اظهارنظر رسمی خودداری کرده‌اند. مسئله اصلی این است که اسرائیل در صورت درخواست عربستان یا دیگر کشورهای منطقه، تا چه اندازه حاضر خواهد بود از مرحله تبادل اطلاعات فراتر برود.
حوثی‌ها؛ بازیگری که دست‌کم گرفته شد
اسرائیل از سال ۲۰۱۷ توجه بیشتری به حوثی‌ها نشان داد و اخراج آخرین خانواده‌های یهودی یمن در سال ۲۰۲۱ این توجه را افزایش داد. بااین‌حال، حوثی‌ها در ابتدا در اسرائیل گروهی محلی و ناکارآمد تلقی می‌شدند و حتی موضوع برنامه‌های طنز تلویزیونی بودند. جنگ‌های بعدی نشان داد این ارزیابی نادرست بوده است.
درحالی‌که ایران، حماس و حزب‌الله از سال ۲۰۲۳ ضربات سنگینی از اسرائیل خورده‌اند، حوثی‌ها در برابر حملات دوربرد اسرائیل و عملیات آمریکا و عربستان مقاومت کرده‌اند. یک منبع اطلاعاتی اسرائیلی گفته است اکنون هیچ‌یک از آمریکا، اسرائیل یا عربستان بازدارندگی مؤثری در برابر آنان ندارد و حوثی‌ها به «اسب سیاهی» تبدیل شده‌اند که کسی انتظار ظهورش را نداشت.
اسرائیل بین مه و اکتبر ۲۰۲۵ در واکنش به حملات حوثی‌ها علیه فرودگاه بن‌گوریون و مناطق مسکونی، بنادر حدیده، رأس عیسی و الصلیف و نیروگاه رأس کثیب را هدف قرار داد. در حمله ۱۴ ژوئن ۲۰۲۵ به نشست رهبران حوثی نیز پنجاه نفر، ازجمله احمد غالب ناصر الرحوی، نخست‌وزیر حکومت حوثی‌ها، و چند وزیر کشته شدند. یک مقام اسرائیلی این حملات را سنگین‌ترین ضرباتی دانست که تاکنون به رهبری سیاسی و نظامی این گروه وارد شده است.
با وجود این خسارت‌ها، حمله غافلگیرانه اخیر حوثی‌ها در اطراف باب‌المندب، شکست دولت یمن و عربستان را آشکار کرد. مقام‌های اسرائیلی همچنین بی‌میلی آمریکا برای ورود دوباره به نبرد باب‌المندب را عامل افزایش اضطراب ریاض می‌دانند.
گزارش دو پیامد متضاد برای موازنه منطقه‌ای مطرح می‌کند. افزایش تهدید حوثی‌ها ممکن است عربستان و متحدانش را به اسرائیل نزدیک‌تر کند تا از توان اطلاعاتی و نظامی آن بهره بگیرند. اما اگر کشورهای خلیج فارس نتیجه بگیرند ایران در جنگ تضعیف نشده و حوثی‌ها همچنان قادر به تغییر موازنه‌اند، ممکن است روابط خود با اسرائیل را سرد و برای کاهش خطر، مستقیماً با تهران تفاهم کنند.
نتیجه اصلی گزارش این است که حوثی‌ها از یک مشکل محلی در یمن به تهدیدی راهبردی برای اسرائیل، عربستان، تجارت جهانی و امنیت انرژی تبدیل شده‌اند. بااین‌حال، فقدان بازدارندگی مؤثر و تجربه محدود حملات گذشته باعث شده نهادهای امنیتی اسرائیل فعلاً از اقدام پیش‌دستانه خودداری کنند. ورود اسرائیل به جنگ به حمله مستقیم حوثی‌ها، فلج‌شدن بندر ایلات یا درخواست رسمی کمک از سوی عربستان بستگی خواهد داشت.
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012 Lacking deterrence, Israel’s security establishment opposes attacks on Houthis Senior Israeli intelligence sources told Al-Monitor that Israel seeks to avoid involvement in the conflict between the Houthis and Saudi Arabia, despite concerns that Yemen could further unravel and that Iran is backing the group.
Post #1506 487
کویت در سایه تهدید ایران، بی‌سروصدا به اسرائیل نزدیک می‌شود
نویسنده: دنی زاکن
منبع: اسرائیل هیوم
تاریخ انتشار: ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
گزارش با تشدید بحران یمن آغاز می‌شود. حوثی‌ها با تسلط بر باب‌المندب، حمله به زیرساخت‌های انرژی عربستان و شلیک موشک به شهرها و فرودگاه‌ها، فشار بر ریاض را افزایش داده‌اند. نویسنده این اقدامات را بخشی از راهبرد ایران برای مسدودکردن مسیر دوم صادرات انرژی، افزایش قیمت جهانی نفت و فشار بر دولت ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا می‌داند؛ راهبردی که بدون اعلام رسمی جنگ و از طریق نیروی نیابتی اجرا می‌شود.
عربستان اکنون با سه تهدید هم‌زمان روبه‌روست: انسداد باب‌المندب و حمله به خطوط لوله و بندر ینبع، تداوم حملات موشکی به مراکز جمعیتی و فرودگاه‌ها و احتمال ورود زمینی حوثی‌ها به خاک عربستان. به گفته منابع منطقه‌ای، ارتش سعودی نیروهای بیشتری در مرز مستقر کرده و حملات هوایی خود را بر تجمع نیروهای حوثی متمرکز ساخته است.
یک مقام ارشد سعودی به اسرائیل هیوم گفته است عربستان عملاً، هرچند بدون اعلام رسمی، در حال جنگ با ایران است. به گفته او، تهران از حوثی‌ها برای مسدودکردن مسیر دوم دریایی، افزایش قیمت نفت، تضعیف پادشاهی سعودی و ایجاد بی‌ثباتی در سراسر خلیج فارس استفاده می‌کند؛ اقدامی که این مقام آن را ناشی از بحران داخلی ایران و نگرانی جمهوری اسلامی درباره بقای خود دانسته است.
همین مقام سرنگونی حکومت ایران را در راستای منافع منطقه‌ای و جهانی توصیف کرده و گفته است اسرائیل می‌تواند در این زمینه کمک کند؛ زیرا جنگ ایران را آغاز کرده و تنها بازیگری بوده که در مقابله با حوثی‌ها اثربخشی خود را نشان داده است. اشاره او به حمله اسرائیل در اوت ۲۰۲۵ بود که شماری از فرماندهان ارشد حوثی را کشت. او همچنین گفته است واکنش اسرائیل و کمک آن به عربستان در محاسبات دیپلماتیک آینده ریاض اثر خواهد گذاشت.
براساس گزارش، هماهنگی کنونی عربستان و اسرائیل به حوزه‌های اطلاعاتی و امنیتی محدود است، اما می‌تواند زمینه روابط رسمی در آینده را فراهم کند. بااین‌حال، نویسنده انتظار یک تحول دیپلماتیک فوری را ندارد؛ زیرا مسیر عادی‌سازی همچنان به وضعیت جنگ و ثبات حکومت ایران وابسته است.
تغییر از کویت آغاز می‌شود
گزارش کویت را محتمل‌ترین نقطه آغاز این تحول معرفی می‌کند. این کشور در جنگ با ایران به‌دلیل میزبانی از پایگاه‌های نظامی آمریکا و وابستگی کامل صادرات نفت خود به تنگه هرمز، خسارت‌های زیادی متحمل شد. نیروهای آمریکایی مسئولیت اصلی دفاع از پایگاه‌ها و زیرساخت‌های غیرنظامی کویت را بر عهده داشتند، اما اسرائیل نیز در دفاع از کشورهای خلیج فارس نقش مهمی ایفا کرد.
اسرائیل یک سامانه گنبد آهنین در امارات مستقر کرد و چند کشور دیگر خلیج فارس نیز از اطلاعات هشدار زودهنگام اسرائیل درباره شلیک موشک‌ها و پرتابه‌ها بهره‌مند شدند. این همکاری با هماهنگی نزدیک فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، و کاخ سفید انجام شد و چتر دفاعی حاصل از آن، پایگاه‌های آمریکایی و تأسیسات راهبردی کشورهای منطقه را پوشش داد.
به ادعای گزارش، همکاری بسیار فراتر از تبادل اطلاعات بود و هم کشورهای عضو توافق‌های ابراهیم و هم دولت‌هایی را دربر گرفت که هیچ رابطه رسمی با اسرائیل ندارند. این کمک‌های دفاعی در جریان جنگ، نگاه برخی کشورهای خلیج فارس به توانایی و فایده راهبردی اسرائیل را تغییر داده است و کویت برجسته‌ترین نمونه این تغییر معرفی می‌شود.
کویت از سخت‌گیرانه‌ترین قوانین ضداسرائیلی در جهان عرب برخوردار است. این قوانین هرگونه تماس با اسرائیل یا شهروندان آن، ترویج عادی‌سازی، ابراز عمومی همدلی با اسرائیل و برقراری روابط فرهنگی را جرم می‌دانند. در جریان جنگ، ضرورت‌های فوری امنیتی باعث شد اجرای بخشی از این محدودیت‌ها عملاً کاهش یابد.
مقام‌های دیپلماتیک خلیج فارس به اسرائیل هیوم گفته‌اند روند رسمی برای لغو یا اصلاح بخش‌هایی از این قوانین آغاز شده است. تغییرات مورد بررسی شامل قانون تحریم اسرائیل، ممنوعیت ترویج عادی‌سازی که پس از توافق‌های ابراهیم تصویب شد و مقرراتی است که ابراز همدلی عمومی با اسرائیل یا ایجاد پیوندهای فرهنگی را جرم‌انگاری می‌کند.
گزارش برای نشان‌دادن شدت این قوانین به سرنوشت دو چهره کویتی اشاره می‌کند. جاسم الجرید، روزنامه‌نگاری که خواهان پیوستن کویت به توافق‌های ابراهیم شده بود، کار خود را از دست داد و مجبور به ترک کشور شد. فجر السعید، نمایشنامه‌نویس و چهره شناخته‌شده شبکه‌های اجتماعی، نیز پس از مصاحبه با رسانه عمومی اسرائیل در سال ۲۰۲۵ به سه سال زندان محکوم شد.
یوسی شلی، سفیر اسرائیل در امارات، اخیراً گفته است طی چهار تا شش ماه آینده ممکن است کشور دیگری به توافق‌های ابراهیم بپیوندد. او با اشاره مستقیم به کویت گفت کویتی‌ها به‌تدریج متوجه شده‌اند که موازنه منطقه‌ای تغییر کرده و شاید کشور بعدی در مسیر عادی‌سازی باشند.
بااین‌حال، منابع نویسنده می‌گویند مقام‌های کویتی از علنی‌شدن نام کشورشان ناراضی بوده‌اند؛ زیرا چنین اظهاراتی می‌تواند روند داخلی اصلاح قوانین و نزدیک‌شدن به اسرائیل را کند یا با مخالفت سیاسی روبه‌رو کند. بنابراین، حتی اگر حرکت به‌سوی روابط جدید آغاز شده باشد، کویت ترجیح می‌دهد این فرایند آرام و بدون اعلام‌های زودهنگام پیش برود.
نتیجه اصلی گزارش این است که جنگ ایران و نقش اسرائیل در حفاظت از کشورهای خلیج فارس، محاسبات امنیتی منطقه را تغییر داده است. اسرائیل از نگاه برخی دولت‌های خلیج فارس دیگر فقط طرف منازعه عربی‌ـ‌اسرائیلی نیست، بلکه قدرتی نظامی است که توانایی و اراده مقابله با ایران و نیروهای نیابتی آن را دارد و در این زمینه با آمریکا همکاری می‌کند.
براساس ارزیابی نویسنده، اصلاح احتمالی قوانین ضداسرائیلی کویت می‌تواند نخستین نشانه ملموس این تغییر باشد و در بلندمدت به پیوستن کویت به توافق‌های ابراهیم منجر شود. بااین‌حال، این نتیجه هنوز براساس گفته‌های منابع ناشناس و ارزیابی مقام‌های اسرائیلی مطرح شده است و گزارش از تصمیم رسمی کویت برای عادی‌سازی روابط خبر نمی‌دهد.
Israel Hayom Kuwait quietly moves toward Israel amid Iran threat Following crucial Israeli intelligence and defense aid against Houthi proxy attacks, the traditionally anti-Israel Gulf state is actively beginning to repeal its strict boycott laws, signaling a potential expansion of the Abraham Accords.
Post #1505 545
ابزارهای بشردوستانه آمریکا نیز برای اهداف ایدئولوژیک بازطراحی شده‌اند. دولت، مسئولان پذیرش پناهندگان را از نقاط مختلف جهان به آفریقای جنوبی فرستاد تا سفیدپوستان آفریکانر را پذیرش کنند؛ افرادی که به نوشته اپلبام مطابق معیارهای بین‌المللی پناهنده محسوب نمی‌شوند. از اکتبر ۲۰۲۵ تا ژوئن ۲۰۲۶، آمریکا ۷۷۲۷ نفر را از آفریقای جنوبی و فقط سه پناهنده را از سایر نقاط جهان پذیرفت. ده هزار آفریکانر دیگر نیز در مسیر پذیرش قرار دارند و هزینه پردازش پرونده‌هایشان حدود ۱۰۰ میلیون دلار برآورد شده است.
برنامه «غذا برای صلح» پس از انحلال USAID به وزارت کشاورزی منتقل شد و هدف آن از مبارزه با گرسنگی جهانی به حمایت از کشاورزان آمریکایی تغییر کرد. کشورهایی در آستانه قحطی، ازجمله سودان، سودان جنوبی و سومالی، از فهرست کنار گذاشته شدند، اما السالوادور تحت حکومت بوکله، متحد ترامپ، در آن باقی ماند.
USAID از میان رفته و صدای آمریکا و رادیو اروپای آزاد به‌سختی حفظ شده‌اند. گزارش سالانه حقوق بشر وزارت خارجه اکنون آلمان را سرکوبگرتر از السالوادور معرفی می‌کند. یازده نفر از دوازده عضو هیئت برنامه فولبرایت نیز پس از لغو نزدیک به دویست بورسیه تأییدشده و سیاسی‌شدن انتخاب دریافت‌کنندگان استعفا کردند. مقام مسئول دیپلماسی عمومی آمریکا گفته است برندگان کمک‌های فرهنگی براساس توانایی‌شان در پیشبرد «اولویت‌های آمریکا» انتخاب خواهند شد؛ اما اپلبام می‌پرسد وقتی حاکمان ابزارهای دولت را برای منافع خود به کار می‌گیرند، این اولویت‌ها متعلق به چه کسی است.
گرینلند، کانادا و گسترش نفوذ اقتصادی
جف لندری، فرماندار لوئیزیانا و نماینده داوطلب ترامپ در گرینلند، آشکارا مأموریت خود را تبدیل این منطقه به بخشی از آمریکا اعلام کرد. هم‌زمان، شرکت Greenland Energy بدون مجوز رسمی تجهیزات حفاری وارد منطقه کرد و با پیشنهاد حقوق‌های بالا به مردم محلی، از ذخایر احتمالی بزرگ نفت سخن گفت. سرمایه‌گذاران شرکت با جمهوری‌خواهان ارتباط دارند و انتشار تصویر هوش مصنوعی ترامپ بر فراز یک روستای گرینلندی، مرز میان پروژه تجاری و فشار سیاسی برای الحاق را مبهم‌تر کرد.
فعالان مرتبط با رمزارز و شبکه‌های نزدیک به پیتر تیل نیز خواهان خرید زمین و ساخت نوعی «کشور دیجیتال» در گرینلند هستند. در کانادا، شبکه‌های راست آمریکایی با جدایی‌طلبان آلبرتا ارتباط برقرار کرده‌اند. جدایی این استان نفت‌خیز می‌تواند اقتصاد و تمامیت کانادا را تضعیف کند. نویسنده این راهبرد را در قالب فرمولی خلاصه می‌کند: فشار اقتصادی، تضعیف یا تجزیه کشور و سپس تصاحب قطعات آن.
گسترش الگوی ماگا در کشورهای دیگر
احزاب ملی‌گرای اروپایی که زمانی طرفدار نقش گسترده دولت بودند، اکنون برای جلب حمایت ترامپ و شرکت‌های خواهان فرار از مقررات، به شعارهای آزادی اقتصادی و رمزارز روی آورده‌اند. نایجل فاراژ ۶.۷ میلیون دلار از یک سرمایه‌گذار رمزارز دریافت کرد و سپس با پروژه پول دیجیتال بانک مرکزی بریتانیا که می‌توانست به منافع همان فرد آسیب بزند، مخالفت کرد.
در لهستان، شرکت Zondacrypto حامی مالی نشست CPAC شد و reportedly به بنیادهای مرتبط با راست‌گرایان کمک کرد. ناوروتسکی پس از پیروزی، سه بار قوانین حفاظت از مصرف‌کنندگان رمزارز را با استناد به «آزادی» و «نوآوری» وتو کرد. اپلبام در مقاله تصریح می‌کند که همسرش، رادک سیکورسکی، وزیر خارجه دولت میانه‌روی لهستان است.
در آمریکای لاتین، بوکله بیت‌کوین را پول قانونی اعلام کرد، طرفداران رمزارز را وارد دولت ساخت و «سفارت‌های بیت‌کوین» در تگزاس و سوئیس ایجاد کرد. دولت ترامپ همچنین افراد مظنون به فعالیت جنایی را به زندان فوق‌امنیتی او در السالوادور فرستاد؛ درحالی‌که تحقیقات بعدی نشان داد بیشتر آنان سابقه کیفری نداشتند.
ترامپ از رهبران جدید راست‌گرا در کلمبیا و شیلی نیز حمایت کرد. آمریکا ساعاتی پس از تحلیف رئیس‌جمهوری جدید کلمبیا بسته امنیتی یک میلیارددلاری پیشنهاد داد. رئیس‌جمهوری جدید شیلی نیز پس از پیروزی درباره استخراج عناصر نادر با واشنگتن توافق کرد؛ اقدامی که به گفته نویسنده می‌تواند به شرکت‌های معدنی خصوصی آمریکا سود برساند.
متحدانی که راه دیگری می‌جویند
دموکراسی‌های سنتی نمی‌توانند با دولت‌هایی رقابت کنند که برای خرید نفوذ در شرکت‌های خانواده رئیس‌جمهوری سرمایه‌گذاری می‌کنند، زیرا چنین اقداماتی در نظام‌های آنها غیرقانونی است. در نتیجه، متحدان قدیمی آمریکا به‌دنبال مسیرهای دفاعی، اقتصادی و فناوری جایگزین رفته‌اند.
کانادا با اتحادیه اروپا پیمان دفاعی امضا و مذاکرات فناوری نظامی با استرالیا را آغاز کرده است. اتحادیه اروپا توافق‌های تجارت آزاد با هند و استرالیا بسته و در نیمه نخست ۲۰۲۶ دست‌کم ۲۶ رهبر جهان، ازجمله نخست‌وزیران بریتانیا، اسپانیا، آلمان و کانادا، به چین سفر کرده‌اند. فرانسه و برخی دولت‌ها و نهادهای اروپایی نیز در حال جایگزین‌کردن ویندوز، مایکروسافت تیمز و زوم با نرم‌افزارهای متن‌باز یا داخلی هستند.
این تغییرات قرار است پایدار باشند. حتی اگر یک دموکرات در سال ۲۰۲۸ وارد کاخ سفید شود، شرکت‌های تقویت‌شده با بودجه دولتی و ایدئولوگ‌های مستقر در نهادهای آمریکا همچنان نفوذ خواهند داشت و رؤسای‌جمهوری آینده نیز ممکن است از الگویی که ترامپ ایجاد کرده، برای کسب منافع خصوصی استفاده کنند. به گفته وزیر امور اروپایی فرانسه، اروپا نمی‌تواند امنیت خود را هر چهار سال یک‌بار به تصمیم رأی‌دهندگان ویسکانسین وابسته کند.
اپلبام در پایان به ماجرایی ظاهراً کوچک اما نمادین در جام جهانی اشاره می‌کند. پس از اخراج فولارین بالوگان، ستاره تیم ملی آمریکا، ترامپ با جیانی اینفانتینو، رئیس فیفا، تماس گرفت و خواهان بازبینی محرومیت او شد؛ فیفا نیز محرومیت را لغو کرد. واکنش جهانی شدید بود، زیرا این تصمیم نمونه‌ای آشکار از شکستن قواعد به درخواست رئیس‌جمهوری آمریکا تلقی شد. رئیس فدراسیون فوتبال نروژ شکایت اخلاقی ثبت کرد و بسیاری از هواداران اروپایی در مسابقه بعدی از بلژیک حمایت کردند. شکست سنگین آمریکا برای نویسنده نمادی از پیامد بزرگ‌تر سیاست ترامپ بود: جهانی که دیگر آمریکا را حافظ قواعد نمی‌بیند و در برابر زورگویی آن موضع می‌گیرد.
نتیجه‌گیری اپلبام این است که دولت ترامپ سیاست خارجی آمریکا را از ابزاری برای ایجاد اتحاد، تقویت دموکراسی و حفظ نظم بین‌المللی به وسیله‌ای برای ثروت‌اندوزی، مقررات‌زدایی، حمایت از نیروهای اقتدارگرا و تنبیه دولت‌های مستقل تبدیل کرده است. ماگا برخلاف عنوان «انزواطلب»، جنبشی مداخله‌گر و انقلابی است که می‌کوشد نظام سیاسی کشورهای دیگر، جریان سرمایه و مقررات جهانی را به سود متحدان ایدئولوژیک و تجاری خود تغییر دهد.
پیامد بلندمدت این تحول فقط گسترش فساد نیست، بلکه فرسایش اعتبار و قدرت نرم آمریکاست. متحدان قدیمی به چین، توافق‌های منطقه‌ای و فناوری‌های مستقل روی می‌آورند و مردم جهان آمریکا را نه حافظ قواعد، بلکه قدرتی می‌بینند که برای منافع رهبرانش قواعد را می‌شکند. پرسش نهایی نویسنده این است که چه اتفاقی برای آمریکایی‌ها خواهد افتاد وقتی دریابند کشوری که خود را نماینده دموکراسی، آزادی و تجارت آزاد می‌دانست، دیگر در برابر دیکتاتورها و دزدسالاران قرار ندارد، بلکه به آنان شباهت پیدا کرده است.
The Atlantic MAGA Is Making the World Safe for Corruption Far-right ideologues have transformed American foreign policy into a tool of private gain and antidemocratic reaction.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →