ترامپ نیز نمیتواند تحقیر ناشی از پذیرش کامل خواستههای ایران را تحمل کند. پس از انتخابات میاندورهای نوامبر، فشار سیاسی برای پایاندادن به بنبست کاهش خواهد یافت. بنابراین، اگر تشدید ناخواستهای رخ ندهد، دو طرف احتمالاً ماهها با محاصره متقابل و تبادل آتش محدود به رویارویی ادامه خواهند داد؛ وضعیتی که قیمت نفت و تورم جهانی را افزایش میدهد.
نویسنده معتقد است اگر آمریکا بتواند عبور کشتیها را افزایش دهد و مسیرهای زمینی تازه و منابع جایگزین انرژی توسعه یابند، بخش بزرگی از ظرفیت پیش از جنگ هرمز جبران خواهد شد. پس از آن، چهار مسیر اصلی برای سال ۲۰۲۷ قابل تصور است.
چهار سناریوی سال ۲۰۲۷
نخست، تشدید تدریجی درگیری: با افزایش فشار اقتصادی، سپاه برای فرار به جلو، زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار میدهد. آمریکا نیز متقابلاً حمله میکند و بحران از کنترل خارج میشود. اسرائیل در صورت حمله به خود یا دریافت درخواست مشارکت، وارد جنگ خواهد شد.
دوم، عقبنشینی تهران: افزایش فشار اقتصادی موجب تقویت عملگرایان میشود. حسن روحانی پیشتر خواستار همهپرسی درباره ادامه مقابله با «ابرقدرتهای جهان» شده است. عملگرایان با مشاهده خشم مردم و نارضایتی پلیس و ارتش که حکومت دیگر توان پرداخت منظم حقوقشان را ندارد، مجتبی خامنهای را متقاعد میکنند تفسیر آمریکا از تفاهمنامه را بپذیرد. ارتش و پلیس ممکن است از آنان حمایت کنند و سپاه سرانجام عقبنشینی کند.
سوم، تبدیل ایران به کشور تحت محاصره: سپاه مانع هرگونه امتیازدهی رهبر جدید میشود و ایران به الگویی شبیه کره شمالی حرکت میکند؛ نخبگان امکانات کافی دارند، نیروهای امنیتی در حد لازم تأمین میشوند و مردم با بحران شدید روبهرو میشوند. اما ایران کره شمالی نیست و وخامت اوضاع میتواند ابتدا به فرار گسترده نیروها و سپس بازگشت اعتراضات عمومی منجر شود. در این حالت، آمریکا از پیش برای حمایت فوری و تاکتیکی از گروههای محلی آماده خواهد شد.
چهارم، پذیرش خواستههای تهران از سوی واشنگتن: در سناریویی کماحتمالتر، آمریکا تفسیر ایران از تفاهمنامه را میپذیرد. بهجز موضوع دریافت عوارض، تردد کشتیها تابع شروط تهران خواهد شد و کنترل عملی ایران بر تمام تنگه، حتی بخش عمانی آن، به رسمیت شناخته میشود. این توافق راه را برای دریافت عوارض در آینده باز میکند، اما تنگه را باز نگه میدارد. برخی کشورهای اروپایی نیز ظاهراً با پرداختهایی تحت عنوان «هزینه خدمات» یا پرداخت داوطلبانه، مشابه الگوی تنگه مالاکا، موافقاند.
در این سناریو، ایران در داخل و خارج اعلام پیروزی خواهد کرد. حکومت همچنان با مشکلات اقتصادی شدید روبهرو میماند، اما پیروزی به امنیت سیاسی آن کمک میکند. تهران اراده خود را بر همسایگان عرب تحمیل خواهد کرد و نفوذ آمریکا در خلیج فارس آسیب بزرگی خواهد دید.
گزینههای نظامی آمریکا
عملیات زمینی محدود آمریکا برای اشغال مواضع راهبردی در اطراف تنگه از نظر نویسنده نامحتمل است، اما میتواند ظرف چند هفته و با هزینه زیاد مسیر را باز کند. مشکل آن است که بدون تغییر حکومت در تهران، حضور نظامی آمریکا باید طولانیمدت باشد و نیروهای آمریکایی در معرض جنگ فرسایشی قرار خواهند گرفت.
کماحتمالترین سناریو، تهاجم گسترده آمریکا برای تصرف تهران و تغییر حکومت است. این گزینه ممکن است تنها زمانی مطرح شود که ایران بر کنترل تنگه پافشاری کند و واشنگتن نه حاضر به پذیرش آن باشد و نه بتواند مسیر را از راه دیگری باز کند. آمریکا توان نظامی رسیدن به تهران را دارد، اما هزینه انسانی و مالی آن بسیار سنگین خواهد بود. ایران جمهوری اسلامی، برخلاف عراق صدام، با مقاومت سپاه و بخش بزرگی از بسیج روبهرو خواهد شد و بهجز مناطق کردنشین، نمیتوان روی حمایت مردم از نیروهای مهاجم حساب کرد.
نتیجه اصلی مقاله این است که کشتن علی خامنهای نهتنها راه تغییر حکومت را هموار نکرد، بلکه تنها عامل مهارکننده سپاه را حذف کرد، بستهشدن هرمز را سرعت بخشید و مرکز ثقل جنگ را از برنامه هستهای و موشکی به کنترل مهمترین گذرگاه انرژی جهان منتقل ساخت. از نگاه بارام، این پیامدها در اطلاعات علنی قابل مشاهده بود، اما آمریکا و اسرائیل بار دیگر مانند نمونه جنگ ایران و عراق، نشانههای آشکار را نادیده گرفتند.https://www.gisreportsonline.com/r/hormuz-crisis-iran/
Post #1516
473